ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 54 از 1729 نخست ... 4344449505152535455565758596474104154554 ... آخرین
نمایش نتایج: از 796 به 810 از 25921
  1. #796
    mahmood511
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    دل کویر
    نوشته ها
    1,511
    0
    4

    پیش فرض

    به من گفتي که دل دريا کن اي دوست
    همه دريا از آن ما کن اي دوست
    دلم دريا شد ودادم به دستت
    مکش دريا به خون پروا کن اي دوست
    اگر دنیای ما دنیای سنگ است
    بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
    اگر دنیای ما دنیای درد است
    بدان عاشق شدن از بحر رنج است
    گر عاشق شدن پس یک گناه است
    دل عاشق شکستن صد گناه است

  2. #797
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,777
    9,108

    پیش فرض

    [SIZE=3:33476ecbb1]

    هر كسي آمد مرا در خويش پيدا كرد و رفت

    در نگاهم بي كسي را يك معما كرد و رفت با كليد

    خستگي درهاي حسرت را گشود تكه هاي قلب خود

    را نذر فردا كرد و رفت فكرهاي پخته اش

    را پشت افكارم نوشت نسخه هاي بي كسي را بازامضاء

    كردورفت در نگاهي كه مرورش ،ياد

    آبي پاك بود كينه هاي كهنه اش را غرق دريا كردو رفت

    دستهايش را پر از باران احساسم نمود

    آسمان را در نگاه خاك معنا كرد ورفت
    [/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  3. #798
    mahmood511
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    دل کویر
    نوشته ها
    1,511
    0
    4

    پیش فرض

    عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟
    دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم((تو با نگاه))
    من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با مررررررررررررررررررگ))
    اگر دنیای ما دنیای سنگ است
    بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
    اگر دنیای ما دنیای درد است
    بدان عاشق شدن از بحر رنج است
    گر عاشق شدن پس یک گناه است
    دل عاشق شکستن صد گناه است

  4. #799
    gomnam
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    889
    10
    46

    پیش فرض

    [SIZE=3:1d197c6def]همه رفتن کسی باما نموندش
    کسی خط دل مارو نخوندش
    همه رفتن ولی این دل مارو
    همون که فکر نمی کردم سوزوندش
    [/SIZE]
  5. #800
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    ميگن عشق مثل بازي الاکلنگه هر کسي که عاشق تره خودشو پايين نگه ميداره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره...



    اما چقدر سخته يه روز به خودت بياي و ببيني روي يه الاکلنگ چوبي تنهايي

    کسي که از تو بالا تر بوده دست عشقتو گرفته و با خودش برده

    خيلي سخته سرتو بالا کني و ببيني عشقت با يار تازه اش روي ابرا قدم مي زنن.

    صداش مي کني ((آهاي عشق من برگرد بيا بازم بازي کنيم منتظرتم))


    اما اون تو اون الاکلنگ چوبي رو فراموش کرده.حالا عاشق کسيه که از تو بهتره

    لبخند تلخه روي لباتو مي بينم وقتي به روزي فکر ميکني که براي اولين بار ديديش

    يا انتظارت وقتي براي يه مدت رفت و ازش بي خبر بودي

    اما حالا همه چيز تموم شده تو موندي و يه شهر خاطره و يه الاکلنگ چوبي

    چقدر سخته نتوني ازش دل بکني مدام سرت به سمت آسمون باشه و نگاش کني


    با اينکه خيلي تنهايي دلت نخواد از اون بالا بيفته پايين

    چقدر سخته نتوني از اون الاکلنگ چوبي دل بکني آخه تنها يادگاري که ازش داري


    يادته هر کاري مي کردي تا لبخند بزنه اما نمي خنديد ولي حالا براي عشق تازه اش مي خنده

    چقدر خنده هاش قشنگه با خودت ميگي کاش مي تونستم صداي خنده هاشو بشنوم


    يه چيزي رو از اون بالا پرت کرد به طرفت صداي شکستن اومد

    حس عجيبي داري مبيني قلب شيشه اي خودته که بهش يادگاري دادي


    تکه هاشو کنار هم ميذاري جاي پاهاش روي دلت مونده

    با بغض ميگي لا اقل يه يادگاري ازش دارم.




    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  6. #801
    koochooloo
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    843
    0
    1

    پیش فرض

    تولد... روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم!


    پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
    تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
    تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
    کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

    پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
    به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
    از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی

    در این دنیای بی حاصل که مردانش عصا از کور می دزدند
    من از خوشباوری هایم محبت جست و جو کردم
  7. #802
    gomnam
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    889
    10
    46

    پیش فرض


    [SIZE=3:dae9f41919]خدا چرا دل منو شکستن
    چرا دستای عشقمو به زندگی بستن
    دارم میسوزم
    چرا منو رها کردی میون راهم
    میخام بمیرم ولی بی گناهم
    [/SIZE]
  8. #803
    00salomeh
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    735
    190
    55

    پیش فرض

    [SIZE=3:cefec1dc2a] [/SIZE][SIZE=3:cefec1dc2a]من برای خودم می‏نویسم، تو برای خودت بخوان.
    من حرف دلم را می‏نویسم، تو حرف دلت را بخوان.
    من برای عشق می‏نویسم، تو برای معشوقه‏ات بخوان.
    [/SIZE]
    در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند:
    آبی آسمان را که می بینم و میدانم که نیست وخدایی را که نمی بینم و می دانم که هست.............!
    .
  9. #804
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    آخر گذشت
    آن زمان کهنه ی دیدار
    رفت آن ثانیه های پر هیاهو
    شکست آن لحظه های زیبا
    و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس
    ...
  10. #805
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:1814f64724]لحظه هايم را با گريه پر مي کنم ..رؤيايم را با تبسمي تلخ مي سازم..

    من جاي خالي حضور ديگران را با اشک پر مي کنم ..

    دنيايم را با عذاب ساخته ام..

    خوشبختي ام را به ديگران باخته ام.. من فردايم را با هيچ مي سازم..

    خانه ام را با ترديد مي سازم ..

    من درد را مي نويسم با اشک بر ديواره هاي اين دل تنها..
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  11. #806
    gomnam
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    889
    10
    46

    پیش فرض


    [SIZE=3:2715a6409e]بی وفا عشق من،به خدا اشک من
    می مونه رو گونم،تا بیای پیش من
    رفتی وبعد تو،چه زجری کشیدم
    هنوز تار موت و به دنیا نمیدم
    تورو به خاطراتمون،منو بی خبر نذار
    تو رو به اشکمونقسم،منو چشم بدر نذار
    باشه میرم از پیشت،خداحافظ عشق من
    ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من
    دلت موندنی نبود خداحافظ عشق من
    حالا که نموندی،بگو از من چه دیدی
    چه ساده نشستی،چه شاده پریدی
    بغضم رو وقت جدایی،نگهداشتم به سختی
    حتی واسه دل خوش من،دست تکون ندادی رفتی
    پس بذار روی ماهت رو،دم آخر نگاه کنم
    سخته با خاطراتمون،بادل خون وداع کنم
    وقت رفتنت نبود،خداحافظ عشق من
    دلت می شکنه یه روز،میدونی قدر اشک من
    سخت گفتنش ولی،خداحافظ عشق من
    [/SIZE]
  12. #807
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:baac33022a]
    لحظه ی جان کندن من بود نمی دانستم
    تیغ در گردن من بود نمی دانستم

    آنچه در حجم پر از درد گلویم پژمرد
    آخرین شیون من بود نمی دانستم

    تا نمردم بگذارید که فریاد کنم
    دوست هم دشمن من بود نمی دانستم

    از همان خنده که معنای عطوفت می داد
    نیتش کشتن من بود نمی دانستم

    آنچه من عاطفه پنداشتمش
    آتش خرمن من بود نمی دانستم

    لحظه وصل من و دوست،خدا می داند
    وقت جان کندن من بود نمی دانستم
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  13. #808
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,777
    9,108

    پیش فرض

    [SIZE=3:93742ed7da]

    دلم گرفت



    دلم گرفت اي هم نفس
    پرم شکست تو اين قفس
    تو اين غبار . تو اين سکوت
    چه بي صدا . نفس نفس
    از اين نامهربوني ها
    دارم از غصه مي ميرم
    رفيق روز تنهايي .
    يه روز دستاتو مي گيرم
    تو اين شب گريه مي توني
    پناه هق هقم باشي
    تو اي همزاد همخونه
    چي ميشه عاشقم باشي؟
    دوباره من دوباره تو
    دوباره عشق . دوباره ما
    دو هم نفس . دو هم زبون
    دو همسفر . دو همصدا
    تو اي پايان تنهايي
    پناه آخر من باش
    تو اين شب مرگي پاييز .
    بهار باور من باش
    بذار با مشرق چشمات .
    شبم روشنترين باشه
    ميخوام آيينه خونه
    با چشمات همنشين باشه
    [/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  14. #809
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    دنگ دنگ ساعت به نیمه شب نزدیک میشود...



    و نیلوفر غمگین مرداب چشم به روی دریاچه می بندد...



    شبانگاهان به آنجا میرم و میدانم روزی او دیده خواهد شد...



    مرداب خسته بود و من خسته تر...



    در مرداب فرو میرم انگار...



    دلم عجیب گرفته است...



    سنگینی حجم مرداب هر لحظه بیشتر میشود...



    و من هر لحظه به دیدارت دلخوش میکنم انگار...



    دیگر هیچ هجومی ترنم خالی سکوت مرداب را بر هم نمیزند...



    و من در نهایت تنهایی و تاریکی خودم را جستجو کردم...



    دیگر هیچ ناله ای از دور در انعکاس صدای مرداب طنین نمی اندازد...



    من نیستم...



    و خوب میدانم...



    سالهاست که مرده ام...



    و اینک...



    هر سحر در چشمانم نیلوفری غمناک می روید...




    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  15. #810
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض

    [SIZE=3:542993ad78]عشق آهسته و آرام می آید ...

    همه چیز را ویران میکند و میرود ...




    ...من میمانم و تنهایی!!![/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
صفحه 54 از 1729 نخست ... 4344449505152535455565758596474104154554 ... آخرین
نمایش نتایج: از 796 به 810 از 25921

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •