ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 97 از 1729 نخست ... 4777879293949596979899100101102107117147197597 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,441 به 1,455 از 25921
  1. #1441
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:331f840892]میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش
    این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
    میدونم كه خنده داره واسه تو گریه ی دردم
    میگذری از من و میری اما باز من برمیگردم
    میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
    پیش همه ی بدی هات چه جوری بازم صبورم
    میدونم واست سواله كه چرا پیشت حقیرم
    دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم
    میدونی چرا همیشه من بدهكار تو میشم
    وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم
    میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم
    تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم
    چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی توی رگهام
    میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
    میدونم یه روز می فهمی روزی كه دنیا رو گشتی
    من چه جوری تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی[/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  2. #1442
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:dd5b3f371f]حرف تمام است ...
    شعر من مصلوب سكوتم شده است ...
    خنده را چارميخ كرده ام بر محراب غم تو ....
    ايوانم را به تاريك ترين نقطه شب هديه كردم وبه آواز كسي كه هرشب ميخواند ...
    من مست مي عشقم ...
    به تمسخر ميخندم ...
    وبر بلند ترين نقطه زمين مي ايستم ..
    چشم من فرياد است و زبان خاموش ...
    که گاهی سکوت آرامش حضور تو را موج می زند _____ ♥
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  3. #1443
    commander
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    دریای بیکران اندوه
    نوشته ها
    5,013
    1
    3

    پیش فرض

    [SIZE=3:8af91c8b2b]گفتم : تو ش****ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

    گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

    گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

    گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

    گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
    [/SIZE]
    تنها یک تنها می داند که تنهایی تنها درد یک تنهاست
  4. #1444
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض



    [SIZE=3:34f2b87259]هنوز هم به رسم قدیم ، من مقصرم

    و تو هم مقابل دیدگان من

    به جمع ملامت کنندگان من می پیوندی

    باز هم من گناهکارم

    و تو بی تقصیر .

    حتی قلبم را هم که شکستی ،

    گفتی : یکی طلب من!
    [/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  5. #1445
    trash
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,760
    2,368
    5,613

    پیش فرض

    [SIZE=3:716b365e4c]دوست داری فردا را بسازی؟

    آجرهایش را من میدهم...
    ملاتش عشق باشد...
    بنّایش هم خودت باش...

    شاید خشت اول را که گذاشتی دیگر نخواهی بالاتر بروی...

    آخر مگر میشود روی عشق چیزی گذاشت؟
    [/SIZE]
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.

  6. #1446
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    [SIZE=3:ea7aeda01d]روزها می گذرد لحظه ها از پی هم می تازند
    و گذشت ایام ، چون چروکی است که بر چهره من می ماند
    روزها می گذرند ، که سکوتی ممتد ، بر لبم می رقصد ..
    قصه هایی که زدل می آیند ، زیر سنگینی این بار سکوت ..بی صدا می میرند
    روز ها می گذرند ، که به خود می گویم ...
    گر کسی آمد و برداشت زلب مهر سکوت ..
    گر کسی امد و از راه صفا ، دل ما را بربود ..
    حرفها خواهم زد ، شعر ها خواهم خواند ..
    روزها می گذرند ...که به خود می گویم ..
    گر کسی امد و بر زخم دلم ، مرحمی تازه گذاشت …
    گر کسی امد و بر روی دلم ، طرحی از خنده گذاشت …
    گر کسی امد و در خاطر من ، نقشی از خود انداخت
    صد زبان باز کنم ..قصه ها ساز کنم …
    اگر امد ان شخص !! …
    من به او خواهم گفت ، انچه در محبس دل زندانیست
    ولی افسوس و دریغ امدی نقشی زخود در سرم افکندی ..
    دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
    دیده دریا کردی …عقل شیدا کردی …
    طرح جاوید سکوت ، تو به جای لبخند ، بر لبم افکندی
    دل به امید دوا امده بود ..به جفا درد بر ان زخم کهن افکندی
    روزها می اید ..لحظه ها از پی هم می تازند …من به خود می گویم …
    مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب[/SIZE]
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  7. #1447
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:e133d5a988]تا رسیدن به مقصد راه درازی در پیش است...

    پاهایم یارای رفتن نمیدهند...

    ولی باید رفت دیگر مجالی برای ماندن نیست...

    باید رفت تا دور شویم از این سر در گمی...

    باید رفت و به جان خرید گرد و غبار سفر را...

    باید رفت و خط کشید بر همه ی آرزوهای محال...

    بیش از این نباید تردید کرد...!!
    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  8. #1448
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:eacbfc2f4b]

    با من بگو:

    " وقتی که صد ها صد هزاران سال بگذشت، آنگاه ..."

    اما مگو "هرگز"

    هرگز چه دور است، آه

    هرگز چه وحشتناک،

    هرگز چه بی رحم است . . .
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  9. #1449
    trash
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,760
    2,368
    5,613

    پیش فرض




    [SIZE=3:433d74c83f]برای رسیدن ، چه راهی بریدم
    در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم

    به آیین دل سر سرسپردم دمادم
    که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم

    "به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم
    به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم"

    "من از خیر این ناخدایان گذشتم
    خدایی برای خودم آفریدم"

    "به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است
    که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم"

    دهانم شد از بوی نام تو لبریز
    به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم
    [/SIZE]
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.

  10. #1450
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:0dde0af9c0]
    کاش آسمان میدانست درد من چیست

    کاش میدانست نیاز من چیست

    کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم

    کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست

    دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است

    عاشقم ولی یک عاشق تنها ، یک عاشق بی کس!

    عاشقی که معشوقش در کنارش نیست ....

    کاش دریا میدانست کویر چیست!

    راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!

    دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!

    کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...

    منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است...

    و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست ؟!

    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  11. #1451
    mrmr
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    كوچه دلواپسي
    نوشته ها
    261
    0
    13

    پیش فرض

    يك برگ ديگر از تقويم عمرم را پاره ميكنم،امروز هم گذشت،با مرور خاطرات ديروز،
    با غم نبودنت و سكوتي سنگين،و من شتابان در پي زمان بي هدف،فقط ميروم،ميروم
    ياس ها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما،گرمي مهر تو را ميخواهند،غنچه هاي باغ
    هم ديگر بهانه مي گيرند،ميان كوچه هاي تاريك غربت و تنهايي،صداي قدمهايت را مي شنوم
    اما تو نيستي،فقط صداي مبهم،قول داده بودي برايم سيب بياوري،سيب سرخ خورشيد،
    سيب سرخ اميد،يادت هست؟و رفتي و خورشيد را هم بردي،و من در اين كوچه هاي
    تنگ و تاريك،سرگردانم و منتظر،برگي از زندگي را ورق ميزنم،
    امروز به پايان دفترم نزديكم.
    باری چه مشود
    کرد
    سرنوشت
    پر زورتر از من است!!؟؟
  12. #1452
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    [SIZE=3:c2db5d2717]شعری سپید نکرده ام,
    تا بگویی چه زیباست!!!
    تنها ,برای دلم,
    چند سطر گریه خط زدم...!
    روی دفتری, که سالها رد تنهایی ام
    را ورق می زند...
    [/SIZE]
    ...
  13. #1453
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    [SIZE=3:ed414e218d]بارانی ندارم جز اشک چشمم

    بارانی ندارم جزء خون باران دلم

    باران چشمم ای کاش سیل بی امانی می شد و قربانیش من بودم

    دیگر بریده ام دیگر نای حرف زدن

    گفتن

    ترسیم گردن

    تفسیر کردن ندارم

    آرزوی یک لحظه سکوت را دارم

    سکوتی که در ابدیت به هیاهو برسد[/SIZE]
  14. #1454
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    [SIZE=3:688e233fd3]نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

    مثل آسمانی که امشب می بارد....

    و اینک باران

    بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

    و چشمانم را نوازش می دهد

    تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم!


    [/SIZE]

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  15. #1455
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:6064a91162]

    دل من عادت داشـت ، که بمانـد يک جا

    به کجا ؟!

    معـلـوم است ، به در خانه تو !

    دل من عادت داشـت ،

    که بمانـد آن جا ، پـشـت يک پرده تـوري

    که تو هر روز آن را به کناري بزني ...

    دل من ساکن ديوار و دري ،

    که تو هر روز از آن مي گـذري .

    دل من ساکن دستان تو بود

    دل من گوشه يک باغـچه بـود

    که تو هر روز به آن مي نگري

    راستي ، دل من را ديـدي ...؟!!
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
صفحه 97 از 1729 نخست ... 4777879293949596979899100101102107117147197597 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,441 به 1,455 از 25921

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •