ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 56 از 1728 نخست ... 6364651525354555657585960616676106156556 ... آخرین
نمایش نتایج: از 826 به 840 از 25918
  1. #826
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    در کودکی به آب دست کشیدم / روی تخته سیاه / بزرگ شدم / صفحه ی سیاه ساعتی / مچم را گرفت / به دنبال کسی بدوم / که نمی دانستمش / امروز می دانمت / و می دانم که بین رفتن و ماندن در مانده ای / وقت رفتن / کفش های سیاهت را نپوش /می ترسم بهمن تقویم فرو ریزد
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  2. #827
    00salomeh
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    735
    190
    55

    پیش فرض

    [SIZE=3:f164b57066]منتظر هستم ،زيرا ميدانم تو بسوي من باز خواهي گشت ،با همه قدرت خود اين انتظار تلخ را تحمل خواهم كرد زيرا مي دانم
    اگر جسم تو هم مراجعت نكند قلب وروحت بسوي من ،
    بسوي عشق ابدي وجاودانش خواهد شتافت قلبي كه در ان خاطره ها و خوشي ها ونگاه ها براي ابد مد فون است وبا هر ضربان خود انها را نيز بحركت مياورد !
    منتظر هستم در هر بهار وهر تابستان ،در هر گوشه ودر هر كنار ،انتظار مي كشم تا ان كسانيكه عاقبت دل خود را از تو پس خواهند گرفت كم كم از تو دور شو ند و گرد وغبار از خاطراتت كنار رود
    وبياد من وگذشته ي من بيفتي به ياد عهد ها ،پيمان ها ،و روزها و شب ها ، بياد شب هاي مهتاب در ميان قايق ها كه صداي ضربان قلب هاي ما با شد بچشم به بينم چه رسد بانكه گورستاني باشد
    وگوري سرد وارام جسم ظريف او را در ميان بگيرد واو مرا پس از رنج ودرد بي پاياني بخود به پذيرد ودر ميان خروارها خاك سرد با غوش گرم وپر از اميد وارزويش جاي دهد .
    [/SIZE]
    در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند:
    آبی آسمان را که می بینم و میدانم که نیست وخدایی را که نمی بینم و می دانم که هست.............!
    .
  3. #828
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولی من بمونی ...
    انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم ، تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كنی !
    انتظار نداشتم شريک غم هام بشی و شادي های كوچیكت رو به من تعارف كنی ...
    انتظار نداشتم وقتی از پشت ميله ها، آزادی رو نگاه می كنی، منو هم تو روياهات بـبـيـنـی ...
    انتظار نداشتم وقتی يواشكی كليدها رو از جيب نگهبان برداشتی، منو محرم بدونی !
    حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی، كليدها رو با خودت نبری ... !
    فقط انتظار داشتم به حرمت :
    تموم خاطرات مشترکمــون
    تموم يادگاريهامون رو ديوار
    تموم خط های شمارش روزهای شب زدمون رو ديوار
    تموم دوستت دارم های رو ديوار
    تموم قلب های تيرخورده رو ديوار
    آروم صدام می كردی و می گفتی :
    خداحافظ رفیق ...
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  4. #829
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:0d1e8e9861]"خسته*ام از اين كوير"


    خسته*ام از اين كوير، اين كوير كور و پير
    اين هبوط بي*دليل، اين سقوط ناگزير

    آسمان بي*هدف، بادهاي بي*طرف
    ابرهاي سربه*راه، بيدهاي سر به زير

    اي نظاره شگفت، اي نگاه ناگهان!
    اي هماره در نظر، اي هنوز بي*نظير!

    آيه آيه*ات صريح، سوره سوره*ات فصيح!
    مثل خطي از هبوط، مثل سطري از كوير

    مثل شعر ناگهان، مثل گريه بي امان
    مثل لحظه*هاي وحي؛ اجتناب ناپذير

    اي مسافر غريب در ديار خويشتن
    با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير!

    از كوير سوت و كور، تا مرا صدا زدي
    ديدمت ولي چه دور! ديدمت ولي چه دير!

    اين تويي در آن طرف، پشت ميله ها رها
    اين منم در اين طرف، پشت ميله ها اسير

    دست خسته مرا، همچو كودكي بگير
    با خودت مرا ببر، خسته*ام از اين كوير!

    [/SIZE]

    قيصر امين*پور



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  5. #830
    rahelefz
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2008
    نوشته ها
    386
    0
    2

    پیش فرض

    پدربزرگ «مجنون»
    عزيز نيز «ليلي»
    پدر هميشه «خسرو»
    و مادرم، عروس خانه،
    «شيرين»
    چرا، چرا نبايد
    كه عاشق تو باشم؟
    روآسمونا بنویس نای پریدن دیگه نیست
    تو چشمای قاصدکام شوق رسیدن دیگه نیست....
  6. #831
    nateghali

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    ميكده عشق
    نوشته ها
    65
    0
    0

    پیش فرض

    دلبرا هستم رضا بر ظلم و جور بی حساب
    کلک جان من نویسد دفتر رنج و عذاب

    تا گل هستی ورق گردد به باغ وصل تو
    از محبت مینویسم شرح دریا بر حباب
    ایکه گفتی هیچ مشکل جز فراق یار نیست
    گر امید وصل باشد اینچنین دشوار نیست
  7. #832
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [size=12:89c822e084] [/SIZE]بی تو من میمیرم

    همه جا قیر شب است نه صدایی
    نه کسی
    نه مسیحا نفسی
    نه چراغی که من
    تا خم معبر
    شب تا سحر کوچ کنم

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  8. #833
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,777
    9,108

    پیش فرض

    [SIZE=3:0b21339457]

    كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت

    كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت

    كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

    كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد

    كاش يا رب آشنايي ها نبود

    يا به دنبالش جدايي ها نبود . . .
    [/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  9. #834
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض

    [SIZE=3:8e89f2e603]روزي هزار بار بر صفحه ی دل بنويس : ميان بود و نبودش تنها يک حرف فاصله است !

    به همين سادگي!

    ومن روز و شب جريمه سنگين رفتنت را پرداختم وجز دل که روزي هزار بار خراش افتاد،

    کسي نفهميد که از" ب" بودنت تا" نون" نبودنت فاصله تا بي نهايت بود!!!!!!![/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  10. #835
    mahmood511
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    دل کویر
    نوشته ها
    1,511
    0
    4

    پیش فرض

    [SIZE=3:4ba5cf0d7f] [/SIZE]
    زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
    زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
    زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
    زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
    زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...
    اگر دنیای ما دنیای سنگ است
    بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
    اگر دنیای ما دنیای درد است
    بدان عاشق شدن از بحر رنج است
    گر عاشق شدن پس یک گناه است
    دل عاشق شکستن صد گناه است

  11. #836
    mahsam
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,866
    1
    90

    پیش فرض

    خودكشی از این قشنگتر احساس كردی ؟



    [SIZE=3:63bc38bd82]یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
    تو باشی..منم باشم..
    کف اتاق سنگ باشه..سنگ سفید..
    تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
    تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
    منم اومدم نشستم جلوت..بهت تکیه دادم..
    با پاهات محکم منو گرفتی..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
    بهت می گم چشماتو می بندی؟
    میگی اره بعد چشماتو می بندی ...

    بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟
    می گی اره..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
    یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
    می دونی؟
    می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
    یه ضربه عمیق..بلدی که؟
    ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی..نمی بینی..


    من تیغو از جیبم در میارم..نمی بینی که..سریع می برم..نمی فهمی..
    خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی فهمی که..دستم می سوزه ..
    لبمو گاز می گیرم که نگم اااخ..که چشماتو باز نکنی..که منو نبینی..که نفهمی..

    تو هنوز داری قصه می گی..چه قشنگه..نه؟
    من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم..میریزه..
    رو زانوم..از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..نه؟
    حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
    تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
    می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت..
    می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
    می بینی دیگه نفس نمی کشم..
    چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
    می دونی؟
    من می ترسیدم خودمو بکشم..
    از سرد شدن ..از تنهایی مردن..
    از خون دیدن..میترسیدم..
    وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
    مردن خوب بود..ارومه اروم...
    گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم..
    که وقتی اشکتو میبینم چشماتو بوس کنم..
    بگم خوشگل شدیاااا..
    که همون جوری وسط گریه هات بخندی..

    گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..
    دل روح نازکه.. نشکونش..خب؟
    [/SIZE]
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  12. #837
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    به نام او كه جسم وجانم از اوست

    دستم خالي و توشه راهم پوچ دلي آسماني مي خواهم وتفكري پاك

    دلم زخم خورده از ايام است

    چشمانم بي فروغ و حرفهايم در گلو مانده

    نغمه اي در وجودم مي خواند كه حرفهاي نگفته خويش را بنويسم

    پس مي نگارم از يك عالم عشق از چشمان منتظر و خاموشم ،

    از اشكهاي داغ حسرت كه برگونه هايم رسوب كرده ،

    از خاطرات تلخ وشيرينم از... مي نويسم ازتو، كه دلم تحفه ناقابل توست .


    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  13. #838
    anjeli
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    747
    967

    پیش فرض



    [SIZE=3:e17c5115b2]دلم هواي غريبي ميكند ،دلم با توست و در دلم احساس خوشنودي ميكنم. دلم جوش تو را ميزند.

    وقتي تو را ميبينم دلم به لرزه مي افتد ،به خود افتخار ميكنم.در دلم احساس رضايت ميكنم ،چون در قلب من حك شده اي.

    تو مانند گل در قلبم شگفتي و رشد كردي و الان مانند يك كوهدر دلم استوار شده اي و هيچ چيز نميتواند آن را بشكند و حالا

    خوشحالم از اين كه مثل آفتاب ،بر زندگيم طلوع كردي و همه خاطرات خوبم را رقم زدي ،صادقانه ميگويم ،اگر روزي نباشي

    من هم نيستم چرا كه زندگيم به بودن تو وابسته است.
    [/SIZE]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  14. #839
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:33175d9226]
    سایه ای بود و پناهی بود و نیست
    شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست

    سخت دلتنگم ، کسی چون من مباد
    سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد

    گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
    " هست " ناگه " نیست" گردد در نظر

    باورم شد ، این من ناباورم
    روی دوش خویش او را می برم!

    می برم او را که آورده مرا
    پاس ایامی که پرورده مرا

    می برم در خاک مدفونش کنم
    از حساب خویش بیرونش کنم

    راست میگویم جز این منظور نیست
    چشم شاعر از حواشی دور نیست

    مثل من ده ها تن دیگر به راه
    جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه

    منتظر تا بارشان خالی شود
    نوبت نشخوار و نقالی شود

    هر یکی همصحبتی پیدا کند
    صحبت از هر جا به جز اینجا کند

    گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
    خوش به حالت ، خوش به حالت رهگذر
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  15. #840
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:98a0ca34e4]
    قلمی می چرخد
    دورانی موزون
    دورانی همه تکرار هجای تردید
    هدیه اش میکنم ان را به شما
    گرچه تلخ تلخ است
    گرچه گاهی بیقصد دلکی میشکند
    .....................
    وادامه
    او گمان می کند اینها شعر است
    و نمیداند او این سطوح دوار شعر نیست، غلیان است
    من به جرات گویم
    شعر نیست طوفان است
    من سند ها دارم
    اه میپرسی چه؟
    مدرک من اینجا، یک تن ویران است
    خسته،
    حتی دیگر
    خسته از طوفان است
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

صفحه 56 از 1728 نخست ... 6364651525354555657585960616676106156556 ... آخرین
نمایش نتایج: از 826 به 840 از 25918

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •