ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 16
  1. #1
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض ✉ غـزل های پست مدرن ✉

    شروع تاپیک :

    18 بهمن ماهِ 95

    ...





    +

    1:

    حرف های مرا نمی فهمی
    چشم های مرا نمی خوانی
    قول دادم که عاشقت باشم
    عشق کردی مرا برنجانی

    داغ دیدم نگاه سردت را
    عشق کردی که عاشقم بکنی
    گفته بودم که سوخت خواهم داد
    سایه ات را اگر که کم بکنی

    حال من بی تو حال خوبی نیست
    مرده ام خسته ام غمم آهم
    هر کسی جز تو خوب میدانست
    خاطرت را زیاد میخواهم

    گفته بودم که مرد می مانم
    عاقبت گریه اتفاق افتاد
    قلبم از اشتیاق خالی شد
    زندگی از دل و دماغ افتاد

    درد من را سلامتی می داد
    غصه را زهرمار می کردم
    تو اگر دل نمی بریدی من
    با خدا هم قمار می کردم

    میل با تو پریدنم بود و
    دل ندادی و پرپرم کردی
    دفن کردی غرور من را با
    خاک هایی که بر سرم کردی

    خودکشی اتفاق خوبی بود
    که به آغوش مرگ راهم داد
    خام بودم که فکر می کردم
    زندگی را شکست خواهم داد

    رفتنت ماجرای تلخی بود
    مرده ام بس که مرگ شیرین است
    منِ بازنده را تماشا کن
    آخر عاشقت شدن این است

    | هانی ملک زاده |


    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  2. 3
  3. #2
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,903
    2,400
    2,729

    پیش فرض

    دیگر از خاطر باد رفته ای
    دیگر از خاطر باران رفته ای
    دیگر درخشش تو رادر برف و باد نخواهیم دید
    برف ذوب شده است
    برف محو شده است
    و تو پر کشیده ای
    مانند پرنده ای ازدست ما
    مانند نوری از قلب
    ما
    تو رفته ای




  4. 2
  5. #3
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    توی این خوابها کسی مرده است
    کسی از راز مرگ بو برده است
    اشک...زوزه...تگرگ...دامن...باد
    باورم کن که مرگ در من زاد
    بر درختی که دار... می رقصی
    نیمه گرگی که هار... می رقصی
    سایه ام که همیشه گم شده ام
    توی نقشی کلیشه گم شده ام
    با تو شعر سکوت می خوانم
    در نمازت قنوت می خوانم
    باورم کن که مرگ راز من است
    و هجوم تگرگ رار من است
    زیر پایت صدای من له شد
    آخرین سایه های من له شد
    نبض تاریک دست*هایم را...!
    باز گردان به من صدایم را
    من حوای بی بهشت توام
    نیمه ی سیب سرنوشت توام
    پری سایه زاد من بودم
    مادر آب و باد من بودم
    باورم کن که مرگ در من بود
    و هجوم تگرگ در من بود
    سایه ام را سیاه گم کردم
    و خودم را که...آه ... گم کردم
    آااای مرد هزاره ی تقدیر!
    آااای فاتح! سوار! سرور پیر!
    نیمه ی گنگ دیگرت من بود
    تو مرا دفن...!؟ مادرت زن بود...
    | مهتاب سالاری |

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  6. 2
  7. #4
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,930
    10,605
    20,708

    پیش فرض

    *بهمن بکش! شب*های من لبریز بی*خوابی*ست!

    ‎بهمن بکش! که کِنتها امروز قلّابی*ست!
    ‎بهمن بکش! بی*خوابی*ام مدیون سردرد است
    ‎بهمن بکش! شب*های بی*سیگار نامرد است!
    ‎بهمن بکش! که جیب*مان خالی*تر از خالی*ست
    ‎بهمن بکش! سیگار ارزان واقعا عالی*ست!
    ‎بهمن بکش! که فکر را درگیر خواهد کرد
    ‎بهمن بکش! بویش زنان را سیر خواهد کرد!
    ‎بهمن بکش! از فلسفه لبریز خواهی شد
    ‎بهمن بکش! نوروز من، پاییز خواهی شد
    ‎بهمن بکش! که قهوه، بی*سیگار، بیماری*ست!
    ‎بهمن بکش! دنیایمان یک زیر سیگاری*ست!
    ‎بهمن بکش! دلبند این آغوش خواهی*شد
    ‎بهمن بکش! که زیر پا خاموش خواهی شد
    ‎بهمن بکش! وقتی که در را بر همه بستی
    ‎بهمن بکش! در بین گریه، از سر مستی!
    ‎بهمن بکش! این آخرین نخ*های این درد است
    ‎بهمن بکش! خِس خِس برای سینه*ی مرد است!
    ‎بهمن بکش! که سرفه*هایم باز می سوزند
    ‎بهمن بکش! لب*هایمان را زود می*دوزند!
    ‎بهمن بکش! که غصه را از یاد خواهی برد
    ‎بهمن بکش! بهمن بکش!
    ‎که زود خواهی مُرد!
    | محسن عاصی |

    نمی دانم
    شاید یک روزی.
    شاید هیچوقت.


    ...

  8. 2
  9. #5
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    یه کوه غرورم ولی خواهشا
    منُ با غرورم قضاوت نکن
    دو لول چشاتُ به سمتم نگیر
    به این سینه انقد اصابت نکن
    یه کوه غرورم عزیز دلم
    تو تنها میتونی که فتحم کنی
    نگاهت پر از آیه و معجزه س
    تو میتونی این سنگُ آدم کنی
    چقد باید این حسُ سرکوب کرد؟
    چقد باید از دیدنت میخ شم
    من اونقد می خوامت که باید یه روز
    یه اسطوره تو طول تاریخ شم
    چقد باید از دست من دور شی
    چقد باید از دیدنت هل کنم
    بگو کی به دستای تو میرسم
    چقد دیگه باید تحمل کنم؟
    به فکر من و حال و روز منی؟
    یه فکری واسه برق چشمات کن
    با هرکی نشین و نگو و نخند
    یه وقتایی لطفا مراعات کن
    ً
    میدونم دلم خیلی واست کمه
    واسه عشق و احساسِ آغوش تو
    یکم نرخ دستاتُ بالا ببر
    بذار جون بدم واسه آغوش تو
    بیا و یخ خونه رو آب کن
    بخند و بذار غرق آتیش شه
    یه جوری بغل کن وجود منُ
    که حتی خدا هم حسودیش شه
    | هانی ملک زاده |

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  10. #6
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند ؟!

    یا دری را شده با سر بزنی ، وا نکنند ؟!

    پشت در ، بید بلرزی و به جایی برسی ،

    که تهِ فاجعه پرپر بزنی ، وا نکنند ؟!

    روی یک پله ، درِ خانه* ی بی فرجامی ،

    بتپی ، قلب کبوتر بزنی ، وا نکنند ؟!

    تو بدانی که یکی هست که بی طاقت توست ،

    باز تا طاقت آخر بزنی ، وا نکنند ؟!

    خنده* ای کردم و گفتم : دل من ، گریه نکن

    تو اگر صد شب دیگر بزنی ، وا نکنند ...

    این در بسته ، عزیزِ دل من ، بسته به توست ،

    شده باور کنی و در بزنی ، وا نکنند




    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  11. #7
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    خاطراتت دلیل بیداری
    از سرم دست بر نمیداری
    "عشق باید تصادفی باشد"
    اعتقادات جالبی داری
    عشق زیباست گرچه... اما تو
    من و یک انتخاب: تو یا تو
    -به تصادف هنوز معتقدی؟-
    جاذبه کشف میشود با تو
    هر شب از روی تخت افتادم
    از نگاهت چه سخت افتادم
    تو کجای مسیر خسته شدی؟
    از کدامین درخت افتادم؟
    نکند باز بی خبر بروی
    خواب باشم، به سمت در بروی
    نکند قصه را تمام کنی
    قید من را نزن... اگر بروی؛
    شعر قبل از شروع می میرد
    بنده ای در رکوع می میرد
    -شب یلدا اسیر موهایت!-
    برنگردی، طلوع می میرد
    قلب من بی اجازه می افتد
    پشت پایت جنازه می افتد
    زیر پایت زمین که می لرزد
    اتفاقات... تازه... می افتد؛
    اتفاقات این غزل ربطی
    به تصادف نداشت، بانوجان
    چه کسی را عزیز میبینی؟
    شهر یوسف نداشت بانو جان؟
    بر مدارت مگر نچرخیدم؟
    نه شنیدم، نه غیر تو دیدم
    در سماعت چگونه رقصیدم؟
    دامنم پف نداشت بانو جان؟!
    فکر کردی که با تو بد بودم
    ته این قصه را بلد بودم!
    آنچه افتادنی ست از چشمت
    که تعارف نداشت، بانو جان!
    سیر کردی مرا به الطافت
    مانده ام، پس کجاست انصافت؟
    من که افتاده بودم از چشمت،
    صورتم تف نداشت، بانو جان
    رفتی و بی ستاره ام کردی
    نه... نخواندی و پاره ام کردی
    عشق من یک اتاق خالی بود
    نخریدی! اجاره ام کردی
    | محسن انشایی |

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  12. #8
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    ناگهان زنگ می زند تلفن،
    ناگهان وقت رفتنت باشد...
    مرد هم گریه می کند وقتی
    سر ِ من روی دامنت باشد
    بکشی دست روی تنهاییش،
    بکشد دست از تو و دنیات
    واقعا عاشق خودش باشی،
    واقعا عاشق تنت باشد
    روبرویت گلوله و باتوم،
    پشت سر خنجر رفیقانت
    توی دنیای دوست داشتنی...
    بهترین دوست دشمنت باشد!
    دل به آبی آسمان بدهی،
    به همه عشق را نشان بدهی
    بعد، در راه دوست جان بدهی...
    دوستت عاشق زنت باشد!
    چمدانی نشسته بر دوشت،
    زخم هایی به قلب مغلوبت
    پرتگاهی به نام آزادی
    مقصدِ راه آهنت باشد
    عشق، مکثی ست قبل بیداری...
    انتخابی میان جبر و جبر
    جام سم توی دست لرزانت،
    تیغ هم روی گردنت باشد
    خسته از انقلاب و آزادی،
    فندکی درمیاوری شاید
    هجده تیر بی سرانجامی،
    توی سیگار بهمنت باشد......
    | سید مهدی موسوی |

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  13. #9
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    هر بار خواست چــــای بریزد نمانده ای
    رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

    تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
    بــا واسطــه سلام برایش رسانده ای !

    حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
    از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

    دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
    گفتند باز روســـــری ات را تکـــانده ای !

    می رقصـــی و برایت مهم نیست مرگشان
    مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای

    بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من...
    امروز عصر چــــای ندارم...تو مانده ای :)

    { حامد عسکری }

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  14. #10
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    می توانی بروی قصه و رویا بشوی

    ‏‎راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی
    ‏‎ساده نگذشتم ازین عشق، خودت می دانى
    ‏‎من زمینگیر شدم تا تو مبادا بشوی
    ‏‎آی! مثل خوره این فکر عذابم می داد؛
    چوب ما را بخوری، وردِ زبان ها بشوی
    ‏‎من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
    ‏‎من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی

    ‏‎دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
    ‏‎باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
    ‏‎گرهِ عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
    ‏‎تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
    ‏‎در جهانی که پر از "وامق" و"مجنون" شده است
    ‏‎می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی
    ‏‎می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
    ‏‎در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
    ‏‎بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
    ‏‎فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی

    | مهدی فرجی |

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  15. #11
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    میزند زیر گریه منتظر است
    شاهد گریه کردنم باشد
    زن دیوانه ای است، میخواهد
    با همین گریه ها زنم باشد

    من به سیگار ناشتای خودم
    بیشتر فکر میکنم تا او
    شاید این صبح تلخ بی سیگار
    صبح آتش گرفتنم باشد

    زندگی میکند ، و می گوید
    با همین مرد مُرده خوشبختم
    من نفس میکشم، و می خواهم
    کفنم وصله ی تنم باشد

    گور من گم شده ست، بگذارید
    گوری از نو بنا کنم، شاید
    همه ی درد من ازینکه دگر
    گور خود را نمی کَنم باشد

    می زنم زیر خنده، می گوید
    با تو خوشبخت، با تو خوشحالم
    میگذارم که هر چه میخواهد
    هر چه می خواهدم، زنم باشد

    -در کنارم همیشه می مانی؟
    در کنارم دوباره می خوابی؟
    -باااشد... این بار نیز با اینکه
    در تکاپوی رفتنم... باااشد

    کاش پایان گرفته بود و نبود
    کاش می رفت، کاش می مردم
    آخرین ردپای دستانش
    باید آغاز مردنم باشد

    زن دیوانه رفت، من ماندم
    آسمان های آبی ام رفتند
    ابرها آمدند، پس باید
    وقت باران گرفتنم باشد ...

    | حسین صفا |

    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  16. 1
  17. #12
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,903
    2,400
    2,729

    پیش فرض

    فلسفه های پشت بام زده
    فکرهای همیشه طاعونی
    زجر تشخیص زندگی از هیچ
    مثل تفکیک قیر از گونی
    پرسه ها در هویت چندم
    ترس از یک هزارتوی جدید
    بین جمعیت جهان گم شد
    فردیت های غیر قانونی
    تا که این مغزها ورم بکند
    تا خوره روح جمع را بجود
    تا از این نقطه غم شروع شود
    در اشارات گنگ بیرونی
    فلسفیدن و درد را دیدن
    فلسفاندن و درد را خواندن
    آخر خط زندگی مرگ است
    این مکانیزم شبه سیفونی
    مثل دردی به شعرها پاشید
    حجمی از دانش جهان کم شد
    بَعد یک خوانش نو از هستی
    سنگفرش پیاده رو خونی




  18. #13
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    16,033
    11,826
    19,956

    پیش فرض

    گرچه رو زخمی ام و دستْ کج و تُند زبان
    به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

    بعدِ صد مرتبه توبیخ غلط کردی باز؟
    ما که هستیم تو دنبال چه میگردی باز؟


    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  19. #14
    KHATEREHH
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    March 2012
    نوشته ها
    2,986
    1,611
    2,329

    پیش فرض


    سکوت کوچه های تارِ جانم، گریه می خواهد
    تمام بندبندِ استخوانم، گریه می خواهد

    ببار ای ابر باران زا! میان شعرهای من
    که بغض آشنای آسمانم، گریه می خواهد

    بهاری کن مرا جانا! که من پابند پاییزم
    و آهنگ غزلهای جوانم، گریه می خواهد

    نمی خواهم دگر آیینه را؛ چشمان من مُردند
    که در متنش نگاه ناتوانم، گریه می خواهد

    چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی
    که حتّی گریه های بی امانم، گریه می خواهد

    گاهی باید سکـــوت کرد
    خـــــدا پاسخگو خواهد بود


  20. 1
  21. #15
    moh@mad
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,903
    2,400
    2,729

    پیش فرض

    این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است
    هرکس که گفته است خدا نیست کافراستبا دیدن قیافه این مردمان ِ خوبباید قبول کرد که گندم مقصّر استآن سایه ای که پشت سرت راه می رودگرگی مخوف در کت و شلوار عابر استکمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کنوقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر استشاعر فقط برای خودش حرف می زنددر گوشه اتاق فقط عکس پنجره ستآن جاده و غروب قشنگی که داشتیمحالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر استدر ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار پوچتنها دلیل رفتن مرغ مهاجر استدارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شودبمبی هنوز در چمدان مسافر است




صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 16

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •