ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 61 از 1729 نخست ... 11415156575859606162636465667181111161561 ... آخرین
نمایش نتایج: از 901 به 915 از 25922
  1. #901
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:8ccd2d5e9d]
    اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و
    کسي به دلمون پا نمي گذاشت
    اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه
    دلمون تنها نمي گذاشت
    اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت
    رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

    [/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  2. #902
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد
    كس جای در این منزل ویرانه ندارد
    دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
    كس تاب نگهداری دیوانه ندارد
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  3. #903
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:717bfe9c97]از روزی که تو رفتی
    پریده رنگ شادی

    اما خورشید می تابه

    مثل یک روز عادی

    چطور هنوز پرنده

    داره هوای پرواز

    چطور هنوز قناری

    سر می ده بانگ اواز

    مگر خبر ندارن

    تو رفتی از کنارم

    چرا بهت نگفتن

    بی تو چه حالی دارم

    به چشم خسته من

    اسمون از سنگ شده

    لعنت به این تنهایی

    دلم برات تنگ شده

    افتاب نشسته روی

    گلهای سرخ قالی

    خیال تو کنارم

    تو این اتاق خالی

    عطر تنت پیچیده

    توی اتاق خوابم

    با تو چه جون گرفته

    ترانه های نابم

    از تو هزارتا قصه

    چه جاودانه ساختم

    قلب پر از غرور

    چه عاشقانه باختم

    اسمت به روی لبهام

    توی ترانه هامه

    بغض گرفته ی عشق

    تو غربت صدامه

    قلب پر از سکوتم

    دلتنگ از این جدایی

    بی تو ببین چه سرده

    تابستونه تنهایی

    به چشم خسته ی من

    اسمون از سنگ شده

    لعنت به این تنهایی

    دلم برات تنگ شده
    [/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  4. #904
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض

    [SIZE=3:d018be5cb2]گاه می اندیشم

    خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

    آن زمان که خبر مرگ مرا

    از کسی می شنوی

    روی خندان تو را

    کاشکی می دیدم....

    شانه بالا زدنت را،بی قید

    تکان دادن دستت که،مهم نیست زیاد

    و تکان دادن سر که،عجب!عاقبت مرد؟

    افسوس،افسوس

    کاشکی می دیدم....

    من به خود می گویم:

    چه کسی باور کرد جنگل جان مرا عشق تو خاکستر کرد؟

    می توانی تو به من زندگانی بخشی

    یا بگیری از من آن چه را می بخشی[/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  5. #905
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    نازی
    نازی مرد

    آن همه دویدن و سراب

    این همه درخشش و سیاه
    تا كجا من اومدم
    چطوری برگردم ؟
    چه درازه سایه ام
    چه كبود پاهام
    من كجا خوابم برد ؟
    یه چیزی دستم بود! كجا از دستم رفت ؟
    من می خواهم برگردم به كودكی
    قول می دهم كه از خونه پامو بیرون نذارم
    سایه مو دنبال نكنم
    تلخ تلخم,
    مثل یك خارك سبز
    سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم
    چه غریبم روی این خوشه سرخ
    من می خوام برگردم به كودكی!!
    نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !!
    كفش برگشت برامون كوچیكه
    پابرهنه نمی شه برگردم ؟
    پل برگشت توان وزن ما را نداره! برگشتن ممكن نیست
    برای گذشتن از ناممكن , كی یو باید ببینیم؟!!
    رویا رو , رویا رو , رویا رو , رویا رو
    رویا را كجا زیارت بكنم ؟
    در عالم خواب
    خواب به چشمام نمی آد!
    بشمار , تا سی بشمار ... یك و دو
    یك و دو
    سه و چهار

    پنج و شش[SIZE=3:189f59917a] [/SIZE]

    هفت و هشت

    نه و ده ...
    مرحوم حسین پناهی
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  6. #906
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:1e890630e0]به نگاهم نگاه میکنم در آیینه ی شب

    میبینم که چه صادقانه برایم اشک میرزد

    برایم میگرید بی آنکه ریایی بکند

    آنگونه که حتی خود برای خود نگریستم

    به نگاهم نگاه میکنم در آینه ی شب

    میبینم که چه صادقانه برایم شاد است و میخندد

    برایم میخندد بی آنکه ریایی بکند

    آنگونه که حتی خود برای خود شاد نشدم

    ..

    ..

    .

    آه میکشم و افسوس میخورم که چرا تا به حال نگاهم را درآینه ی شب ندیده بودم؟

    حال که میبینم کهکشانیست از صداقت!

    حال که میبینم چشمانم مرا دوست دارند!!!!

    می فهمم که چه صادقانه مرا با اشک هایش آری از غم میکرده یا با خنده هایش افکار درونم را با هوای شاد زندگی تلفیق کرده دوستشان دارم......
    [/SIZE]



    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  7. #907
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:01f040ab24]من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد

    باور عشق برایش سخت است ...

    ای خدا باز به یاری نسیم سحری

    می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ... [/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  8. #908
    mahsam
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,866
    1
    90

    پیش فرض

    درد دلی با تو که از عشقت دلگیری و دیگر صدای تیشه ات به گوش کسی نخواهد رسید. شبهای سربی عشقت را به خاطر سپرده ای و افسرده تر از همیشه در پی ردپایی عاشقانه بر قلب شکسته ات هستی .. سها

    روزهای دلتنگی تو را می شناسم و آشنایم با احساسی که داری. می دانم چگونه قلب عاشقات را در زیر لگدهای سهمگین خود له کرده است.

    "زنده ماندن را بدون وجودش نمی خواهم" هزاران بار جمله را برای خود تکرار کرده ای و در آینه زنگار گرفته.

    ای اشک چشمانت را دیدی با خود فکر کرده ای که چه شد که عشق بازی شد؟ چه شد که آفتاب زمانه صورت عشق را سوزاند و آسمان حتی یک قطره هم نگریست تا سوزشش التیام بگیرد؟ چه شد که فرشته ها با دستان پاکشان جمله ناپاکی را در ترانه هایمان گماشته اند؟ آرز عیب نیست ولی می گویند عشق گناه است باورت نمی شود عشق گناه باشد و تو یک گناهکار به همین راحتی مجازاتت می کنند و یک تبعید سرد برایت در نظر می گیرند چون عاشق شدی.

    ولی هیچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای این عشق ها چیست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن امیدهای پوشالی و چیزی که آغاز شد باید پایانش را هم باور داشت.

    می دانم که حقیقت دل کندن بسیار زجر آور است ولی باید با تیرگی ها جنگید و زیبا فکر کرد که تفکر زیبایی حتما زیبایی می افریند. بگذار قاصدک خیالت رهایی را تجربه کند و به دنبال کسی باش که با شب گریه هایت آشنا باشد. دل را به صاحب دل بسپار تا راه عشق را برایت هموار کند. این روزها جاده عشق خطرناک و بس صعب العبور است ولی اگر سازنده گوشه ای از احساس های شکسته ات دستان سردت را بگیرد از این راه به راحتی خواهی گذشت. کشتی شکسته روحت را مجالی ده تا معنی عشق واقعی را دریابد. فرهاد در بیستون چشم براه آمدنمان است باور کن تو هم ساکن شهرش خواهی شد.

    دستانت را پر کن از محبت های واقعی انسان هایی که معنی عشق را می فهمند و از آن کسی که رد پایی از غم و دلتنگی رفتنش را بر دلت جای گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکی وجودت بیامیز تا صاحب قلب انسان فرشته خویی شوی.

    می دانم که چگونه ای و حالت را درک می کنم. دقیقه های زجر آورت را می شناسم و می دانم که در پس احساس پاکت چقدر با بی محبتی اش گریان شدی. همه را می دانم ولی باید به اجبار بپذیری که دیگر معشوقه ای واقعی که با نورش فقط فضای دل تو را روشن کند کمیاب شده و آنکس که به لبخند تو به راحتی پاسخ دهد و گذشت را پیشه کند و صبورانه کنار گریه های تو بماند عاشق واقعی است.

    این درد دلی بود با شما برای همه آنهایی که زخمی عشقند و امیدوارم مرهمی برای قلب های بزرگ و عاشق شما بوده باشم.
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  9. #909
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:9cf0e1a795]

    مرا اینگونه باور کن...


    کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...


    خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟!


    نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟


    که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟


    مرا اینگونه باور کن.... [/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  10. #910
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:c55a4cfe08]شیشه ای می شکند ...

    یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟

    مادری می گوید...شاید این رفع بلاست

    یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی

    مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست.


    کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست،

    عابری خنده کنان می آمد...

    تکه ای از آن را بر می داشت...

    مرحمی بر دل تنگم می شد...

    اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت،

    قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم

    آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

    دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا !!![/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  11. #911
    f_hoseini2007
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    اندیشه
    نوشته ها
    220
    0
    8

    پیش فرض

    [SIZE=3:535a6a22e8]
    بیهوده او را در آینده می جستم . زیرا او در گذشته من مرده بود


    و من هرچه رو به آینده به جستجوی او راه می سپردم از من دور تر میشد ...
    [/SIZE]
    تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت

    عاشقی ها از دلم ،دیوانگی ها از سرم
  12. #912
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم

    و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

    ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.

    و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و

    يادآوري خاطرات با تو بودن.

    دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش

    كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.

    ولي نيافتمت.

    از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟

    مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

    و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.

    روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.

    شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،

    اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.

    كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز

    كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.

    نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،

    نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

    لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.

    بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.

    همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

    زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به

    يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.

    تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

    مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  13. #913
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:7fd4dd3cd9]تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...


    تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...


    تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...


    تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...


    تنهايي را دوست دارم زيرا....


    در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را

    پنهان خواهم کرد

    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  14. #914
    3233
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2009
    محل سکونت
    دنیا
    نوشته ها
    3,271
    2
    2

    پیش فرض

    [SIZE=3:15bb78653a]نمیدانم چرا عادت داریم آبی آسمان را رها کنیم

    وجذب آبی کوچک چشمانی شو یم که عمقی

    ندارند با انکه میدانیم روزی بسته خواهند شد[/SIZE]
    خداوندا
    آرامشی عطا بفرما تا بپذیرم انچه را که
    نمیتوانم تغییر دهم
    شهامتی تا تغییر دهم انچه
    راکه می توانم
    ودانشی که تفاوت ان دو را بدانم
  15. #915
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:6b9ac74523]خاکم نکنید بزارید اونم برسه

    بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

    خاکم نکنید هنوز عشقم رو ندیدم

    این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن

    تابوت منو بزارید اونم بگیره

    حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

    اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

    خداحافظ عشقم که منو برده زیر خاک

    خاکم نکنید بزارید اونم ببینه

    پیکر آشفته ی من بی رمق روی زمینه

    خاکم نکنید بش بگید حالا که مردم

    تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

    بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید

    روی سنگ قبرم آینه و شمعدون بزارین

    میبینی چی شد عشق ما رو تا عاشق تو برد [/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

صفحه 61 از 1729 نخست ... 11415156575859606162636465667181111161561 ... آخرین
نمایش نتایج: از 901 به 915 از 25922

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •