ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 11 از 1722 نخست ... 678910111213141516213161111511 ... آخرین
نمایش نتایج: از 151 به 165 از 25827
  1. #151
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    باز هم می نویسم از اشکباز هم می نویسم از تو ... از غم دلتنگیت!1می نویسم از غم دلتنگیتکاش تو را می دیدمباز هم می نویسم از عشق ... از احساسی که من نسبت به تو دارم... حالا که دلتنگمحالا که بغض راه گلوم رو بسته ... می نویسم از اشکآره ... همون قطره ای که درونش دلتنگیست... غم عاشقیستهمون قطره ی پاکی که از چشمهایم سرازیر میشه ...!1برای نوشتن لحظه ای اشک ریختن باید صد بار کاغذای دفترم رو پاره کنم ...اما آیا کسی فهمید که این ها اشک است؟چرا اشک؟دلم گرفته است... به خدا دلتنگم ... !1
  2. #152
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    براي فهميدن ارزش ده سال*: از زوج*هاي تازه طلاق گرفته بپرس*.
    براي فهميدن ارزش چهار سال*: از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس*.
    براي فهميدن ارزش يك سال*: از دانش آموزي كه در امتحانات پايان سال مردود شده بپرس*.
    براي فهميدن ارزش نه ماه*: از مادري كه نوزاد مُرده به دنيا آورده بپرس*.
    براي فهميدن ارزش يك ماه*: از مادري كه نوزاد زودرس به دنيا آورده بپرس*.
    براي فهميدن ارزش يك هفته*: از سردبير يك روزنامه هفتگي بپرس*.
    براي فهميدن ارزش يك ساعت*: از عاشقاني كه در انتظار يكديگر به سر برده*اند، بپرس*.
    براي فهميدن ارزش يك دقيقه*: از شخصي كه قطار، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده بپرس*.
    براي فهميدن ارزش يك ثانيه*: از بازمانده يك تصادف بپرس*.
    براي فهميدن ارزش يك دهم ثانيه*: از شخصي كه در المپيك مدال نقره به دست آورده بپرس*.
    براي فهميدن ارزش يك دوست*: از كسي كه آن را از دست داده بپرس*.
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  3. #153
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    هیهات

    هیهات بر من و کوله بار من

    که کوله بار من امروز ... سنگین ...

    تازیانه های پوچی دیروز را

    نظاره می کند

    هیهات

    فردا ، ... چه بر سفره ی جبین من

    در تبلور است ؟

    و من آرزوها را

    بیهوده خوشه می کنم

    که حجله ی امید من

    گل نداشت ... غنچه بود هنوز

    افسوس

    غنچه های تازه را

    در حجله گاه درد و فراق

    هرس کرد باغبان عمر

    شکست ... شکست صلابت هیچ من ... تکیه گاه من

    هیهات از من و کوله بار من
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  4. #154
    Mostafa_SiSi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    0511
    نوشته ها
    1,913
    0
    10

    پیش فرض

    آرزوي بازگشت قلب پاكي را دارم كه روزي تمام راه هاي درست را به من نشان مي داد.
    صداقت و يكرنگي كه با خودم داشتم؛خلوصي كه با خدا؛
    گريه هاي از ته دل؛
    خنده هاي حقيقي!

    همه چيز را با قلبم احساس مي كردم.
    حدس هايم همه به واقعيت مي پيوست.
    روزي از آدم ها گلايه ها داشتم و اكنون آن ها دامنگير خودم شدند ...

    ناپاكي و زشتي را باور نداشتم اما؛
    اما
    دقيقاً چيزي كه باورم نميشد به سراغم آمده ...

    به خاطر خودم هم كه شده نمي گذارم و نخواهم گذاشت "معصوميت" از بين برود.
    تلاشي براي بازگشت معصوميت ...
    اميدي به آينده اي زيبا ...




    همه را مي سپارم به حق
    (¯`·.¸مادرم چاقو را در حوض نشست ؛ ماه زخمی می شد ¸.·´¯)

  5. #155
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    چنان دل کندم از دنیا که شکلم ، شکل تنهائیست

    ببین مرگ مرا در عشق

    که مرگ من تماشائیست

    مرا در اوج می خواهی ، تماشا کن ، تماشا کن

    « دروغین بودم از دیروز ، مرا امروز حاشا کن »

    در این دنیا

    که حتی مرگ نمی گرید به حال ما

    همه از من گریزانند ،

    تو هم بگذر از این تنها

    فقط اسمی به جا مانده از آن چه بودم و هستم

    دلم چون دفترم خالیست

    قلم خشکیده در دستم

    گره افتاده در کارم

    به خود کرده گرفتارم

    بجز در خود فرو رفتن چه راهی به پیش رو دارم ؟

    شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

    به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

    رفیقان یک سبک رفتند ، مرا با خود رها کردند

    همه خود دردمند بودند

    گمان کردم که همدردند ...
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  6. #156
    Mostafa_SiSi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    0511
    نوشته ها
    1,913
    0
    10

    پیش فرض

    یه عالمه "ببخشید" بدهکارم...

    کــــــــــــات!!

    برداشت ٧٨.

    «از اول»

    دویدن، حس دلپذیر نزاع میان ماندن و رفتن..

    میخواهی نمانی! میخواهی بروی اما ..

    پس میدوی!شاید برای رسیدن به همان خورشیدی که بالای سر نردبان خیالت میدرخشد..!

    میدوی تا دستها،همه چشم شوند..

    میدوی تا پاها،همه چشم شوند..

    و چشمها همه ببینند!

    میدوی تا آنجا که چشمها همه گوش شوند.

    .

    چشمهایم را خواهم بست ، گوشهایم کافیست انگار.. گوشهایم عاشق اند حالا! عاشق صدای زرین خورشید!

    و دویدن!!

    دویدن ، حس دلپذیر رسیدن است..
    (¯`·.¸مادرم چاقو را در حوض نشست ؛ ماه زخمی می شد ¸.·´¯)

  7. #157
    Mostafa_SiSi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    0511
    نوشته ها
    1,913
    0
    10

    پیش فرض

    جاده وجود



    كوله *پشتی*اش* را برداشت* و راه* افتاد. رفت* كه* دنبال* خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله*ام* از خدا پر نشود برنخواهم* گشت.نهالی* رنجور و كوچك* كنار راه* ایستاده* بود.مسافر با خنده*ای* رو به* درخت* گفت: چه* تلخ* است* كنار جاده* بودن* و نرفتن؛ و درخت* زیر لب* گفت: ولی* تلخ* تر آن* است* كه* بروی* و بی* رهاورد برگردی.

    كاش* می*دانستی* آن*چه* در جست*وجوی* آنی، همین*جاست.
    مسافر رفت* و گفت: یك* درخت* از راه* چه* می*داند، پاهایش* در گِل* است، او هیچ*گاه* لذت* جست*وجو را نخواهد یافت.
    و نشنید كه* درخت* گفت: اما من* جست*وجو را از خود آغاز كرده*ام* و سفرم* را كسی* نخواهد دید؛ جز آن* كه* باید.
    مسافر رفت* و كوله*اش* سنگین* بود.
    هزار سال* گذشت، هزار سالِ* پر خم* و پیچ، هزار سالِ* بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید. خدا را نیافته* بود، اما غرورش* را گم* كرده* بود. به* ابتدای* جاده* رسید. جاده*ای* كه* روزی* از آن* آغاز كرده* بود.
    درختی* هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده* بود. زیر سایه*اش* نشست* تا لختی* بیاساید. مسافر درخت* را به* یاد نیاورد. اما درخت* او را می*شناخت.
    درخت* گفت: سلام* مسافر، در كوله*ات* چه* داری، مرا هم* میهمان* كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده*ام، كوله*ام* خالی* است* و هیچ* چیز ندارم.
    درخت* گفت: چه* خوب، وقتی* هیچ* چیز نداری، همه* چیز داری. اما آن* روز كه* می*رفتی، در كوله*ات* همه* چیز داشتی، غرور كمترینش* بود، جاده* آن* را از تو گرفت. حالا در كوله*ات* جا برای* خدا هست. و قدری* از حقیقت* را در كوله* مسافر ریخت. دست*های* مسافر از اشراق* پر شد و چشم*هایش* از حیرت* درخشید و گفت: هزار سال* رفتم* و پیدا نكردم* و تو نرفته*ای، این* همه* یافتی!



    درخت* گفت: زیرا تو در جاده* رفتی* و من* در خودم. و پیمودن* خود، دشوارتر از پیمودن* جاده*هاست.!!
    (¯`·.¸مادرم چاقو را در حوض نشست ؛ ماه زخمی می شد ¸.·´¯)

  8. #158
    saghararian
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    نوشته ها
    5,803
    0
    63

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط jooje
    چنان دل کندم از دنیا که شکلم ، شکل تنهائیست

    ببین مرگ مرا در عشق

    که مرگ من تماشائیست

    مرا در اوج می خواهی ، تماشا کن ، تماشا کن

    « دروغین بودم از دیروز ، مرا امروز حاشا کن »

    در این دنیا

    که حتی مرگ نمی گرید به حال ما

    همه از من گریزانند ،

    تو هم بگذر از این تنها

    فقط اسمی به جا مانده از آن چه بودم و هستم

    دلم چون دفترم خالیست

    قلم خشکیده در دستم

    گره افتاده در کارم

    به خود کرده گرفتارم

    بجز در خود فرو رفتن چه راهی به پیش رو دارم ؟

    شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

    به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

    رفیقان یک سبک (يك به يك) رفتند ، مرا با خود رها کردند

    همه خود دردمند (درد من) بودند

    گمان کردم که همدردند ...

    جوجه جونم بايد ببخشي كه دست بردم تو نوشتت و اين دو كلمه رو اصلاح كردم :P
    رنگین کمان پاداش کسی است ، که تا آخرین قطره زیر باران بماند...
  9. #159
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    روزها میگذرند و من میمانم و دنیایی از حسرت

    و

    حسرت و

    حسرت

    بودنت را خالی میکنم در غیابت

    و

    اطمینان میدهم به تو

    که اگر حضورت نیست لابلای امروز من

    پر کنم عطر خاطراتت را در گذر لحظه های امروز و فردا

    هرگز پرسیدی چگونه تاب میاورد این من نحیف ، اینهمه دلتنگی را؟!

    در یکی از دیروزهای تلخ گذشتی از من و

    برای خالی نبودن هیچ گله ای ، کلامی بر لب راندی که: کاش دنیا طور دیگر بود

    از آن روز با خود می اندیشم به راستی این رسم زمانه است که اینچنین بر من تلخ میگذرد؟

    یا رسم جوانمردی تو؟!

    این امروزها ، خیلی زود میپوسند و تو نیستی تا لمس کنم حس پاک تازگیشان را

    کاش فردا روز تازه ای باشد با حضور تو
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  10. #160
    Mostafa_SiSi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    0511
    نوشته ها
    1,913
    0
    10

    پیش فرض

    زندگی را به تمامی زندگی کن
    در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی.
    همچون نیلوفری باش در آب،
    زندگی در آب بدون غرق شدن در آب!
    زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات،
    ریاضیات وابسته به ذهن اند،
    وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند،
    زندگی سخت ساده است،
    خطر کن،
    وارد بازی شو،
    چه چیز از دست می دهی؟
    با دست های تهی آمده ایم،
    وبا دستهایتهی خواهیم رفت،
    نه چیزی نیست که از دست بدهیم
    فرصتی بسیار کوتاه به ماداده اند،
    تا سر زنده باشیم،
    تا ترانه ای زیبا بخوانیم،
    وفرصت به پایان خواهد رسید!
    آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است !
    مرگ تنها برای کسانی زیباست که،
    زیبا زندگی کرده اند!
    از زندگی نهراسیده اند،
    شهامت زندگی کردن را داشته اند،
    کسانی که عشق ورزیده اند،
    دست افشانده اند،
    و زندگی را جشن گرفته اند،
    پس،
    هر لحظه را به گونه ای زندگی کن،
    که گویی واپسین لحظهاست،
    و کسی چه می داند؟

    شاید آخرین لحظه باشد
    (¯`·.¸مادرم چاقو را در حوض نشست ؛ ماه زخمی می شد ¸.·´¯)

  11. #161
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    گفتمش:

    شيرين ترين آواز چيست ؟

    چشم غمگينش به رويم خيره ماند

    قطره قطره اشك از مژگان چكيد

    لرزه افتادش به گيسوي بلند

    زير لب . غمناك خواند:

    "ناله ي زنجيرها بر دست من "

    گفتمش :

    آنگه كه از هم بگسلند ....

    خنده ي تلخي به لب آورد و گفت :

    "آرزويي دلكش است اما دريغ !

    بخت شورم ره بر اين اميد بست

    و آن طلايي زورق خورشيد را

    صخره هاي ساحل مغرب شكست ! ..."

    من به خود لرزيدم از دردي كه تلخ

    در دل من با دل او مي گريست

    گفتمش:

    بنگر . در اين درياي كور

    چشم هر اختر چراغ زورقي است !

    سر به سوي آسمان برداشت . گفت :

    "چشم هر اختر چراغ زورقي است

    ليكن اين شب نيز دريايي است ژرف

    اي دريغا شب روان ! كز نيمه راه

    مي كشد افسون شب در خوابشان...."

    گفتمش :

    فانوس ماه

    مي دهد از چشم بيداري نشان .....

    گفت :

    "اما در شبي اين گونه گنگ

    هيچ آوايي نمي آيد به گوش ......"

    گفتمش:

    اما دل من مي تپد.

    گوش كن . اينك صداي پاي دوست !

    گفت:

    "اي افسوس . در اين دام مرگ

    باز صيد تازه اي را مي برند

    اين صداي پاي اوست ...."

    گريه اي افتاد در من بي امان .

    در ميان اشكها پرسيدمش :

    خوشترين لبخند چيست ؟

    "شعله اي در چشم تاريكش شكفت

    جوش خون در گونه اش آتش فشاند

    "لبخندي كه عشق ِ سر بلند

    وقت مردن، بر لب ِ مردان نشاند"

    من ز جا برخاستم

    بوسيدمش .
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  12. #162
    jojooo
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    709
    0
    6

    پیش فرض

    اي انديشه رها شده از يك حس پاييزي! من باران صورتي صدايت را دوست دارم، مرا ببين پشت پرچين نگاهت هستم. من به شانه هاي باد تكيه داده ام.
    مرا آرام بخوان!
    من مقیم روستای ساده عشقم هنوز
  13. #163
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  14. #164
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  15. #165
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است

    گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است



    تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است

    هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است



    تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد

    همه جا در نظر مردم دانا قفس است
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
صفحه 11 از 1722 نخست ... 678910111213141516213161111511 ... آخرین
نمایش نتایج: از 151 به 165 از 25827

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •