ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 206 از 231 نخست ... 106156186196201202203204205206207208209210211216226 ... آخرین
نمایش نتایج: از 3,076 به 3,090 از 3451
  1. #3076
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    کیارستمی از فرهادی پیشی گرفت

    فیلم «مثل یک عاشق» عباس کیارستمی در هر دو نظر سنجی فیلم کامنت و ایندی وایر بالاتر از «گذشته» فرهادی قرار گرفته است.

    کم کم ایران هم وارد فهرست بهترین های سال 2013 می شود. در نظرسنجی وب سایت سینمایی ایندی وایر دو فیلم «گذشته» و «مثل یک عاشق» از ایران در فهرست 50 فیلم برتر سال 2013 قرار دارند. به گزارش هفت صبح، در نظرسنجی مجله معتبر فیلم کامنت هم سینمای ایران در میان 50 اثر برتر 2013 صاحب دو فیلم است: اولی «مثل یک عاشق» که عباس کیا رستمی آن را در ژاپن ساخته و مقام پانزدهم را دارد و «گذشته» ساخته اصغر فرهادی که در مقام چهلم جدول است. به نکته هایی که از مقایسه این دو فهرست می شود نتیجه گرفت، نگاه می کنیم:

    1- سه فیلم اول نظرسنجی های ایندی وایر و فیلم کامنت با هم یکی هستند و فقط ترتیب شان با هم تفاوت دارد. ایندی وایر «12 سال بردگی» استیو مک کوئین را به عنوان بهترین فیلم سال 2013 انتخاب کرده است در حالی که منتقدان فیلم کامنت آن را فیلم دوم شان قرار داده اند. تفاوت زیادی ندارد. تا امروز استیو مک کوئین با درامش که درباره مرد سیاهپوست آزادی است که در نیویورک زندگی می کند ولی دزده می شود و به اشتباه او را به عنوان برده می فروشند، همه نظرها را به خود جلب کرده است. اگر بخواهیم براساس همین نظرسنجی ها پیش برویم «12 سال بردگی» شگفتی امسال اسکار خواهد بود. «درون لوین دیویس» فیلم برادران کوئن درباره یک خواننده کانتری در نظر سنجی ایندی وایر فیلم دوم و از نظر فیلم کامنتیها، فیلم اول سال 2013 است. فیلمی که می گوینددوبارته همان مولفه های آشنای برادران کوئن را در سطحی بالا دارد.

    2- فیلم سوم در هر دو نظرسنجی مشترک است. «پیش از نیمه شب» ریچارد لینکلیتر امسال بدشانس ترین فیلم بود. هر زمان دیگری بود این فیلم هم مانند دو قسمت اولش به شدت مورد توجه قرار می گرفت اما امسال در فهرست ها کمتر به عاشقانه لینکلیتر و بازی های درخشان ایتان هاوک و ژولی دلپی توجه کردند. سلین و جسی در «پیش از نیمه شب» با هم ازدواج کرده اند اما هنوز هم مثل گذشته با یکدیگر درباره همه چیز حرف می زنند. این فیلمی عمیق درباره رابطه زوجی است که سال هاست سینمادوستان با آنها همراه هستند.

    3- نکات مشترک این دو فهرست خیلی زیاد است. فیلم های «جاذبه» آلفونسو کوارون، «عمل قتل» جاشوا اپنهایمر، «upstream color» شین کاروت و «فرانسس ها» نوآ بومباک دیگر فیلم هایی هستند که هم منتقدان ایندی وایر و هم فیلم کامنت آنها را انتخاب کرده اند. فیلم «او» ساخته اسپایک جونز در نظرسنجی ایندی وایر جایگاه چهارم را دارد و «آبی گرم ترین رنگ ااست» عبدالطیف کشیش هم در جایگاه هشتم است. به جای این دو فیلم، مجله فیلم کامنت «نشانی از گناه» جیا ژانگکه و «شطرنج کامپیوتری» ساخته اندرو بوجالسکی را در فهرستش قرار داده است.

    4- فیلم «Leviathan» ساخته ورنا پاراول و لوسین کستینگ – تیلور که در بقیه نظرسنجی هات اثری از آن دیده نمی شد جزو 10 فیلم برتر فیلم کامنت و ایندی وایر است.

    5- هر دوی این فهرست ها دو فیلم ایرانی را جزو بهترین های 2013 قرار داده اند. فیلم کامنت که مجله روشنفکرانه تری است به فیلم کیا رستمی توجه بیشتری نشان داده و آن را در رتبه پانزدهم 50 فیلم برتر سال قرار داده است در حالی که ایندی وایر رتبه 22 را برای فیلم کیارستمی قائل شده. در عوض در نظرسنجی ایندی وایر «گذشته» فرهادی فیلم سی ام ولی در انتخاب های فیلم کامنت فیلم چهلم از میان 50 فیلم برتر سال قرار داده است در حالی که ایندی وایر رتبه 22 را برای فیلم کیارستمی قائل شده. در عوض در نظرسنجی ایندی وایر «گذشته» فرهادی فیلم سی ام ولی در انتخاب های فیلم کامنت فیلم چهلم از میان 50 فیلم است. نکته جالب دیگری که وجود دارد این است که دو فیلم ایرانی که امسال در برخی فهرست ها جزو بهترین آثار سال انتخاب شده اند، یکی اثر کیارستمی و دیگری اثر فرهادی کمترین نشان از ایران را در خودشان دارند. هر چند سازندگانشان ایرانی هستند اما سرمایه گذاران و ستاره های فیلم های «مثل یک عاشق» و «گذشته» در بهترین حالت محصولات مشترکی هستند که سهم ایران در آنها کمتر از کشور دیگر مشارکت کننده است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  2. #3077
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    وستر رسمی شصت و چهارمین جشنواره بین*المللی فیلم برلین رونمایی شد.

    پوستر این دوره از جشنواره برلین که سومین رویداد معتبر سینمایی جهان محسوب می*شود، با طراحی چشمگیر و در رنگ*های مختلف اشتیاق مررم را برای دیدن آثار متنوع برمی*انگیزد.

    «دیتر کاسلیک»، رییس جشنواره برلین گفت: خرس جشنواره برلین که الهام*بخش پوستر امسال بوده است، نه تنها برای تماشاچیان فیلم*دوست، بلکه برای میهمانان بین*المللی ما هم یک خوش*شانسی بزرگ و خواستنی محسوب می*شود.



    «وس اندرسون» که سال گذشته با فیلم نامزد اسکار «قلمروی طلوع ماه» جشنواره معتبر کن را افتتاح کرد، امسال نیز با فیلم جدیدش «هتل بزرگ بوداپست» در روز 16 فوریه شصت*وچهارمین جشنواره فیلم برلین را کلید خواهد زد.

    در فیلم «هتل بزرگ بوداپست» علاوه*بر «رالف فینس» و «تونی ریولوری» در نقش*های اصلی، بازیگرانی چون «مورای آبراهام»، «متئو آمارلیک» و «آدرین برادی» ایفای نقش می*کنند.

    امسال جایزه خرس طلای افتخاری جشنواره فیلم برلین به پاس یک عمر دستاورد سینمایی به «کن لوچ»، کارگردان سرشناس انگلیسی اعطا خواهد شد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  3. #3078
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    ویژه* برنامه «برف می*باره» شبکه سه شنبه شب با اجرای سیدعلی ضیا میزبان چهره*های فرهنگی و ورزشی بود.



    پژمان جمشیدی، مادر و خواهر*زاده*اش در «برف می باره»

    پژمان جمشیدی گفت:« این اولین بار است که با مادرم در یک برنامه حاضر می شوم.» مادر جمشیدی درپاسخ به این پرسش که او از بچگی هم شیطنت*های خاص خودش را داشت یا خیر، گفت: «البته که شیطنت*های زیادی داشت. آن*قدرکه مجبور بودیم مدام برای پنجره ها شیشه بگذاریم. به این دلیل که پژمان از بچگی عاشق فوتبال بازی کردن بود و شیشه*های خانه از دست او در امان نبودند.»



    شبنم قلی*خانی در «برف می*باره»

    شبنم قلی*خانی در برنامه گفت سریال «سرزمین کهن»تازه ترین سریالی است که با بازی او روی آنتن می*رود.



    فرشاد پیوس و دخترش در «برف می*باره»

    بازیکن سابق تیم پرسپولیس دیگر مهمان «برف می*باره» بود. فرشاد پیوس که پیراهن شماره 17 خودش و بعد مهدی مهدوی*کیا در پرسپولیس را در دست داشت اعلام کرد می*خواهد این پیراهن را در راه خیر بفروشد. او گفت قطعا این پیراهن از پیراهن پائولو مالدینی با*ارزش*تر است، چون ایرانی است.



    مازیار فلاحی و سیدعلی ضیا در «برف می باره»

    مازیار فلاحی خواننده پاپ در این ویژه*برنامه آهنگ «لیلا» تازه*ترین اثرش را به فرزندان شهید تقدیم کرد.



    آرش برهانی بازیکن تیم استقلال در «برف می باره»

    آرش برهانی دیگر مهمان این برنامه در صحبت هایش به این نکته اشاره کرد که بازی در تیم استقلال از هر چیز برایش مهم*تر است.



    نیلسون به همراه خانواده*اش در ویژه*برنامه «برف می*باره»

    نیلسون دروازه*بان برزیلی تیم فوتبال پرسپولیس به همراه همسر و دخترش مهمان ویژه برنامه «برف می*باره» بود. او گفت علی کریمی یکی از بازیکنان محبوبش در ایران است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  4. #3079
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    تکذیب خبر مرگ بهروز وثوقی

    طی دو، سه روز گذشته خبر درگذشت این بازیگر قدیمی در راس اخبار برخی سایت های خبری و رسانه های مجازی قرار داشت. خبری که روز گذشته توسط برادرش تکذیب شد.


    بانی فیلم: شهراد وثوقی در گفت و گویی کوتاه به خبرنگار ما گفت:«من هم این شایعه را شنیده ام که البته صحت ندارد و بهروز در آمریکا در سلامت کامل به سر می برد.»

    در خبری که به صورت گسترده در فضای جازی منتشر شد آمده بود که بهروز وثوقی شب یلدا بر اثر ایست قلبی در سن ۷۶ سالگی در بیمارستانی در سانفرانسیسکو درگذشته است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  5. #3080
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    پیمان معادی و شهره آغداشلو در یک پروژه هالیوودی حضور پیدا کرده*اند.

    ستاره نیوز نوشت: فیلم آخرین شوالیه ها و یا به انگلیسی The last knights، عنوان فیلم جدیدی است به کارگردانی کازواکی کریا، کارگردان ژاپنی، که قرار است در سال 2014 به اکران درآید.



    در این فیلم مورگان فریمن، کلایو اوون، پیمان معادی و شهره آغداشلو ایفای نقش می کنند.

    این فیلم که در ژانر اکشن و ماجراجویی ساخته شده است، در کشور چک فیلمبرداری شده و هم اکنون مراحل پس از تولید را می گذراند.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  6. #3081
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,969

    پیش فرض


    گودرزی: رکود سینما مرا به تلویزیون کشاند/ خیلی زود «مادر» سینما شدم

    فاطمه گودرزی گفت: دلیل اصلی آمدنم به تلویزیون، رکود سینما بود. شرایط اقتصادی و وضعیت سینما به گونه*ای شد که فیلمسازان و تهیه*کننده و کارگردان همه به سمت قصه*هایی رفتند که خیلی باب میل من نبود.



    مجموعه تلویزیونی «خانه*ای روی تپه» به کارگردانی «داریوش یاری» که به تازگی پخشش به پایان رسیده، ارتباط خوبی با مخاطبان خود برقرار کرد.
    سادگی روایت این سریال، باعث شد تا از برخی عوامل این سریال نظیر داریوش یاری(کارگردان)، جابر قاسمعلی (نویسنده)، فاطمه گودرزی، بیژن امکانیان و مرتضی آتش سرو (بازیگران) دعوت کنیم.
    آنچه در ادامه می*خوانید گفت*وگوی خبرگزاری فارس با «فاطمه گودرزی» است که البته از ما خواست تا در ابتدای مصاحبه بیوگرافی از او نزنیم. او معتقد است اکثر بیوگرافی*های که از این بازیگر در فضای مجازی موجود است همه پر از اشتباه است.
    **شما در سال*های اول حضورتان بیشتر به سمت سینما گرایش داشتید درحالی که بعد از آن دیدیم حضورتان در تلویزیون بیشتر شد، آیا دلیل خاصی داشت یا فقط به علاقه شما به تلویزیون برمی*گشت؟
    -شکی در این نیست که من بازیگر دوست دارم وارد طیف*های بیشتری بشوم ولی دلیل این نبود. دلیل اصلی رکود سینما بود. شرایط اقتصادی و وضعیت سینما به گونه*ای شد که فیلمسازان و تهیه*کننده و کارگردان همه به سمت قصه*هایی رفتند که خیلی باب میل من نبود. این بود که یواش یواش شد مثلث*های عشقی که شاید من در آن نمی*گنجیدم و بنابراین کم کم جذب تلویزیون شدم. البته به نظرم آقای ضرغامی هم زرنگی کردند و با موقعیت*های خوب بازیگران و حتی فیلمسازان خوب را جذب خودشان کردند.
    **با این شرایط در سینما، تلویزیون فضای بهتری داشت؟
    -من تلاش کردم حالا که قرار است در تلویزیون کار کنم آثار خوب را قبول کنم. از یک طرف خیلی خوب بود و تعداد بیشتری از مردم می*توانند ما را ببینند. ولی از لحاظ کیفی به دلیل محدودیت*هایی که وجود دارد، که باید هم وجود داشته باشد چون با همه طیف*ها سر و کار دارد، برخی از کارها شاید خیلی قوی نباشد.
    من هم تلاش کردم بهترین فیلمنامه*ها را قبول کنم. البته آن زمان که در سینما کار می*کردم، خیلی متمرکز بودم روی این ماجرا که سالی یک فیلم بیشتر کار نکنم. واقعا هم سالی یک فیلم بیشتر کار نکردم در حالی که موقعیت این بود که در تعداد بیشتری از فیلم*ها حضور داشته باشم. آن موقع*ها هم هر سه تا چهار سال یک بار هم یک سریال بازی می*کردم که سریال*های بسیار خوبی انتخاب می*کردم مثل آپارتمان، رعنا یا دردسر والدین.
    **در تله*فیلم*های خوبی هم حضور داشته*اید.
    -الان که تله فیلم هست و علی رغم اینکه خیلی از دوستان از حضور در تله فیلم خوششان نمی*آید، به نظرم در این آثار پیدا می*شود قصه*های نابی که بسیار جذاب هستند. مثلا من تله فیلم ماه منیر ساخته خانم لرستانی را خیلی دوست دارم چون دیدم که مردم ارتباط عمیقی با آن برقرار کردند و مردم در مواجه با من این فیلم را بر زبان می*آورند.
    **علی رغم اینکه در این کار لهجه هم داشتید؟
    -بله. برخی از کارها چون از دل برمی*آید خیلی هم به دل می*نشیند و مردم از آن لذت می*برند. البته خیلی هم دوست ندارم در همه کارها باشم و مدام دیده شوم. تله فیلم در حقیقت مجالی را می*دهد که هم کار کنم و هم کار نکنم.
    **در حقیقت تله فیلم توانست خلاء آثار خوب سینمایی را برای شما پر کند.
    -بله. واقعا همین*طور است. البته شاید برای برخی آغاز فیلمسازی و کلاس درس باشد.
    **قصه*های سریال خانه*ای روی تپه بسیار ساده است. این سادگی منجر شده که مخاطب به آن دل بدهد و با کار همراهی کند. در این کار خبری از پیچیدگی*های تحمیلی نیست.
    -وقتی آقای یاری درباره این قصه با من صحبت کردند، من هیچ شناختی نسبت به ایشان نداشتم ولی وقتی درباره کار با من صحبت کردند از آن خوشم آمد. فیلمنامه را که خواندم دیدم با اثری کاملا ساده و روان مواجه هستم. به ویژه که من کار در حوزه نوجوانان را دوست دارم و قبلا هم تجربه*اش را داشتم هرچند که کار بسیار سخت و دشواری است. یک پاکی بازیگران نوجوان در کار خود دارند که می*توانند آن را به ما بازیگران انتقال دهند و هیچ ریایی وجود ندارد. قصه*های این سریال هم جذابیت*های بسیاری داشت.
    البته من یک پیشنهاد هم به آقای یاری دادم و آن این بود که به لهجه گیلکی صحبت کنم که کمی ترس و واهمه داشتم و می*ترسیدم که نکند از پس آن بربیایم چون لطمه بدی وارد می*کرد.
    **قبلا با این لهجه آشنایی داشتید؟
    -کار نکرده بودم ولی از آنجایی که زبان*های بومی را بسیار دوست دارم، این پیشنهاد را دادم. من قبل از این یک تله فیلم به زبان آذری داشتم که خوب جواب داد و زبان گلیکی هم فکر می*کردم که می*توانم ادا کنم. آن جا هم افرادی بودند که به من کمک می کردند. بیشترین کمک هم بازیگران نقش فرزندانم داشتند. یک کارشناس لهجه هم آمدند که به من کمک کنند، حتی از مردم بومی آنجا هم برای ادای برخی کلمات و جملات استفاده کردم. نمی*دانم که از پسش برآمدم یا خیر ولی تمام سعیم را کردم.
    ساخت کارهای ساده بسیار سخت*تر از آثار پر پیچ و خم است و اینجور فیلم ساختن بسیار سخت است. صحنه*آرایی و جای دوربین نیز از نکات مهمی است که باید مورد توجه قرار بگیرد تا عین زندگی بشود. اینطوری کار خیلی سخت می*شود. من آن موقع کمتر متوجه خوش ذوقی*های آقای یاری بودم و بعدا بیشتر فهمیدم. ایشان خیلی ساده با دوربینش کار می*کرد ولی دقیقا می*دانست چه می*خواهد. وقتی هم کار را می*بینم متوجه شدم که هر پس زمینه*ای که برای بازیگران گذاشته، گویای چیزی است و بسیار خشنود و راضی هستم که 4 ماه دوری از خانه و خانواده*مان جواب داد و اثر قابل توجهی شده است.
    **روابط بین افراد طوری درآمده که بسیار به ذهن مخاطب نزدیک است و لهجه*ها در کار تنیده شده و به زور به آن الصاق نشده است.
    -ما بازیگران بسیاری در کار داشتیم. بسیاری از آنها افرادی بودند که از جاهای مختلف آمده بودند ولی برای به کار بردن لهجه هیچ اجباری نبود و هر کس که خودش می*خواست از لهجه استفاده می*کرد و هر کس هم که نمی*خواست می*توانست بدون لهجه صحبت کند. هرکدام هم می*توانستند با لهجه خودشان صحبت کنند تا به کار لطمه*ای وارد نشود.
    **استفاده از لهجه یکجورایی ریسک می*کنید. مثلا در یک اثر لری است، یکی آذری و دیگری شمالی. شاید لهجه لری به واسطه اینکه زادگاه شماست توجیه پذیر باشد.

    -البته بگویم که من متولد بروجرد که به اشتباه در بیوگرافی ام در اینترنت می*آید نیستم ولی خانواده*ام، اصالتا به آنجا برمی*گردند البته پدر و مادرم هم حتی لری بلد نیستند. ولی من دوست داشتم که لهجه اقوام را یاد بگیرم. در کار ماه منیر هم از آنجایی که خانم لرستانی از دو طرف لر هستند، کمک بسیاری به من کردند. گاهی اوقات کار خیلی سخت می*شد و حتی جابه*جایی فتحه و کسره افعال معنی آن را کاملا عوض می*کرد. به همین دلیل برداشت*های مختلفی گرفته می*شد تا من بتوانم اصلاحش کنم.
    **فکر نمی*کنید بخشی از ماندگاری آثاری که در آن حضور پیدا می*کنید به خاطر حضور خود شما به عنوان بازیگری است که مردم دوستش دارند؟
    -این موضوع را من نباید بگویم و مردم باید نظر بدهند. من فقط هر کاری را که قبول می*کنم سعی می*کنم تا جایی که در توانم هست خوب بازی کنم. این توان هم متغیر است و تلاشم را می*کنم که مردم در یادشان باقی بماند.
    **تعامل شما با آقای یاری در این سریال چطور بود؟
    -قطعا در همه کارها من با کارگردان تعامل دارم. من معمولا نظراتم را به کارگردانهایی که با آنها کار می*کنم، می*دهم. اما ممکن است یک کارگردان خصوصیت اخلاقی*اش طوری باشد که دوست داشته باشد همه چیز همان*طور که او می*خواهد جلو برود و در حقیقت از قبل فیلمش را در ذهنش ساخته است. اما در این میان هستند کارگردان*هایی که به حرف بازیگر با آرامش گوش می دهند و هرجا که احساس کنند حرفی که زده می*شود درست است و امکان تغییری وجود دارد، حتما این کار را می*کنند. در سریال خانه*ای روی تپه هم همین طور بود و بارها هرکدام از ما بازیگران که احساس می*کردیم صحنه احتیاج به تغییر دارد، با کارگردان در میان می*گذاشتیم و ایشان اگر موضوع قابل انجام بود؛ انجام می*دادند.

    **در این سریال، نقش زنی را ایفا می*کنید که همسرش را از دست داده و در عین حال مادر یک خانواده است. ما می بینیم که او علاوه بر غمی که در چهره دارد کاملا بر اوضاع مسلط است و حتی سریال جاهایی هم مفرح می شود.
    -بله. کاملا درست است. اتفاقا خبرنگار دیگری از من پرسید که چرا در این سریال نقش یک مادر بداخلاق را بازی می*کنید. من هم گفتم که اتفاقا من بداخلاق نیستم. در لحظاتی با تندی به بچه*ها نسبت به آنها عشق می*ورزد. ولی افسردگی و غمی امکان دارد در چهره*اش ببینیم که به خاطر از دست دادن فرزندش است. اصلا سریال با مرگ همسر او آغاز می*شود. در حقیقت مسئول زندگی خود را از دست داده است و دو بچه را باید حمایت کند که پسرش نوجوان سر بزرگی است. در کنار آن مشکلات اقتصادی هم مزید بر علت شده است و در نتیجه کار به جایی رسیده که او غمی در چهره*اش دارد. اما در عین حال لحظاتی هم هست که وقتی این بارها کمتر می*شود و او محبتش را بروز می دهد.
    **سریال خانه*ای روی تپه همراه خود سبک زندگی هم به همراه دارد. شما این موضوع را قبول دارید؟
    -این جور قصه*ها داستان*های بسیار پیش پا افتاده زندگی را مطرح می*کند و پیچیدگی*هایی که شاید در سریال*های دیگر وجود دارد، در این سریال نیست و اگر چیزی هم وجود دارد با سادگی بیان می شود. نوع روایت هم به نگاه کارگردان برمی*گردد. در واقع قصه*هایی که مربوط به کودکان می*شود، بسیار ساده است. چون موضوعیت سریال هم روی طیف نوجوان است، این سادگی در کار موج می*زند.

    **به نظرتان چنین کارهایی کارکرد آموزشی هم برای خانواده*ها دارد؟

    -صد در صد. هر بار اتفاقی در قصه می*افتد که از طرف اعضای خانواده اصلی، چیزی به مخاطب ارائه می*شود. مسائلی نظیر گذشت، صبوری، عدم قضاوت و داوری و ... همه در دل کار قرار داده شده است و خودم هم هربار می*بینم این پیام*ها و موضوعات را درک می*کنم.

    **بازخوردهایی که از سریال گرفته*اید چه بود؟

    -پسر من دانشجوست و گفت که من فکر نمی*کردم که همکلاسی*هایم با کار ارتباط برقرار کرده باشند. گفتم مگر تو با کار ارتباط برقرار نکردی؟ گفت من خیلی. ولی همیشه چون فکر می*کنم مادرم در کار بازی می*کند، طبیعتا تا پایان کار نگاه می*کنم. ولی وقتی همکلاسی*های من سر کلاس درباره قصه*های سریال حرف می*زنند، می*فهمم که آنها هم از کار خوششان آمده است. من دوستانی در دوبی دارم که آنها هم از این سریال استقبال کرده*اند.

    **شما در این سریال با بازیگران پیشکسوت دیگری هم هم بازی شدید، این رویارویی*ها چطور بود؟

    -من همیشه دوست داشتم که با پیشکسوت*ها و اساتید هم بازی بشوم ولی در این کار این رویارویی*ها بسیار کمتر اتفاق افتاد. حتی در قسمت*هایی که من با آقای پسیانی کار داشتم و بین این دو شخصیت روابط عاطفی برقرار میشد، ولی باز هم ما روبروی هم قرار نگرفتیم و با هم کار نکردیم. یک ظرافت*هایی را آقای یاری در نظر گرفتند که به دلیل محدودیت*های تلویزیون ما روبروی هم قرار نگرفتیم. قصه بسیار هنرمندانه پیش رفت و علی رغم اینکه این دو بازیگر هیچ وقت روبروی هم قرار نمی*گیرند، یک قصه عاشقانه زیبا تصویر شد. یکی از حسن*های کار این بود که حضور بازیگران پیشکسوت بر جذابیت این سریال اضافه کرد.

    **شما اغلب در سریال*هایی که بازی می*کنید، وجهه مادر بودتان غالب بر سایر وجه*هایتان است.

    -به هر حال حرفه ما اینطوری است. جایی هم که خبطی بکنیم، تا آخر با ما همراه است. اگر یکبار نقش مادر را ایفا کنی، تا آخر دیگر مادر هستی. من یادم است در سینما که بودیم، من خیلی زود شروع کردم به ایفای نقش مادر. آن هم به خاطر کمک بود و وظیفه خود دانستم. از آن به بعد نقش*هایم همه مادر شد ولی سعی کردم مادرهایی که ایفا می*کنم با هم فرق داشته باشند و متفاوت باشند. هر بار هم سعی کردم که این تفاوت*ها را به شکلی ایفا کنم. البته نقش*های دیگر هم ایفا کرده*ام ولی دیده نشده است. یا تله*فیلم بوده که کمتر دیده شده است یا دلایل دیگر. سینما و سریال بیشتر دیده می*شود.

    **مخصوصا تلویزیون که اگر مردم با شما ارتباط برقرار کنند، وقتی اسمتان را در تیتراژ ببینند، حتما کار را می*بینند.

    -این مایه خوشحالی من است.

    **این روزها در سینما هم حضور دارید.

    -بله. آقای قربان محمدپور فیلمی را برای جشنواره آماده می*کنند که هنوز تمام نشده است.

    **اینجا فضا چطور است؟*آن تفاوتی که به دنبالش بودید، محقق شده است؟

    -کاملا متفاوت است. آنجا درباره مردی است که زن دوم می*گیرد که قالب طنز بالایی دارد و فکر می*کنم که با استقبال روبرو می*شود. موقعیت طنز بالایی در آن وجود دارد.



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  7. #3082
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,969

    پیش فرض


    از «کتایون ریاحی» چه خبر؟

    روزنامه شرق در گفت*وگویی با «کتایون ریاحی» به پرس و جو از این بازیگر سینما و تلویزیون درباره این روزهایش پرداخته است.




    به گزارش ایسنا، گزیده این گفت*وگو در پی می*آید:
    * بیشتر اوقات با این سوال مواجه می*شوم که چرا مصاحبه نمی*کنم. باید بگویم از نظر من صفحات روزنامه*ها مقدسند و خوانندگان باارزش*ترین چیزی که دارند یعنی زمان را صرف این صفحات می*کنند. وزن و محتوای آنچه در مطبوعات و چنین رسانه*هایی که منتشر می*شود باید پاسخگوی زمان باارزشی که خواننده صرف مطالعه آنها می*کند، باشد. بنابراین بهتر است کسی که مصاحبه می*کند واقعا* حرفی برای گفتن داشته باشد. از طرف دیگر اربابان رسانه هم باید به این نکته توجه ویژه داشته باشند که هر حرف یا مطلبی را منتشر نکنند و این مسئولیت را با آزادی مطبوعات اشتباه نگیرند. برای مثال چرا باید خبرنگاری حرف*های پیش*پاافتاده و حتی گاه بی*ادبانه کسی را منتشر کند و اشاعه دهد که با این کار ناآگاهانه آب به آسیاب دشمنان ریخته شود؟
    * نمی*دانم چرا چنین تصویری وجود دارد که زندگی من کنج عزلت است. من هم مثل سایر هموطنانم فعالیت*های اجتماعی و خانوادگی*ام را دارم و امروز سعی در تحقق آرمان*هایی دارم که سال*ها در فکر و ذهنم بوده*اند.
    * (درباره بنیاد «کمک» که توسط کتایون ریاحی تأسیس و به ثبت رسانده شده) جامعه هدف بنیاد «کمک»، کودکان نیازمند جراحی کاشت حلزونی گوش هستند که این کودکان، ناشنوای مادرزاد هستند.
    * داستان قبول کاشت حلزونی در بنیاد «کمک» از دختری به نام پروانه شروع شد. ما در روستایی در حال کمک*رسانی بودیم. با خانواده*ای آشنا شدیم که از چهار فرزند سه تای آنها ناشنوا بودند. این بچه*ها با وجود جنوبی*بودن و رنگ پوست تیره*شان چشمانی روشن داشتند. بعدا *در تحقیقات متوجه شدیم که این ویژگی نوع نادر از «سندرم واردن برگ» است که از علایم آن چشمان سبز و آبی شیشه*ای است. وقتی پیشنهاد کاشت حلزونی از بهزیستی به ما داده شد، *فکر کردم آشنایی ما با پروانه بی*دلیل نبوده و این پیام را پیش از بهزیستی، پروانه با چشمانش و تمنای نگاهش به من داده بود. احساس کردم در مسیر درستی در حال حرکتم و باید به پیش بروم.
    * بر عکس ظاهرم که آرام به نظر می*آیم بسیار ماجراجو هستم. نوع زندگی هر کس، کیش شخصیت او را گواهی می*دهد. رفتنم به آفریقا نقطه عطفی در زندگی*ام شد. مدتی بعد از برگشتن به این نتیجه رسیدم که باید کاری را شروع کنم. البته شرایط اجتماعی هم در این تصمیم دخیل بود. همه ما در شرایط بحرانی به سر می*بردیم؛ محاصره اقتصادی، *تحریم و تنگناهایی که بیشترین فشار را بر اقشار متوسط و ضعیف جامعه تحمیل می*کرد. بنابراین فکر کردم باید حرکتی کنم تا برکتی نصیب همه شود. دوست نداشتم فقط نظاره*گر باشم. پس دست به کار شدم و تا آنجا که کاری از دستم برآید خود را موظف به انجام آن می*دانم.
    * در سومالی قرار بود بعد از سه روز برگردم ولی تقریبا سه هفته ماندم! شرایط جغرافیایی و اجتماعی خشن و بی*رحمی بود. از جایی که مستقر شده بودیم تا کمپ «داداب» سه ساعت راه بود. نیمی از راه را در جاده*های خاکی با ماشین*های بدون کمک*فنر در حرکت بودیم. بعد از پیاده شدن احساس می*کردم جای مغز و قلبم عوض شده! طبیعت خشن آفریقا هم به هیچ*وجه جای شوخی باقی نمی*گذاشت. گروه «الشباب» هم دنبال ما بودند و چون در بیابان حرکت می*کردیم، جایی برای پنهان شدن نداشتیم. گاهی با بی*سیم به ما اطلاع می*دادند که گروه «الشباب» از مسیر مقابل به سمت ما در حرکت است.
    * به*طرز معجزه*آسایی همه چیز برای ما هموار می*شد. در همان زمان که ما در شهر «گاریسا» بودیم چندین آدم*ربایی اتفاق افتاده بود. در آن زمان ایرانیان دیگری از جاهای مختلف آمده بودند و اجازه دیدار از کمپ «داداب» را نداشتند اما ما داخل کمپ شدیم. گروه دیگری از خبرنگاران هم منتظر مجوز بودند، می*پرسیدم مگر برای رفتن به کمپ مجوز لازم است؟! جاهایی *رفتیم که بسیاری از گرو*ه*ها جرات رفتن به آن مکان*ها را نداشتند. بیماری*های عجیب* و غریبی هم شایع بود. به یاد می*آورم برای رساندن آذوقه به منطقه دورافتاده*ای رفتیم و خیلی زمان برد تا به قحطی*زدگان آذوقه و مواد بهداشتی برسانیم. با اینکه مردم گرسنه بودند اما متمدنانه رفتار می*کردند و از اصول اخلاقی پیروی می*کردند. همه به ترتیب در صف می*ایستادند و آذوقه*ها را به مساوات میانشان تقسیم می*کردیم. همان زمان متوجه زنی جوان و زیبا شدم که به شدت لاغر بود به حدی که نمی*توانم این لاغری را توصیف کنم. کنار بچه*اش در گوشه*ای ایستاده بود. حال خوبی هم نداشت ولی وارد صف نمی*شد. از او می*خواستم که به اول صف بیاید اما دیگران اجازه نمی*دادند. وقتی خواستم او را وارد صف کنم دیدم جمعیت به من اعتراض کرد. زمانی که دست این زن را گرفتم متوجه زخمی روی دستش شدم. از همراهانم خواستم برای زخمش دارویی بدهند. به من گفتند به آن زن نزدیک نشوم. با تعجب پرسیدم چرا؟ گفتند، او جذام دارد! با شنیدن نام این بیماری شوکه شدم. چون قبل از آن زن را در آغوش گرفته بودم. در این سفر از بلاهایی جان سالم به در بردم که باورکردنی نیست.
    * در آفریقا انسان متوجه می*شود در مقابل عظمت طبیعت و بزرگی روحی آدم*هایی که در آنجا هستند کم می*آورد. ما واقعا معنای واقعی گرسنگی را نمی*دانیم. بیشترین چیزی که از گرسنگی می*دانیم، زمانی است که روزه می*گیریم. اما گرسنگی و تشنگی در آنجا جوری دیگر است. مردم آنجا گاهی بعد از دو هفته تازه غذا می*خورند! انگار طبیعت، بدن آنها را مقاوم کرده. آنها دو سه هفته راه می*رفتند و تازه وقتی به غذا می*رسیدند، به غذا به معنای واقعی دست نمی*یافتند! غذای آنها مقداری پودر است که با آب مخلوط می*شود تا یکسری املاح و ویتامین به بدنشان برسد. این است کمک*هایی که برایشان فرستاده می*شود و گرسنگی واقعی چیزی ورای دل*ضعفه است!
    * اصلا دلم نمی*خواست برگردم. حتما می*دانید کنیا هم کشوری فقیر است. آنجا رفته بودیم چون می*خواستیم تانکرهای آبی را که سفارش داده بودیم نصب کنیم. در این فاصله به جاهایی سرکشی کردیم که یکی از آنها پرورشگاه «ماماهانی» بود که بچه*ها را نگهداری می*کردند. در آنجا به شکل حیرت*انگیزی «ماری آنتوانت» را درک کردم. به همراهم تذکر می*دادم که چرا لباس*های این بچه*ها اینقدر نامرتب و کثیفند و می*گفتم یادداشت کنید که برایشان ماشین لباسشویی و یخچال بگیریم. افراد محلی که ما را برای بازدید برده بودند همینطور با تعجب به ما نگاه می*کردند و برایم توضیح دادند که در آفریقا کسی یخچال ندارد! چون چیزی ندارد که بخواهد در آن بگذارد. آب برای خوردن نیست و ماشین لباسشویی بدون آب کار نمی*کند! حالا چنین کشور فقیری از آوارگان سومالیایی پذیرایی می*کرد! شما فکر می*کنید با این ابعاد و اندازه*های روحی و انسانی وقتی برخورد می*کنید از شما چه چیزی می*ماند؟ یک سال طول کشید تا به لحاظ روحی برگردم. بخشی از من برای همیشه در آفریقا جا ماند. در آفریقا متوجه شدم دنیای کنونی با این* همه پیشرفت علم، دانش و تکنولوژی، می*تواند آفریقا را یکپارچه سبز کند. چرا این اتفاق نمی*افتد؟ سوالی است بی*پاسخ.
    * کارهای انسان*دوستانه خانم آنجلینا جولی برایم بسیار قابل احترام است. من به وضع انسانی این ماجرا توجه می*کنم و اینکه تا چه حد می*تواند تاثیرگذار و مروج انسانیت باشد. مهم نیست که چه مقدار از این حرکت تبلیغاتی یا بشردوستانه است. به جای قضاوت یاد بگیریم که می*شود چنین کارهایی را هم انجام داد و به*عنوان شخصیتی شناخته*شده تاثیرات زیبای انسانی به جای گذاشت. یک عکس هم از ایشان دارم که عاشق این عکس هستم. عکسی که در آن استخوان*های خودش مانند بچه سیاهپوستی که در آغوش گرفته بیرون زده.
    * اگر بخشی از حمایت*های همسرم نبود، نمی*توانستم با این فراغ بال کارهایی را که آرزو داشته*ام، انجام بدهم. در این زمینه انسان بی*نظیری است و دل بزرگی دارد.
    * دولت ما فقط 18 نفر است که البته به نظر من آقای روحانی کابینه 77 میلیونی دارد. اگر این مساله را به درستی درک کنیم، هر کدام از ما مصمم می*شویم حرکتی انجام دهیم. تا به حال کمتر چنین وضعیتی را تجربه کرده*ایم که به مسائل به طور شفاف پرداخته شود. شفاف*سازی باعث می*شود مردم خودشان را در حل مشکلات دخیل بدانند. مانند پدر خانواده که سعی می*کند تا جایی خودش مشکلات را حل کند اما اگر نتوانست مشکل را با همه اعضای خانواده در میان می*گذارد. هر کس از خانواده سعی در حل مشکل در حد توان و تخصص خود می*کند و وارد عمل می*شود. در این صورت، افراد، کمی توقعات خود را پایین می*آورند و برای رفع مشکلات احساس مسئولیت می*کنند. الان این امید را در مردم می*بینم و خیلی زیباست.
    * شخصا به این اعتقاد دارم که هیچ سیاستی در مقابل صداقت نمی*تواند قد علم کند. وقتی با این روش پیش برویم سیاست*ها همه کوچک می*شوند. الان مسیری که طی شده ما را به این مرحله رسانده و این مرحله، همان خرد جمعی است. واقعا افراد بدون اینکه بخواهند با هم صحبت کنند این خرد در آنها مستتر شده و این موج تفکر در حال پیشروی است. وقتی به دنیای اطراف دقیق می*شوم، می*بینم دنیا به دنبال توهمی به نام دموکراسی است. چون در اصل، مدینه فاضله ابتدا باید در خرد و قلب افراد اتفاق بیفتد. پس لازم است هرکس از خودش شروع کند. یعنی این اتفاق کاملا *فردی است. فکر کنید هر کسی به تنهایی به خودش و رفتارش و مسیری که طی می*کند توجه ویژه نشان دهد، دنیا بهشت می*شود. عادت کرده*ایم انتقاد کنیم خوب است، *اما ابتدا باید یک سوزن به خودمان بزنیم بعد یک جوالدوز به دیگران.
    * زمان کوتاهی آموزگاری کردم اما تا آخرین روز زندگی*ام دانش*آموز و دانشجو خواهم ماند. مقطع راهنمایی ادبیات فارسی، حرفه و فن و تربیت بدنی تدریس می*کردم. با دانش*آموزان اختلاف سنی کمی داشتم. بیشتر با هم دوست بودیم. بچه*ها مرا دوست داشتند. به خودم هم خیلی خوش می*گذشت.
    * قرار است بعد از سال*ها یک مجموعه داستان توسط انتشارات «شمع و مه» به نام «یک پنجره برای من» چاپ کنم که به زودی وارد بازار می*شود. نمی*خواهم در مورد آن صحبت کنم. 30 سال است که قصه*هایم منتظر خوانده*شدن هستند. علاوه بر آن کتابی به نام «ماهی قرمزه» دارم که داستان کوتاه با زبان کودکان است که به انگلیسی هم ترجمه می*شود. این قصه را خانم کارولین کراس*کری به انگلیسی ترجمه خواهد کرد. تصویرگر هم خانم نگین احتسابیان است و به شکل صوتی (Audio Book) هم خواهد بود که فارسی آن را خودم و بخش انگلیسی را خانم کارولین خواهد خواند. قرار است برای شرکت در نمایشگاه کتاب لندن آماده شود.
    * به خاطر دارم زمان*هایی در کار نوشتنم وقفه ایجاد می*شد، حس ناخوشایندی پیدا می*کردم. در این مواقع آقای کیارستمی به من یادآوری می*کرد تو الان در حال تراشیدن نوک مدادت هستی و دوباره شروع می*کنی.
    * من در نامه خداحافظی*ام از سینما مسائلی را گفته*ام. اتفاقاتی هست که در لحظه ما را آزار می*دهد اما گذر زمان نشان می*دهد که این اتفاق چقدر می*توانسته درست و سرنوشت*ساز باشد. به قول مارگوت بیکل از بخت*یاری ماست شاید، آنچه را که می*خواهیم یا به دست نمی*آید یا از دست می*گریزد.
    * من در سینما با بهترین*ها کار نکردم اما در دل مردم بهترین جا را دارم. به راحتی نمی*شود این کارنامه را قضاوت کرد یا در ترازو گذاشت. به نظرم هر چیزی در زمان خودش رمزگشایی می*شود. مثل قصه*هایم که سال*ها منتظر ماندند تا زمان چاپشان فرا رسد. هر چند معتقدم اگر در آن زمان چند تا از فیلمنامه*های من ساخته می*شد سینمای ما نگاه دیگری را تجربه می*کرد.
    * ابتدا که وارد کار بازیگری شدم خیلی با این فضا آشنایی نداشتم. پس آرام*آرام پیش رفتم. بازیگری آن اندازه جذابیت*های پنهان و آشکار دارد که نمی*توان عاشقش نشد. جذابیت*های پنهانش بسیار باشکوه*تر است و می*تواند تو را به مرحله بالای نگرش به درون و بازگشت به خویش برساند. با وجود همه این موارد که به شغلم بسیار علاقه*مند شده بودم *اما هیچ*وقت هدفم فقط بازیگری نبود. امروز احساس می*کنم بازیگری ابزاری شایسته بوده برای رسیدن به هدفی بزرگ*تر.
    * تاثیر سینما در جهان انکارناپذیر است اما قرار بود بعد از زلیخا چه نقشی را بازی کنم؟ بعد از فیلم «شام آخر» چه نقشی را می*توانستم بازی کنم؟ چه کسی یک فیلمنامه خوب دارد که نقش اول آن یک زن باشد که قابلیت توجه و تماشا را داشته باشد و در این بازار بلبشو به من پیشنهاد دهد؟ اگر چنین نقشی وجود داشته باشد آن را با جان و دل بازی خواهم کرد. در نامه*ام هم نگفتم که دیگر بازی نخواهم کرد. گفتم در این زمان به مرحله دیگری از زندگی خواهم رفت و شاید زمانی امکانی فراهم شود که احساس کنم باز باید برگردم. الان از مسیری که در* آن هستم راضی*ام و احساس مفیدبودن می*کنم.
    * (درباره نحوه کمک به کودکان ناشنوا) ما از طریق بهزیستی افراد را شناسایی می*کنیم. فعالیت بنیاد «کمک» کشوری است و چون کار اصلی ما سیستم شنوایی است، برای سیستم شنوایی هر جایی که چنین عارضه*ای وجود داشته باشد بنیاد «کمک» حاضر به کمک*کردن است. بخشی از این هزینه*ها را هیات امنای ارزی و وزارت بهداشت تقبل می*کنند، بخشی را هم بیمارستان*های متولی و بخشی دیگر از بودجه*ای که بهزیستی برای این کار اختصاص داده، هزینه می*شود. از این مجموعه شش* میلیون* تومان سهم خانواده است که سه* میلیون *آن را بنیاد «کمک» می*پردازد.
    * متاسفانه همیشه موانع وجود دارد. به همین دلیل خیلی*ها در نوبت مانده*اند. زمانی که غیرقابل*جبران است. زیرا بهترین سن برای جراحی کودکان تا چهارسالگی است. البته می*شود تا 18سالگی هم این عمل را انجام داد اما اولا بعد از چهار سالگی باید به شکل آزاد هزینه جراحی را بدهند که گاه تا 50 میلیون* تومان می*رسد. دوما راندمان موفقیت کاهش پیدا می*کند. ولی من به هر حال پارتی قشر ضعیف جامعه هستم.
    * این جراحی بسیار*گران است و متاسفانه ما تا بهای چیزی را نپردازیم قدر آن را نمی*دانیم و در عمل هم به این رسیده*ایم اما چون با اقشاری در ارتباط هستیم که سه* میلیون* تومان برایشان مبلغی گزاف است، بعد از تاییداتی که از بهزیستی و مددکاران می*گیریم اگر آن خانواده امکان پرداخت این مبلغ را نداشت، بنیاد این مبلغ را به آنها وام می*دهد ولی باید برگردانده شود. بعد از جراحی، کودکان باید از سمعک*های بزرگی روی گوش و سرشان استفاده کنند و خانواده باید هر ماه با پرداخت وامش به یاد داشته باشد که این سمعک*ها را درست استفاده کند.
    * با واکنش*های متفاوتی روبه*رو می*شویم. مثلا پدر یکی از بچه*ها هنوز اجازه این عمل را نداده. در مناطقی فقر اقتصادی و فرهنگی همزمان عده*ای را در فشار ویژه*ای قرار می*دهد و ازدواج*های فامیلی از عواقب همین نوع تفکر، فقر فرهنگی و عدم*آگاهی است. استدلال پدر یکی از بچه*ها این است که می*ترسد فرزندش از دست برود. البته مادرش موافق این عمل است. یکی از مسائل، مساله بدسرپرستی این کودکان است که البته هنوز طبق قانون اجازه پدر باید در مواردی رعایت شود. به نظرم در این مورد ضعف قانونی وجود دارد. ما با مشکلات و معضلات عجیبی برخورد می*کنیم. الان بچه*هایی که هزینه جراحی*شان را پرداخت کرده*ایم، در نوبت هستند. متاسفانه هنوز هیچکدام از این بچه*ها نوبتشان فرا نرسیده و به همین دلیل به سرعت با بهزیستی، وزارت بهداشت و هیات امنای ارزی جلسه*ای خواهیم داشت. البته شنیده*ام آقای قاضی*زاده هاشمی *وزیر بهداشت، انسان نیکی هستند و امیدوارم بتوانیم به نتایج خوبی با ایشان برسیم.
    * دفتر اصلی بنیاد «کمک» در جزیره کیش است که امیدوارم به*زودی دفترمان در تهران یا هر جایی که لازم است راه*اندازی شود.
    * در حال نوشتن رمانی به نام «عشق ابدی است» هستم. امیدوارم هر چه زودتر تمام شود. احساس کودکی را دارم که تکالیفش مانده. واقعا مشق*هایم مانده. نوشتن، دنیای واقعی من است و در آن احساس امنیت می*کنم. در دنیای نوشتن مرزها می*شکند و آزادی به معنای واقعی وجود دارد.
    * وقتی در مورد شخصیت «زلیخا» می*خواندم جایی اشاره شده بود که زلیخا زلال و شفاف بود و از همین*رو توجه خدا را جلب کرد. وقتی در حال بازی*کردن در نقش زلیخا بودم خیلی به یوسف فکر می*کردم؛ به اینکه چه نوع زیبایی داشته که زن*ها وقتی یوسف وارد می*شود دست*هایشان را می*برند. این زیبایی، یک زیبایی ابرانسانی است. درخشش وجودی یوسف زیباست. سیرت و صورتش با هم یکی بوده. یکی از ویژگی*های زلیخا این بود که انسانی عادی بود که توانست مراحلی را پشت* سر بگذارد که از طریق عشق، خود را ابدی کند. به نظرم زلیخا یکی از شخصیت*های محبوب خداوند است و خداوند از آفرینش چنین موجودی خرسند است. زلیخا آنقدر در عشق پیش رفت تا به معبود اصلی رسید.
    * در سریال «پس از باران»، «شب دهم» و فیلم «شام آخر» نقش*هایم روی لبه تیغ بودند. نقشم در «شام آخر» در زمان خودش، نقشی بی*پروا بود که من به آن پروا دادم. بازی در این فیلم را مدیون پافشاری دوست هنرمندم، علی عابدینی هستم. اتفاق به*موقعی بود. چون بعد از مدت*ها به سینما بازگشتم ... دقیقا مثل علی عابدینی «هامون» هر از گاهی پیدایش می*شود اما هر وقت هر جا که حضور پیدا می*کند، تاثیرگذار است.
    * (درباره برخورد فرج*الله سلحشور هنگام کار) محترمانه رفتار می*کردند.
    * قرار بود نقش «ثریا» را در فیلم «ملکه*های برفی» مرحوم حاتمی بازی کنم. روانش شاد. چقدر دوست داشتم با این کارگردان بزرگ کار کنم، آن هم نقش ملکه «ثریا» را. اما قسمت نشد.
    * تعبیرهایی که از داستان یوسف و زلیخا در کتاب*های مقدس دیگر شده به زیبایی قرآن نیست.
    * در بنیاد «کمک» در انتهای نامه*ها می*نویسم، «به کمک خدا، به کمک شما و به کمک هم».



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  8. #3083
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,969

    پیش فرض


    شاید خیلی ها فکر کنند شاهرخ استخری یکی از آن بازیگرانی است که راه صدساله را یک شبه طی کرده اما واقعیت اینطور نیست و شاهرخ راه رسیدن به شهرت را پله پله و به مرور طی کرده است.






    مجله خانواده سبز:
    شاید خیلی ها فکر کنند شاهرخ استخری یکی از آن بازیگرانی است که راه صدساله را یک شبه طی کرده اما واقعیت اینطور نیست و شاهرخ راه رسیدن به شهرت را پله پله و به مرور طی کرده است. او که فعالیت بازیگری خود را با بازی در تله فیلم «تلخون» آغاز کرد با بازی در سریال «دلنوازان» و «فاصله ها» به شهرت و محبوبیت خوبی بین مخاطبین جعبه جادویی دست پیدا کرد. شاهرخ امااین روزها کم کارتر از گذشته شده و با وسواس بیشتری پیشنهادهایش را بررسی می کند تا به قول خودش بتواند در نهایت به اتفاقی که دوست دارد، دست پیدا کند. چندی پیش شبکه «آی فیلم» سریال «دلنوازان» را بازپخش کرد تا یک بار دیگر و بعد از چهار سال خاطره یک سریال در ذهن مخاطبین تلویزیون زنده شود. به این بهانه پای صحبت شاهرخ استخری نشستیم تا از حال این روزهایش برایمان بگوید...

    «دلنوازان» بعد از چهار سال از شبکه آی فیلم پخش شد و باز هم توانست مخاطبان زیادی را پای تلویزیون بکشاند. فکر می کنی ویژگی این سریال چه بود که مردم باز هم توانستند با آن ارتباط خوبی برقرار کنند؟

    - این سریال یک مقدار برای مردم حالت نوستالژی داشت. ما ایرانی ها انسان های خاطره بازی هستیم و فکر می کنم این خاطره بازی در مورد «دلنوازان» اتفاق افتاد و مردم دوباره به آن اقبال خوبی نشان دادند. فکر می کنم مهمترین ویژگی این سریال این بود که آقای سهیلی زاده (مثل آثار دیگرشان که چهره های جدیدی را به مردم معرفی می کنند)، شش جوان با انرژی را که همه آنها انگیزه زیادی برای دیده شدن داشتند دورهم جمع کرده بودند. در این پروژه هیچ دلخوری و نارضایتی وجود نداشت و همه چیز برای ساخت یک مجموعه خوب فراهم بود.

    مدتی است که سریال های تلویزیونی با استقبال چندانی روبرو نمی شود، فکر می کنی ویژگی «دلنوازان» یا «فاصله ها» چه بود که اینقدر مورد توجه قرار گرفت؟

    - یکسری فرمول ثابت شده وجود دارد که اگر در هر سریالی از آن استفاده شود، احتمال بیشتری برای جذب مخاطب دارد و سریال مورد توجه مخاطب قرار می گیرد. در دنیا مرسوم است که وقتی می خواهند سریال جدیدی را تولید کنند، از چهره های جدید استفاده می کنند که آقای سهیلی زاده این کار را در آثارشان انجام می دهند، ضمن اینکه فضاسازی آقای سهیلی زاده هم در این مسیر بی تاثیر نیست و ایشان به بخش نمایشی بودن و مخاطب پسند بودن کار دقت زیادی دارند.


    وقتی به گروه بازیگران جوان «دلنوازان» نگاه می کنیم به این نتیجه می رسیم که هر یک از بازیگران این سریال مسیر متفاوتی را برای زندگی حرفه ای خود انتخاب کردند. به نظر می رسد مسیری که تو انتخاب کردی، نسبت به بقیه دوستانت متفاوت تر است. قبول داری؟

    - به نظرم یک بخشی از ماجرا مسیری است که تو به صورت ناخودآگاه در آن قرار می گیری و بخشی از آن هم انتخابی است که تو به عنوان بازیگر انجام می دهی! اولین اتفاقی که برای بازیگری که در یک سریال پربیننده بازی کرده می افتد، این است که بخشی از سینما که بیشتر به فروش فکر می کنند به سراغ او می آیند و او را به تکرار نقش های مشابه قبلی وادار می کنند. البته من سعی کرده ام تا حد ممکن از تکرار دوری کنم.

    تو برای شروع در سینما، در کار کارگردانانی حضور پیدا کردی که بیشتر به عنوان سازنده فیلم های تجاری معروف بودند...

    - ببین یک زمانی بود که وقتی می خواستم برای بازی در تلویزیون قرارداد ببندم می گفتند شما که سینمایی بازی نکرده ای، پس به ما تخفیف بده! از طرف دیگر وقتی برای بازی در فیلم سینمایی هم پای قرارداد می نشستم می گفتند شما که کار اولت هست، پس بی زحمت یک مقدار فیتیله را بکش پایین! این در حالی بود که در همان ایام من چند پیشنهاد سینمایی را رد کرده بودم تا بتوانم با یک نقش خوب وارد سینما شوم. به همین دلیل وقتی دیدم از هر دو طرف تحت فشار هستم، تصمیم گرفتم از بین پیشنهادهای سینمایی که به دستم رسیده بود، یکی را انتخاب کنم. در نهایت فیلم هایی مثل «چک»، «پس کوچه های شمرون» و ... را در سینما تجربه کردم که که فکر می کنم هر کدام از این فیلم ها یکی از متفاوت ترین آثار سازندگان آن به حساب می آید.

    اما الان به نظر می رسد در سینما کم کارتر از گذشته شده ای و هر پیشنهادی را قبول نمی کنی...

    - مسیری که در موردش صحبت کردیم، راهی است که به نتیجه رسیدن در آن مستلزم صبر است.

    برای بازی در سینما فقط به نقش یک فکر می کنی؟

    - نه واقعا اینطور نیست اما متاسفانه هنوز حتی نقش کوتاهی که من را برای بازی ترغیب کند، پیشنهاد نشده!

    پیش از شما بازیگرانی مثل شهاب حسینی بودند که از تلویزیون به شهرت رسیدند و در سینما اتفاقات خوبی برایشان افتاد. با توجه به شناختی که از تو دارم و صحبت هایی که در این شش سال با هم داشته ایم، چرا تو در جایگاهی که همیشه می خواستی نیستی؟

    - خیلی سوال سختی است. گاهی به این فکر می کنم شاید هنوز زود است و نباید عجله کنم. گاهی هم فکر می کنم شاید دیگر اتفاقاتی که از اول به آن فکر می کردم، هیچ وقت برایم نخواهد افتاد. ببین فکر می کنم این خیلی مهم است که تو با چه کاری معرفی و دیده شوی. مثلا یک بازیگر کارش را با یک سریال روتین شبانه آغاز می کند و دیده می شود، یک نفر دیگر با بازی در نقش اصلی یک فیلم سینمایی دیده می شود و ... این شروع بازیگر را در کانالی قرار می دهد که او باید از این مسیر برای رشد خود استفاده کند. جایی که من کارم را آغاز کردم، یک نقش در تله فیلم تلخون علیرضا امینی، یک نقش کوتاه در سریال سامان مقدم بود، بعد هم در داداشی و بعد هم نقش اول یک سریال شبانه ... (سکوت چند دقیقه ای شاهرخ)

    نمی خواهی صحبت هایت را ادامه دهی؟

    - راستش حس می کنم یک نوع یارکشی در سینمای ما وجود دارد که در سینمای دنیا نیست. مثلا وقتی فیلمی مثل هانگر گیم تولید می شود، همراه خود ستاره جوانی مثل جنیفر لارنس را شکل می دهد. آنها چنین ستاره ای را به وجود می آورند و بعد از چند وقت فیلمی به آن پیشنهاد می شود که با بازی در آن اسکار را تصاحب می کند و در ادامه می آیند وهانگر گیم 2 را با بازی او می سازند که در هفته اول اکران، به فروش افسانه ای 158 میلیون دلار دست پیدا می کند یادمان باشد فیلمی که نسخه 2 آن ساخته می شود قطعا فیلمی است تجاری! پس برای بازیگر، بازی در سینمای تجاری یا جایزه بگیر منافاتی ندارد. این یعنی سینما، اول ستاره می سازد و بعد از آن استفاده می کند. متاسفانه در سینمای ما این اتفاقات خیلی سخت می افتد.

    چطور؟

    - ببین یک اتفاقی برای بازیگر جوانی می افتد و عده ای او را برای بازی در یک سریال دوست دارند. در این حالت شما می توانید انگ تلویزیونی بودن به او بچسبانید، او را چهار سال رها کنید، طوری که مردم به طور کلی او را فراموش کنند و یا در مقابل می توانید او را حمایت کنید و از این بازیگر جوان یک ستاره بسازید که در ادامه به روند کلی سینما کمک کند. متاسفانه ما در سینمای مان نه تنها چیزی به نام ستاره سازی نداریم بلکه عادت به ستاره سوزی داریم. بازیگران زیادی بوده اند که ثابت کرده اند اگر فرصت لازم را به دست بیاورند می توانند در سینمای غیربدنه هم درخشش خوبی داشته باشند. بازیگرانی که نشان دادنداگر یک کارگردان خوب باشد که با آنها خوب کار کند می توانند موفق باشندو همینطور هم شد و توانستند با درخشش در نقش هایی که برعهده داشتند، کاندید شوند.

    فکر می کنی اهالی سینمای هنری تو را غریبه می دانند؟

    - شاید هم بیشتر از یک غریبه! این در حالی است که خیلی وقت ها آدم هایی که در سینمای بدنه کار می کنند هم بازیگرانی که بیشتر در سینمای هنری حضور دارند را غریبه می دانند. به شخصه فکر می کنم هیچ کدام از این دسته بندی ها درست نیست. سینمای بدنه به بازی بازیگران خوب احتیاج دارد و سینمای هنری هم به فروش خوب نیاز دارد. (سکوت چند لحظه ای شاهرخ) البته در سال های اخیر سینمای هنری نشان داده که بدون ستاره هم می توان به موفقیت رسید.

    اصلا موفقیت یک فیلم به نظرات یعنی چه؟

    - به نظرم این موضوع دو بخش دارد. بخش اول که اهمیت زیادی هم دارد موضوع صنعت سینماست که باید ببینیم برای یک فیلم چقدر هزینه شده و در نهایت چقدر فروش داشته! فکر می کنم با قیاس این اعداد می توانیم در مورد موفقیت یک فیلم در این بخش نظر دهیم. بخش دیگر این است که شما یک فیلم خوب با ارزش هنری قابل قبول می سازید و مخاطب دوست دارد بارها آن را تماشا کند که این هم از نظر من موفقیت است. قبلا دوست دارم این نوع فیلم ها هم به فروش بالایی دست پیدا کنند. فروش های میلیاردی امروز در مقابل فروش فیلمی در روزگار قدیم که از بین یک میلیون و دویست هزار نفر جمعیت آن زمان تهران، یک میلیون نفر در سینماها به تماشای آن نشسته اند، چیزی جز یک شوخی نیست.



    در این مدت که کم کارتر از گذشته شده ای، فیلم ها و سریال های متعددی را رد کرده ای، از فراموشی نمی ترسی؟

    - خیلی ها من می گویند که هر چه بیشتر کار کنی و جلوی چشم باشی، موفق تری و کم کم پیشنهادی بهتر هم خواهی داشت. اما من هیچ وقت نتوانسته ام خودم را به این راضی کنم در کاری بازی کنم که آن را دوست ندارم. شاید این فراموشی که می گویی اتفاق بیفتد اما این امکان وجود دارد که بعد از مدتی، دوباره با یک کار خوب و با قدرت بازگشت.

    اصلا چرا لابی نمی کنی و از رابطه های مرسوم سینمایی استفاده نمی کنی تا به یک نقش خوب برسی؟

    - از آنجایی که لابی خاصی ندارم و فرمول هایی از این جنس را بلد نسیتم، باید بنشینم و دعا کنم بخشی از سینما که فیلم هایشان را صرفا برای فروش نمی سازند، من را قبول کنند. شاید صبری که امروز به خرج می دهم باعث شود یک روز نظر این دوستان عوض شود.

    و در این یکی دو سال کارهایی را هم انتخاب کرده ای که به نظرم اشتباه بوده ...

    - ... شاید در بین کارهایی که کردم اشتباه هم وجود داشت اما این را مطمئن باش در کارهایی که انتخاب نکردم اشتباه نبوده، آسیب روانی و ذهنی که بیکاری در حرفه ما با خود به همراه دارد از ترس فراموش شدن هم بدتر است. تو هر چقدر هم در زمان بیکاری روی خودت کار کنی (کتاب خواندن، فیلم دیدن، ورزش کردن) باز هم حس می کنی که بیکاری و این برای مرد سخت است. حتی بی پول هم به اندازه کم کاری سخت نیست. در شروع کار، ویترین خیلی برایم مهم بود. مثل اوایل سعی می کردم ماشین خوبی سوار شوم اما امروز دیگر برایم مهم نیست کما اینکه الان یک سال است ماشین ندارم. به هر حال شرایط سخت است. در این چند سالی که در تلویزیون کار نکرده ام، شاید به اندازه درآ»دی که برای بازی در «فاصله ها» کسب کردم هم درآمد نداشته ام. البته دلاری اش را حساب کن (خنده). اما به هر حال این راهی است که خودم انتخاب کرده ام.

    این یعنی تو همه این سختی ها را قبول کرده ای که اتفاقات بهتری در زمینه بازیگری برایت بیفتد ...

    - ان شاءالله، امیدوارم زودتر در مسیر رسیدن به اهدافم قرار بگیرم.

    چند هفته پیش تو را در کنار علی ضیاء برای کمک به کارتن خواب های تهران دیدم، این یعنی مشکلی که بین شما به وجود آمده بود، حل شده؟

    - مشکل و کدورتی بین ما نبوده و نیست و آن مسئله هم خیلی زود حل شد. چند بار بنا بود با علی قرار بگذاریم و یکدیگر را ببینیم تا اینکه در نهایت یکی از سه شنبه شب ها به دعوت علی به جمع کارتن خواب های تهران رفتیم... حس عجیبی بود. فضای آنجا طوری است که انسان را به فکر فرو می برد. به منطقه ای در نزدیکی اتوبان آزادگان رفتیم و بعد از 300-200 متر پیاده روی به چند نفر رسیدیم که از سرمای این روزها به یک پیت آتش پناه برده بودند. به شخصه تا مدت ها از این که بگویم زندگی ام سخت است و مشکل دارم خجالت می کشیدم. بچه های موسسه طلوع هر هفته سه شنبه ها نزدیک به 3 هزار عدد غذای گرم را بین کارتن خواب های تهران تقسیم می کنند و برای نجات آنها از اعتیاد و برگرداندن آنها به زندگی تلاش می کنند.

    پس هر سه شنبه آنجا هستی؟

    - ... تلاشم را می کنم که این اتفاق بیفتد. حتی از علی خواسته ام که هر هفته این موضوع را یادآوری کند.



    سال گذشته علی ضیاء در برنامه اینجا شب نیست رادیو جوان خبر ازدواج تو را اعلام کرد و این موضوع را به تو تبریک گفت. ظاهرا از این بابت از علی ناراحت بودی، درسته؟

    - خودتت می دانی که من علی ضیاء را از زمانی که «گزینه جوان» را اجرا می کرد دوست داشتم. وقتی این ماجرا اتفاق افتاد و مطلع شدم علی در برنامه اعلام کرده، ناراحتی ام از این نبود که چرا علی تبریک گفته، از این ناراحت بودم که وقتی من راجع به مسئله ای که در زندگی شخصی ام اتفاق افتاده صحبت نکرده ام، شاید به این معناست که نمی خواهم آن را رسانه ای کنم و یا حداقل ترجیح می دادم این موضوع در جای درست خودش و از طریق خودم اطلاع رسانی شود. ناراحتی من فقط همین بود.

    تولد دخترم

    نگاهت نسبت به آینده چطور است؟

    - با تغییراتی که این اواخر در زندگی ام به وجود آمده، مثل به دنیا آمدن دختری که خدا بهم هدیه داده، نسبت به قبل در مورد آینده خیلی نگران تر هستم. من اصلا اینطوری نبودم، نگران داشتن و نداشتن نبودم اما الان دیگر یک مقدار ماجرا فرق دارد. آنهایی که بچه دارند می دانند که بچه غرور آدم را می شکند...

    چطور؟

    - به هر حال یکی به دنیا آمده که تو برای لبخندش حاضری هر کاری انجام بدی!

    حرفی مانده که برایمان بگویی؟

    - عجله ندارم، اما امیدوارم یک روزی اتفاقی که مد نظرم است در سینما برایم بیفتد و مجبور نشوم وداع تلخی با این حرفه داشته باشم.

    کاش مردم بازیگران سینما را انتخاب می کردند

    ... متاسفانه نظر مردم در انتخاب بازیگران سینما کمرنگ است. متاسفانه روابط یک مقدار جای ضوابط را گرفته است که این موضوع دردناکی است. تو من را می شناسی و می دانی در این حرفه دوست و و رفیق زیادی ندارم، دروغ نمی گویم و از چیزی جز حق دفاع نمی کنم. یک مقدار دلم پر است و شاید حرفی بزنم که برای برخی ها خوشایند نباشد. بگذریم ...



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  9. #3084
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    فروش فیلمهای روی پرده

    فروش فیلم «استرداد» از مرز 600 میلیون تومان گذشت و «سر به مهر» پر فروش*ترین فیلم سینما «آزادی» در شامگاه 5 دی ماه بود. همچنین «جیب*بر خیابان جنوبی» هم 200 میلیون تومان فروخت.

    غلامرضا فرجی، مدیر دفتر پخش حوزه*ی هنری درباره*ی آمار فروش فیلم «سر به مهر» اظهار کرد: این فیلم ( چهارشنبه، 4 دی ماه) 9 میلیون و 500 هزار تومان در 16 سالن سینمای تهران و شامگاه (پنج*شنبه، 5 دی ماه) 27 میلیون تومان فروش داشت و با فروش 8 میلیون و 500 هزار تومانی دیشب پرفروش*ترین فیلم سینما «آزادی» بود.

    او همچنین درباره*ی آخرین فروش «خسته نباشید» محسن قرایی و افشین هاشمی گفت: این فیلم در روز (چهارشنبه، 4 دی ماه) 3 میلیون تومان و در روز (پنجشنبه، 5 دی ماه) 6 میلیون تومان فروش داشته است.

    فرجی درباره*ی فروش« تنهای تنهای تنها» احسان عبدی*پورنیز بیان کرد: این فیلم در روز( چهارشنبه، 4 دی ماه) یک میلیون و 800 هزار تومان و شامگاه گذشته، دو میلیون و 500 هزار تومان فروش داشته است.

    «جیب*بر خیابان جنوبی» سیاوش اسعدی

    امیر قطبی از موسسه*ی پخش «فیلمیران» هم درباره*ی فروش «جیب*بر خیابان جنوبی» خبر داد: این فیلم درطول 15 روز اکران در 20 سینمای تهران، 150 میلیون تومان فروش داشته است، همچنین فروش فیلم در شهرستان*ها به 50 میلیون تومان رسیده است.

    «ابرهای ارغوانی» سیامک شایقی

    حبیب اسماعیلی پخش*کننده*ی «ابرهای ارغوانی» هم درباره*ی فروش این فیلم اظهار کرد: این فیلم در تهران و سه استانی که به تازگی پخش آن را شروع کرده*اند جمعاً 110 میلیون تومان فروش داشته است.

    حسین یاری،هانیه توسلی، شبنم مقدم، بهناز جعفری، شیرین یزدان بخش، امید روحانی و رویا تیموریان بازیگران «ابرهای ارغوانی» هستند.

    استرداد « علی غفاری»

    سعید خانی مدیر پخش دفتر «نسیم صبا» هم درباره*ی فروش «استرداد» گفت: این فیلم تاکنون 455 میلیون تومان در تهران و 180 میلیون تومان در شهرستان*ها فروش داشته است.

    حمید فرخ*نژاد، فرهاد قائمیان، صالح میرزا آقایی، بهنام تشکر، الیسا کاچر، الکساندرناوانف از جمله بازیگران این فیلم هستند.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  10. #3085
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    سال دیگر ازدواج میکنم


    سام درخشانی بازیگری که با سریالهای «پژمان» و این روزها «آوای باران» به شدت در کانون توجه مخاطبان قرار گرفته است در تازه ترین گفتگویش نکات جالبی را درباره حضور بازیگر «حریم سلطان» در «آوای باران» و همچنین مساله ازدواجش بیان کرده است.



    «خانواده سبز» نوشت: درخشانی پیرامون شایعاتی که درباره حضور بازیگر نقش «ابراهیم» سریال «حریم سلطان» در «آوای باران» مطرح شده می گوید:«این موضوع صحت ندارد. بازیگری که برای یکی از نقشهای این سریال انتخاب شده تنها شبیه آن بازیگر ترک است اما این بازیگر یکی از بازیگران جوان ایرانی است و این مساله فقط یک شباهت ظاهری است. اینکه ما در ترکیه فیلمبرداری داشتیم هم به این ماجرا دامن زد. خوشبختانه در کشورمان آن قدر بازیگر خوب داریم که نیازی نباشد به استفاده از بازیگران خارجی.»

    درخشانی همچنین درباره ازدواجش اظهار می دارد:«در مورد ازدواج هیچ وقت با فشار و اجباری از سوی خانواده مواجه نبوده ام و تصمیم گیری در این مورد برعهده خودم بوده است. طی این سالها به دنبال تثبیت جایگاه مالی و شغلی خودم بوده ام و کم کم دارم به جایگاهی میرسم که مطمئن و امن است و می توانم فرد جدیدی را وارد زندگیم کنم. خدا را شکر به لحاظ مالی به جایگاهی رسیده ام که بتوانم به ازدواج فکر کنم. انشاا.. ظرف یک سال آینده این اتفاق خواهد افتاد.»
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  11. #3086
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    شورجه عذرخواهی کرد


    جمال شورجه راهیابی «قصه*ها» ی رخشان بنی*اعتماد به بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فجر را تبریک و بابت بیان مطالبی درباره مجوز نداشتن این فیلم از کارگردان آن عذرخواهی کرد.

    این کارگردان سینما و عضو شورای پروانه ساخت سازمان سینمایی در نامه*ای خطاب به رخشان بنی*اعتماد آورده است:

    «سرکار خانم بنی*اعتماد

    ضمن عرض تبریک به خاطر حضور فیلم «قصه*ها» ی حضرتعالی در بخش مسابقه سینمای ایران که خبرهای آن در منابع خبری منعکس شده است*، یک عذرخواهی به شما بزرگوار بدهکار شدم و آن اینکه در یکی از سایت*ها که با بنده در خصوص فیلم*های غیرمجاز مصاحبه شده بود، اینطور القا شد که فیلم «قصه*ها» ی حضرتعالی مجوز نداشته و به بخش مسابقه راه یافته است و حقیر نیز اظهاراتی را در این خصوص و فیلم*های غیرمجاز که ساخته می*شوند، بیان کردم.

    اما امروز*، هفتم دی*ماه مطلع شدم که فیلم «قصه*ها» مجوز ویدئویی داشته، طبق ضوابط از فیل*تر شورای سه نفره سازمان سینمایی عبور کرده و به دلیل کیفیت سینمایی بالای آن، به شورای پروانه ساخت و هیات انتخاب جشنواره فجر راه پیدا کرده است.

    بدین وسیله از حضرتعالی به دلیل اشتباه سهوی حقیر در خصوص اظهارنظر درباره مجوز نداشتن فیلم «قصه*ها» عذرخواهی می*کنم و برایتان آرزوی روزهای خوبی را از خداوند متعال طلب دارم».

    شنبه (ششم دی*ماه) ۱۶ فیلم بخش مسابقه سینمای ایران و مسابقه فیلم*های اول سی و دومین جشنواره فجر معرفی شدند که «قصه*ها» ی رخشان بنی*اعتماد نیز یکی از این فیلم*ها بود.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  12. #3087
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    ایا بازیگر سریال حریم سلطان در سریال ایرانی بازی کرده است

    آخرین ساخته حسین سهیلی*زاده همین روی آنتن هم با اخبار ضد و نقیض درباره پروسه تولید همراه است.

    در حالی که پیش از این سازندگان «آوای باران» از حضور بازیگر مشهور ترکیه*ای در این مجموعه خبر داده بودند سام درخشانی در گفت*وگویی با «خانواده سبز» در این باره گفته است: «این موضوع صحت ندارد. بازیگری که برای یکی از نقشهای این سریال انتخاب شده تنها شبیه آن بازیگر ترک است اما این بازیگر یکی از بازیگران جوان ایرانی است و این مساله فقط یک شباهت ظاهری است. اینکه ما در ترکیه فیلمبرداری داشتیم هم به این ماجرا دامن زد. خوشبختانه در کشورمان آن قدر بازیگر خوب داریم که نیازی نباشد به استفاده از بازیگران خارجی.»



    این در حالی است که از همان زمانی که حضور گروه تولید این مجموعه در ترکیه قطعی شد تهیه*کننده سریال در گفت*وگوهای مختلف ضمن اشاره به همجواری لوکیشن «آوای باران» با «حریم سلطان» از حضور بازیگران شناخته شده این کشور در سریال خود خبر داده بود؛ بازیگرانی که به گفته محمد هاشمی*اصل؛ سریال معروف در حال پخش بر روی آنتن شبکه*های ماهواره*ای دارند: « برای پیشبرد قصه از تعدادی بازیگر ترکیه*ای هم استفاده کردیم. کسانی که مخاطب شبکه*های ترکیه*ای باشند برخی از این بازیگران را می*شناسند. اما بازیگر شناخته شده*ای هم داریم که سریال معروفی را در حال پخش از شبکه*های ماهواره*ای دارد و مخاطب ایرانی او را می*شناسد.»

    هر چند که تهیه*کننده «آوای باران» در این گفت*وگو به بهانه نامشخص بودن وضعیت دریافت مجوز حضور بازیگران سریال*های ماهواره*ای در این سریال از اعلام اسامی آنها خودداری کرد؛ اما با کدهایی که داد و تصاویری که در همان زمان از سکانس*های مربوط به ترکیه در اختیار رسانه*ها قرار گرفت - که در میان آنها تصویر بازیگری شبیه به نقش اصلی این سریال معروف ترکیه*ای به چشم می*خورد- این شائبه هرچند دور از ذهن را ایجاد کرد که شاید بازیگر مذکور و سوال*برانگیز همان بازیگر نقش سلطان سلیمان «هالیت ارگنچ» باشد. از سوی دیگر هفته نامه «صبا» نیز در همان زمان با انتشار گزارشی، به نقل از یک منبع آگاه از حضور «اوکان یالابیک» بازیگر نقش ابراهیم پاشا در سریال «حریم سلطان» خبر داد؛ اخباری که هیچ وقت از سوی سازندگان آن کتمان نشد و هر بار به گونه*ای با توضیحات پر ابهام به طورضمنی تایید شد.

    حال با پخش سریال و پایان یافتن سکانس*های مربوط به ترکیه که اتفاقا نشان داد چندان ضرورتی هم بر حضور عوامل سریال در این کشور وجود نداشته است، یکی از دو بازیگر حاضر در سکانس*های یاد شده تمام اخبار منتشر شده در این باره را شایعاتی می*خواند که از شباهت یکی از بازیگران به بازیگر ترک و یکی بودن لوکیشین سریال نشات گرفته است!

    اما چه چیز باعث شده است تا اظهارات بازیگران و عوامل سریال پیرامون این خبر این چنین ضد و نقیض باشد و سازندگان آن حاضر نباشند در این باره توضیح روشنی دهند؟ شاید این برخوردهای پرابهام و حاشیه*ساز آخرین دستاویز سریال*سازان تلویویزیون برای جذب مخاطب باشد. به هر حال این فضا*سازی*های رسانه*ای باب میل سازندگانی است که می*دانند متاسفانه و به هر دلیلی توان رقابت با سریال*های ماهواره*ای را ندارند و به جای آن*که همت خود را صرف هم طراز کردن کیفیت کار کنند ترجیح می*دهند حداقل از بهره*وری حاشیه*ها و جنجال*های رقیب بی*نصیب نمانند. و همین می*شود که در نهایت در عرصه آثار وطنی هم قافیه را به سریال کم*حاشیه* یک شبکه برون*مرزی می*بازند.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  13. #3088
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    فیلم جنجالی از تلویزیون

    فیلم سینمایی «قلاده*های طلا» امشب پنجشنبه -12 دی ماه - ساعت 22 به روی آنتن می*رود و فردا -جمعه 13 دی ماه- ساعت 21:30 از شبکه تهران پخش می*شود.

    بنا بر این گزارش، این فیلم سینمایی به کارگردانی «ابوالقاسم طالبی» ساخته شده و به موضوع حوادث پس از انتخابات سال 88 می*پردازد.

    بازیگرانی نظیر امین حیایی، محمدرضا شریفی*نیا، حمیدرضا پگاه، علی*رام نورایی و ... در این فیلم سینمایی ایفای نقش کرده*اند.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  14. #3089
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,823

    پیش فرض

    کارگردان جنجالی عذادار شد

    والده فرج*الله سلحشور نویسنده و کارگردان «یوسف پیامبر(ع)» در سن 78 سالگی بر اثر در بیمارستان رسول اکرم(ص) دارفانی را وداع گفت.

    فرج*الله سلحشور فیلم**های اصحاب کهف، یوسف پیامبر، ایوب پیامبر و حضرت موسی و... را کارگردانی و نویسندگی کرده است.

    مراسم تشییع و خاکسپاری مادر فرج*الله سلحشور نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون روز جمعه 13 دی*ماه ساعت 10 از مقابل منزل آن مرحومه واقع در 21 متری جی، خیابان هاشمی، روبروی مسجد حضرت علی**اکبر(ع)، کوچه شهید محمدی*پور، پلاک 12 برگزار می*شود.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  15. #3090
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,969

    پیش فرض

    امین حیایی «خوب، بد، زشت» را دورخوانی می*کند

    دورخوانی متن سریال نوروزی شبکه دو با حضور امین حیایی و جمعی دیگر از بازیگران آغاز شد.


    به گزارش قدس آنلاین به نقل از ایسنا،علیرضا سبط*احمدی، تهیه*کننده سریال نوروزی «خوب، بد، زشت» اعلام کرد: به احتمال قوی اوایل هفته آینده این سریال در تهران کلید می*خورد.
    او ادامه داد: دورخوانی قصه*های سریال نوروزی شبکه دو سیما از چهارشنبه - 18 دی* ماه - با حضور امین حیایی و سایر بازیگران «خوب، بد، زشت» انجام می*شود.
    وی سپس در پاسخ به پرسشی مبنی بر حضور امین حیایی در ایران و همکاری*اش با پروژه*ی نوروزی شبکه دو، خاطرنشان کرد: قطعا او در ایران است، چرا که علاوه بر حضور در این پروژه، در سریال آقای محمدرضا آهنج هم بازی دارد؛ بر این اساس بنده این موضوع را تأیید می*کنم.
    این تهیه*کننده در پایان به خبرنگار ایسنا گفت: جمعه – بیستم دی* ماه - قرار است تست نهایی گریم بازیگران سریال «خوب، بد، زشت» انجام شود.
    به گزارش ایسنا، «خوب، بد، زشت» سریال نوروزی شبکه دو سیماست که قرار است به کارگردانی منوچهر هادی ساخته شود.
    امین حیایی، بهاره رهنما، بهنوش بختیاری، سوسن پرور، حسین محب*اهری، مهدی سلوکی، شهین تسلیمی و... از جمله بازیگران این سریال نوروزی هستند.



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

صفحه 206 از 231 نخست ... 106156186196201202203204205206207208209210211216226 ... آخرین
نمایش نتایج: از 3,076 به 3,090 از 3451

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •