ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 9 نخست 1234567 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 124
  1. #1
    sunset
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    نوشته ها
    3,152
    309
    1,518

    Flower 23 32 تجربه های زندگی :)


    قوانين تاپيك
    خواهشمندم حتما ابتدا، قوانين و روال كار را مطالعه كنيد و سپس پست ارسال كنيد
    این تاپیک به منظور اشتراک گذاشتن تجربیاتی از زندگی خودمون میباشد که بیانش موجب کمک به دیگران و تصمیم گیری بهتر در مورد مسایلشون میشه .

    تذکر:
    1- تجربه های شخصی که توی زندگی به دست آوردیم را مطرح کنیم و سعی کنیم جمله بندی هامان شفاف و کوتاه باشه.
    2- از بیان انتقادهای کلی که به جامعه بر می گرده (درد دل اجتماعی) بپرهیزیم.
    3- ضمن متانت ادب و بی احترامی تجارب بیان شود .

    ویرایش توسط gonjeshk : 2012.02.12 در ساعت 21:52
    باور کن , رفتـــــــنم را ,

    که میروم تا خاطره ام با ماندنم , لگدمال نشود .
  2. 3
  3. #16
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    تجربه به من ثابت کرده دلتو به کسی نده چون خیلی زود شکسته تحویلت میده و میره
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  4. 1
  5. #17
    lovly0123
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دنیای مجازی
    نوشته ها
    2,107
    3,416
    266

    پیش فرض

    تجربه به من ثابت کرده که:
    همیشه نباید همه چیز را توضیح داد وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد
    بهتر است او را هم نداشته باشی...!
    خدایا نه شانس میدی نه پول میدی , لااقل یه بوس بده!

  6. 2
  7. #18
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,736

    پیش فرض

    گنجینــه هــای زنـدگــی


    «و خداوند شما بندگان را آفرید، سپس شما را می میراند و بعضی را به سن پیری و انحطاط می رساند».

    اشاره

    سالمندی، مصیبتی جانکاه نیست که به آن با دیدی منفی بنگریم و برایش متأسف باشیم. این دیدگاه که آدمی، پیری و سالمندی را تنها از دید ضعف قوا و انحطاط بدن یا ضعف دید و گوش و دیگر حواس مورد توجه قرار دهد، اشتباهی بس بزرگ است. ارزش سالمندی تا بدان جاست که رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، سالمندان را مایه برکت، و وجود آنان را در میان خانواده و جمع، همانند پیامبر در میان امت به شمار آورده اند. سالمندی، مرحله ای از مراحل عمر، همراه با زیبایی هایی است که بیشتر افراد به دلیل ناآگاهی یا نداشتن زمینه مناسب، با نگرانی و تأسف با آن برخورد می کنند و به آن حساسیت نشان می دهند. سالمندی، دوران برداشت محصول زندگی است که آدمی حاصل تلاش و فعالیت سال های عمر دراز و طولانی خود را در پیش رو می یابد.

    مزایای سالمندی

    سالمندی، هم از لحاظ فردی و هم از لحاظ اجتماعی مزایایی دارد. احساس کمال و پختگی، احساس بی نیازی از دیگران، بردباری در برابر مشکلات، داشتن اوقات فراغت برای سیر به سوی کمال، و نیز مجال رسیدگی به خود و ارزیابی خویش، از جمله مزایای فردی، و حرمت و احترام، عزیز بودن در خانواده، مورد احترام بودن در میان جمع، امر و نهی های ارشادی، توجه مردم به او به عنوان منبع فکر و اندیشه، و نیز مورد مشورت قرار گرفتن، ازجمله مزایای اجتماعی سالمندی است. از دیدگاه اسلام، موی سپید سالمند همانند نوری است که نباید آن را از بین برد. امام علی علیه السلام می فرماید: «اثر پیری و موی سپید را از بین نبرید که آن خود نور و جلاست». این نور تنها برای دنیا و تنها در این سرای نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله هم می فرماید: «کسی که مویش در اسلام سپید گردد، در روز قیامت برای او نوری و جلایی خواهد بود».

    سالمندی؛ کمال و ورزیدگی

    سالمندی، نشان دهنده کمال آدمی است. آدمی پس از عمری تلاش و بندگی خداوند، قدم در مرحله ای می نهد که می تواند از فرصت و موقعیت جدیدش در راه تکمیل و تکامل و درست اندیشیدن استفاده کند و موقعیت خود را در جامعه و خانواده محکم تر سازد. او می تواند چنان در معنویت غرق شود که درجاتی عالی یابد و حتی مایه نجات گروهی از گمراهی و عذاب گردد. سالمندان، دنیایی از تجربه ها و آگاهی ها را به همراه دارند و می توان گفت تاریخی متحرک هستند. اینان در تصمیم گیری ها و حل مسائل و دشواری ها، ورزیده و با تجربه شده اند و روز به روز بر تجربه هاشان افزوده شده و آن ها را پربارتر و کامل تر ساخته است.

    ارزش سالمندی

    سالمند، انسانی پرارج و گران قدر است؛ از آن بابت که عمری را در راه اسلام و مکتب به سر آورده و گنجینهای از تجربه ها و آگاهی ها به شمار می آید. او در دوران زندگی سردی و گرمی بسیار چشیده است و می تواند برای جامعه خیر و سعادت پدید آورد. سالمند قادر است برای جامعه فکر و اندیشه تولید کند که حاصل آن، پربار کردن زندگی و حتی افزایش تولید مادی است. سردی و گرمی هایی که او در طول زندگی چشیده، می تواند وسیله ای برای هموار کردن راه زندگی اعضای کم سال تر جامعه به شمار آید. همه ابعاد وجودی او، درس سازندگی است. وجود او در جامعه، غنیمتی است برای همگان و تجربه ها و دانش هایش روشن کننده راه زندگی و چراغی فرا راه سعادت جامعه است.

    سالمندی؛ دوران تجدید صفات

    آدمی به هر میزان که سالخورده تر می شود، تصور روشن تری از زندگی به دست می آورد؛ راه و روش زندگی را بهتر فرا گرفته و متوجه لغزش ها و اشتباه های گذشته می شود. در دوران سالمندی، بسیاری از حالات و صفات تجدید و احیا می شود و نقاط مثبت و منفی بسیاری بروز و ظهور پیدا می کند. اصولاً دوران سالخوردگی، با نوعی بیداری همراه است که سالمندان در آن فرصت می یابند گذشته و آینده را در نظر مجسم کنند و همه آنچه بوده و خواهد بود را به صحنه آورند. این حالت ها ممکن است افراد را شاد یا ناراحت کند. در این سنین، تازه آدمی متوجه می شود که لذت ها چه زود فانی شدند و روزهای جوانی به چه سرعتی گذشتند و از دست رفتند.

    فکر و احساس سالمندان

    سالمندان، فکر و اندیشه ای خاص دارند که ناشی از دیده ها، شنیده ها و تجربه هایی است که در طول مدت زندگی به دست آورده اند. برخی این اندیشه را در خود می پرورانند که به پختگی و کمال رسیده اند، اندیشمند و صاحب رأی اند و می توانند الگوی دیگران باشند. اینان احساس می کنند که افرادی بی حساب نیستند و مورد شور و مشورت قرار می گیرند. برخی نیز احساس می کنند که از سوی فرزندان و خانواده خویش طرد شده اند و جامعه آنها را قبول ندارد. سالمندانی که راه ارتباطی میان خود و خدا را نمی یابند، در روزگار پیری، احساس پوچی و بی خاصیتی دارند و گمان می کنند که نمی توانند منشأ اثر باشند و این، احساس آزاردهنده را برای آنان پدید می آورد.

    تظاهرات سالمندی

    سال های پیری را می توان سال های متانت و آرامش دانست. سالمندی که عمری کار کرده و مسئولیت بسیاری را پذیرفته و به انجام رسانده است، اکنون در نزد وجدان احساس رضایت می کند؛ اما سالمندانی نیز هستند که قرار و آرام خود را از دست داده و بر گذشته خود ناراحت و متأسف اند، به ویژه اگر عمر را به بیهودگی گذرانده باشند. زود رنجی و نازک دلی، رکود و خمودی یا سرگرم شدن به کار و برنامه ای که حاصل ارزنده ای ندارد، تعصب در گفتار و عمل که گاه خود مانعی بزرگ برای ایجاد تفاهم و اشتراک فکری آنهاست و نیز رعایت آداب و رسومی که ممکن است بی ریشه بوده یا از گذشتگان به ارث رسیده و در آنان پایدار شده باشد، از جمله تظاهراتی است که در وجود افراد پیر و سالمند بروز و ظهور می کند.

    سالمندی؛ دوران هجوم بیماری ها و عارضه ها

    سالمندی، دوران هجوم بیماری ها و عارضه های گوناگون است؛ چنان که می توان گفت سالخوردگی، آشیانه بسیاری از مرض ها و زمینه های نامناسب زندگی و هجوم بیماری های گوناگون است. زوال جوانی و فرو افتادن آدمی در پیری و سالمندی، به صورت ناگهانی و یک باره نیست، بلکه صورت تدریجی دارد. آنها آهسته آهسته وارد این مرحله می شوند و روز به روز بر ضعف شان افزوده می گردد و به تدریج بستری و گرفتارشان می کند. همچنین بیماری های روانی بسیاری هستند که سالمندان از آن رنج می برند. برای درمان این بیماری ها، تنها نباید به تجویز داروهای مختلف اکتفا کرد، بلکه شایسته است فرد سالمند خواسته های جوانی خود را به دور انداخته و بیشتر از خود مراقبت کند و اطرافیان نیز بکوشند تا موجبات آسایش و راحتی او را فراهم آورند.

    نقش سالمندان در خانواده

    در یک خانواده متعارف و متعادل، سالمندان نقش سرپرست، راهنما یا کدخدایی را ایفا می کنند که کارشان امر و نهی، هدایت و ارشاد و تنظیم سیاست کلی خانواده است. فرزندان از آنها پیروی کرده و شیوه زندگی را می آموزند. سالمندان، پاسدار ارزش ها و حافظ سنت های اصیل و ارزیاب فرهنگ و میراث اجتماعی هستند. آنان با معاشرت و انس با نسل جدید، می کوشند مفهوم زندگی را برای آن ها روشن کنند، و مراقب باشند لغزش و خطایی از ایشان سرنزند، اخلاق و ادب را به آنها بیاموزند و حفظ و حراست از دستاوردها را به آنان آموزش دهند. سالمندان، همانند نگاهبانی هستند که امور و جریان های داخل شونده و بیرون رونده را تحت مراقبت دارند و تلاش می کنند خانواده در مسیر صواب هدایت شود.

    فاصله نسل ها

    از مسائل مهم عصر کنونی، فاصله میان جوانان و سالمندان است. مخالفت سالمندان با نسل جدید، به صورت بدبینی، تحقیر و گاه دشمنی و حمله است و مخالفت جوانان با آنها، به صورت مقاومت در برابر سالمندان و طغیان در برابر امر و نهی آنهاست. نوخواهی و تجددطلبی جوانان از یک سو، و پای بندی سالمندان به سنت ها از سوی دیگر، زمینه را برای درگیری ها و آسیب پذیری ها فراهم می کند. برای از میان بردن این فاصله و داشتن محیطی آرام و با صفا، باید دست جوان در دست سالمند قرار گیرد تا هر دو از وجود یکدیگر بهره برند. شناخت علل زمینه ساز ایجاد اختلافات، شناخت طبیعت دو نسل و انتخاب راه مناسب برای نزدیک کردن دو نسل به یکدیگر، در ایجاد این محیط آرام و باصفا بسیار مؤثر است.

    توانایی های سالمندان

    سالمندان به ظاهر پیر و ناتوان شده اند و به عبارتی به مرحله باز نشستگی رسیده اند، اما واقعیت این است که این افراد، توانایی های بسیاری دارند که به تناسب سن و امکان می توانند آنها را مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند. بسیاری از این افراد برای نسل جوان افرادی مهم و قابل اعتمادند که می توانند به تربیت جوانان پرداخته و مشکلات و مسائل آنان را حل کنند. سالمندان باتجربه ها و اندوخته هایی که دارند، قادرند اعضای خانواده و جامعه را در حل مشکلات یاری دهند و شادی و طراوت در زندگی به وجود آورند. تدابیری که سالمندان برای زندگی در پیش می گیرند و تلاش هایی که در زندگی به کار می برند، بسیار مهم و ارزنده است.

    نیاز جامعه به سالمندان

    جامعه و نسل جوان، به هدایت و ارشاد نیاز دارد تا بتواند در مسیر صحیح زندگی گام بردارد. سالمندان از این جهت که صاحب آگاهی ها و اطلاعات فراوان هستند، می توانند با فراهم آوردن موجبات هدایت و ارشاد جوانان، جامعه ای را از سقوط در سراشیبی انحطاط و زوال حفظ کنند. سالمندان، گنجینه هایی از تجربه های زندگی را به همراه دارند و می توانند برای نسل جوان، مشاور و راهنمای خوبی باشند. آنان با استفاده از خطرات شیرین و تلخ زندگی خود یا حتی آنچه از دیگران دیده یا شنیده اند، می توانند به راهنمایی افراد پرداخته و با گذشت و صفای خود، به انتقال ارزش های سنتی بپردازند و وظیفه نسل جوان را در مورد آینده زندگی و مردم روشن کنند.

    برکت وجود سالمندان

    وجود سالمندان مایه برکت جامعه است. آنها، اختلاف ها و درگیری هایی را که در محیط خانواده ها پدید می آید، کج روی ها و انحراف هایی که در جامعه انسانی رخ می نماید و روابط تیره و نابه سامانی که در جامعه ها وجود دارد را با بیان و مراقبت خود از میان برده و به حل و رفع دشواری ها می پردازند. سالمندان، راهنما و رهبر همه اند و نه تنها نسل جوان، که گاه میان سالان هم به رهبری آنها نیازمندند. اختلاف ها به دست آنها رفع و حل می شود و تجربه های آنها ارزنده و کارساز، و طرز فکر و اندیشه شان جهت دهنده و رهایی بخش است. جوان نمی تواند مدعی شود به علت بالا بودن سطح علم و مدرک تحصیلی، از سالمند بالاتر و برتر است. اگر ارزش وجودی آنها و آگاهی هایشان را همواره در نظر داشته باشیم، چه برکتی بالاتر از برکت این نسل و چه نعمتی برتر از نعمت وجود سالمندان.

    خواسته های سالمندان

    سالمندی برای همگان است و خواه ناخواه خواسته هایی را به همراه دارد که باید بسیاری از آنها برآورده شود. جنبه های انسانی درباره سالمندان نباید فراموش شود، به ویژه احترام به شخصیت آنان که امری ضروری است. سالمندان معمولاً خواستار احترام اند و می خواهند مورد توجه و عنایت باشند. اگردستور دادند، به آن توجه شود و دیگران، امر و نهی آن ها را پذیرا باشند. احترام اطرافیان به آنان، موجب رضایت خاطر و شادابی آنهاست، به خصوص از آن بابت که در سایه آن احساس امنیت می کنند و میدانی برای تلاش و فعالیت خود می یابند. در صورتی که خواسته های آنها با احترام برآورده شود، ریشه بسیاری از عصبانیت ها در سالمندان می خشکد و عواطفشان بیشتر و محبت شان به اطرافیان افزون تر خواهد شد و تحمل و مدارای زیادتری در خصوص رفتار دیگران از خود نشان می دهند.

    نیازهای عاطفی سالمندان

    برای حفظ سالمندان از عوارض گوناگونی که در سر راهشان است، باید آنها را در شرایط محیطی مناسبی قرار داد که وجودعواطف گرم و مهرورزی، و نیز احترام و قدرشناسی از جمله شرایط مهم به وجود آمدن چنین محیطی است. حرمت گذاری بر سالمندان به ویژه در میحط خانواده، قدرشناسی و سپاس گزاری از تلاش ها و فعالیت های آنان و سرمایه گذاری های مادی و معنوی شان درباره نسل جدید و جامعه، تنها نگذاشتن آنان، برقراری ارتباط و ایجاد تفاهم با ایشان، هم دردی با آنان و گوش سپردن به دردها و سخن هایشان، در اولویت قرار دادن مسائل آنها و حل هر چه سریع تر مشکلاتشان، نادیده گرفتن خطاهایی که ممکن است از آنها سربزند، محبت به آنان و حمایت از آنها، از جمله وظایفی است که تک تک افراد خانواده در مقابل سالمندان و برای به وجود آوردن محیطی گرم باید به اجرا در آورند.

    موقعیت سالمندان در دنیای صنعت

    در دنیای غرب، بیشتر سالمندان جایگاه شایسته ای ندارند و مشکلات مالی، عاطفی، روانی و جسمی فراوانی گریبانگیر آنهاست. در آنجا وضعیت زندگی به گونه ای است که به آن امیدوار نیستند. به سر بردن در تنهایی و انزوا به علت دوری از خانواده و فرزندان، وضعیت روانی و روحیه آنان را به شدت متأثر کرده است؛ به گونه ای که برخی از آن ها در خانه سالمندان، بیمارستان ها یا اتاق انفرادی شان غریبانه می میرند و کسان و خویشانشان، حتی در دفن و تشییع آنها شرکت نمی کنند. در غرب اخلاق ها و رفتارها به گونه ای است که به سالمندان بی اعتنایی می شود و این کمبود، جزئی از فرهنگ و تمدن آن دیار گشته است. اقدامات دولت هم درباره آنها فریب کارانه و ظاهرسازی است و گاه برای آنان مشکل آفرین نیز می شود.

    راز بی عزّتی سالمندان در دنیای فناوری

    بی عزتی سالمندان در دنیای غرب و بی احترامی به آنان، دلایل گوناگونی دارد که از جمله آنها می توان به طرز فکر در دنیای صنعت برای ارزشمندی انسان اشاره کرد. در دنیای صنعت و فناوری، به هر میزان که توان تولید انسان بیشتر باشد، ارزش و احترام او زیادتر است؛ البته این امری است که در اندیشه اسلامی جنبه حیوانی دارد. تولید کننده نبودن سالمندان و نوع تفکر نسل جوان در این زمینه، وابسته نبودن به مکتب و مذهبی انسان گرا ونیز کمبود مهر و محبت، سببی برای رعایت نکردن حقوق و شئون سالمندان در این گونه جوامع می باشد و حاصل آن هم این است که چنین جوامعی، در سیه روزی و بدبختی و در شرایط سختی زندگی را می گذرانند.

    سالمندان در دنیای سنتی

    در جوامع سنتی، سالمندان موقعیت شایسته ای در خانواده و اجتماع دارند. افراد جامعه برای ایشان ارزش قائل اند و آن ها را رئیس و داور خویش می شناسند. نقش کلی پیران در محیط خانواده و اجتماع، نقش رئیس، معلم و راهنماست. در جوامع سنتی، پدربزرگ و مادر بزرگ، هسته مرکزی تشکیلات فامیلی هستند. آنها در نزد فرزندان و نوه ها محترم اند و وجودشان در آن محیط، نقش کدخدایی را دارد که امور به دست او سر و سامان می گیرد. تصور اطرافیان در مورد سالمندان این است که وجود آنها در خانه همچون شمعی است که محیط زندگی را روشن می کند و موجبات ثبات و شادمانی اعضای خانواده را فراهم می آورد. این جوامع، هم نشینی سالمندان را برای خود غنیمتی می شمارند و تصورشان این است که دیدن فرد سالمند، آدمی را به یاد خدا می اندازد.

    جایگاه سالمندان در اسلام

    اسلام به جامعه سالمندان با نظر احترام و تکریم می نگرد و با همه توجهی که به جوانان دارد، با سالمندان به شیوه ای رفتار می کند که افراد جامعه، وجود آنان را بی ارزش و بی مقدار نپندارند. حمایت از سالمندان، از اموری است که مورد توصیه اسلام و ارزش به شمار می آید. در اسلام سالخوردگی نشانه و نماد تجربه و دانایی است و سالخوردگان از مقام اجتماعی شگفتی برخوردارند، به ویژه از آن جهت که آنها گنجینه ای از دانش ها، تجربه ها، معلومات و اندیشه ها به حساب می آیند. از این رو باید مورد دلجویی، محبت و احترام قرار گیرند و شخصیت شان گرامی داشته شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: به پیران و بزرگان خود احترام کنید و بر کوچک تران خود رحمت و عنایت داشته باشید».

    ضرورت ارتباط با سالمندان

    وجود افراد سالمند در جامعه غنیمت است و آدمی قدر آنها را هنگامی می شناسد که خود فرد بزرگسال یا پدر و مادر شود و به جایگاه این افراد پی ببرد. بر این اساس، ارتباط با سالمندان با نسل جوان، امری ضروری است. جوان ناگزیر است در مسیر زندگی، روش درست و استواری داشته باشد و این هدف قابل دسترسی نیست، مگر اینکه آدمی راه خود را پخته و استوار سازد و از تجربه های آنهایی بهره گیرد که عمری این راه و برنامه را پیموده اند. بسیاری از افتادن ها، سقوط ها و انحطاط ها به دلیل نادانی است و جوان به علت قدرت و غرور، راه بهره گیری درست از آن را نمی شناسد و زندگی با سالمندان، جلو این سقوط ها و انحطاط ها را می گیرد. جوان با بهره مندی از تجربه های سالمندان می تواند نتیجه و حاصل عمر را غنا ببخشد و از مسیر اصلی خود منحرف نشود.

    وظایف جوانان در برابر سالمندان

    جوانان برای برقراری ارتباطی شایسته و نیکو با سالمندان، باید با وظایف خود آشنا شده و آنها را به بهترین شکل ممکن اجرا کنند. پذیرش و تحمل سالمندان، به ویژه پدر و مادر سالمند و حفظ و نگهداری آنها با صبر و بردباری، رعایت حرمت سالمند که سرباز زدن از آن نوعی تخطی از فرمان الهی است، بهره مندی از تجربه های آنها و نیز مهرورزی و رفع مشکلات آنها، از جمله وظایفی است که جوانان در خصوص سالمندان بر عهده دارند تا بتوانند زندگی آینده خود را بر پایه مشارکت آن پیران فرزانه پی ریزی کنند و با استفاده از تجربه های ایشان، به آرامش و موفقیت در زندگی برسند.

    وظایف مردم در مورد سالمندان

    در یک جامعه متعادل و اسلامی، مردم در مورد سالمندان وظایف و مسئولیت هایی دارند که باید به آنها توجه کنند. احساس مسئولیت در قبال سالمندان، رعایت احترام آنها و پاسداری و حمایت از منافع و مصالح ایشان، برآورده کردن توقعات و پذیرفتن آنان با رویی گشاده، قدرشناسی از آنها و ارج نهادن زحماتشان، مشارکت دادن ایشان در امور زندگی و جامعه، رعایت اصول انسانی در برخورد با آنها و گرامی داشت مقام ارزشمند سالمندان، وظایفی است که سرپیچی از آنها، نه تنها موجب خشم خداست، بلکه نظام حیات را هم دگرگون می کند. کوچک شمردن سالمندان ضمن آنکه نوعی نادانی به شمار می آید، در واقع نوعی خراب کردن بنایی است که آدمی خود در آن رشد یافته است.

    خانه سالمندان

    خانه سالمندان به صورت و شکل جدید، ره آوردی از غرب و حاکی از عدم احساس مسئولیت درباره انسان و ارزش های او و بینشی صرفا مادی در مورد اوست. نسل جوان غرب برای رفاه و آسایش خود، سالمندان را که عمری در تولید و تلاش بوده اند، از خود طرد کرده و به سرای سالمندان می برند. اسلام ضمن تأسف از این مسئله، می کوشد موجباتی را پدید آورد که سالمندان در خانه و در کنار فرزندانی زندگی کنند که عمری به تربیت و پرورش آنها همت گماشته و سرمایه عمر و جوانی خود را در آن راه گذاشته اند. در اسلام اداره سالمندان به عهده فرزندان است و آنها باید با نهایت قدرشناسی و عزت این کار را انجام دهند. تأسیس خانه سالمندان، از دو اندیشه رفاه و آسایش اطرافیان و رفاه و آسایش سالمندان ریشه می گیرد؛ البته دور داشتن سالمندان از محیط خانواده، در حقیقت محروم کردن آنها از مصاحبت ها و محبت های بی دریغ است.

    پذیرش سالمندی

    دنیا چون پلی است بر گذر که مراحل عمر را یکی پس از دیگری بر روی آن خواهیم گذراند. همان گونه که دوران جنینی، کودکی و جوانی را پشت سر می نهیم، دوران پیری و کهولت را هم تجربه خواهیم کرد. بازنشستگی و سالمندی، مرحله ای خاص از زندگی انسان است و سازگاری شخص با شرایط و عواقبی را می طلبد که در این مرحله برای آدمی پدید می آید. دوران سالمندی را هم می توان چون دوران جوانی و میانسالی زیبا کرد و بدون هیچ گونه ناراحتی و مشکلی آن را گذراند. یافتن وضع موجود، خوش بینی به آینده، پذیرش واقعیت سالمندی، نترسیدن از بازنشستگی و توجه به زیبایی های سالمندی، و نیز ایجاد نوعی سرگرمی و شغل برای خویش، از جمله توصیه هایی است که رعایت آنها، پذیرش سالمندی را آسان می کند.

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  8. #19
    Linda.sh
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    زیر گنبد کبود
    نوشته ها
    665
    60
    850

    پیش فرض

    تجربه به من بارها ثابت كرده:
    زخم هاي روح هيچ وقت التيام پيدا نمي كند....
  9. 1
  10. #20
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,736

    پیش فرض

    مراعات صداقت و احترام به واقعيت و حفظ اصوليت و پاي بندي به شرافت انساني علامت قدرتمندي در سياست است و رياكاري و فريب و دروغ و پرده پوشي حيله گرانه ( و نه سرپوشي لازم ) علامت ناتواني است . بايد توانست جسور در ديدگان واقعيات نگريست و سياست اصولي را بدون نوسانات محيلانه ولي همراه با شيوه هاي مؤثر و هدف رس و ثمربخش بكار برد . حيله گري ، كارايي نيست بلكه موجد تناقص است و تناقص ، مادر شكست . تكيه بر خدعه حماقت است . خردمندي دولتمدارانه در بندِ بازي هاي سياسي نيست .

    صداقت در مشي سياسي يعني اتكاء به خلق ، انطباق گفتار با كردار و همراه ساختن وعده با اجراء و قبول تعهد از روي احساس مسئوليت . تاريخ ، جامعه ، طبقه را نمي توان فريب داد و مي گويند دروغ داراي پاهاي لنگي است كه با آن به راه دور نمي رود .

    يكي از شرايط مهم صداقت سياسي بيان صريح نظريات بنيادي خود ، ديدن اشتباهات خويش ، اعتراف بدان ها و اصلاح آنهاست . اين امر در عين حال از علائم و دلايل مهم نضج و پختگي و جدي بودن سياسي است .

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  11. #21
    دختر شاه پریون
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    شمال
    نوشته ها
    7,401
    6,434
    6,435

    پیش فرض

    تجربه به من ثابت کرده هیچ وقت مغرور نشم...

    چون برگ ها وقتی می ریزن که فکر میکنن طلا شده ان....
    آقاے شعر هایم سلام !
    میشود بگویید
    چرا همه چیز دارید
    جز
    دوستم
    ؟ :)
    #پریج

  12. 1
  13. #22
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,736

    پیش فرض

    یک روز زندگی برای خودم

    شب از نیمه گذشته است .طبق معمول با تکان دست پسرکوچکم محسن از خواب بیدار می شوم .یادم نمی آید آخرین بار ی که شب ،خواب راحتی داشتم ،کی بود ؟چند بار در رختخواب غلت می زنم ولی بی خوابی بد جوری توی چشمانم جا خوش کرده است .زندگی مشترک پنج ساله ام همچون یک فیلم تکراری به سرعت جلوی دیدگانم به نمایش می آید من ومحمد همدیگر را خیلی دوست داشتیم ،شوهرم کارگر ساختمانی بوده وهست .اگر چه من تحصیلاتم بالاتر از اوبود ولی این مسایل برایم اهمیت نداشت.جشن ازدواج نگرفتیم .بعداز ماه عسل ،خیلی ساده وقانع زندگیمان را شروع کردیم،نه خرید خاصی ،نه طلاوجواهر...شوهرم همیشه می گفت: ((کاش بتوانم قناعت های توراجبران کنم وآرزوهایت را برآورده سازم ...))ولی من می دانم که هرگز روزگار این اجازه را نمی دهد .چرا که روز به روز زندگی به ما سخت تر می گیرد حالا که بچه هم به جمع ما ن اضافه شده است باز پسرم غلت زد وبا پایش لگد محکمی به پهلویم زد .وای چه دردی دارد مثل اینکه بچه هرشب تو خواب با یکی دوا می کند .

    بله ،داشتم می گفتم ...نه خانه ای ،نه پس اندازی ... از رختخواب بلند می شوم .آبی به چهره می پاشم ودر آینه خود را با دقت برانداز می کنم زیر چشمانم خیلی گود رفته است .به خودمی گویم خوب معلوم است ،نه خواب راحت ،نه تغذیه مناسب ،نه همدم...راستی چرا مادر ها باید فدا شوند ؟ لیاقت من یک زندگی خیلی خیلی بهتری است .صورت زیبایم ،این همه هوش واستعداد ... اصلآ تقصیر خودم است .به اتاق نگاه می کنم .اتا ق نامرتب است .لباس ها واسباب بازی های محسن وسط اتاق خواب پخش شده است .لجم می گیرد اصلآ نمی توانم خوشحال باشم .نه ،باید یک راهی باشد شاد کامی باید دوباره در من نفس بکشد مگر من چه چیزی از بقیه کم دارم ؟صبح خیلی زود محمد مثل همیشه راهی شد .صبحانه را هم طبق معمول درست کرده بود .پسرم در خواب نازی فرو رفته است ،ملی من باید انتقام تمام بی خوابیهایم را از این وروجک بگیرم بیدارش می کنم .هردو آماده رفتن می شویم .پسرم خواب آلود است .صدایی در درونم می گوید (بگذار بچه بخوابد .گناه دارد صبحانه نخورده کجا می بریش ...))فورآ جوابش را می دهم: ((ساکت شو دیگر حق حرف زدن نداری از این به بعد هر چه دلم خواست انجام می دهم .فقط خودم وخواسته هایم مهم است ))،در کمد محمد باز است وشالش بیرون افتاده است .چقدر این مرد به خودش بی توجه است توی این هوای سرد باز یادش رفته ...نه ،قر ار شد حرص نخوری شال را سر جایش می گذارم وطبق عادت همیشگی کمدش را زیرو رو می کنم .بله... یک چک سیصد هزار تومانی پشت وسیله ها پیدا می کنم چشمم روشن این کجا بود ؟عجب فقط ((ندارم))هایش مال من است ؟ولی من از تو زرنگ تر م.حالا ببین کی می برد چک را بر می دارم قلبم از شدت انتقام به تندی می تپد .خودم را شتابان به در خانه خواهر شوهرم می رسانم <دکمه زنگ را دو سه بار با غیظ فشار می دهم((دبجنب ))در باز می شود .چهره اش متعجب ولی مثل همیشه مهربان است.بچه را به او می دهم: ((تا عصر بچه پیش شما باشد .من چند جا کار دارم .یکی از دوستانم مریض است می خواهم به عیادتش بروم. ))پرسید :کدام دوستت <نمی شناسیدش از دوستان دوران دبیرستانی ام است .از کارم لذت می برم .حتمآ تا عصر حسابی اذیتش می کند ...

    به سرعت از آنجا دور می شوم مباداباز احساساتی شوم باز آن صدادر گوشم زنگ می زند: ((چرا دروغ گفتی ؟ ))گفتم: ((ساکت شو دیگر به حرف هایت گوش نمی دهم .پس من که به هیچ آرزویی نرسید ه ام ،چی ؟باید از همه انتقام بگیرم ،فهمیدی ؟ ))

    به عادت همیشگی می خواهم سوار اتوبوس واحد شوم .ملی نه ،چقدر احمقم نباید قرارم را با خودم فراموش کنم یک ماشین مدل بالا را در بست می گیرم .آخ جان چه کیفی دارد من هم آدم شده ام حالا محمد دارد سیمان وماسه را به هم میزند وکلی خسته شد ه است .خواهر شوهرم از دست بچه کلافه شده است...من یک دنیا برنامه خوب وشاد برای خودم دارم اول باید کجا بروم ؟پارک می روم .نه اول باید بانک بروم وچک را نقد کنم .خوشبختانه بانک در همان نزدیکی بود که ازماشین پیاده شدم .جلوتر رفتم خدای من شلوغ نباشد کلافه می شوم ،به بانک رسیدم دیدم شلوغ نیست نفس راحتی کشیدم وبدون هیچ دردسری پول را گرفتم .وراهی شدم که به برنامه هایم برسم .به آرایشگاه وموزه وپارک رفتم ویک عالمه خوراکی های جور وا جور گرفتم وبدون نق نق های محسن آن ها را خوردم وای چه کیفی داردوبه یاد بچه گی هایم کمی میدوم .داشت یادم می رفت ،اصل کار خرید است .پالتو ،کفش ،کیف ،پلیور ،یک شال زیبا هم چشمم را گرفته است .گران است ،ولی م دیگر قید همه چیز را زده ام من یک انسان دیگری شده ام دست در کیف می کنم وهر چه اراده کنم بدون نگرانی می خرم احساس برنده بودن وآزادی می کنم .وای چه تیپی بنازم به خودم بهتر است کمی هم موهایم رابیرون بگذارم .

    ساعت سه بعد ظهر است .حالاحالا حسابی خسته وگرسنه شده ام .بروم یک ساندویچی بخرم .نه تو باید بهترینهارا بخوری به سمت یک رستوران گران قیمت می روم .باید هر چه هوس کرده ام سفارش بدهم واقعآ چه کیفی دارد دیگر لازم نیست موقع غذا خوردن پسرم را بپایم وبااذیتهایش بی اشتها شوم ،حسابی می خورم .هوا تاریک شده است تصمیم می کیرم که به خانه بروم .به خانه می رسم .خانه مرتب است وبوی خوش غذا اشتهایم را تحریک می کند .هر چند تا خرخره پر شده ام ،ولی دستپخت های محمد همیشه آدم را به اشتها می آورد ...

    شوهرم با روی گشاده به استقبالم می آید :عزیزم، سلام خوبی حال دوستت چطور بود ؟کدام دوستت بود ؟

    با بی اعتنایی جوابش را می دهم : ((از دوستان قدیم ام بود نمی شناسیش .))راستی مبارک باشد لباسهایت ،چقدر بهت می آید برو کنار بخاری بشین تابرایت یک چایی دیشلمه بیاورم .سریع می رود تا چایی بیاورد .

    به سراغ کمدش می رود صدای جستجوی دستهایش را که کمد را زیرورو می کند ، می شنوم .با چهر های مشوش وگرفته پیشم می آید .کمی من ومن می کند: (( ا...چیز...تو امروز کمدم رامرتب نکرده ای ؟))آهان فهمیدم،سراغ چک را می گیرد .واقعآ چه رویی دارد با خونسردی پاسخ می دهم: ((عزیزم چیزی گم کردی ؟ )) گفت (راستش از مدت ها پیش کمی پول پس انداز کردم ومی خواستم الان بهت بدهم تا فردا که سالگرد ازدواجمان است دو تایی برویم النگو بخریم .چون تو طلا خیلی دوست داشتی ومی دانستی که من پول خرید آن ها را ندارم چیزی نمی گفتی ...)) بقیه حرف هایش را نمی شنوم راست می گوید من النگو خیلی دوست داشتم .سرم گیج می رود .لرزپیدا می کنم .صدایم می لرزد .با مهربانی شانه هایم را می گیرد : ((حالت خوب است ؟ ))

    صدایش را واضح نمی شنوم .مات نگاهش می کنم .می گوید : ((اگر خرجش کردهای ، فدای سرت .مال خودت بود .خانمم چی شده است ... )) ضعف می کنم واز حال می روم

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  14. #23
    نسترن
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    اینجا
    نوشته ها
    4,684
    7,709
    2,282

    پیش فرض

    تجربه هایی که تو زندگیم داشتم خیلی زیادن اما به چند موردش اشاره میکنم:

    1- واقعا زمان همه چیز رو حل میکنه
    2- از لحظه به لحظه زندگیم لذت بردم حتی از یه طنز ساده و مسخره از یه بلند شدن و نشستن یک پیرمرد یا پیرزن یا کج و کوله راه رفتن یه بچه نوپا از اس ام اس های بیمزه که دوستام میفرستن از تنهایی خودم از دوران دانشجوییم از سلامتیم از سایت کوچولو واقعا از کوچکترین و کوتاه ترین لحظات زندگیم لذت بردم...
    3- کاری که به صلاح باشه حتما انجام میدم و هیچ وقت خودم رو اسیر مسائل و حاشیه های زندگیم نکردم و نمیکنم
    4- دنیا دار مکافاته دنیا مثل یه آینه میمونه هرکاری بکنی بهت برمیگردونه و من اینو به عینه دیدم و ایمان دارم و تا جایی که بتونم بدی نمیکنم ولی نمیشه هرگاهی میکنم اما خدا هم میذاره تو کاسم واقعا به این قضیه پی بردم و تاوان خیلی کارامو پس دادم...
    ورود آقایان به زندگی من ممنوع
    لطفا
  15. 2
  16. #24
    rashidi

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    January 2012
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    42
    73
    11

    Flower 32 32

    با سلام.
    تجربه زندگي من اينه كه همانطوري كه تمام كائنات زير مجموعه دنياي من هستند.
    من نيز يكي از زير مجموعه هاي دنياي ديگران هستم.
    پس براي اينكه دنياي زيبايي داشته باشم.
    بايد زيبايي كه لياقتشو دارمو به دنيا عرضه كنم.
    قانون:كارما
  17. 1
  18. #25
    ارمانی
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    درقلب دوستدارانم
    نوشته ها
    1,111
    1,225
    1,366

    پیش فرض




    یاد گرفتم که :

    با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند

    با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند

    از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود

    با کودک بحث نکنم چون مرا با دانش خویش می سنجد و هم سطح خویش میپندارد.

    تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

    یک جور دیگه هستم جوری که شاید شبیه جورای دیگه نیست.

    سر جور و ناجور بودنش می شود گپ زد!ا

    ما پوستم کنده شد تا اینجوری شدم...

    پای اینجور بودنم هم می ایستم!!!



  19. 1
  20. #26
    ارمانی
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    درقلب دوستدارانم
    نوشته ها
    1,111
    1,225
    1,366

    پیش فرض



    زندگی آموخت مرا...
    بر سر هر راهی , چاهیست با نام شکست.
    چه هراسی دارد این عزل ستبر .
    و عجب گامی که از هول شکست, هیچگاه راه نمی پوید.
    تلخی هجر از سوی کسی که زمانی به تو می بالید
    یا غروبی دلتنگ ,که خبر میدهد از یک دل پر
    .
    از پریشانحالی یک موج , بیقرار از دوری
    از نگاهی پر از اشک , که به تاراج داده همه دارایی خویش

    زندگی گفت:
    همه هستی من پر از این حادثه هاست .
    و تو
    از سختی یک دل به ستوه آمده ای؟
    راه بسیار است
    مرنج...
    تو فقط گام بنه
    با اراده و پر تلاش

    و یقینی که پر از یاد خداست.
  21. #27
    نسترن
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    اینجا
    نوشته ها
    4,684
    7,709
    2,282

    پیش فرض

    و یك تجربه دردناك كه برا خودم اتفاق افتاده هیچ وقت به رنگ قرمز و آبی رنگ شیر توالت اعتماد نكن!!!!!!!!!
    ورود آقایان به زندگی من ممنوع
    لطفا
  22. #28
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,829
    30,051

    پیش فرض

    گاهی داری امتحان میشی پس باید همیشه سعی کنی بهترین باشی تا اگه امتحان بود بهترین جواب رو بگیری

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  23. #29
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,829
    30,051

    پیش فرض

    تجربه های زندگی از زبان یک روانشناس
    می دانیم برای زندگی بهتر باید از تجربه های دیگران استفاده کنیم در این پست نیز از تجربه های ارزشمند خانم تنکمانی، روانشناس بهره می بریم؛
    لحظه لحظه زندگی درس*هایی را به انسان می*آموزد که با گذشت زمان می*توان این تجربیات را کسب نمود و در مراحل مختلف زندگی از این تجربیات استفاده کرد.*

    امروز، روز تولد من است. حدود سه دهه زندگی* کرده ام و درس*های بسیاری از سال*های زندگی*ام گرفته* ام. من یاد گرفته*ام:
    با هدف زندگی کنم
    هنگام معذرت* خواهی کردن، غرور خود را زیر پا گذارم. عذرخواهی با غرور، ارزشی ندارد بلکه خالصانه و با رضایت قلبی عذرخواهی نمایم. من مسئولیت همه کارهایی را که انجام می*دهم، می*پذیرم و همیشه آماده شنیدن انتقادات هستم چون تصمیم دارم رشدکنم. آرام باشم و برخود مسلط! عجله و شتاب* زدگی باعث می*شود از زندگی لذت کافی نبرم. رسیدن به هدف*ها آنقدرها که ما فکر می*کنیم، مهم نیستند. گاهی اوقات بی*هدف کاری را انجام دادن باعث می*شود نتیجه بهتری به دست بیاوریم. برخی مواقع هدف*ها استرس* زا می*شوند و با حذف این استرس رشد بیشتری خواهیم کرد.
    من یاد گرفته*ام که همیشه خود را درگیر هدف*ها و رسیدن به آنها نکنم تا با آزادی و رهایی بیشتر راه درست را بیایم. ما مرتب نگرانی از آینده و اتفاقات گذشته* مان را در ذهن خود مرور می*کنیم و آنها نمی*گذارند در لحظه زندگی کنیم. باید آنها را از فکرمان خارج و فقط روی آن چیزی که مشغول انجامش هستیم تمرکز کنیم؛ یعنی در حال زندگی کنیم. وقتی که کودک*مان به توجه ما نیاز دارد، به او توجه کنیم.
    زندگی کردن با کسی که عاشقش هستیم، بسیار ارزشمند است و جای شکرگذاری دارد. من یاد گرفته*ام که هیچ*گاه از توجه به کودکم غافل نشوم. هیچ*وقت چیزی را قرض نگیرم. شاید در برخی مقاطع زندگی فکر کنیم این کار واقعاً لازم است؛ اما اینطور نیست. این قرض*ها دردسرها و نگرانی*های را بیشتر می*کنند و ارزش چندانی هم ندارند. حتی می*توانند زندگی مرا نابود کنند! تنها راه بازاریابی، ارائه محصول خوب و ارزشمند است که اثری از خود به طور طبیعی باقی گذارد.
    انگیزه داشته باشم
    من نمی*توانم در دیگران ایجاد انگیزه کنم؛ فقط می*توانم امیدوار باشم که با عمل خود چیزی مثبت را به آنها القا کنم. اگر خود را در حال شنا کردن با ماهی*های بسیاری یافتم، از آنها دور شوم و مسیرم را تغییر دهم؛ چرا که آنها خودشان هم نمی*دانند به طرف سود در حال حرکتند. من نمی*توانم همه بهترین کتاب*ها را بخوانم، تمام بهترین فیلم*ها را ببینم، به بهترین شهرهای دنیا سفر کنم، در بهترین رستوران*های دنیا غذا بخورم، بهترین انسان*های کره زمین را ملاقات کنم و … اما لذت زندگی وقتی به دست می*آید که نخواهم همه*چیز را با هم تجربه کنم. باید یاد بگیرم. از بخشی از زندگی که در حال تجربه*اش هستم، لذت ببرم؛ به این ترتیب زندگی فوق*العاده دلچسب می*شود. اشتباهات بهترین راه یادگیری هستند. از اشتباه کردن نهراسیدم؛ چون سعی کردم اشتباهات خود را تکرار نکنم و از آن درس بگیرم.شکست*ها مثل سنگ*های زیر پا و جاپاهایی هستند که مرا به موفقیت می*رسانند. بدون شکست رسیدن به موفقیت را یاد نخواهم گرفت؛ بنابراین به جای ترسیدن از شکست، آن را تجربه و با آن پیشرفت می*کنم. استراحت کردن و آرامش گرفتن، امروزه برای کاهش استرس و ناآرامی*ها اهمیت بسیاری دارد. مردم این روزها سخت کار می*کنند و یادشان می*رود که زمانی را هم به استراحت کردن اختصاص دهند. به همین دلیل به سرعت از شغل خود بیزار می*شوند. در دنیا لذت*های خوبی وجود دارد؛ مثل خواندن یک کتاب خوب، یک پیاده*روی خوب، یک در آغوش گرفتن خوب، یک دوست خوب. مقصد فقط یک بخش کوچک از سفر است.
    من همیشه نگران اهداف خود هستم و از آینده می*ترسم؛ به همین دلیل بسیاری از چیزهای خوب را در طول مسیر از دست می*دهم. اگر فقط روی مقصد و هدف متمرکز شوم، هنگام رسیدن به آن لذت زیادی نخواهم برد؛ چرا که نگرانی*هایم از هدف و مقصد بعدی شروع می*شوند و به همین ترتیب فرصت*های بسیاری را برای لذت بردن از دست می*دهیم. پس باید به کیفیت زندگی*ام نیز در کنار رسیدن به اهدافم در نظر بگیرم و کیفیت و رضایت از زندگی را فدای کمیت نکنم.
    استرس را کم کنم
    یک پیاده*روی خوب مرهم بسیاری از مشکلات و دردهاست. اگر می*خواهیم وزن کم کنیم پیاده*روی کنیم. اگر می*خواهیم بدون صرف هزینه زیاد از زندگی لذت ببریم، پیاده*روی کنیم. اگر می*خواهیم از استرس*هایمان کاسته شود، پیاده*روی کنیم. اگر می**خواهیم در لحظه زندگی کنیم، پیاده*روی کنیم. اگر در محل کار و یا خانه* مشکل داریم که آزارمان می*دهد، باز هم پیاده*روی کنیم. بخشیدن بسیار بهتر از نگه* داشتن است. باید بدون توقع و انتظار ببخشیم و یا حداقل اگر بخشیدن یکسری افراد بسیار برایمان سخت است آن خاطرات منفی را بخاطر خودمان، فراموش نماییم تا از بیماری*های روحی و جسمی نیز در امان باشیم.رقابت کردن به ندرت به اندازه همکاری کردن مفید است. انسان*ها موجوداتی اجتماعی*اند و برای حفظ و بقای خویش نیازمند با هم بودن هستند تا از مهارت*های یکدیگر بهره*برداری کنند.
    قدرشناس باشم
    قدرشناسی و سپاسگزاری یکی از بهترین* راه*های رسیدن به رضایت و خرسندی است. اغلب ما از زندگی خود ناراضی هستیم و بیشتر از وضع فعلی*مان، می*خواهیم؛ زیرا هرگز نمی*فهمیم که چه چیزهای باارزشی داریم. به جای آنکه به نداشته*هایمان فکر کنیم، به خاطر داشته*هایمان، قدرشناس باشیم. از لذت*های ساده گرفته تا افرادی که دوستشان داریم، از سلامتی گرفته تا گوش دادن به یک موسیقی خوب و خواندن یک کتاب ارزشمند، طبیعت، توانایی درست کردن برخی چیزها و بسیاری چیزهای دیگر که همیشه با ما هستند، ولی به آنها توجه نمی*کنیم.
    دلسوز باشم
    دلسوزی، شفقت و خیر رسانی به سایر موجودات زنده بسیار خوشایند و لذت*بخش است. برخی افراد گیاهخواران را مسخره می*کنند که چگونه از طعم دلچسب گوشت می*گذرند؛ ولی گیاهخواران ترجیح می*دهند این طعم دلچسب را در دهانشان مزه مزه نکنند تا هیچ موجود زنده*ای به خاطر*شان کشته نشود. نباید چشمان خود را به زجری که دیگران می**کشند، ببندیم. رحم، شفقت و خیررسانی به دیگران کامل*ترین راه برای زندگی کردن است.
    بسازم، به جای آنکه نابود کنم! ساختن یکی از بهترین راه*های معنا بخشیدن به زندگی است. وقتی که دچار نگرانی و غم می*شوم، برای آن است که وسعت دید ندارم. جنگی که با دیگران راه می*اندازم، هیچ ارزشی ندارد؛ پس باید از آن بگذرم و به راهم ادامه دهم. از زیاد نشستن بپرهیزم. این کار شما را از بین می*برد. باید حرکت کنم، راه بروم، بازی کنم و ورزش کنم و در یکجا ثابت نمانم. با کوچک*ترین چیزها زندگی کنم، شک نکنم، تا حدامکان پس*انداز کنم و پس*اندازهای خود را هر چقدر هم که اندک باشند، در جایی سرمایه*گذاری کنم تا سود بیشتری ببرم.
    همدلی کنم
    هنر همدلی کردن (حساس بودن به نیازهای دیگران) را بیاموزم. اغلب اوقات با اطلاعات اندک خود راجع به مردم قضاوت می*کنم. خود را به جای دیگران بگذارم. زندگی کردن با آموختن این هنر بهتر می*شود. ما انسان*ها ماشین نیستیم و نباید همیشه مثل ماشین*ها فقط کار کنیم؛ پس بهتر است روی چیزهایی که دوست داریم، متمرکز شویم. هیچ یک از ما با فرزندان*مان به درستی رفتار نمی*کنیم، اما فکر می*کنیم رفتار درستی با آنها داریم. به آنها نشان نمی*دهیم که چقدر دوستشان داریم و به خاطر جزئیات زحمت شادی*های واقعی را از آنها می*گیریم. زندگی فرصت بسیار کوتاهی است و زودتر از آنچه که فکرش را بکنیم، به پایان می*رسد. کودکان به سرعت بزرگ شده و از ما جدا می*شوند.
    ما پیر می*شویم و موهای*مان سفید می*شوند؛ پس تمام لحظه*های زندگی را باید زندگی کرد. ترس ما را متوقف می*کند. شک و تردید هم همین*طور. ما از انجام کارهای بزرگ خجالت می*کشیم، از ساخت چیزهای جدید، رفتن به دل حادثه*ها و دنیا را تجربه کردن. این ترس*ها و تردیدها باعث عقب*نشینی و عدم پیشرفت ما می*شوند. راه حل آن کوچک شمردن ترس، و روبرو شدن مستقیم با آنچه که می*ترسیم می*باشد تا بتوانیم بر آن فایق آییم. من خیلی چیز*ها را نمی*دانم؛ در واقع اصلاً چیزی نمی*دانم، زندگی هنوز باید درس*های زیادی به من بیاموزد و من فرصت زیادی برای آموختن دارم. در زندگی هیچ*چیز به اندازه آموختن لذت* بخش نیست.

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  24. #30
    gorob
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2010
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    نوشته ها
    4,440
    1,731
    1,829

    پیش فرض

    هیچوقت درمورد هیچ کسی حتی بدترین آدمها قضاوت نکنم وهمه چیزو بسپرم دست خدا
    اگر خداوند تورا به لبه ی پرتگاهی برد
    به او اعتماد کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت
    و یا به تو پرواز کردن خواهد آموخت
صفحه 2 از 9 نخست 1234567 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 124

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •