ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 15 از 1729 نخست ... 51011121314151617181920253565115515 ... آخرین
نمایش نتایج: از 211 به 225 از 25922
  1. #211
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    یکی ناز میکنه و یکی محبت.
    اونی که ناز میکنه محبت می بینه.
    اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست.
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  2. #212
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است
  3. #213
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    جان فداي دوست كردن نزد ما دشوار نيست.
    سوزم از اين غم كه ما را فرصت ديدار نيست 8O
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  4. #214
    rahelefz
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2008
    نوشته ها
    386
    0
    2

    پیش فرض

    تو مي روي
    نگاه هم نمي كني
    و تكه هاي نامه را
    رها به باد مي كني
    بدون بال مي شوند
    تكه هاي نامه ام
    چو نامه ام هزار تكه مي شوم
    در اسمان ارزو
    به جنگ باد مي روم
    به جنگ باد سرنوشت
    كه هو كنان و قاه قاه
    غبار ياس ميزند
    به چشم هاي ارزو
    زروي شهر قصه ها
    تو را نگاه مي كنم
    كه مي روي
    ....نگاه هم نمي كني !
    روآسمونا بنویس نای پریدن دیگه نیست
    تو چشمای قاصدکام شوق رسیدن دیگه نیست....
  5. #215
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    تنها نگاه تلخ تو را به صد نگاه عاشقانه نمي فروشم. :P :?
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  6. #216
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنم ؟

    چه جوری می تونـم اون همه خاطـراتتو یک شبه پرپر کنم

    یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو میمیرم
    میدونم محاله ، بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم

    مگه منو دوسم نداری که اینجوری میزاری میری بیخیال ما میشی
    مگه فکر کردی من بازیچه ام که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری ؟
    آخ چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم
    بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم

    یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنم ؟
    چه جوری می تونـم اون همه خاطـراتتو یک شبه پرپر کنم
    یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو میمیرم
    میدونم محاله ، بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم

    مگه منو دوسم نداری که اینجوری میزاری میری بیخیال ما میشی
    مگه فکر کردی من بازیچه ام که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری ؟
    آخ چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم
  7. #217
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق

    توولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن

    و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

    پرواز عجب عادت خوبيست

    ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

    گفتي که کمي فکر خودم باشم

    و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست

    رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد

    دل من مساله اي نيست
  8. #218
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    در این شهر فراموشی یکی هم ناله می خواهم

    نشد هم ناله ای پیدا و من از گفت و گو خسته

    نی ام کمتر زه مجنون بیابان گرد جان خسته

    که لیلای وصالت را شوم از جست و جو خسته
  9. #219
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    غروبایی که نیستی،تو دلم،انگاری اشوب روز محشره.......

    یه جوری هوای غربت می گیرم،انگاری غروب روز محشره.......

    همه چی رنگ بد خاکستری،همه چی رنگ شکستنددلم رو میگره.......

    امیدای زنده ی تو دل من،با غروب دوباره از نو میمیره

    کاش تو این اسمون بی انتها،دل من یه گوشه جا داده بشه توی دلت.....

    پشت این ستاره های کاغذی،راس راسی ستاره ای زاده بشه......

    صورتش مثل تو باشه،مث تو،ساده و روشن و پاک افتابی.....

    بدرخشه تو شبای سرد من،بدرخشه تو شبای بی خوابی من......

    یه ترانه بخونه تو گوش من،من براش غصه هامو گریه کنم و اشکامو جاری کنم...

    تلخی روزای بی ترانه رو،تلخی جمعه ها رو گریه کنم.......

    بگه این ابر سیاه گریه دار،چرا از تو اسمون رد نمیشه.......

    میگذره تلخی این تنگ غروب،یا می مونه پشت شیشه برای همیشه؟!

    اما باز غروب و خیال من فکر روزای بلند و روشنه

    توی سینه قلب بی قرار من،مثل یه زندونیه،مثل منه!!.
  10. #220
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    دلم برای تو که مثل سرو تناوری تنگ میشود.......

    و هر زمان وهر مکان به عکس زیبایی تو نگاه میکنم.....

    روی پا میایستم و با نگاهی غم زده رخ زیبایت را تماشا میکنم....

    ولی افسوس که دور بودن از تو قلبم را میفشارد...............

    اری یک روز زمستانی در تنگ غروب در میان بوتهای خشکیده دلم به من رسیدی...

    ترا برای خودم به خانه دلم دعوت نمودم.......

    هر روز این پرنده زیبا را با زبانم اب و دانه میدادم...........

    و دلخوش بودم که به گلستان دلم اوردهام............

    ولی افسوس.....................

    نمیدانستم این پرنده زیبا برای پر کشیدن به سوی دگری پرواز خواهد کرد...

    و من سوخته با سکوتم فریاد میکشم تا صدای اعتراضم به گوشش برسد.....

    اما من مهاجری هستم در غربت غم وتنهایی................

    ودر حسزت روزهایی خوش زندگانی......................

    و این غربت تنهایی در ذهنم جایی فراموشی ندارد................


    :P
  11. #221
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    خیال کردم برام یک عمر میمونه....

    گمان کردم برام یک همزبونه.....

    نگفته بود پی یک عشق دیگست......

    تا تحقیرم کنه دل بسوزونه.......

    نگفت به فکر فرصتی دوبارست.......

    برای دل بریدن فکر چارست...........

    نگفت به فکر تحقیر نگامو شکستن غرور پاره پارست...........

    حالا به مرگمم راضی نمیشه ................

    میخواد جون بکنم واسش همیشه................

    درسته کولی بی کسو کارم...................

    اما واسه خودم منم خدایی دارام....................

    برای دیدن روز عذابت دارام ثانیه ها رو میشمارم


    :evil:
  12. #222
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    اگر دروغ رنگ داشت
    هر روز،شايد
    ده ها رنگين کمان
    در دهان ما نطفه ميبست
    و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود
    اگر عشق، ارتفاع داشت
    من زمين را در زير پای خود داشتم
    و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي
    آنگاه شايد پرچم کهربايی مرا در قله ها
    به تمسخر ميگرفتی !
    اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
    عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند
    اگر براستی خواستن توانستن بود
    محال نبود،وصال
    و عاشقان که هميشه خواهانند
    هميشه ميتوانستند تنها نباشند
    اگر گناه وزن داشت
    هيچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
    تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردی
    و شايد من، کمر شکسته ترين بودم
    اگر غرور نبود
    چشمهایمان به جای لبها سخن نميگفتند
    و ما کلام دوستت دارم را
    در ميان نگاه های گهگاه مان جستجو نميکرديم
    اگر ديوار نبود
    نزديک تر بوديم،
    همه وسعت دنيا يک خانه ميشد
    و تمام محتوای يک سفره
    سهم همه بود
    و هيچکس در پشت هيچ ناکجايی پنهان نميشد
    اگر ساعتها نبودند
    آزاد تر بوديم،
    با اولين خميازه به خواب ميرفتيم
    و هر عادت مکرر را
    در ميان بيست و چهار زندان حبس نميکرديم
    اگر خواب حقيقت داشت
    هميشه با تو در کنار آن ساحل سبز
    لبريز از ناباوری بودم
    هيچ رنجی بدون گنج نبود
    اما گنجها شايد، بدون رنج بودند
    اگر همه ثروت داشتند
    دلها سکه را بيش از خدا نمي پرستيدند
    و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديد
    تا ديگری از سر جوانمردی
    بي ارزشترين سکه اش را نثار او کند
    اما بی گمان صفا و سادگی ميمرد،
    اگر همه ثروت داشتند
    اگر مرگ نبود
    همه کافر بودند
    و زندگی بی ارزشترين کالا بود
    ترس نبود،زيبايی نبود
    و خوبی هم، شايد
    اگر عشق نبود
    به کدامين بهانه می گريستيم و می خنديديم؟
    کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟
    و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آورديم؟
    آری! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم
    اگر عشق نبود
    اگر کينه نبود
    قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
    من با دستانی که زخم خورده توست
    گیسوان بلند تو را نوازش ميکردم
    و تو سنگی را که من به شيشه ات زده بودم
    به يادگار نگه ميداشتی
    و ما پيمانه هايمان را در تمام شبهای مهتابی
    به سلامتی دشمنانمان می نوشيديم
  13. #223
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام . زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها
  14. #224
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    آواز عاشقانه ما در گلو شکست
    .

    حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

    .

    ديگر دلم هواي سرودن نمي کند .



    تنها بهانه دل ما در گلو شکست .



    سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم .



    آن گريه هاي عقده گشا در گلوشکست .



    آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود .



    خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست .



    فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند .



    نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست .



    تا آمدم که با تو خداحافظي کنم .



    بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
  15. #225
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    در دستان توانمند غم دست وپا مي زنم

    چشمانم را هاله اي از غم فرا گرفته است

    ديگر نمي آيي ودستانت را در دستانم نمي گذاري

    به من گفتي :مغروري آري آنقدر عشق تو به من غرور داده

    كه چشم بر همه چيز بسته ام.بايد چشم را عادت بدهم كه ديگر

    تو را نخواهند ديد.گوشم را به آن عادت بدهم كه ديگر صدايت را نخواهد شنيد.

    اما به من بگواي نازنين من قلبم را چه كنم؟او را چگونه عادت دهم ؟

    تو كه با بهار آمده بودي قرار بود ديگر نروي قرار بود تكيه گاه تن خسته وروح

    رنجورم باشي .قرار ما اين نبود .حا لا بگو با اين دل ديوانه چه كنم؟

    چه چيزي آرامبخش من با شد؟
صفحه 15 از 1729 نخست ... 51011121314151617181920253565115515 ... آخرین
نمایش نتایج: از 211 به 225 از 25922

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •