ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 25 از 1729 نخست ... 5152021222324252627282930354575125525 ... آخرین
نمایش نتایج: از 361 به 375 از 25921
  1. #361
    Pooya-CR

    کوچولو شیرخواره

    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    8
    0
    0

    پیش فرض

    به دنيا گفتم بايست ، نايستاد

    به خورشيد گفتم قروب نکن ، قروب کرد

    به زمان گفتم شب بمان ، نماند

    به خدا گفتم مرگ ميخواهم .... گفت چرا ؟ گفتم آخه هيچ کس به حرف من گوش نميدهد ....

    گفت ميدانی وچرا ؟ گفتم نه .... گفت : چون اميد نداری کسی بهت اميدوار نيست

    گفتم من تنها بودم و هستم و خواهام بود ....

    گفت چرا؟

    گفتم چون کسی ندارم !!!

    گفت پس من کيستم ؟؟؟

    گفتم خدا ....

    گفت چه فصلی را دوست داری ؟

    گفتم پاييز ...


    هواا ابری شد ... بارانی شديد آمد و او مهو شد ... ... و وقتی رفت دلم احساسی پيدا کرد که ای طبيعت من هم هستم ... به اميد تنها نبودن .....

    گفته اي از خودم :: در :: 15.06،1382
    خدایا ما اگر بد کنیم تورا بنده های خوب بسیارند.تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟؟؟؟؟
  2. #362
    Pooya-CR

    کوچولو شیرخواره

    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    8
    0
    0

    پیش فرض

    برفت آخر و نيك نامي ببرد

    زهي زندگاني كه نامش نمرد

    تني زنده دل خفته در زير گل

    به از عالمي مرده زنده دل

    دل زنده هرگز نگردد هلاك

    تن زنده دل گر بميرد چه باك ......
    خدایا ما اگر بد کنیم تورا بنده های خوب بسیارند.تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟؟؟؟؟
  3. #363
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    من از خدا خواستم،
    نغمه هاي عشق مرا به گوشت
    برساند تا لبخند مرا
    هرگز فراموش نكني و
    ببيني كه سايه ام به
    دنبالت است تا هرگز
    نپنداري تنهايي.
    ولي اكنون تو رفته اي ،
    من هم خواهم رفت
    فرق رفتن تو با من اين
    است كه من شاهد رفتن تو هستم.
  4. #364
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
  5. #365
    spmans1366

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    شهر غم شهر بی کسی
    نوشته ها
    27
    0
    1

    پیش فرض

    ترسم كه شبي از غم ناگه بميرم/در بستردلسوز با اه بميرم/آن لحظه آخركه اجل گفت بمير/اي كاش تو را بينم و آنگاه بميرم
    کاروانیم ای رفیقان خانه سازی بهر چیست؟؟
  6. #366
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    شب سردی است، و من افسرده

    راه دوری است، و پايی خسته

    تيرگی هست و چراغی مرده

    می كنم، تنها، از جاده عبور

    دور ماندند ز من آدم ها

    سايه ای از سر ديوار گذشت

    غمی افروز مرا بر غم ها

    فكر تاريكی و اين ويرانی

    بی خبر آمد تا با دل من

    قصه ها ساز كند پنهانی

    نيست رنگی كه بگويد با من

    اندكی صبر، سحر نزديك است

    هر دم اين بانگ بر آرم از دل

    وای ، اين شب چقدر تاريك است

    خنده ای كو كه به دل انگيزم؟

    قطره ای كو كه به دريا ريزم؟

    صخره ای كو كه بدان آويزم؟

    مثل اين است كه شب نمناك است

    ديگران را هم غم هست به دل،

    غم من، ليك، غمی غمناك است
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  7. #367
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    وقتي سرشار از نيازي تو شب رقصيدن ماه
    وقتي محراب سكوتت پرميشه از گريه و آه
    وقتي مبهوت صداي بوسه ي شبنم و برگي
    وقتي دلگير و غمين لحظه ي گل و تگرگي
    نفسي به ياد من باش من كه گمگشته ي رويام
    من كه اندوه نشسته تو تن يه كوه تنهام
    وقتي چشماتو مي بندي روي خواهش قناري
    وقتي سرمست رسيدن تو شباي انتظاري
    وقتي آرزوي قلبت پركشيدن از حصاره
    وقتي آسمون چشمات عطش گريه رو داره
    نفسي به ياد من باش من كه تصوير غبارم
    من كه زندوني خاك و گل خشك شوره زارم
    وقتي درگير دوباره خوندن خاطره هايي وقتي تو فكرهميشه مردن پنجره هايي
    وقتي دل بستي به شاعرانه عشقي دوباره وقتي سرخوش خيالي تو شب ماه و ستاره
    نفسي به ياد من باش كه به ياد تو شكستم من كه از شعله ي عشق تو به خاكستر نشستم
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  8. #368
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    نمي دونم حرفايي كه مي خوام بزنم رو تا حالا چند بار شنيديد از زبون خودم يا از زبون اَدماي ديگه.
    دلم گرفته!
    خيلي داغونم و چشام تنهان
    نه كه از تنهايي بترسم نمي ترسم عادت دارم به بودن با خودم عادت كردم به اينكه صبح به صبح تو اَينه زل بزنم و يه جفت چشم قهوه اي كه خيره شدن تو خستگي من بگن:توي دنيا فقط خودتو داري.تو تنهايي!
    عاشق تنهاييت باش اين بهترين راهه.
    خيلي ها خواستن مسير زندگيمو عوض كنن خواستن بهم بگن سهم تو اين نيست سهم تو بزرگتر از اونيه كه فكر مي كني خواستن بهم بگن دنيا همش سياه و خاكستري نيست خواستن بهم بگن يه وقتايي بعد از بارون رنگين كمون توي اَسمون تاب مي خوره.
    اما اونا نمي دونن كه تو اَسمون دل من ديگه هرگز بارون نمي باره.
    من مي نويسم كه بگم سهمم از عشق كوچيكه و حالا بعد از تقريبا يك سال ديگه عشقو نمي شناسم چون از دنيايي كه عشق و هوس رو با هم قاطي كرده متنفرم.
    چون از همه اونايي كه عشقو به مرداب مي كشونن بدم مياد.
    من قسم نخوردم ديگه عاشق نمي شم قسم خوردم تا وقتي دلم مثل اَينه نشده به عشق فكر نكنم.
    منتظرم منتظر يه نسيم يه پرواز منتظر اوج
    من دلم گرفته دلم بارون مي خواد دلم ترانه مي خواد اما مي دونم كه اين زمونه و اين اَدما نمي تونن بهم بدن من مي خوام زندگي كنم.راهشو بلدم اما راهش دوره!بايد هزار سال سفر كنم تا راهشو پيدا كنم!
    مي خوام سفر كنم!مي خوام برم تا ابراي بهار و پيدا كنم كه
    تنها يار من خداست!!!
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  9. #369
    yaghi
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    نوشته ها
    807
    0
    7

    پیش فرض

    هميشه خود را در اين دنيا تنها حس كردم و هيچ وقت طعم خوشبختي را نچشيدم ولي بدبختي و ناكامي مونس من بودند.
    گويا كلمه خوشبختي اصلا" براي من مفهومي نداشت و با آن نا آشنا بودم ولي بدبختي را به خوبي ميشناختم زيرا رشته اي ناگسستني از مهر و محبت بين من و او به وجود آمده بود .از موسيقي لذت ميبردم زمانيكه آهنگ حزن انگيزي مي شنيدم و در خود فرو ميرفتم و مانند پرنده سبكبالي بال زنان اوج ميگرفتم و به ميان فرشتگان آسماني پرواز ميكردم و خود را فارغ از هر رنج و دردي مي پنداشتم.
    من در زندگي باختم و هميشه از اينكه انسان آفريده شده بودم مي ناليدم چون از زمانيكه چشم گشودم جز بيگانگي و تنهايي و شكست و ناكامي يآس و نا اميدي چيزي نديدم .
    زماني پروانه خوشرنگ اميد را در آسمان روياهاي زيبا و آرزوهاي بي پايانم به پرواز در ميآوردم تبسم خفيفي بر لبانم آشكار مي شد و چون نا اميدي ، اميد گم گشته خود را باز مي يافتم و زندگي را با تمام زيبائيها و عظمتش در چشمان افسونگر و فريب دهنده دنيا ميديدم اما به تدريج ابرهاي نا اميدي ،آسمان شفاف و پر ستاره زندگي ام را فرا گرفت و ستاره هاي شادي و شادكامي در زير آن پنهان شد و نيستي و نابودي بر سرم سايه افكند و خود را حقير و نا چيز شمردم واز اينده مبهم و تاريك خود بيمناك گشتم . از همه كس و همه چيز بدي ديدم و دنيا كوچكم شمرد زيرا حقيربودم ، تنها بودم و گويا دادگاه سر نوشت مرا بدون گناه محكوم كرده بود و از ديار خوشبختي تبعيدم نموده بود چون پول و پارتي نداشتم .
    شبها مدتها چشم به آسمان ميدوختم و به جستجو مي پرداختم تا بالاخره ستاره اقبالم را مي يافتم ولي آنرا هر روز پريده رنگ تر و كم نورتر از روز پيش ميديدم و اين به من نويد داد كه به زودي براي هميشه هم آغوش افول خواهد گشت و بوسه بر لبان ظلمت و نيستي و نابودي خواهد زد و در دنيائي ديگر نور افشاني خواهد كرد .
    هر چه وارد زندگي مي شدم بر غم هايم افزوده ميشد تا زمانيكه هيچ نمي فهميدم و در درياي جهل و ناداني غوطه ور بوم و به همه كس و همه چيز خوش بين بودم ، ولي از زمانيكه دانايي جاي گزين ناداني گرديد كم كم بد بيني در وجودم ريشه دوانيد تا ديگر ذره اي از خوشبختي در نهاد پر از گناهم باقي نماند ،حتي به چشمانم هم اعتماد نداشتم زيرا مرا به سوي گناه ،با لذت هاي بي پايانش هدايت ميكرد . اي كاش كور بودم، كر بودم، لال بودم تا ديگر چيزي رانميديدم نميشنيدم نمي گفتم........اي كاش هرگز انسان خلق نميشدم و رنجهاي دنيا را در خود ذخيره نميكردم و بدي و كينه و نفرت و بيگانگي را در چشمان ديگران نميديدم.
    چرا ما انسانها يا در حقيقت شيطانها و عروسكهاي انسان نما شادي را براي خود ميخواهيم و درد و رنج را براي ديگران خواهانيم .
    چرا ما انسانها و يا در اصل سر منشاء پليدي ها و زشتيها و نفرتها از رنج ديگران لذت ميبريم و از بيچارگي آنان شادمان ميگرديم و از گريه آنان ميخنديم و اگر بتوانيم اميد را در دلشان نابود مينمائيم و نا اميدي را در دلشان مينشانيم .
    زماني آرزو مي نمودم عمر جاميدان داشته باشم و هرگز نميرم زيرا مرگ را پايان شاديها و خوشيهاي زندگي مي پنداشتم و گاهي از زندگي دل ميبردم و آرزوي مرگ مينمودم تا بلكه با فنا و نيستي رنجهايم پايان پذيرد ، چون بعد از مرگ درد و رنج و بد بختي و ناكامي نابود ميشود و از بين ميرود .
    هنگاميكه از زندگي بيزار ميشدم و نفرتم را نثارش ميكردم لحظه اي بعد پشيمان ميشدم زيرا اين گناه زندگي نبود و گناهكار واقعي خودم بودم كه زندگي را هم به خودم و هم به ديگران تلخ ميكردم زيرا زندگي با تمام نا همواريها و نا ملايماتش دوست داشتني مي باشد گفته هايم را كساني مي فهمند كه يك قدم با مرگ بيشتر فاصله ندارند .
    من پاكي را دوست دارم ولي هرگز پاك نبودم .باران گناه زمين را ميشويد اشگ گناه آدمي را .
    من هم زمانيكه سنگيني گناه رنجم ميداد براي فرار از آن به اشك پناه ميبردم و بر بدبختي خود ميگريستم و لحظه اي بعد خود را چون يكي از ملائكه آسمان مي يافتم ..........
    ♥♥♥ زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
    و دلم بس تنگ است
    بی خیالی سپر هر درد است ♥♥♥
  10. #370
    ariaie

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    71
    0
    0

    پیش فرض

    از آب ها به بعد
    روزی که دانش لب آب زندگی می کرد
    انسان در تنبلی لطیف یک مرتع
    با فلسفه های لاجوردی خوش بود
    در سمت پرنده فکر می کرد
    با نبض درخت او می زد
    مغلوب شرایط شقایق بود
    مفهوم درشت شط در قعر کلام او تلاطم داشت
    انسان در متن عناصر می خوابید
    نزدیک طلوع ترس بیدار می شد
    اما گاهی آواز غریب رشد در مفصل ترد لذت می پیچید
    زانوی عروج خاکی می شد
    آن وقت انگشت تکامل
    در هندسه دقیق اندوه تنها می ماند
    در بن بست هم راه اسمان باز است"پرواز بیاموز"
  11. #371
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    وقت تنهاييم دنبال 1 دوست ميگردم...وقتي پيداش کرديم دنبال عيب هاش ميگرديم وقتي از دست داديمش دنبال خاطره هاش ميگرديم وباز تنهاييم
  12. #372
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    پشت پنجره به تماشاي باران نشسته ایم. قطره های بارون روی آب حوض رقص شادمانه ای دارند

    چهره تو مثل همیشه ملیح است و معصوم.

    صدای خنده های شادمانه ات قشنگترین ترانه های خوشبختی را می ماند .

    عجب بارونی داره میاد !!!!

    قطره های باران را روی صورتم حس می کنم. صورتم خیس شده. ولی ما پشت پنجره هستیم !!!!

    چشمهامو باز می کنم.

    شاید هزارمین بار است که خیسی بالش بیدارم می کند.

    تو رفته ای برای همیشه و رویاهای شبانه هم هرگز نمی تواند گولم بزند سردمه.........

    گرمی یادت تنم را یخ می زند

    چشمهامو می بندم

    می خوام باز هم خواب ببینم

    خواب بارون

    من و تو و بارون
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  13. #373
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    زندگی محبس بی دیواری ست
    و تو محکوم به حبس ابدی
    و عدالت ستم معتدلیست
    که درون رگ قانون جاریست
    کاش می فهمیدی
    چیزهاییست که باید تو بفهمی ؛ اما
    بهتر آن است کمی گریه کنم
    : کاش می فهمیدی
    دوستی آش دهن سوزی نیست
    عشق ؛ بازار متاع جنسی ست
    آرزو گور جوانمردان است
    مرده از زنده
    همیشه
    هرآن
    در جهان بیشتر است
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  14. #374
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    هيچ كس با من نيست!... مانده ام تا به چه انديشه كنم ... مانده ام در قفس تنهايي ...
    در قفس ميخوانم .... چه غريبانه شبي است... شب تنهايي من ...
    از خدا خواستم
    من از خدا خواستم،
    نغمه هاي عشق مرا به گوشت
    برساند تا لبخند مرا
    هرگز فراموش نكني و
    ببيني كه سايه ام به
    دنبالت است تا هرگز
    نپنداري تنهايي.
    ولي اكنون تو رفته اي ،
    من هم خواهم رفت
    فرق رفتن تو با من اين
    است كه من شاهد رفتن تو هستم
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  15. #375
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    گذر زمان چون اَواری بر سرم فرو میریزد
    و من خسته تر و شکسته تر از هر روز مینویسم برای فردایی
    که در اَن دیگر واژه ای به نام من وجود نداشته باشد
    و اَنگاه که من از دیار فانی شما رخت بر بندم
    و به سوی اَرامش گمشده ام بروم راز چشمهای بارانی من
    معمایی خواهد بود در دفتر خاطراتم
    و بغض فرو خورده ام که امروز سد فریادهایم شده اند نخواهد شکست
    اگر امروز قلم در دستانم بلرزد
    و من خرابتر و گستاختر از هر روز مینویسم
    ای کاش هرگز دستی برای نوازش٬چشمی برای اشک ریختن
    و قلبی برای تپیدن وجود نداشت
    هر ساعت که میگذرد لحظات زندگیم تبدیل به کابوسی میشوند
    که مرا به سوی گرداب نابودی سوق میدهند
    و تو تنها ناظر نابودی وجود نا چیز من نخواهی بود
    تمام دنیا از زمین و زمان گرفته در جشن نابودی من شرکت خواهند کرد
    و روز دیگر من فراموش شده ای بیش نخواهم بود
    آه ..ای فریاد های ناتمام مرا در بر گیرید
    ای بغضهای منجمد بشکنید
    که دیگر هیچ قلبی در دنیای شما به اَرامش نخواهند رسید
    همه از عشق مینویسند از محبت و از دستان مهربانی که نوازشگر اَنهاست
    و من تنها و غریب از دنیای دیگری از کینه انتقام
    و خنجری که از پشت خوردم مینویسم
    از قلبی شکسته که هیچ مرهمی بر اَن کارساز نخواهد بود
    از چهره های مهربانی که نقابی بیش نیستند
    مینویسم
    و ترک میکنم همه بی مهری هایتان را
    در دلم فریادیست از شکنجه شایعه ها
    ناله ایست از تکرار غروب
    و امروز که بوی مسموم مرگ فضا را پر کرده
    صدای تیک تاک ثانیه ها در سکوت خالی اتاقم اَهنگ جدایی مینوازد
    صدای نفسهایت را خواهم شنید اَن هنگام که تابوتم را همراهی میکنی
    میدانم با تمام سنگدلیت تو هم خواهی گریست
    نه برای من نه برای قلب اَزرده ام
    و نه برای چشمهای خیسم
    اشکهای تو سرچشمه از وجدان وجودت خواهند گرفت.
    تو هم خواهی گریست
    اَن هنگام که مرا با لباس سفید
    به اَغوش سرد خاک خواهند سپرد
    اَنگاه که زمینی ها مشتهای خاک را چون نقلهایی بر سرم می پاشند
    تو هم روزی خواهی گریست و اشکهایت رسوا خواهند کرد
    تمامی عقده های فرو خورده ات را
    و این اوج فریادیست که سالها غرور پستت آن را در طلسم سنگیت
    اسیر کرده بود من امروز از رفتن مینویسم
    و تو فردا خواهی گریست
    اگر سطر به سطر نوشته های من وجدان خوابیده ات را بیدار نماید
    هر چند دیگر دیر شده است
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
صفحه 25 از 1729 نخست ... 5152021222324252627282930354575125525 ... آخرین
نمایش نتایج: از 361 به 375 از 25921

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •