ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 21 از 1725 نخست ... 111617181920212223242526314171121521 ... آخرین
نمایش نتایج: از 301 به 315 از 25873
  1. #301
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    شراب خواستم...

    گفت : " ممنوع است "

    آغوش خواستم...

    گفت : " ممنوع است"

    بوسه خواستم...

    گفت : " ممنوع است "

    نگاه خواستم...

    گفت: " ممنوع است "

    نفس خواستم...

    گفت : " ممنوع است "

    ...

    حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،

    با یک بطری پر از گلاب ،

    آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،

    سنگ سرد مزارم را

    و

    چه ناسزاوار

    عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،

    نگاه می کند و

    در حسرت نفس های از دست رفته ،

    به آرامی اشک می ریزد .

    ...

    تمام تمنای من اما

    سر برآوردن از این گور است

    تا بگویم هنوز بیدارم...

    سر از این عشق بر نمی دارم
  2. #302
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    جستجو
    اگر نگاهت به وسعت خور شید باشد
    میتوانی یار را در همه پنجره ها ببینی
    .اگر قلبت به زلا لی دریا باشد
    میتوانی او را در همه رود ها جاری ببینی
    اگر چشمانت به رنگ عشق باشد
    میتوانی او را در کلبه محبت
    به انتظار نشسته پیدا کنی
    وکلید همان کلبه همان عشقی است
    که در سرتاسر وجودت می درخشد.
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  3. #303
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    ________________________________________
    بیان نامرادیهاست اینهایی که من گویم
    همان بهتر بهر جمعی رسم کمتر سخن گویم
    شب وروزم بسوز و ساز عمر بی امان طی شد
    گهی از ساختن نالم، گهی از سوختن گویم
    خدارا مهلتی ای باغبان تازین قفس گاهی
    برون آرم سر و حالی بمرغان چمن گویم
    بگویم عاشقم، بی همدمم ، دیوانه ام ، مستم
    نمیدانم کدامین حال و درد خویشتن گویم!

    از آن گمگشته منهم نشانی آور ای قاصد
    که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم
    تو میایی ببالینم، ولی آندم که در خاکم
    خوش آمد گویمت اما ،درآغوش کفن گویم
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  4. #304
    parsa_hesteps0
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    نوشته ها
    593
    0
    1

    پیش فرض

    در شب هایی این چنین

    دیوار های سکوت

    سر بر می کشند از هر سوی

    در شب ها یی این چنین

    مردان و زنان

    چونان سایه ها یی سرگردان

    قلمرو خانه ها را ترک می کنند

    و در میخانه های قلب شهر

    دست در دست

    اندامهای نیمه عریان خود را

    به میهمانی دود و الکل و بوسه می برند

    در شب های این چنین

    که دیوارهای سکوت

    سر بر می کشند از هر سوی

    من

    به دختری می اندیشم

    و کلماتش

    که هرگز

    به مرز جمله نرسیدند...


    زین دایره مینا خونین جگرم می ده
    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
  5. #305
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    همه ي مردم براي باريدن باران دعا مي كردند اما نگاه خدا به كودكي بود كه چكمه هاي پاره اش را مي بست.
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  6. #306
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    فراموش شده ای
    در اکنون

    از تو نمی نویسم

    و تو میبینی
    وقت گل دادن نی هم می رسد
    در روز مبادا

    انگاه من
    راز ترک خورده سفالینه ای را
    با همه خواهم گفت
    و تمنای داغ نیلوفری
    از دل کاغذهای مبهم بلوغ
    پوست خواهد انداخت
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  7. #307
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    دشتها اَلوده ست
    در لجنزار شقايق نخواهد روييد
    در هواي عفن اَواز پرستو به چه كارت اَيد؟
    فكر نان بايد كرد
    و هوايي كه در اَن
    نفسي تازه كنيم
    گل گندم خوب است
    گل خوب زيباست
    اي دريغا كه همه مزرعه ي دل ها را
    علف كين پوشانده است
    هيچ كس فكر نكرد
    كه در اَبادي ويران شده ديگر نان نيست
    عشق و اَزادي نيست
    و همه مردم شهر
    بانگ برداشته اند
    كه چرا سيمان نيست
    و زماني شده است
    كه به غير از انسان
    هيچ چيز ارزان نيست
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  8. #308
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    بچه ها من صفحه هاي اول اين تاپيك رو نخونده بودم ....كاش كه نميخوندم!
    بي خيال....
    نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  9. #309
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    تو را دیده بودم

    و
    هر بار چشمانت خیس اشک بود

    گمان میکردم که ریزش اشک از دیدار من است .

    این بار از پشت پرده ی اشک

    چیزی دیدم

    که دلم را فرو ریخت .

    نگفته بودی چشمانت شیشه ای است

    معصومیت فراموش شده ای را كه سالها در دلها جستجو می كردم

    در چشمانت یافتم...

    در پاكی نگاهی كه سكوت تنهاییم را در هم ریخت

    و شوق پریدنی كه اسارت را از یادم برد...
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  10. #310
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    وصيت كردم...
    وقتي مردم بر روي قبرم پارچه سياه بكشيد كه همه بدانند سياه بخت بوده ام
    چشمانم را باز بگذاريد كه همه بدانند چشم انتظار بوده ام
    گوش هايم را بگيريد تا همه بدانند اَواي خوش را نشنيده ام
    دهانم را ببنديد تا همه بدانند سخن در گلو شكسته ام
    دستانم را بگشاييد تا همه بدانند سال هاست صورت ماهش را لمس نكرده ام
    و در اَخر تكه يخي را به شكل صليب بر روي قلبم بگذاريد
    تا با اولين اشعه ي خورشيد اَب شود و قلب سوخته ي مرا التيام دهد.
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  11. #311
    jojooo
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    709
    0
    6

    پیش فرض

    درد شيرين سر به سينه ي بي قرارم مي كوبد دردي شبيه عشق با دردي كه سايه ي نوازشگر نگاهت را مي جويد. كاش مي دانستي كه چقدر دلتنگ توام. لب ها خاموش اند. اما كاش غوغاي درونم را مي شنيدي تا من هميشه آرام و بي پروا به تماشايت مي نشستم و با ديدن غنچه ي لبخندي كه در ميان لب هايت پرپر مي شد توان زندگي مي يافتم. آه كه چقدر سرگردانم. منم و سكوت و تنهايي كاش مي توتنستم بانگ عشق را به صدا در آورم تا طنين دلنوازش را مي شنيدي و باورم مي كردي.
    مني كه اينقدر برايت بي تابم...
    من مقیم روستای ساده عشقم هنوز
  12. #312
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  13. #313
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است
    میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم
    می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش
    گرچه تو تنها تر از ما میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی
    آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را....
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  14. #314
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم 8O
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  15. #315
    jojooo
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    709
    0
    6

    پیش فرض

    به صداي قلبم گوش كن. ديگر توان صدا كردن ندارد. به حرفهايت وقتي فكر مي كنم، مرا به دنياي پنهان ميبرد.
    اي كاش مي دانستم در دنياي كوچك تو چه چيزي نهفته است كه هر گاه نگاهت مي كنم، نشاني از خستگي دارد.
    من مقیم روستای ساده عشقم هنوز
صفحه 21 از 1725 نخست ... 111617181920212223242526314171121521 ... آخرین
نمایش نتایج: از 301 به 315 از 25873

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •