ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 5 از 1248 نخست 12345678910152555105505 ... آخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 18719
  1. #61
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    نوشته شده توسط دوست عزيز garibe
    و خداوند عشق را آفرید

    وخدا تنها بود
    خداوند بارگاهش را آفريد
    ولي بارگاهش خالي بود
    خداوند فرشتگانش را آفريد
    ولي فرشتگانش بي احساس بودند
    خداوند دنيا را آفريد
    ولي دنيا ساکن بود
    خداوند زمين را آفريد
    ولي زمين بي حاصل بود
    خداوند درياها را آفريد
    ولي درياها بدون موج بودند
    خداوند گياهان را آفريد
    ولي گياهان بي برگ بودند
    خداوند مرد را آفريد
    ولي مرد تنها بود
    خداوند زن را آفريد
    ولي زن تنها بود

    وخداوند چيزي جديد آفريد

    بارگاهش شلوغ شد
    فرشتگانش با احساس شدند
    دنيا به جنب و جوش افتاد
    زمين به بار نشست
    درياها مواج شدند
    مرد و زن يار يکديگر شدند
    آن چيز جديد عشق بود
    خداوند عشق را آفريده بود
    و خداوند براي تمام مخلوقاتش عشق را آفريده بود .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  2. #62
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    نوشته شده توسط دوست عزيز garibe
    دوستش دارم

    دوستش دارم
    به او بگوييد دوستش دارم_به او که قلبش به وسعت درياست که قايق کوچک دل من در ان غرق شده به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر وترانه برد وچشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد به او بگوييد دوستش دارم_به او که صداي پايش را مي شنوم به او که لحن کلامش را ميشناسم به او که عمق نگاهش را مي فهمم به او بگوييد دوستش دارم_به او که گل هميشه بهار من است به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است و به او که عشق جاودانه من است
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  3. #63
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    نوشته شده توسط دوست عزيز garibe

    بر ساحل قدم گذاشتي
    دريا تا ابد با امواجش به جاي پايت بوسه ميزند
    پا به جنگل گذاشتي
    به يمن قدم هايت جنگل تا ابد سبز خواهد ماند
    به کنار رود رفتي
    رودها به پاس قدومت تا ابد جاري است
    به کوه سر زدي
    کوه ها به احترامت تا ابد به پا ايستاده اند
    پا در بيابان گذاشتي
    بيابان در آتش ديدار تو خشک شد
    پا در دلم گذاشتي
    ديوانه شد ، مست شد ، مجنون شد
    و هنوز قلبم در تحير است
    که کداميک باشد ؟
    دريا ، جنگل ، رود ، کوه و يا بيابان
    قلبم را دريا خواهم کرد تا جاي پايت را بوسه زند
    و جنگل خواهم کرد تا سبز بماند
    و رود و کوه و بيابان ...
    و آيا آنان حق قدم هايت را ادا کرده اند ؟
    پس ، اين دل چگونه قدردان تو و قدمت باشد ؟
    و آيا اين قلب زميني تاب داشتن يک آسماني را دارد ؟
    قلبم به يادت و به نامت مي تپد
    با هر تپشش نام تو را مي آرد
    و هنوز حيرانم که خداوند تو را پاداش کدامين کارم قرار داد
    و به درگاه او که تو را به من داده
    دعا ميکنم و عاجزانه ميخواهم
    به من و به قلبم توان و لياقت داشتن تو را بدهد
    آمين...
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  4. #64
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    نوشته شده توسط دوست عزيز garibe

    آستان خورشيد
    در آستان خورشيد کسي منتظرم است
    کسي از جنس نور
    و حتي بالا تر از آن
    کسي که خورشيد در پيش برق چشمانش
    سو سوي نوري کم فروغ بيش نيست
    کسي که وجودش پلي است محکم
    براي عبور من
    عبور از خودم و رسيدن به او
    عبور از فنا و رسيدن به ابديت
    خداوندا مبهوتم از اين تالع
    و در تحير که چرا مستوجب اين غمم
    اين روزگار با هزاران خدعه و مزورانه
    مرا از او دور انداخت
    خداوندا چگونه بخوانمت ؟
    چگونه صدايت کنم ؟
    چگونه بخواهم مرا به محبوبم نزديک کني ؟
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  5. #65
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    نوشته شده توسط دوست عزيز كا 800

    گريه کن عزيزم اما نه فقط واسه خودت

    واسه اينکه نميشه ديگه بيام تولدت

    گريه کن منم دارم مثل تو گريه ميکنم

    به خدای آسمونا گلايه ميکنم

    گريه کن برای رويايی که قسمت نميشه

    يه شبم سر خدا واسه ما خلوت نميشه

    گريه کن واسه همه واسه خودت برای من

    توی بارونی ترين ثانيه حرفاتو بزن

    گريه کن آيينه شه باز ان چشای رونت

    واسه موندن لازم فدای گريه کردنت .
  6. #66
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192
  7. #67
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,483
    20,476

    پیش فرض

    فرستنده: ندا

    مرا به آغوشت راه بده
    ميخواهم براي اولين بار ببوسمت
    بيا چشمانمان را ببنديم
    ميخواهم وقتي لبهاي معصوممان
    به هم گره ميخورد
    و هر دو از فرط لذت
    در اغوش يكد يگر
    نفس نفس ميزنيم
    از لذت متناهي جسممان
    وجود نامتناهي خداوند را
    با چشماني بسته تصوركنيم
    چشمانت را باز كن!؟
    نه!..نه..!
    لبهايمان از گرمي
    شهوت خشك شده
    اما گونه هايمان از اشك خيس
    ما ساعتهاست كه در آغوش
    يكديگر ميگرييم
    اي تنها هم آغوش من
    بيا كه احساسم را
    برايت دست نخورده نگاه داشته ام
    و جسمم را به
    لذت بوسه اي نفروخته ام
    بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را
    به روی احساسم ميگذاری
    از فرط لذت
    قطره هاي اشك
    بر گونه هايت بدرخشد
    ميخواهم با اشكهايت
    بر تمام احساسم بوسه زنی
    ميخواهم اشكهايت
    تمام روحم را خيس كنند
    بيا كه....
    :idea: :idea: :idea: :idea: :arrow:
  8. #68
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,483
    20,476

    پیش فرض عشق

    و باز هم متن هاي ارسالي زيباي ندا خانم:
    :arrow: :arrow:

    مرغ عشقت را از قفس آزاد كن
    اگر عاشقت باشد حتما بر مي گردد
    وگر نه هرگز بر نمي گردد..................


    زمان بارش باران

    دلم از غربت خورشيد ميگيرد

    و روز افتابي هم

    دلم در انتظار ابري سرد و بارانزاست

    خدايا من به دنبال چه ميگردم ؟
    نميدانم ....

    دلم باران خون دارد ميان باغ روياي

    صدايت مي کنم هر شب چرا پيشم نمي يايي

    مگر با من نمي گفتي حديث فصل باران را

    چرا تنها سفر کردي از اين فصل شکوفاي

    تو گفتي بدون تو دلم مي گيرد از دريا

    ولي تنها سفر کردي مرا با داغ صحرايي

    و باز هممن اينجا تا سحر در انتظار تو نشستم حيف

    تو رفتي و آتش برق نگاهت مانده در جانم

    و مي دانم دلم مي گيرد از فرداي تنهايي


    اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت

    چشم به راهِ تو مي مونم با دلي پر از صداقت


    دل من يه روز به دريا زد و رفت
    پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
    پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
    آستين همت رو بالا زد و رفت
    يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
    سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
    حيوونی تازگی آدم شده بود
    به سرش هوای حوٌا زد و رفت
    دفتر گذشته ها رو پاره كرد
    نامهء فرداها رو تا زد و رفت
    دل من يه روز به دريا زد و رفت
    پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
    زنده ها خيلی براش كهنه بودن
    خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
    هوای تازه دلش میخواست ولی
    آخرش توی غبارا زد و رفت
    دنبال كليد خوشبختی می گشت
    خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
    يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
    سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
    حيوونی تازگی آدم شده بود
    به سرش هوای حوا زد و رفت
    دفتر گذشته ها رو پاره كرد
    نامهء فرداها رو تا زد و رفت
    حيوونی تازگی آدم شده بود
    به سرش هوای حوا زد و رفت
    به سرش هوای حوا زد و رفت

  9. #69
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    نسترن گلبرگ خونين باز كرد

    بلبل خون دلي آغاز كرد

    زندگي يعني به طوفان در شدن

    روي بال موج نيلوفر شدن


    زندگي جز بستر تشويش نيست

    زندگي مرگ درازي بيش نيست .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  10. #70
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    همش به تو فکر می کنم
    بی تو محاله زندگی
    گرمی دستات نباشه
    خواب و خیاله زندگی

    بی تو چقدر تنها میشم
    تو پاره ی وجودمی
    تو دفتر شعر دلم
    عاشق ترین سرودمی

    ببین چقدر دوست دارم
    یه شب به خواب من بیا
    به خواب این در به در
    غریب بی وطن بیا

    دیدن تو حتی تو خواب
    سعادته برای من
    از تو نوشتن عمریه
    که عادته برای من
    بی تو بهشت سرنوشت برام مثل جهنمه

    رویای عاشقونه هام لبریز از غصه و غمه .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  11. #71
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي و اين سر آغاز عشق است .
    حالا به افتخار عاشقا دس دس دس دس ... .
  12. #72
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    تو نگاه آينه گم شد همه بود نبودم

    همه ترانه هايي كه براي تو سرودم

    عاشق رنگ صداتم ولي چشمام پر درده

    باعچه دلتنگي من باغي از گلهاي زرده

    اما وقتي تو نباشي موندنم فقط بهونس

    هم صدا با بي پناهي غزلاي عاشقونست

    ميرمو رو تن جاده جاي پاي من ميمونه

    جاي پاي عابري كه مقصدش رو نميدونه
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  13. #73
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    گر شبی تنها شدی در خلوتی
    یافتی از بهر گریه مهلتی
    لیک اشکی گونه ات را تر نکرد
    درد خود را با خدا گفتی ولی باور نکرد
    روزگاری بعد از این
    گرتوهم عاشق شدی


    (( یاد کن از من که دیگر نیستم))
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  14. #74
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    وقتي كه خاكم ميكنن بهش بگين پيشم نيا

    بگين كه رفت مسافرت بگين شماره نداد

    يه جور بگين كه آ خرش از حر فتون هول نكنه

    طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه...

    برو آتيش به قلب من نزن بذار نگاهت از ياد من بره

    بذار واسه هميشه قلب من چال بشه با من كلي خاطره

    ميخواهم رو سنگ قبرم اين باشه طلوعي كه خيلي غم انگيز بود

    قشنگترين خاطره عمرم غروبي كه خيلي دل انگيزشد

    رو سنگ قبرم بنويس روزي امد با اميد آخر

    ولي حالا بدرقه راهش اون داغي كه موندش رو دل مادر
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  15. #75
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    مهم نیست که پیشم نباشی ، مهم نیست که از من جدا باشی ، مهم نیست که به یاد من نباشی ، مهم نیست که دوستم نداشته باشی ، مهم این است که در قلب من جای داری و من تا ابد عاشقانه می پرستمت.

    گفتن آینده را نقاشی کن و من تنها تصویری از وجودم روی تکه ابری خیال نقاشی کردم و تو از پشت جزر و مد دریای آبی لبخند زدی و با چشمانت کشتی محبت را در ساحل دلم پیاده کردی و چه زیبا لنگر انداختی و من از میان بغض ترکیده ام گفتم دوستت دارم .
    با تو سخن گفتن، سخن گفتن در آینه است . از تو سخن گفتن، سخن گفتن از مهتاب است . اشکی که بی صداست، پشتی که بی پناه ست، دستی که بسته است، پایی که خسته است، دل را که عاشق است، حرفی که صادق است، شعری که بی بهاست، شرمی که آشناست، دارایی من است .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
صفحه 5 از 1248 نخست 12345678910152555105505 ... آخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 18719

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •