ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 1707 123456112151101501 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 25596
  1. #1
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    Icon16 ♥●•٠·˙ یـادداشـتـــ هـای تـلـخ نـویـس کـوچـولـوهـا♥●•٠·˙

    قوانین این تاپیک هم همانند قوانین کلی بخش عاشقانه ها می باشد

    که در زیر گذاشته شده و میتونین مطالعه کنین

    امیدوارم که همگی رعایت کنین


    قــوانـــــــــيـــــن جدید بخش عاشقانه(مــهــم)
    ویرایش توسط reza1362 : 2012.03.24 در ساعت 01:13
  2. 3
  3. #2
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    مواد لازم...!!!




    يک ديوان حافظ ...

    ... چند شعر نيمايی

    ... کمی بی حوصلگی و دلتنگی

    ... کاغذ و خوکار

    ... يک غروب نارنجی و يک جاده بی انتها

    ... ويک دستمال يادگاری برای پاک کردن اشک احتمالی ...
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  4. 1
  5. #3
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    زل زدن يک نابينا...




    کتابها رو از رو زمين جمع کرد...

    هنوز جای سيلی پدر رو صورتش می سوخت...

    با اينکه همين الان کتک خورده بود بازم رفت سراغ پنجره تا باز ديد بزنه.

    دختر همسايه هنوز پشت پنجره داشت لبخند ميزدو زل زده بود به اون...

    نفسی کشيد و پيش خودش گفت :

    ...آخيش...سيلی خوردنم رو نديد...

    به نگاه کردنش ادامه داد تا اينکه صدای داد و بيداد پدر دو باره اومد :

    .......آخه يکی نيست به اين پسره بگه دختر کور هم ديد زدن داره ؟؟؟

    جا خورد ....داستان همون سطل آب سرد و پياده رو و زمستون.

    جرات نگاه دوباره رو نداشت...شايدم رغبتشو...

    ...اما دلش تنگ شد...آروم رفت کنار پنجره

    ...دختر همسايه هنوز پشت پنجره داشت لبخند ميزدو زل زده بود به اون...
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  6. #4
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    چاره ...




    ميترسيداز باد

    سبزی دشت آزارش ميداد

    بيکران آسمان لرزه بر اندامش می انداخت

    آبی موج چشمهايش را ميزد .

    فکر چاره افتاد

    ديوار ساخت و سقف

    ....بدون در و پنجره و روزنه

    تا نه صدای باد بيايد

    و نه سبزی دشت و آبی موج و بيکران آسمان ميهمان چشمهايش شوند.

    ..........................................

    دير بازی است که ميترسد از سکوت

    از نبود دشت...از نديدن بيکران آسمان

    از رنگ بيرنگی تنهايی

    باز هم چاره بايد انديشيد

    بايد در ساخت و پنجره و روزنه

    .....بدون سقف و ديوار
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  7. #5
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    سلام نازنين !
    ميدونم نبايد لابلاي درياي عميق و جريانات سيل آور تجلي احساسات نابت خودمو بزور جا بدم ! اما چه كنم كه به رسم دوستي بايد عرض ادب و خوش آمد به يكي از اعضاي قديمي و باارزش سايت رو كه براي پيشرفت كوچولو خيلي از جان مايه گذاشته ٬ ناچارم ارادت و خوشحاليم رو همينجا ابراز كنم.
    دستت درد نكنه و قدمت روي چشم و دلمون الناي عزيز. بازم به خونه خودت بعد از يك دوره غيبت تلخ خوش اومدي . الحق كه خيلي نامت در ميان كوچولوپي ها ٬ جاش خالي بود.
    علي علي ..
    :wink: ا
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  8. 1
  9. #6
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,768
    15,811
    20,201

    پیش فرض

    شايد دوست نداشته باشي كه ما هم توي تلخ نوشته هات شريك بشيم...
    ولي ما دوست داريم بشيم...

    يادش بخير...
    يه روزي...تو بودي...من بودم...و اون
    يادته النا؟
    اما حالا اون نيست :? :?
  10. 1
  11. #7
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    سلام
    ممنونم جواب اين محبت شما رو با هيچ جمله اي نمي تونم پاسخگو باشم به غير از
    مچكرم .

    روزهای بودن و نبودنت هم اشتراک دارند...

    چه باشی و چه نباشی...

    ترس نداشتنت ويران کننده است و ولع داشتنت افزون شدنی!!!
  12. #8
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    بی توجه به کوپه ی نامه های برگشتی گوشه اتاق،

    قلم و کاغذ را برداشت و دوباره شروع به نوشتن کرد :

    سلام

    این هفت هزار وسیصد و چهل و ششمین نامه ای است که برایتان می نویسم .

    البته اگر چند هزارتائی که مچاله کرده ام و دور انداخته ام را حساب نکنیم !

    امیدوارم اینبار دیگر پاسخ مرا بدهید .اینهمه نامه بی جواب مرا آزار می دهد .

    خیلی وقتتان را نمی گیرم .

    راستش من حرفهای قلمبه سلمبه و طولانی بلد نیستم،

    همه ی حرف هایم یک جمله است.

    همان یک جمله ای که در نامه های گذشته نوشته ام

    و همان یک جمله ای که متنظر پاسخ شما در مورد آنم ...

    می خواهم بدانید من شما را دوست دارم...

    همین .

    .........................................

    اداره ی پست برای هفت هزار وسیصد و چهل و ششمین بار

    مُهر ( آدرس گیرنده نا صحیح است ) را روی پاکت زده بود .

    انگار قبرستان آدرس پستی نداشت !!!
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  13. #9
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    نوبت لبخند ...




    دیگر صدای گریه پسر قطع شده بود ...

    اما پریشانی از سر و روی پدر می بارید !

    شاید تنها باری بود که نمی خواست پسر را در آغوش داشته باشد !

    میان هجوم تعجب و آّ گرفتار شده بود و با نگاهش با پسر حرف میزد ...

    .........................................

    پسر جواب اشک پدر را با لبخند می داد !

    بعد از تیر حرمله، نوبت لبخند بود .
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  14. #10
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    ادمين اينقدر دل تنگي نكن تو رو خدا . قسمت تقدير سرنوشته نمي دونم چي اسمش مي ذاري . فقط اينقدر ناراحت نباش مطمپن باش خداوند بهترين ها رو بهت ميده چون دل پاكي داري . حالا بخند . :P منم يه روزي فكر ميكردم مشكلم حل نشدني يادت هست كه اما حالا چي ؟ زندگي روي خوشش رو هم به ما نشضون ميده فقط زمان مي بره . :P
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  15. #11
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    يکی بود يکی نبود...

    يکی نبود....يکی نبود....يکی نبود...

    .................................................

    قصه ما به سر رسيد ....اما غصه ما.....دريغ !!!
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  16. #12
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    191

    پیش فرض

    اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه

    درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه

    اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه

    گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه

    اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

    مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه

    اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه

    آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

    اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه

    جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

    اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه

    بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه

    اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه

    ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
  17. #13
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    خيلي زيبا بود.
    واقعا قشنگند.
    مرسي
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  18. #14
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,768
    15,811
    20,201

    پیش فرض

    اري...
    من هم منتظر روي خوشش هستم...

    واقعا از اينكه داره روي خوشش رو به تو نشون ميده خوشحالم...
    نميگم روي بدش به منه...اما...


    زندگي با همه وسعت خويش محمل ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست زندگي رفتن و راهي شدن است زندگي جنبش راهي شدن است. از سر آغاز وجود تا جايي که خدا مي داند
  19. #15
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    اي بابا النا خانوم ....
    1 دقيقه خواستم خوشحال باشم ولي انگار نمي شه ...

    بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی
    هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی
    بذار خیال کنم تو دلتنگیات
    غروب که میشه به یاد من میوفتی
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  20. 1
صفحه 1 از 1707 123456112151101501 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 25596

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 3 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 3 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •