ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 1720 نخست 1234567122252102502 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 25786
  1. #16
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    مرسي النا....

    سکوت شب من، عاشقانه ترين ترنم جاودان بودن است.
    شب من، عارفانه ترين تجلي حضور صحنه هاي با خود بودن است.
    فرداي بي صداي من، خسته ام آرام بيا
    از ميان دلهاي شاد، من تو را گزيده ام
    فقط تو آرام بيا...!
    از پشت پلكهاي آخرين ستاره شب
    از پشت ديوار بلند مهتاب
    از پشت شيشه الماس چشمها
    تو را به خدا به كدامين سو نظاره كنم؟
    من هنوز رد پاي نرفته ام در راه رفته تو
    من هنوز آواره كوي بي انتهاي اين جاده ام
    چرا؟
    به كدامين گناه بزرگ، كوچكم مي شماريد؟
    هنوز در باور شب ماتم زده ام
    بيا،براي اولين و آخرين بار فقط تو بگو

    بگو كدامين جرم جز محبت مرا خار كرد؟
    بگو شايد اين اولين باشد براي آخرينت!
    ديشب براي اولين بار
    نه ! ديشب براي هزارو يكمين بار بود كه ستاره شدم
    گريه كردم، گريه كردم براي دلم تنها و بي صدا
    حس كردم كه ديگر آزادم
    چون ستاره بي هيچ غروبم
    حس كردم كه چقدر از تو و دنياي تو آزاد و رها و دورم!!!
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  2. #17
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,776
    16,021
    20,243

    پیش فرض

    در غمار زندگي عاقبت ما باختيم
    بس که تک خال محبت بر زمين انداختيم
  3. #18
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    شناخت ...



    دیگر خسته شده بود.

    تصمیم گرفت به خل بازیهایش خاتمه بدهد ...

    ...اما به خودش خاتمه داد !

    ...........................................

    خودش را نشناخته بود ...

    او خل بود !!!
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  4. #19
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    چيزی نيست...

    نوری که نيست

    تا چشم ببيند اين آشفتگی واژه ها را

    در تنهايی ماسه و موج

    سيگاری که نيست

    تا پک زد به اين دلتنگی تاريک ابر...



    انگار هيچ چيز نيست

    جز واهمه ای بی نام و نشان

    که فرياد دريا را گوشی نيست٬

    پذيرای هم آغوشی...
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  5. #20
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي
    دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
    عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و
    بستن چشمهاست
    عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن
    قشنگ ترين احساس زندگي است.
    عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين
    داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام
    برسانی.
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  6. #21
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    من آن مسافرم آن خسته از دروغ آن خسته از فريب آن کس که خود هنوز حتي نفهميده است از بهر چه بزيست ؛ يا بهر چه بديد ؛ يا بهر چه کشيد ؛ يا بهر چه بمرد ؛ اما دل غمين در انتظار توست
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  7. #22
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    دوستت دارم را


    من دلاويزترين شعر جهان يافته ام


    تو هم اين نکته به تکرار بگو


    اين دلاويزترين شعر جهان را همه وقت


    نه به يکبار و به ده بار که صد بار بگو


    دوستم داري را از من بسيار بپرس


    دوستت دارم را با من بسيار بگو
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  8. #23
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    دخترك اومده بود ...
    كنار نيمكت پارك نشست .
    خانمي اومد روي نيمكت بقلي نشست .
    دخترك رفت سمت باجه تلفن دوباره براي بار چندم گوشي رو برداشت ...
    الو محسن سلام صدات قطع و وصل ميشه الو ... و يكدفعه تلفن قطع شد .
    دوباره شماره رو گرفت الو محسن معلوم هست كجايي ؟
    من توي پاركم سر قرارمون همون جاي هميشگي . الو صدات قطع و وصل ميشه الو ... و دوباره ....
    برگشت روي نيمكت نشست خانمي كه روي نيمكت كناري بود گفت : نمي ياد مطمپن باش .
    دخترك با تعجب گفت : چي ؟
    خانم گفت : منم ده سال پيش منتظر بودم نيومد مطمپن باش نمي ياد .
    دختر گفت : مال من فرق مي كنه مياد . فرار قرارمون بود .
    دخترك نشست و نشست ...
    ساعت ها
    روزها
    هفته ها
    ماه ها
    و حالا سال هاي سال كه نشسته تا پسرك بياد .
    فقط به خاطر يك اشتباه . فقط يك اشتباه .
    بهتر نبود خونشون منتظر پسرك مي موند ؟
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  9. #24
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    تو این روزای بی کسی که هر کی فکر خودشه
    من که بریدم از همه دلم فقط به تو خوشه
    وقتی تو هستی دلخوشیم بی خودی پرپر نمی شه
    دلواپسی دربدره چشم منم تر نمی شه
    دلم به بودنت خوشه دلم به دیدنت خوشه
    گلی ولی نه مال من دلم به چیدنت خوشه
    حس قشنگ ما شدن با بودنت تازه می شه
    آخه زیر سایه ی تو دلش می خواد قد بکشه
    به جز تو پای هیچکسی تو فکر من وا نمی شه
    شب سیاه بی کسی بی تو که فردا نمی شه
    من که دلم با دیدنت تو آسمون پر می کشه
    اگه بذاری و بری طفلکی دیوونه می شه
    من که دلم با بودنت جون می گیره تازه می شه.
    راستی نگفتی نازنین دل شما به چی خوشه؟
    ...
    دلم به دیدنت خوشه...
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  10. #25
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    کفش
    "همین کفش قرمزه خوبهِ آقا متشکرم. اگر می شود کادو بگیرید"
    چشم آقا .مبارکِ برای خانم گرفتین"
    "نه . یعنی اره . چطور بگم. اینشالله امروز مشخص میشود "
    "به هرحال مبارکِ امیدوارم که در این امر خیر موفق باشید"
    "متشکرم"
    پسر مسیر مغازه کفش فروشی تا موئسسه خریه را پیاده
    طی کرد و حرفهای را که قرار بود به دختر بزند با خودش
    تکرار کرد تااینکه به پیشخوان آخر که دختر انجا بود رسید.
    زبانش بند امده بود. یک دقیقه تمام به دختر نگاه کرد و
    بعد فقط توانست کفش ها را جلوی پیشخون بگذارد و
    یک جمله بگوید "امید وارم خوشتان بیاید"
    سریع از انجا رفت و تا پایان وقت اداری جلوی درمنتظر شد تا دختر بیاید .
    دختر از موئسسه بیرون آمد. روبروی پسر ایستاد و وفقط پسر را نگاه می کرد
    ولی پسر دعا می کرد که هیچ وقت این صحنه را نمی دید
    گریه دختر و بدتر از آن عصاهای دختر که او را نگه داشته بودند
    زیرا دختر یک پا بیشتر نداشت.
    پسر مات و مبهوت نمي دونست چيكار كنه ... .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  11. #26
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    عشق رویایی
    سلام من دوستت دارم.خیلی هم دوستت دارم.می خواهم با تو ازدواج کنم
    تو دختر رویاهای من هستی.از الآن هم می گم که هرچی که بگی قبوله
    … مادرم…خیالت از آن راحت باشداو آزارش به یک مورچه هم نمی
    رسد چه برسد به قناری مثل تو… قبول..
    "رضا …رضا…بیدارشو مادر دیرت شد.ساعت از هفت گذشته."
    ساعت را نگاه کرد "اوه لعنتی دیر شد نکند رفته باشد " سریع اماده شد به
    خودش قول داده بودامروز حتما کار را تمام کند.به خودش
    گفت"هرچی می خواد بشه نهایتش یک (نه) ساده است.دیکر بیشتر از این که نیست
    " اماده شد که برود.به مادرش کفت "خداحافظ"مادرش گفت نمی خواهی
    بیایم کمک"گفت" نه خودم میتوانم ناسلامتی من مرد هستم .خداحافظ"
    مادرش گفت "خدا به پشت و پناهت پسرم"
    رضا کم کم به محل قرار همیشگی نزدیک می شد.تا خیابان اصلی راهی
    نبور به پیاده رو نزدیک شده بود که او را دید." اوه اوه دارد به پیاده
    رو می رسه" رضا انقدر سریع به پیاده رو رسید که زودتر از او به محل
    قرار رسیدمنتظر شد. منتظر لحظه ای که هر روز صبح به خاطر ان از
    خواب بیدار می شدو هیچ وقت برایش کهنه نمی شد و همیشه برایش لذت
    بخش بود
    ولی حیف که دائمی نبود.اما رضا می خواست این حرکت را دائمی کند.
    به حرکت افتاد و ان دختر پشت سرش . جالب این بود که دختر هرروز با ان
    متانت و سنگینی همیشگی به پشت رضا می امد رضا جای دست های
    دختر را احساس می کرد راه افتادند رضا جلو و دختر پشت سرش
    رسیدند به وسط خیابان. او دلش می خواست در وسط پیاده رو برگردد و
    حرف دلش را بزند.جالب این بود او همیشه رضا را حرکت می داد
    رسیدند به اخر پیاده رو یعنی
    اخر خط.
    رضا تنها کلمه ای که توانست
    بگوید مثل هرروز این بود"متشکرم" دختر نیز مثل هرروز با ان کلام
    شیوایش گفت "خواهش می کنم این وظیفه من است که به شما کمک کنم
    "دختر خداحافظی کرد و رفت ولی رضا بازهم ناکام ماند تنها کاری که
    می توانست بکند این بودکه منتظر سرویس جانبازان و معلولین اداره
    بشود. تا با کمک دوستانش ویلچر و خودش راسوار ماشین بکنند .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  12. #27
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    هر بار خواستم بهت بگم عاشق چشماتم

    پنهون کردم این چسَما رو بدون خاطر خواتم

    مجبور نیستی به من بگی دوستم نداری

    اگه برم نمیتونی یه لحظه هم دووم بیاری

    اگه دوسم داری بیا منم دلم پیشه توِست پیشت میمونم

    اگر که دوستم نداری بی خبر از پیشم برو برو بذار تنها بمونم

    هر شب به یادت تا سحر بیدار میشینم چشم به در شاید بیای تو را ببینم

    من وتو وخاطره ها دوست دارم بی انتها عاشق ترینم

    تا پای جون هستم واست اگه بمونی

    عاشق میمونم تا ابد خودت میدونی

    اگه بری تا ابد از عشقت می خونم

    از عشق تو با یاد تو ترانه هام زنده می مونند

    اگر که عاشقم باشی کم نمیذارم واسه تو اینو خودت بهتر میدونی

    اگه بخوای با هم باشیم میمونم پیشت تا ابد تا پیش من تنها نمونی

    اونی که یه عمری میگفت :تو این دنیا به جز من هیچ کسی را نداره

    رفت وتوی تنهاترین تنهائهام منا تنها گذاشت

    اگه دوسم داری بیا منم دلم پیشه تو ِپیشت میمونم

    اگر که دوستم نداری بی خبر از پیشم برو برو بذار تنها بمونم



    گــــــــــــــــــــــــ ــل مــــــــــــــــــن

    زندگی زیباست اما اگر در تلاطم زمان اسیر نباشیم

    چطور لبخند هایم در پس زمان گم میشود و گریه هایمان در یک شب تاریک از بین میرود

    آیا این تقدیر است ؟

    آیا این تقدیر است که میگرید برای ما ویا مائیم که میخندیم به سرنوشت ...
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  13. #28
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    خوبی؟
    -علیک سلام
    -گفتم خوبی؟
    -اره بابا خوبم تو چه طوری؟
    -منم خوبم . چه کار کردی؟ کار اقامتم درست شد؟
    -هیچی رفتم گفتند یک هفته دیگر
    -یعنی چی یک هفته دیگر؟
    -خیلی ساده است یعنی یک هفته دیگر جوابش را می دهند
    -یعنی یک هفته دیگر باید معتل بشوم؟
    -انشاالله که این هفته آخر است
    -راستی چرا صدایت گرفته؟
    -هیچی دیشب خوب نخوابیدم
    -اینجا بدون تو خیلی اذیت هستم مثل یک زندان خیلی بزرگ
    است که فقط من داخل ان هستم.
    -میدانم چی می گوی عزیزم درک میکنم اخه من نیز همین حس
    را دارم. آروزوی قلبی من این است که تو زود تر بیای پیش
    من .
    - می دانم عزیزم.
    - تو نمی دانی من در این شهر غریب شبها را چه طوری
    میگذرانم
    - تحمل کن عزیزم روزهای خوشی در راه است
    - چشم عزیزم .دیگر کاری نداری؟
    -نه. تمام زندگی من
    -من همیشه عاشق جملات قشنگ تو بودم. خدا حافظ.
    -خداحافظ
    دختر بعد از اینکه گوشی را گذاشت به خودش گفت:" حتما دفعه
    بعد به او میگویم که من نامزد کردم و بعد به نامزد جدیدش زنگ
    زد تا قرار شام امشب را فراموش نکند…
    پسر نیز در همین فکر بود که دوست دختر امریکایش وارد خانه
    شد…
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  14. #29
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    دوستي زيباست اگر انساتها به خلوص پاك قلبهاي يكديگر اطمينان داشته باشند اگر چشمها به يكديگر دروغ نگويند اگر عشق به فراموشي سپرده نشود اگر انسانها به هم وفادار باشتد
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  15. #30
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,776
    16,021
    20,243

    پیش فرض

    جز من اگرت عاشقي شيداست بگو... ور مهر دلت به جانب ماست بگو... گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو... گر هست بگو نيست بگو راست بگو
صفحه 2 از 1720 نخست 1234567122252102502 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 25786

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •