ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 5 از 1727 نخست 12345678910152555105505 ... آخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 25899
  1. #61
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    بیا در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم
    اگر نیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پر دردش بمیریم


    بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم
    بیا هر شب کنار نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم


    بیا در ساحل نمناک بودن برای لحظه ای یکرنگ باشیم
    بیا تا مثل شب بوهای عاشق شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم


    کنار دفتر نقاشی دل گلی از انتظار سرخ رویید
    و باران قطره های آبیش را به روی حجم احساس پاشید


    اگر چه قصه دل ها درازست بیا به آرزو عادت نماییم
    بیا با آسمان پیمان ببندیم که تا او هست ما هم با وفاییم


    بیا در لحظه سرخ نیایش چو روح اشک پاک و ساده باشیم
    بیا هر وقت باران باز بارید برای گل شدن آماده باشیم
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  2. #62
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    بيا که در غم عشقت مشوشم بي تو


    بيا ببين که در اين غم چه نا خوشم بي تو

    شب از فراق تو مي نالم اي پري رخسار

    چو روز گردد گويي در آتشم بي تو

    دمي تو شربت وصلم نداده اي جانا

    هميشه زهر فراقت همي کشم بي تو

    اگر تو با من مسکين چنين کني جانا

    دو پايم از دو جهان نيز درکشم بي تو

    پيام دادم و گفتم بيا خوشم مي*دار

    جواب دادي و گفتي که من خوشم بي تو
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  3. #63
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    ه دلم گرفته ، صدايم لرزان شده ، چيزي در گلويم به صفحه قلبم مي كوبد و مي ا گويد ست اشك بريز ، اشك بريز ... تو رفتي و من باز تنها شدم ، راستي تنهايي
    مدتي را در چه مي بيني ؟ در بي كسي ، در بي زباني ... تو رفتي و من به يادت ، با باغچه گل محمدي ، با حياط خانه ، با ميز و صندلي چوبي ، همدم و همزبان شدم ، بيا كه دل تنگ توام فراموش نكن ، دل شكسته ام را فراموش نكن هميشه با خودم فكر مي كنم در هر رهگذري تو را مي بينم و با تواني كه از دوستي ها مي گيرم از كنارت مي گذرم من به ياد، تو هستم ، تو هم مرا در ياد خود داشته باش




    جان را پاي عشق ريختن سهل... زندگي را در گرو محبت گذاشتن مشكل
    دوست داشتن آسان اما دوست شناختن سخت ...عاشق شدن بسي آسانتر ... ولي عشق را نگه داشتن بسيار دشوار..
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  4. #64
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    مرسي سينگل جان مرسي عالي :P مخصوصا اين جمله : جان را پاي عشق ريختن سهل... زندگي را در گرو محبت گذاشتن مشكل .


    می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  5. #65
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    و اما غريبه عزيز گل كاشتي اي گل كاشتي :wink:
    جواب دادي و گفتي که من خوشم بي تو

    چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست. :P
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  6. #66
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,496

    پیش فرض

    به روي گونه تابيدي و رفتي..مرا با عشق سنجيدي و رفتي...تمام هستي ام نيلوفري بود...تو هستي مرا چيدي و رفتي....کنار انتظار ت تا سحرگاه....شبي همپاي پيجک ها نشستم....تو از راه امدي با ناز و ان وقت...تمناي مرا ديدي و رفتي...
  7. #67
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    به به ادمين عزيز مثل هميشه يه دونه اي :P
    تو هستي مرا چيدي و رفتي

    فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  8. #68
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    چه سخت تنهايي را برايم رقم زدي



    چه تلخ برايم نماندي


    چه ساده به انتها رسيديم...


    چه غمگينانه به سوگت نشسته دلم...
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  9. #69
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    192

    پیش فرض

    سالها پیش از این در بهاری زیبا در غروبی غمگین در سکوتی سنگین ما به هم
    بر خوردیم
    تو برای دل من آن غروب غمگین آن سکوت سنگین
    من برای دل تو آن بهار زیبا
    تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
    روزها از پی هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه
    زمان می گذریم
    تو سراپا شادی غرق در نغمه این آزادی فارغ از سلسله بند نگاهت بودی
    دل بیچاره من , در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین
    بی خبر گشت اسیر
    من در اندیشه آن فصل بهار در زمستانی سرد , با دلی رفته ز دست زیر لب می گویم
    کاش می شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها امید دل نا امید من
    کاش می شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نمیرد دل من
    حیف می دانم من تو همانگونه که بود آمدنت
    در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین
    دل مجنون مرا زیر پا می نهی و می گذری
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  10. #70
    berganet
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,524
    0
    7

    پیش فرض حس من..

    هرگز گمان مبر كه من براي ديدن كسي باز ميگردم كه زمين خوردگي در ضمير اوست.
    فرصتي براي بخشيدن.فرصتي براي از ياد بردن... اين مهلتي است كه تو از دست خواهي داد
    زمان جاودانه بودن همه چيز را نفي ميكند...
    پوسيدگي بر هر آنچه پنهان شده است دست مي يابد و افسوس به جاي مي ماند..
    و بدان سپيدي شادي نيست. واخوردگي همه رنگهاست. رنگهايي كه آفتاب زدگي را در دوامي محدود احساس كرده اند...
    اینجا ستونهای عشق را از بلور بدل ساخته اند.چه فروریزنده است ایمان...چه عابر است دوستی....
  11. #71
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,496

    پیش فرض

    مرسي...

    ........
    تو می اندیشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوری..... من به چنگال شتابنده ترین باد بیابان پیما سرگردانم..... و تو خود می دانی..... جای فاصله یک فاجعه است..... لحظه ها را دریاب......
  12. #72
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    بدارم کساني راکه دوستم ندارند .. پروردگارابه من بياموزدوست
    نيستند عشق بورزم... به کساني که عاشقم
    را نخوردند... براي کساني که هرگز غمم
    کساني که هرگز تبسمي به به من بياموز لبخند بزنم به
    صورتم ننواختند...
    درحقم نکردند...... محبت کنم به کساني که محبتي


    چون حرف دل تا زماني زيباست كه فهميده شود نه تا وقتی بگویی ! ! !
    ### زندگی سه چیز است:
    اشکی که خشک می شود.

    لبخندی که محو می شود.
    ویادی که در عالم فراموشی باقی می ماند
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  13. #73
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    ثانيه ها در گذر است،لحظه ها مي گذرند،عمرمان سپري مي شوداما همچنان نشسته ايم.

    تيك تاك،تيك تاك،صدايي كه هيچ وقت به آن توجه نكرده ايم.

    صدايي كه اگر با دقت به آن گوش دهيم متوجه مي شويم چه لحظه ها و ثانيه ها و دقيقه هاست كه عمرمان راتلف كرده ايم و مي كنيم.

    ما همگي در گذر لحظه ها گم شده ايم،در درون زمان حل شده ايم و هيچ به فكر آينده نيستيم.

    در هياهوي اين دنيا به همه چيز فكر مي كنيم به جز صداي تيك تاك ساعت.

    به جايي مي رويم كه در آن همه در آن به كاري مشغول است.يكي در حال رقص و پايكوبي،ديگري در ماتم و عزا.

    يكي در حال تدريس و ديگري در اتظار ورود غنچه اي به اين جهان تا با گفتن قدم نو رسيده مبارك كرور كرور پول به پايش بريزد.

    دوباره به اتاق خود باز مي گرديم به دور از هياهو و جنجال و سر و صدا در گوشه ي تاريك و خاموش اتاق مي نشينيم و دوباره تنها صدايي كه مي شنويم همان صداي تيك تاك ساعت است و باز.........

    ثانيه ها در گذر است،لحظه ها مي گذرند اما همچنان نشسته ايم.
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  14. #74
    berganet
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,524
    0
    7

    پیش فرض گدایی

    تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است.تحمل اندوه از گدايي همه شاديها آسانتر است.سهل است كه انسان بميرد تا آنكه بخواهد به تكدي حيات برخيزد.
    مگر پوزش...فرزند فروتن انحراف نيست ؟ بگذار كه انتظار فرسودگي بيافريند.. زيرا تنها مجرمان التماس خواهند كرد.
    اینجا ستونهای عشق را از بلور بدل ساخته اند.چه فروریزنده است ایمان...چه عابر است دوستی....
  15. #75
    alibayat05

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    March 2008
    نوشته ها
    2
    0
    0

    پیش فرض

    مي خواستم برات بگم از اون روز آشناي
    كه يه روز صبح . ظهر . شب . كه ببينم تو كجاي
    ديدمت باروي سفيد ديدمت يه دنيا رنگي
    ديدمت مشگي مشگي . ديدمت سرخ و رنگي
    باخودم گفتم هموني . يا نموني
    به خودم گفتم همينه . شايد نبينه
    گفتم و رفتم و خوابيدم . خوابي كه فقط بيدار
    دم صبح گفتم برم يا كه نرم . گفتم ميشه يا نميشه
    هوا سردو باروني بود . كمي برفي رو زمين بود
    تصميم گرفتم كه برم گفتم: ميشه يا نميشه
    رفتم كنار اون در با يه اميدي بي اميدي با يه همه اميدي منتظره يه اميدي
    همش در فكر ميشه ونميشه بودم كه يه هو يكي گفت ميشه
    دستامو روبه اسمون گرفتم و گفتم:كه خدايا ميشه.اگه بشه چي ميشه
    ته قلبم انگار يكي داشت صحبت مي كرد هي مي گفت برو جلو ميشه
    منم گوش دادم به حرفشو رفتم سوي ميشه
    چند روزي رفتم و اومدم پاي همون دري كه هي ميگفتم ميشه يا نميشه
    ديگه دلم طاقت نداشت گفتم يه موقه نكنه مثل قاصدكا به ره هواپرپربشه ديگه نشه
    لباسامو پوشيدمو گرم گرم و با اشتياق رفتم سوي زشتيا ؟؟؟؟
صفحه 5 از 1727 نخست 12345678910152555105505 ... آخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 25899

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •