ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 100 از 1730 نخست ... 5080909596979899100101102103104105110120150200600 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,486 به 1,500 از 25938
  1. #1486
    bita-jojo
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    September 2009
    نوشته ها
    102
    0
    0

    پیش فرض



    از تو می پرسم دوست؟
    چه خبر از دل من؟

    كه تو بهتر دانی...
    كه چه كردی با من...

    تو شكیبا...
    بی شكیبم كردی...
    بنگر انقدر غریبم كردی..
    كه شبی از شبها...
    من غریبانه ترین شعر زمین را گفتم...

    باز هم می گویم...
    انتظارم روزی
    می ستاند پایان....
  2. #1487
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,618

    پیش فرض



    [SIZE=3:197270ec73]دست ها بالا بود
    هر کس سهم خودش را طلبید
    سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود
    نوبت من که رسید
    سهم من یخ زده بود
    سهم من چیست مگر
    یک پاسخ
    پاسخ یک حسرت
    سهم من کوچک بود
    قد انگشتانم
    عمق آن وسعت داشت
    وسعتی تا ته دلتنگی ها
    شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند
    [/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  3. #1488
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:23fbe2d32c]
    به یاد آن روزها سکوتم را نمی شکنم

    می خواهم همه را در رویایم تکرار کنم

    دلم دفترچه گذشته را باز کرده

    با نگاهی به صندوقچه ام

    طومارش را باز می کنم

    دلتنگی امانم نمی دهد

    تمنای تکرار لحظه هارا دارد!

    تکرار حس لحظه های رفته از یاد

    چه بی صدا از کنارشان گذشتم

    و چه فریاد کنان کنارم هستند

    و زمان همه را در خود ربود

    دل تنگم

    دلم باور ندارد...!

    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  4. #1489
    bita-jojo
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    September 2009
    نوشته ها
    102
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:fc5eb0cf72] بس شنیدم داستان بی کسی

    بس شنیدم قصه ی دلواپسی

    قصه ی عشق از زبان هر کسی

    گفته اند از نی حکایت ها بسی

    حال بشنو از من این افسانه را

    داستان این دل دیوانه را




    چشمهایش بویی از نیرنگ داشت

    دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

    با دلم انگار قصد جنگ داشت

    گویی از با من نشستن تنگ داشت

    عاشقم من قصد هیچ انکار نیست




    لیک با عاشق نشستن عار نیست

    کار او اتش زدن من سوختن

    در دل شب چشم بر در دوختن

    من خریدن ناز او نفروختن

    باز اتش در دلم افروختن




    سوختن در عشق را از بر شدیم

    اتشی بودیم و خاکستر شدیم

    از غم این عشق مردن باک نیست

    خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

    اه می ترسم شبی رسوا شوم




    بدتر از رسواییم تنها شوم

    وای از این صید و اه از ان کمند

    پیش رویم خنده پشتم پوزخند

    بر چنین نامهربانان دل مبند

    دوستان گفتند و دل نشنید پند




    خانه ای ویران تر از ویرانه ام

    من حقیقت نیستم افسانه ام

    گرچه سوزد پر ولی پروانه ام

    فاش می گویم که من دیوانه ام

    تا به کی اخر چنین دیوانگی




    پیله گی بهتر از این دیوانگی

    گفتمش ارام جانی ؟ گفت :نه

    گفتمش نامهربانی ؟ گفت : نه

    گفتمش شیرین زبانی ؟ گفت : نه

    میشود یک شب بمانی ؟ گفت : نه




    دل شبی دور از خیالش سر نکرد

    گفتمش افسوس او باور نکرد

    خود نمی دانم خدایا چیستم

    یک نفر با من بگوید کیستم

    بس کشیدم اه از دل بردنش




    اه اگر اهم بگیرد دامنش

    با تمام بی کسی ها ساختم

    وای بر من ساده بودم باختم

    دل سچردن دست او دیوانگیست

    اه غیر از من کسی دیوانه نیست




    گریه کردن تا سحر کار من است

    شاهد من چشم بیدار من است

    فکر می کردم که او یار من است

    نه,فقط در فکر ازارم من است

    یک شب امد زبر و رویم کرد و رفت




    بغض تلخی بر گلویم کرد و رفت

    مذهب او هرچه باداباد بود

    خوش به حالش اینقدر ازاد بود

    بی نیاز از مستی می شاد بود

    پشمهایش مست مادرزاد بود

    یک شبه از عمر سیرم کرد و رفت

    من جوان بودم پیرم کرد و رفت [/SIZE]
  5. #1490
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    [SIZE=3:599832cf98]من بزرگ نبودم
    تو بسيار کوچک*تر از آن بودی
    که در مشت*هايت
    مچاله شوم.

    سرمايه*ی ما هردو
    کاستی نمی*گيرد
    چرا که من
    هيچ چيز ندارم
    جز عشق
    و تو همه چيز داری
    جز نام.
    [/SIZE]
    ...
  6. #1491
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:ec7d874762]
    این شب ها

    چشم های من خسته است

    گاهی اشک ، گاهی انتظار

    این سهم چشم های من است...


    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  7. #1492
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    [SIZE=3:ab1201f7a3]
    چقدر حقیرند

    مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند

    نه اراده*ی دوست نداشتن

    نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن

    با این حال مدام شعر عاشقانه می*خوانند...
    [/SIZE]
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  8. #1493
    selina
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    گوشه ای از گیتی
    نوشته ها
    4,711
    0
    10

    پیش فرض

    [SIZE=3:0d74bf12dc]آرزو کردم بماند

    رفت و جز یادی از او در دل نماند

    آرزو کردم بیاید

    دور گشت از من

    رفت تا مرز جدائیها

    آرزو کردم صدایش

    مرحم دردم شود

    گشت آرام و بی صدا

    تا که نای ناز یادش

    رخت بندد از درون یادها

    آرزو کردم پیامی

    آید از سوی نگارم

    گشت تاریک و خموش

    هر دیار و کوره راه

    آرزو کردم بیاید

    قطره اشکی تا بشوید

    رنگ رخسارش زقلبم

    اشک جاری گشت اما

    ماند در دل نقشی از آن رنج ها

    آرزو کردم بمیرم

    تا نبینم من چنین درد و غمی را

    زنده ماندم،سوختم

    آتش گرفتم در میان دردها
    [/SIZE]
    هیچکس حیرانی ام را حس نکرد
    وسعت پنهانی ام را حس نکرد

    در میان خنده های تلخ من
    دیده ی بارانی ام را حس نکرد
  9. #1494
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:c8ee10e779]

    امشب از دلم برایت می نویسم . . شاید وقتی بغضهای گره خورده مرا با باران ببینی ، بتوانی یک ستاره روی آسمان تاریک نقاشی ام بگذاری . . کاش بتوانی مرا از روی پله های متروک تنهایی پائین بیاوری . . آنوقت نامه های بارانی ام روبروی چشمهای تو آفتابی می شوند ومرا با خنده های شیرینت شاد می کنی و مرا با خود به اوج خوشبختی می بری به آنجائی که من وتو با یکدیگر
    تک و تنها باشیم برای همیشه در کنار هم . . .
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  10. #1495
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,549
    6,791
    9,118

    پیش فرض

    [SIZE=3:e685dd952b]
    در زیبایی یک صبح

    آنگاه که لبخند طلوع می کند

    ان هنگام که تا ریکی ها خاموش می شوند

    می خواهم آرزوهایت را رنگ کنم

    و نقاش فرداها باشم.

    از چها چوب نگاهت به دنیا بنگرم

    و با نگاهم چتری برای دیدگانت باشم

    تا دیگر اشک را بر روی گونه هایت نبینم

    و قصه ی بیداری آفتاب را جاودانه کنم

    در تلالو یک شب مهتابی

    آرزو هایم را به دست قاصدکی خواهم سپرد

    تا دست های تو آن را نوازش کند

    و سر پناه همیشگی اش باشد

    می خواهم درخشندگی ماه را

    با اشاره انگشتانت ببینم

    و لالایی باد را از زبان تو بشنوم

    دوست دارم با نگاه جاودانه تو

    ما بودن را احساس کنم

    و به درستی بی تردید عرش قسم می خورم

    که برای همیشه صداقت را برایت هدیه داشته باشم
    [/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  11. #1496
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:21cbea8842]
    تا کجا خواهی ماند٬ تا کجا خواهی بود...

    و من از پنجره ی بسته ی تنهایی ها...

    به کدامین رویا...

    با تو از روشنی روز دگر خواهم گفت....

    تو مرا میدانی... تو مرا می فهمی....

    و من از خجلت تکرار غمم...

    داغی از تاریکی٬ بر دل خود دارم...

    تو به من می گویی:

    «آنچه بگذشت٬ گذشت...»

    ولی از آمدن فردایش ترسانم...

    روزی٬ همچون دیروز...

    روزی٬ همچون امروز...

    که به تکرارِ مکرر باقی است...

    به کدامین باور٬ من به تو خواهم گفت...

    کز پسِ فرداها...

    بهترین روزِ خدا خواهد بود؟؟؟
    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  12. #1497
    toomaj_dejected
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    نوشته ها
    573
    25
    45

    پیش فرض

    [SIZE=3:0886b1f982]نمیدانم گنجشک ها که شبیه هم هستند ، چه طور همدیگر و میشناسن
    و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی . . .
    [/SIZE]
    پیشا نی ام ... چسبیدن به سینه ات را میخواهد
    و موهـــــایم ... بوییــــدنت
    و چشمهایم خیس کردن پیراهن زنانه ات را
    عجب بغض پرتوقعی دارم امشب !
  13. #1498
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    پسرک خیس عرق از خواب پرید. ترس تمام وجودش را گرفته بود. احساس می کرد به داخل شومینه گوشه اتاق پرت شده و آتش از بدنش زبانه می کشد.

    از تخت بلند شد و به سمت آینه رفت. دانه های درشت عرق، روی پیشانیش خودنمایی می کرد. با احتیاط عرق از پیشانی گرفت و به تخته های کنار اتاق تکیه داد.

    آینه تغییری در چهره اش نشان نمی داد اما خودش فکر می کرد چیزی در میان تخته سینه اش تکان می خورد...

    []

    تصمیمش را گرفت.

    باید آدم می شد...

    []

    پینوکیو، عاشق فرشته مهربون شده بود...
  14. #1499
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,549
    6,791
    9,118

    پیش فرض

    [SIZE=3:8749e269c1]

    به چه می خندی !؟
    به چه چیز!؟

    به شكست دل من
    یا به پیروزی خویش !؟

    به چه می خندی...!؟
    به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

    یا به افسونگریه چشمانت
    كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

    به چه می خندی !؟
    به دل ساده ی من می خندی

    كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
    یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

    به چه می خندی !؟
    به هم آغوشی من با غم ها

    یا به ........
    خنده داراست.....بخند !!
    [/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  15. #1500
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:3bb76e9b0b]
    پلکهای مرطوب مرا باور کن...

    این باران نیست که می بارد...

    صدای خسته من است که از چشمانم بیرون می ریزد!

    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

صفحه 100 از 1730 نخست ... 5080909596979899100101102103104105110120150200600 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,486 به 1,500 از 25938

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •