ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 111 از 1729 نخست ... 116191101106107108109110111112113114115116121131161211611 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,651 به 1,665 از 25922
  1. #1651
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    [SIZE=3:dae5c94fd9]یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
    با صدایش آشنایم کرد و رفت


    نوبت تلخ رفاقت که رسید
    ناگهان تنها رهایم کرد و رفت
    [/SIZE]
    ...
  2. #1652
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    [SIZE=3:7c3e53118f]وقتی مردم

    تو هم می میری

    من از غم عشق . . .

    توخواهم مرد

    وتو از شوق مرگ من...
    [/SIZE]
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  3. #1653
    koochooloo
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    843
    0
    1

    پیش فرض

    عفاف را در پیکر عریان و تب گرفته دختری می توان جست و جو کرد
    که جسم خویش را در نهانگاه کوچه برای تکه نانی به حراج می گذارد
    و نانش را با خواهران کوچکش تقسیم می کند
    در این دنیای بی حاصل که مردانش عصا از کور می دزدند
    من از خوشباوری هایم محبت جست و جو کردم
  4. #1654
    Smiler
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    149
    140
    15

    پیش فرض

    [size=12:25ed898d50]نبودن هیچ گاه به اندازه ی فراموش کردن یک بودن نیست[/SIZE]
  5. #1655
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:93d92807b8]


    با تو هستم ای قلم ... !!!

    با تو ای همراه و ای همزاد من ...

    سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سرنوشت

    شعرهایم را نوشتی دستخوش

    اشک هایم را کجا خواهی نوشت ؟


    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  6. #1656
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:78dc6c7eb8]كاش وقتي بي* صدا رفتي
    سايه*ات را هم تا مي* كردي
    و در جيبهايت مي *گذاشتي
    تا دائم بي وزني اش روي سايه*ام نيفتد ،
    شانه هايم ديگر طاقت بي وزني ات را ندارد
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  7. #1657
    booseh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    237
    0
    7

    پیش فرض

    می ترسم

    من از حقیقت بی پایان ، از تصویری بی نشان ، از عشق یک آهو می ترسم!

    من از روزگار سنگدل از بایدها و نبایدها می ترسم،

    می ترسم از آغاز هر سرنوشت و از طلوع هر زیبایی ، من از روح

    سرگردان زندگی،

    از گریزان بودن یاران می ترسم،

    از صدای پای رهگذران می ترسم ...

    از آنچه هستیم و هست می ترسم ،

    از جاده بی انتهایی که عاقبت مرا آواره خود خواهد ساخت می ترسم!

    از لحظه ها و ساعتهایی که مرا نیز همانند خودشان بی عاطفه کرد .

    می ترسم از خود فراموشی دلهای پاک...

    مـی ترسم !...
    گفته بودی دست هایم از خودم تنهاترند

    دست هایم مال آن تنهاترین دستان تو
  8. #1658
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض



    [SIZE=3:6b627bb7c1]امشب صفای گریه ی من

    سیلاب ابرهای بهاران است

    این گریه نیست

    ریزش باران است

    آواز میدهم:

    آیا کسی مرا

    از ساحل سپیده ی شبها صدا زد ؟
    [/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  9. #1659
    booseh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    237
    0
    7

    پیش فرض


    [size=12:a8a2dadf83]عشق تلخ.....



    نیمه شب آواره و بی حس و حال
    در سرم سودای جامی بی زوال
    پرسه ای آغاز كردیم در خیال
    دل به یاد آورد ایام وصال
    از جدایی مدتی می گذشت
    مدتی از عمر رفت و بر نگشت
    دل به یاد آورد اول بار را
    خاطرات اولین دیدار را
    آن نظر بازی آن اسرار را
    آن دو چشم مست آهو وار را
    هم چو رازی مبهم و سر بسته بود
    چون من از تكرار او هم خسته بود
    آمد و هم آشیان شد با من او
    هم نشین و هم زبان شد با من او
    خسته جان بودم كه جان شد با من او
    ناتوان بود و توان شد با من او
    آغوشش شد خوابگاه خستگی
    این چنین آغاز شد دلبستگی
    وای از آن شب زنده داری تا سحر
    وای از آن عمری كه با او شد بسر
    مست او بودم ز دنیا بی خبر
    دم به دم این عشق میشد بیشتر
    آمد و در خلوتم دمساز شد
    گفتگوها بین ما آغاز شد
    گفتمش:در عشق پا بر جاست دل
    گر گشایی چشم دل بیناست دل
    گر تو زورقبان شوی دریاست دل
    بی تو هر دم شام بی فرداست دل
    دل از روی عشق تو حیران شده
    در پی عشق تو سرگردان شده
    گفت:در عشقت وفادارم بدان
    من تو را بس دوست می دارم بدان
    شوق وصلت را به سر دارم بدان
    چون تویی مخمور خمارم بدان
    با تو شادی می شود غمهای من
    با تو زیبا می شود فردای من
    گفتمش:عشقت به دل افزون شده
    دل از جادوی دلت افسون شده
    جز تو هر یادی به دل مدفون شده
    عالم از زیبائیت مجنون شده
    بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
    طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
    در سرم جز عشق او سودا نبود
    بهر كس جز او در این دل جا نبود
    دیده جز بر روی او بینا نبود
    همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
    خوبی او شهره ی آفاق بود
    در نجابت در نكویی طاق بود
    روزگار اما وفا با ما نداشت
    طاقت خوشبختی ما را نداشت
    پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
    بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
    آخر این قصه هجران بود و بس
    حسرت و رنج فراوان بود و بس
    یار ما را از جدایی غم نبود
    در غمش مجنون و عاشق كم نبود
    بر سر پیمان خود محكم نبود
    سهم من از عشق جز ماتم نبود
    با من دیوانه پیمان ساده بست
    ساده هم آن عهد و پیمان را شكست
    بی خبر پیمان یاری را گسست
    این خبر ناگاه پُشتم را شكست
    آن كبوتر عاقبت از بند رست
    رفت و با دلدار دیگر عهد بست
    با كه گویم او كه هم خون من است
    خصم جان و تشنه ی خون من است
    بخت بدبین وصل او قسمت نشد
    این گدا مشمول آن رحمت نشد
    آن طلا حاصل به این قیمت نشد
    عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
    با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
    از غمش با دود و دم همدم شدم
    باده نوش غصه ی او من شدم
    مست و مخمور و خراب از غم شدم
    ذره ذره آب گشتم كم شدم
    آخر آتش زد دل دیوانه را
    سوخت بی پروا پر پروانه را
    عشق من از من گذشتی خوش گذر
    بعد از این حتی تو اسمم را نبر
    خاطراتم را تو بیرون كن ز سر
    دیشب از كف رفت فردا را نگر
    آخر این یك پند را بشنو ز من
    بر من و بر روزگارم دل مبند
    عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
    عشق دیرین را گسسته تار و پود
    گرچه آب رفته باز آید به رود
    ماهی بیچاره اما مُرده بود
    بعد از این هم آشیانت هر كس است
    باش با او... یاد تو ما را بس است
    باش با او ...یاد تو ما را بس است........[/
    [/SIZE]r]
    گفته بودی دست هایم از خودم تنهاترند

    دست هایم مال آن تنهاترین دستان تو
  10. #1660
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    [SIZE=3:421ef30bda]غمگین و افسرده با دل آکنده از درد و هجران

    در جاده های خلوت عشق به سوی افق

    بی انتهای وجودت گام بر می دارم .

    به هر طرف که نگاه می کنم تو را می يابم

    و با تمام وجودم احساس می کنم.

    سخنانت بر دلم می نشيند و مرا به

    اوج بيکرانها هدايت می کند.

    سوار بر کشتی زندگی از همه خطرات گذر

    خواهم کرد و به سوی تو خواهم آمد.
    [/SIZE]
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  11. #1661
    bahareh_M
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    kahkeshane rahe shiri
    نوشته ها
    1,049
    0
    8

    پیش فرض

    به تاریکی گرفتارم
    شبم گم کرده مهتابو

    بگیر از چشمایه کورم
    عذاب کهنه خوابو

    چرا گریم نمیگیره
    مگه قلب من از سنگه

    خدایا من کجا میرم
    کجای جاده دلتنگه
    www.mobina-j.blogfa.com
  12. #1662
    gharibeashena
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2008
    محل سکونت
    شهر صداقت
    نوشته ها
    332
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:86411508a9]هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
    هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
    و هنگامی تشنه آتش شدم،
    که در برابرم دریا بود و دريا و دریا …!
    [/SIZE]
  13. #1663
    nima-taghavi
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    October 2009
    نوشته ها
    267
    0
    1

    پیش فرض

    هیچ کس ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهائیم را حس نکرد ... در میان خنده های تلخ من... گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد ... آن که با آغاز من مانوس بود ... لحظه پایانیم را حس نکرد
    چون بید خم شو
    و
    چون بلوط ایستادگی کن
  14. #1664
    00ghogha
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    32
    6

    پیش فرض

    [SIZE=3:e11e40e995]تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

    دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

    درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند .

    دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.

    دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

    در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

    رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . .

    دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .

    همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .

    تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . .

    به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .

    به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .

    به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .

    به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.

    به او که باورش کردم و دل به او باختم

    به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .

    به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد

    به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .

    لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد[/SIZE]
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  15. #1665
    emma55p
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    Australia
    نوشته ها
    3,241
    15
    8

    پیش فرض

    [SIZE=3:3bd5f2d782]نمیدانی چقدر دلم میخواهد چشمانم را
    به هر چه که گذشته است ببندم
    و به روبرو نگاه کنم
    به فردایی که دوست دارم
    تو هم در آن باشی
    به روزهایی که از حس خواستنت
    سرشار است
    از لحظه هایی که عقربک هایش را
    به آستان با تو بودنم پیوند میزنم
    و شبهایی که سیاهی اش را
    با حسی ناشناخته
    به روشنی نگاه تو میدوزم...
    [/SIZE]
    لحظه ای مکث نما؛

    آرزویم اینست:

    نرود دلخوشی از عمق وجودت هرگز..
صفحه 111 از 1729 نخست ... 116191101106107108109110111112113114115116121131161211611 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,651 به 1,665 از 25922

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •