ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 101 از 1727 نخست ... 51819196979899100101102103104105106111121151201601 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,501 به 1,515 از 25899
  1. #1501
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض



    [SIZE=3:3d46197801]می گویند چرا دلت خَش برداشته ؟

    نمی دانند که روی تو زیباست

    و

    کلامت بُرنده ...
    [/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  2. #1502
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:70e4d10d94]


    شب را دوست دارم!
    چون ديگر رهگذري از كوچه پس كوچه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . . چون انتها را نمي بينم . . تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم . . از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  3. #1503
    3233
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2009
    محل سکونت
    دنیا
    نوشته ها
    3,271
    2
    2

    پیش فرض

    [SIZE=3:7a44ee92fb]لحظه ها ميگذرد

    و در اين تنهايي

    اندکي بيش نبايد خنديد

    خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است!!!!!

    پشت اين خنده سرد وبي روح

    گريه اي مستتر است...
    [/SIZE]
    خداوندا
    آرامشی عطا بفرما تا بپذیرم انچه را که
    نمیتوانم تغییر دهم
    شهامتی تا تغییر دهم انچه
    راکه می توانم
    ودانشی که تفاوت ان دو را بدانم
  4. #1504
    selina
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    گوشه ای از گیتی
    نوشته ها
    4,711
    0
    10

    پیش فرض

    [SIZE=3:344bb0bdbf]ای آنکه از دیار من آخر گریختی
    چون شد که از تو باز نیامد نشانه ای

    از بعد رفتنت نشناسم جز این دو حال
    رنج زمانه ای و گذشت زمانه ای

    در کوره راه زندگیم جای پای تست
    پایی که بی گمان نتوانم بدو رسید

    پایی که نقش هر قدمش نقش آرزوست
    کی می توانم اینکه به هر آرزو رسید

    افسوس ! ای که عشق من از خاطرت گریخت
    چون شد که یک نظر نفکندی به سوی من

    می خواستم که دوست بدارم ترا هنوز
    زیرا به غیر عشق نبود آرزوی من

    بیچاره من ، بلازده من ، بی پناه من
    کز ماجرای عشق توام جز بلا نماند

    از من گریختی و دلم سخت ناله کرد
    کان آشنا برفت و مرا آشنا نماند
    [/SIZE]
    هیچکس حیرانی ام را حس نکرد
    وسعت پنهانی ام را حس نکرد

    در میان خنده های تلخ من
    دیده ی بارانی ام را حس نکرد
  5. #1505
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    شاخه با ريشه ي خود حس غريبي دارد

    باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد

    غنچه شوقي به شكوفا شدنش نيست دگر

    با خبر گشته كه دنيا چه فريبي دارد

    خاك كم اب شده مثل كويري تشنه

    شايد از جاي دگر مزرعه شيبي دارد

    سيب هر سال در اين فصل شكو فا ميشد

    باغبان كرده فراموش كه سيبي دارد...
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  6. #1506
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:fcdc2e4aa3]
    رویاهایم را دور نریخته ام

    نگران نباش!

    برگ پاییزی هر درخت

    زیر سایه تابستانی همان درخت می ریزد...


    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  7. #1507
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,777
    9,108

    پیش فرض

    [SIZE=3:bc01724145]

    در کلاس روزگار.

    درس های گونه گونه هست:
    درس دست یافتن به آب و نان!
    درس زیستن کنار این و آن.
    درس مهر.
    درس قهر.
    درس آشنا شدن.
    درس با سرشک غم ز هم جدا شدن!

    در کنار این معلمان و درس ها.
    در کنار نمره های صفر و نمره های بیست .
    یک معلم بزرگ نیز
    در تمام لحظه ها. تمام عمر!
    در کلاس هست و در کلاس نیست!
    نام اوست : مرگ!
    و آنچه را که درس می دهد:
    ((زندگی)) ست!
    [/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  8. #1508
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    پس ازتو نمونم برای خدا تو مرگ دلم را ببین و برو
    چو طوفان سنگین ز شاخه ی غم گل هستی ام را بچین و برو
    که هستم من اون تک درختی که در کام طوفان نشسته
    همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته
    ندونستم این را به عالم نمی مونه عشقت برایم
    که هستم من اون تک درختی که در کام طوفان نشسته
    همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته



    ندونستم ای بی خبر ز دلم که بی اعتباره وفای تو هم
    که هستم من اون تک درختی که در کام طوفان نشسته
    همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته

    تو اکنون ز عشقم گریزونی غمم را ز چشمم نمی خونی
    ازین غم چه حالم ، نمی دونی
  9. #1509
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:7bca1c27eb]

    اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
    اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمرد*گي ، خالي*تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ
    معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده*ام
    اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
    من هستم و سازي مبهم
    اينجا من مانده*آم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
    من هستم و يکرنگي شکسته*ام
    اينجا در شهري دور من مانده*ام به انتظار هر لحظه که ميايي
    در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ، که سينه*ام را هر آن مي*درد
    اينجا من مانده*ام و سرمايي که استخوانم را داغون کرده است
    من هستم و سيمايي شکسته*تر از هميشه
    اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان تو، حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند . .
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  10. #1510
    3233
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2009
    محل سکونت
    دنیا
    نوشته ها
    3,271
    2
    2

    پیش فرض

    [SIZE=3:dd30bfcb57]فاصله میان مااز اینجا که منم تا آنجایی که تو ایستاده یا نشسته ای ( نمیدانم ! )

    چند قدمی بیشتر نبودکه آن را هم تو عقب تر قدم زدی حالاهرچقدر هم که بدَوَم حجم نبودنت را ،کم نمی شوند فاصله هایی که من نزدیک تر می آیم و تو بودنت را دورتر می روی قصه ی ما ،قصه ی همان دو خط موازی نیست که در هیچ ابدیتی تلاقی نمیکنند؟؟؟
    .
    .
    .
    سر به زیر نشو وقتی از جواب می مانی عزیز دل!
    قصه ما همان قصه است
    [/SIZE]
    خداوندا
    آرامشی عطا بفرما تا بپذیرم انچه را که
    نمیتوانم تغییر دهم
    شهامتی تا تغییر دهم انچه
    راکه می توانم
    ودانشی که تفاوت ان دو را بدانم
  11. #1511
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:17f483717f]

    اینجا دلتنگی است... سهم باران ها

    سوز چشم باران چتر های باز است.

    گرچه می بارد هنوز...

    دل ما گریان است !


    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  12. #1512
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    این نوشته خیلی شبیه به حال و هوای من هست.همیشه فکر می کردم در آینده همه چی بهتر می شه اما هر روز داره تلخ تر از دیروز می شه.
    چه قدر واژه ی پدر برای هر کسی می تونه شیرین باشه اما برای من تلخ.
    این نوشته رو دوست داشتم پدرم بخونه اما می دونم که هیچ وقت نمی خونه و اگه بخونه هم چیزی ازش نمی فهمه.
    بعضی اوقات با خودم فکر می کنم اگه پدر نداشتم بهتر بود اون موقع حداقل فکر می کردم اگه داشتم حتما پدر مهربونی داشتم اما همه می گن داشتن پدر یه نعمته ولی من می گم پدر مهربون داشتن یه نعمته نه هر پدری.
    هر کدوم از کوچولوهای عزیز که این پست رو می خونید ازتون می خوام میان دعاهای قشنگتون دعایی هم واسه بنده ی حقیر بکنید تا اون اتفاقی که در آینده ای نه چندان دور هست و می تونه زندگی منو از این تلخی بیرون بیاره اتفاق بیفته البته منم سعی می کنم همه ی تلاشمو در این راه به کار بگیرم اما دعاهای شما حتما می تونه مؤثر باشه :!: :!:


    گذر زمان چون آواری بر سرم فرو می ریزد و من خسته تر و شکسته تر از هر روز می نویسم برای فردایی که دیگر واژه ای به نام من وجود نداشته باشد
    و آن گاه که من از دیار فانی شما رخت بر بندم و به سوی آرامش گمشده ام بروم راز چشم های بارانی من معمایی خواهد بود در دفتر خاطراتم
    و بغض فرو خورده ام که امروز سد فریادهایم شده اند نخواهد شکست
    اگر امروز قلم در دستانم بلرزد و من خرابتر و گستاختر از هر روز می نویسم
    ای کاش هرگز دستی برای نوازش,چشمی برای اشک ریختن و قلبی برای تپیدن وجود نداشت
    هر ساعت که می گذرند لحظات زندگیم تبدیل به کابوسی می شوند که مرا به سوی گرداب نابودی سوق می دهند
    و تو تنها ناظر نابودی وجود ناچیز من نخواهی بود تمام دنیا از زمین و زمان گرفته در جشن نابودی من شرکت خواهند کرد و روز دیگر من فراموش شده ای بیش نخواهم بود.
    آه...ای فریادهای ناتمام مرا در بر گیرید,ای بغض های منجمد بشکنید که دیگر هیچ قلبی در دنیای شما به آرامش نخواهد رسید.
    همه از عشق می نویسند از محبت و از دستان مهربانی که نوازشگر آنهاست و من تنها و غریب از دنیای دیگری از انتقام و خنجری که از پشت خوردم می نویسم از قلبی شکسته که هیچ مرهمی بر آن کارساز نیست از چهره های مهربانی که نقابی بیش نیستند می نویسم و ترک می کنم همه ی بی مهری هایتان را.
    در دلم فریادیست از شکنجه ی شایعه ها,ناله ایست از تکرار غروب و امروز که بوی مرگ فضا را پر کرده صدای تیک تیک ثانیه ها در سکوت خالی اتاقم آهنگ جدایی می نوازد.
    صدای نفس هایت را خواهم شنید آن هنگام که تابوتم را همراهی می کنی می دانم با تمام سنگدلیت تو هم خواهی گریست
    نه برای من نه برای قلب آزرده ام و نه برای چشم های خیسم.اشک های تو سرچشمه از وجدان وجودت خواهند گرفت.
    تو هم خواهی گریست آن هنگام که مرا با لباس سفید به آغوش سرد خاک خواهند سپرد آن هنگام که زمینی ها مشت های خاک را چون نقل هایی بر سرم می پاشند.
    تو هم خواهی گریست و اشک هایت رسوا خواهند کرد تمامی عقده های فرو خورده ات را و این اوج فریادیست که سال ها غرور پستت آن را در طلسم سنگیت اسیر کرده بود.
    من امروز از رفتن می نویسم و تو فردا خواهی گریست اگر سطر به سطر نوشته های من وجدان خوابیده ات را بیدار نماید

    هر چند دیگر دیر شده است
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  13. #1513
    mrmr
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    كوچه دلواپسي
    نوشته ها
    261
    0
    13

    پیش فرض

    آره من همونم كه گفتم واسه چشم تو ديوونم،آره
    من قولي بهت دادم كه تا تهش بمونم،ولي تو اين روزا سرد شده نگاهت،
    راهزنا زدن به راهت،اما من چي؟
    من فقط يكم شكستم،خوب نگام بكن،چي ميبيني؟
    من هنوز همون ديوونم!
    باری چه مشود
    کرد
    سرنوشت
    پر زورتر از من است!!؟؟
  14. #1514
    anjeli
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    747
    967

    پیش فرض

    [SIZE=3:cd0d6105fe]

    ببار باران ...

    سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني
    يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني

    سوختم و خاكستر شدم / چيزي ازم باقي نموند
    روي دل شكسته ام / چيزي به جز داغي نموند

    لب تشنه ام آبي بده / مستم مرا جامي بده
    از عشق جانان سوختم / تنها مرا كامي بده

    من انتظاري خامُشم / صبري بده ايوب وار
    ببار و سيرابم بكن / بر اين كوير شوره زار

    سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني
    يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني

    تنها يه خاكستر شدم / با يك نسيم ويران شوم
    مرا تو ويرانم نكن / هر چه تو خواهي آن شوم

    مرا تو ويرانم نكن / محتاج بارانم هنوز
    سوختم ببار باران به من / از انتظاري سينه سوز

    سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني
    يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني
    [/SIZE]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  15. #1515
    toomaj_dejected
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    نوشته ها
    573
    25
    45

    پیش فرض

    [size=12:58f7aebf86]چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

    چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

    چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

    اما افسوس که هیچ کس نبود ...

    همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

    آری با تو هستم ...!

    با تویی که از کنارم گذشتی...

    و حتی یک بار هم نپرسیدی،

    چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
    [/SIZE]
    پیشا نی ام ... چسبیدن به سینه ات را میخواهد
    و موهـــــایم ... بوییــــدنت
    و چشمهایم خیس کردن پیراهن زنانه ات را
    عجب بغض پرتوقعی دارم امشب !
صفحه 101 از 1727 نخست ... 51819196979899100101102103104105106111121151201601 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,501 به 1,515 از 25899

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •