ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 135 از 136 نخست ... 3585115125130131132133134135136 آخرین
نمایش نتایج: از 2,011 به 2,025 از 2034
  1. #2011
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    13,113
    9,302
    17,214

    پیش فرض


    واس خودمه، نمیدم

    تا دهان مفت و گوش ها مفتند

    پشتمان حرفِ مفت بسیاراست

    .
    .
    .


  2. 2
  3. #2012
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    13,113
    9,302
    17,214

    پیش فرض


    مگه من مسخره باباتم؟

    تا دهان مفت و گوش ها مفتند

    پشتمان حرفِ مفت بسیاراست

    .
    .
    .


  4. 2
  5. #2013
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    13,113
    9,302
    17,214

    پیش فرض


    خب حالا به دنیا اومدیم، بعدش؟

    تا دهان مفت و گوش ها مفتند

    پشتمان حرفِ مفت بسیاراست

    .
    .
    .


  6. 2
  7. #2014
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض

    همچنان معتقدین نباید قیافه کسی رو مسخره کرد؟!
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2017.01.04 در ساعت 21:44

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  8. 3
  9. #2015
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض


    وقتی یکی میاد میپرسه آخرین نفر کی رفته بود دستشویی!

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  10. 2
  11. #2016
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض


    وقتی توی برنامه رژیمی نوشته به اندازه یک کف دست نان

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  12. 4
  13. #2017
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض


    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  14. 3
  15. #2018
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض


    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  16. 2
  17. #2019
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض


    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  18. 2
  19. #2020
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض


    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  20. 2
  21. #2021
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض


    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  22. 3
  23. #2022
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض



    فقط مرحله ي "تموم شد" :)))))

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  24. 2
  25. #2023
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض






    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  26. 2
  27. #2024
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض







    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  28. 2
  29. #2025
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,494

    پیش فرض




    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  30. 2
صفحه 135 از 136 نخست ... 3585115125130131132133134135136 آخرین
نمایش نتایج: از 2,011 به 2,025 از 2034

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •