ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 55 از 1729 نخست ... 5354550515253545556575859606575105155555 ... آخرین
نمایش نتایج: از 811 به 825 از 25922
  1. #811
    gomnam
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    889
    10
    46

    پیش فرض

    [SIZE=3:3097d67711]نمی دونم واسمون چه خوابی دیده روزگار
    تو رو قسم به اون خدا نذار بگذره بهار
    عزیزم یه حدی داره لحظه های انتظار
    تو رو قسم به اون خدا نذار بگذره بهار
    [/SIZE]
  2. #812
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:fba2abc1bf]
    گفتمش در عشق پا برجاست دل
    گر گشایی چشم دل، زیباست دل

    گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
    بی تو شام بی فرداست دل

    دل زعشق روی تو حیران شده
    در پی عشق تو سرگردان شده

    گفت در عشقت وفادارم بدان
    من تو را بس دوست میدارم بدان

    شوق وصلت را بسر دارم بدان
    چون تویی مخمور خمارم بدان

    با تو شادی می شود غم های من
    با تو زیبا می شود فردای من

    گفتمش عشقت به دل افزون شده
    دل زجادوی رخت افزون شده

    جز تو هر یادی به دل مدفون شده
    عالم از زیبایی ات مجنون شده

    بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
    طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش

    در سرم جز عشق او سودا نبود
    بهر کس جز او در این دل جا نبود

    دیده جز بر روی او بینا نبود
    همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

    خوبی او شهره آفاق بود
    در نجابت در نکوهی طاق بود

    روزگار اما وفا با ما نداشت
    طاقت خوشبختی ما را نداشت

    پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
    بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

    آخر این قصه هجران بود و بس
    حسرت و رنج فراوان بود و بس

    یار ما را از جدایی غم نبود
    در غمش مجنون عاشق کم نبود

    بر سر پیمان خود محکم نبود
    سهم من از عشق جز ماتم نبود

    با من دیوانه پیمان ساده بست
    ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

    بی خبر پیمان یاری را گسست
    این خبر ناگاه پشتم را شکست

    آن کبوتر عاقبت از بند رست
    رفت و با دلدار دیگر عهد بست

    با که گویم او که هم خون من است
    خصم جان و تشنه خون من است

    بخت بد بین وصل او قسمت نشد
    این گدا مشمول آن رحمت نشد


    آن طلا حاصل به این قیمت نشد


    عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
    با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

    از غمش با دود و دم همدم شدم
    باده نوش غصه او من شدم

    مست و مخمور و خراب از غم شدم
    ذره ذره آب گشتم کم شدم

    آخر آتش زد دل دیوانه را
    سوخت بی پروا پر پروانه را

    عشق من از من گذشتی خوش گذر
    بعد از این حتی تو اسمم را نبر

    خاطراتم را تو بیرون کن زسر
    دیشب از کف رفت فردا را نگر

    آخر این یک بار از من بشنو پند
    بر منو بر روزگارم دل مبند

    عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
    عشق دیرین گسسته تار و پود

    گرچه آب رفته باز آید به رود
    ماهی بیچاره اما مرده بود

    بعد از این هم آشیانت هر کس است
    باش با او یاد تو ما را بس است
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  3. #813
    f_hoseini2007
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    اندیشه
    نوشته ها
    220
    0
    8

    پیش فرض

    [SIZE=3:28d77d8266]شب است و نام تو را عارفانه میخوانم
    ببین كه شعر تو را بی بهانه میخوانم
    شب است و مرغ شب و ذكر حمد ایزد پاك
    و من كه ذكر تو را جاودانه میخوانم
    به كلبه دل من عاشقانه كن گذری
    كه من همیشه تو را ، عاشقانه میخوانم
    جوانه میشكفد دردلم به عشق وصال
    و من ، دوباره تو را چون جوانه میخوانم
    أسیر موج دعایم ، كسی نمیداند
    كه زیر موج ، غزل از كرانه میخوانم
    در این غروب غم انگیز ، همدم من باش
    ببین كه شعر تو را ، بی بهانه میخوانم
    [/SIZE]
    تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت

    عاشقی ها از دلم ،دیوانگی ها از سرم
  4. #814
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:161be671a8]
    میگویم : سلام

    کسی جواب نمی دهد

    پس خدا نگه دار می گویم

    شاید از سر اتفاق

    کسی دست هایش تکان بخورد
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  5. #815
    nateghali

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    ميكده عشق
    نوشته ها
    65
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:71887374ba]در هر نگاه تو صد پرده در عفاف

    پوشیده بر تن پاکی قبای راست
    [/SIZE]
    ایکه گفتی هیچ مشکل جز فراق یار نیست
    گر امید وصل باشد اینچنین دشوار نیست
  6. #816
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:b780794e1c]
    او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

    گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

    سر راهم سبز شدند و آسان بردندش

    گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

    کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده

    مقصر منم.

    او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.

    سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است

    آری مقصر منم.
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  7. #817
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:d09f5399fc]
    معلم پای تخته داد می زد
    صورتش از خشم گلگون بود
    و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود

    ولی *آخر کلاسی ها
    لواشک بین خود تقسیم می کردند
    وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

    برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
    تساوی های جبری رانشان می داد
    خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
    غمگین بود
    تساوی را چنین بنوشت

    یک با یک برابر هست

    از میان جمع شاگردان یکی برخاست
    همیشه یک نفر باید به پا خیزد
    به آرامی سخن سر داد
    تساوی اشتباهی فاحش و محض است

    معلم
    مات بر جا ماند !


    و او پرسید
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

    یک با یک برابر بود


    سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

    معلم خشمگین فریاد زد
    آری برابر بود.

    و او با پوزخندی گفت
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود
    آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
    وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
    پایین بود
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود
    آن که صورت نقره گون
    چون قرص مه می داشت
    بالا بود
    وان سیه چرده که می نالید
    پایین بود
    اگریک فرد انسان واحد یک بود
    این تساوی زیر و رو می شد
    حال می پرسم


    یک اگر با یک برابر بود


    نان و مال مفت خواران
    از کجا آماده می گردید
    یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟


    یک اگر با یک برابر بود



    پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
    یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟


    یک اگر با یک برابر بود


    پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

    معلم ناله آسا گفت
    بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:


    یک با یک برابر نیست 8O
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  8. #818
    lyas

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    February 2009
    نوشته ها
    1
    0
    0

    پیش فرض

    برای خریدن عشق٬هر که هر چه داشت آورد.

    دیوانه که هیچ نداشت٬گریست.

    گمان کردند چون هیچ ندارد٬می گرید.

    هیچکس به قدر دیوانه ندانست که....

    قیمت عشق٬اشک است و

    قیمت اشک٬عشق

    :?
  9. #819
    00ghogha
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    32
    6

    پیش فرض

    [SIZE=3:b9a90d814e]معشوقه ام ....
    امروز هوا صاف صاف است.
    قرارمان را که يادت نرفته؟!
    يادم باشد چتر همراه خودم بياورم.
    تا اگر اسمان ...
    به حال من باز گريست ...
    بهانه اي براي ترکم نداشته باشي.
    امروز ديگر دليلي براي نيامدن نداري.
    باورم نميشود.
    يعني بالاخره امروز بعد از سالها...
    دستت را در دستم مي گذاري؟
    يادم باشد چتر همراه خودم بياورم.
    تا بارش افتاب مهرباني...
    پوست لطيف بانويم را...
    تيره نکند.
    دوشيزه ...
    امروز هوا مساعد است.
    قرارمان را که يادت نرفته؟


    اما باز نیامدی...............[/SIZE] :?: :?: :?:
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  10. #820
    gomnam
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    889
    10
    46

    پیش فرض

    [SIZE=3:389d20db2b]میدونست دلم اسیره
    ولی رفت
    میدونست گریم میگیره
    ولی رفت
    میدونست تنهایی سخته
    میدونست
    می تونست باهام بمونه
    نتونست
    [/SIZE]
  11. #821
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,777
    9,108

    پیش فرض

    [SIZE=3:05e78406db]

    در وجودم آتش حسرت زبانه مي کشد


    وقتي روزهايي را به خاطر مي آورم


    که در لحظه لحظه اش نام زيبايت نقش بسته بود.


    آي عشق!


    پروانه شدن چه زيبا بود


    وقتي با تو و عطر بودنت زندگي مي کردم.


    دفتر شعرم به اعتبار حضورت هيچگاه با غبار اندوه مه آلود نشد.


    اما...


    دست تقدير تو را در من کشت


    و من بعد از هجرتي سرد و غمگين از تمام آرزوهايم آرامگاهي ساختم


    و آنجا بود که از ياد سهراب نيم اجازه اي گرفتم


    و بر روي مزارت نوشتم:


    "فقط تا تو هستي زندگي بايد کرد
    [/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  12. #822
    f_hoseini2007
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    اندیشه
    نوشته ها
    220
    0
    8

    پیش فرض

    [SIZE=3:8c42ac118e]آه…

    بار دگر چمدانم را باید…

    باید…

    ببندم

    سوی کجا؟

    چه می دانم

    شاید دلم برای کجا تنگ است…

    شاید…

    چه می دانم من…

    من چه می دانم…

    شاید…

    شاید دلم برای خدا تنگ است

    شاید دلم برای شما
    [/SIZE]
    تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت

    عاشقی ها از دلم ،دیوانگی ها از سرم
  13. #823
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:8e342e70ff]هر که با ما بود از ما مي گريخت

    چند روزي هست حالم ديدنيست

    حال من از اين و آن پرسيدنيست

    گاه بر روي زمين زل مي زنم

    گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

    حافظ ديوانه فالم را گرفت

    يک غزل آمد که حالم را گرفت:

    ما زياران چشم ياري داشتيم

    خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  14. #824
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    سلام ....
    بغضی نیست ...
    سکوتی نیست ....
    حتی نه غصه ای که بنویسم از روی عادت ....
    ولی نه ...
    در کویر میبینم واژه های بی منطق را که سرگردان و آشفته ...
    کسی باید که نوشت اینهمه بی حوصلگی را ....
    و من باز می نویسم ....

    می نویسم .. نه اینکه کسی بخواند .. مینویسم تا نخوانند ....
    اینجا دلها را آدمکها در قاب کوچکی می گذارند و به همه میگوند
    که: ( های ببینید این دل من است )
    اینجا کسی دل به دیوار نمیزند
    اینجا دل خود از غروب و طلوعش می گوید
    اینجا دست نوشته های تنهاییست
    اینجا خانه ی پونه و یاس و اطلسی هاست
    و مادر بزرگ که هر روز پای دیگ آش منتظر ماست
    اینجا خنده موج میزد .....
    تا اینکه کویر تنها نماند ...
    اینجا من را محتاج هیچ نگاهی نیست ....
    در آیینه تمام ((من)) ها منتظر من هستند
    من در دنیایی که خویش برای خود ساخته ام تنها نیستم
    هر روز غروب پای درد دل غمگین یاس می نشینم و شبها با پونه ستاره ها را می شماریم
    و می دانیم از طوطی های این شهر که هر روز به عادت سلام می دهند چیزی جز عادت نمی ماند
    و من باز به کنج تنهایی می روم و با ((من)) ها گفت و گو می کنم ....
    آنها به هر سلامی نه از روی عادت جواب میدهند و دست هایم را گرم می فشارند که اینجا همه مثل خودت عاشق تنهایی و سکوت و پروازند ....
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  15. #825
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,777
    9,108

    پیش فرض

    [SIZE=3:7bca012f1d]ترانه به نفس افتاده است . . .
    (( دلتنگيهای آدمی را باد ترانه ای می خواند

    روياهايش را آسمان پر ستاره نا ديده می گيرد

    و و هر دانه برفی به اشکی نريخته می ماند

    سکوت سرشار از سخنان ناگفته است ))


    (( زنده نام احمد شاملو ))[/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


صفحه 55 از 1729 نخست ... 5354550515253545556575859606575105155555 ... آخرین
نمایش نتایج: از 811 به 825 از 25922

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •