ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 19 از 19
  1. #16
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,903
    2,400
    2,729

    پیش فرض

    این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است
    هرکس که گفته است خدا نیست کافراست
    با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب
    باید قبول کرد که گندم مقصّر است
    آن سایه ای که پشت سرت راه می رود
    گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است
    کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن
    وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است
    شاعر فقط برای خودش حرف می زند
    در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست
    آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم
    حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است
    در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار پوچ
    تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است
    دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود
    بمبی هنوز در چمدان مسافر است

    سید مهدی موسوی




  2. #17
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,146
    13,243
    21,344

    پیش فرض

    [CENTER]
    ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﮐﺎﻓﻪ ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

    " ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﮐﺎﻓﻪ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺩﻭﺩﻡ *"

    ﮔﺮﻡ ﻭ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻣﻐﺮﻭﺭ

    ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ

    *

    ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻗﺪﺭ ﮐﻮﻩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩ

    ﮐﻤﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﻣﺮﺍ ﺧﻢ ﮐﺮﺩ

    ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﻏﺼﻪ ﺍﯼ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪﻡ

    ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺮﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩ

    *

    ﺑﻤﺐ ﺑﺴﺘﻢ ﮔﻠﻮﯼ ﺷﻌﺮﻡ ﺭﺍ

    ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻧﺘﺤﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ

    ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ

    ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ

    *

    ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ

    ﻣﻐﺰ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﭘﺮ ﺷﺪ

    ﮔﻨﺪﻣﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻦ

    ﻧﺎﻥ ﺷﻌﺮﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﺟﺮ ﺷﺪ

    *

    خنده هایی که تلخ می کردم

    سرد و سطحی و از تظاهر بود

    پشتم از جای خالی ات خای

    دلم از جای خالی ات پر بود*

    *

    ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﻠﺨﯽ ﺑﻮﺩ

    ﺑﯽ ﻫﻮﺍ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ

    ﺍﺳﺐ ﻭ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﯽ ﺷﻮﻗﺖ

    ﺍﺯ ﺟﻤﯿﻊ ﺟﻬﺎﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ

    *

    ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﻢ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ

    ﮐﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺧﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ

    ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﮐﻪ ﺗﻨﮓ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ

    ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ

    *

    ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﻬﺮﺕ ﺭﺍ

    ﺑﺎ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﮔﺰ ﮐﺮﺩﻡ

    ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﺗﮑﯿﺪﻩ ﻭ ﻋﻮﺿﯽ

    ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﮐﻤﯽ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ

    *

    کوچه ها و مرور خاطره ها

    جست و جو در شروع دلخوری ات

    اتفاقی به گریه افتادم*

    وسط ژست های چادری ات

    *

    ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﻢ ﺩﺍﺩﻡ

    ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻠﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﺕ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ

    ﺭﯾﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﺕ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻡ

    ﻭ ﺳﺮﻧﮓ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﺕ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ

    *

    هانی ملک زاده

    [
    /CENTER]


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  3. #18
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,146
    13,243
    21,344

    پیش فرض

    مثل موشک رو سقف همسایه
    همه چی ساده اتفاق افتاد
    خاک گرم و نجیب خوزستان
    وسط نقشه ی عراق افتاد

    زندگی تخت و قرص و کپسوله
    واسه مردی که بودنش درده
    پدرم راه عشق و پیدا کرد
    پدرم دست و پاش و گم کرده

    همه جی توی عشق حل میشه
    عشق یعنی خلاصه ی این مرد
    پدرم درد می کشه از عشق
    پدرم عشق می کنه با درد

    واسه معبر زدن توی میدون
    بین تکبیر و ترکش و فریاد
    یا حسن گفت و دل به دریا زد
    آخه میدون مین جگر میخواد

    بمبهایی که توی سینه ش بود
    شب به شب بی صدا عمل میکرد
    تو نگاهش یه بغض سنگین داشت
    کاش یک شب من و بغل می کرد

    پدرم واسه روزهای جنون
    واسه روزای جنگ دلتنگه
    بیست ساله تمومه که داره
    باخودش روی تخت می جنگه

    خیلیا نون جبهه رو خوردن
    پدرم چوب عشقش و خورده
    خیلی وقته کسی به یادش نیست
    پدرم چند ساله که مرده

    لحظه ی پر کشیدنش برسه
    چشمش و با غرور می بنده
    شهدا زنده های جاویدن
    پدر من به مرگ می خنده


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  4. #19
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,146
    13,243
    21,344

    پیش فرض

    بودنت آرامش محضه برام

    بودنت قرصای شادی آوره

    تو علاج کل دردای منی

    من یه دیوونم که حالم بهتره


    عقلم و با یک نگاهت بردی و

    قلبم و با یک نگاهت باختم

    اونقده چشمات دیدن داشت که

    غصه هام و پشت گوش انداختم


    هر شب از چشمات می گم با خودم

    تا که با آرامشت تنها بشم

    هر شب از چشمات می گم با خودم

    تا روانی تر از این حرفا بشم


    دستم و واسه دلت رو می کنم

    مشتت و واسه دلم وا می کنی

    قلب من افتاده زیر پات و هی

    با خودت این پا و اون پا می کنی


    زندگی بی تو هجوم خاطره س

    تلخن و باید بمیرم بعد تو

    پس دعا کن یا خدا مرگم بده

    یا فراموشی بگیرم بعد تو


    از جدایی پیش من حرفی نزن

    بی تو؟نه،حتی خیالش خوب نیست

    مرگ من با رفتن تو حتمیه

    من یه دیوونم که حالش خوب نیست



    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 19 از 19

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •