ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 51 از 1722 نخست ... 314146474849505152535455566171101151551 ... آخرین
نمایش نتایج: از 751 به 765 از 25827
  1. #751
    anjeli
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    747
    967

    پیش فرض

    [SIZE=3:f31f52af0e]شيشه اي مي شكند...

    يكنفر مي پرسد، چرا شيشه شكست؟

    مادري مي گويد، شايد اين رفع بلاست...

    يكنفر زمزمه كرد: باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست



    كاش امشب كه دلم، مثل آن شيشه ي مغرور شكست...

    عابري خنده كنان مي آمد، تكه اي از آن را بر مي داشت، مرحمي بر دل تنگم مي شد...

    امشب اما ديدم... هيچ كس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد...

    [/SIZE]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  2. #752
    00salomeh
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    735
    190
    55

    پیش فرض

    [SIZE=3:fdc2d4a0cc]عشق یعنی چی

    --------------------------------------------------------------------------------

    اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنويسم فكر مي كرديد چند صفحه را سياه مي كرديم؟
    و اگر قرار بود هر روز مطلبي درباره احساس و عشقمون بنويسيم تا چه مدتي ميتوانستيم مطالب غير تكراري بنويسيم!
    چرا بعضي از ما به عشقمان مي گوييم يك دنيا حرف داريم كه بايد به او بگوييم،آيا اگر قرار باشد همه آنها را بنويسيم بيش از چند صفحه ميتوانيم بنويسيم؟
    من فكر ميكنم خودم جواب برخي سوالها را دارم.
    بعضي وقتها عشق يك نفر آنقدر بر دل آدم سنگيني مي*كند كه آدم فكر ميكنه يك دنيا را در دل خود جا داده است.
    در حقيقت ما يك دنيا حرف نداريم ما يك دل احساس داريم.
    اگر قرار بود احساس خودمان را هر روز مي نوشتيم شايد هر روز مينوشتيم " دوستت دارم " و كساني كه عشقي در دل دارند ميدانند كه اين جمله هرگز تكراري نخواهد شد و هربار شنيدن آن (يا بهتر بگم فهميدن آن) حتي از خواندن يك كتاب حرفهاي عاشقانه ارزش بيشتري دارد.
    به نظرم خوشبختي يعني اينكه بدوني يك نفر دوستت داره و شيرين ترين لحظه ها زمانيست كه ميشنوي كسي مي*گويد كه "دوستت دارم".
    [/SIZE]
    در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند:
    آبی آسمان را که می بینم و میدانم که نیست وخدایی را که نمی بینم و می دانم که هست.............!
    .
  3. #753
    f_hoseini2007
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    اندیشه
    نوشته ها
    220
    0
    8

    پیش فرض

    [SIZE=3:b7c347747b]
    من اينجا بس دلم تنگ است ...

    و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است

    بيا ره توشهبرداريم

    قدم در راه بي برگشت گذاريم....

    ببينيم كه آيا آسمانهر كجا همينرنگاست؟!
    [/SIZE]
    تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت

    عاشقی ها از دلم ،دیوانگی ها از سرم
  4. #754
    anjeli
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    747
    967

    پیش فرض

    [SIZE=3:45163282bf]

    در جلسه امتحان عشق

    من مانده ام و یک برگه سفید!

    یک دنیا حرف نا گفتنی

    و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...

    درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

    در این سکوت بغض آلود

    قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

    و برگه سفیدم

    عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

    عشق تو نوشتنی نیست بانو ...

    در برگه ام ، کنار آن قطره

    یک قلب کوچک می کشم!

    وقت تمام است.

    برگه ها بالا .......
    [/SIZE]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  5. #755
    AGHADANIAL
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    190
    0
    2

    پیش فرض

    درد و دل با خدا

    گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم می*خواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی*کنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمی*شه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمی*پذیرمت .
    خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمی*ذاره .
    گاهی اوقات واسش نامه می*نویسم و می*دونم که نامه*هامو بی*جواب نمی*ذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامه*هام رو مرور می*کنم ، می*بینم حتی یه دونش هم بی*جواب نمونده .
    من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ، اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر از عالی*ترین ، بهم نده و من بهش قول دادم حتی اگر دل بی*قرارم در حسرت آرزویی بال بال می*زد و شوق استجابت دعایی آتیشم می*زد با تموم وجودم بدون ذره*ای تردید ، اول بگم اجازه خدایا ، خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح می*دونی ؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمی*شه ؛ می*دونم آخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترین*ها رو خواستی ؛ اصلاً از خوبی بی*انتهای تو ، بد خواستن محاله .
    اعتراف می*کنم قول سنگینیه و عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار ساده*ای نیست ، واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده*ام ، چیزهایی هست که تو می*دونی و من هیچ وقت نمی*دونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
    اتفاقاتی می*افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشم*های قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛ دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت و مکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک من نگنجد . اینو تو می دونی .

    پس واسه لحظه*های دشوار به من قدرت تحملشو ببخش . منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذاب*آور و دشوار باشه .

    گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی*شود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم می*گرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
    منو ببخش که یه وقتایی از سر بی*صبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت می*پرسم : آخه چرا ؟ ؟ ؟
    وقتایی که هر چی فکر می کردم فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی*رسید . دنبال دلیل می*گشتم و دلیلی پیدا نمی*کردم ، پیش می*اومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟
    یه وقتایی از سر بی*حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می*کردم ، چقدر از بزرگواریت شرمنده*ام که منو در تموم لحظه*های ناشکریم ، توی تموم لحظه*های بی*صبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذره*ای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظه*هایی که فکر می*کردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس می*رسیدم که چقدر تنهام ، واسم نشونه می*فرستادی که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم واسه تموم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
    تو تنهاترین و محکم*ترین قوت قلب دل تنهامی . تو طوفان*های زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی . تو از من به من نزدیک*تر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشم*های غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظه*ای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظه*ها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می*شم از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
    من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بی*حد تو خوشه و پشتم به کمک*های تو گرم .
    از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
    تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو می*کنه . غصه*هامو می*شوره و دلشکستگی*ها*مو ترمیم می*کنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
    هر وقت خواستم ببینمت بی*درنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه*ام کردی .
    هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدت*هاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بی*راه سر*در*آوردم خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی . تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیک*تر بشه .
    به حافظه*ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به اراده*ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
    ازت متشكرم خدای خوب من .
    هرگاه بنده ای مرا بخواند چنان به سخن او گوش میسپارم که گویی بنده ای جز او ندارم
    اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند
  6. #756
    AGHADANIAL
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    190
    0
    2

    پیش فرض

    همین الان خیلی دلم گرفت
    خدایا چرا اینقدر دنیای ما رو به سردی میره
    اگر صادقانه صحبت کنیم میگن داری خودت رو لوس میکنی
    داری ریا میکنی
    اگر خودمونی باشیم میگن جنبه نداری میگن در شأن تو نیست
    یاد اون شعر صادقی افتادم
    قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین
    آه از تزویر خلق درد نوش
    مردم کندم نمای جو فروش
    آه از این گرگ های میش خار
    ............ :?
    هرگاه بنده ای مرا بخواند چنان به سخن او گوش میسپارم که گویی بنده ای جز او ندارم
    اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند
  7. #757
    AGHADANIAL
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    190
    0
    2

    پیش فرض

    8O
    خدایا یعنی هر کی بد بود باید باهاش بد باشن
    اینوووووووووووووووووو نمیفهمم
    به خودت قسم نمیفهمم
    یعنی چی شعر میخونن میگن مگه هر کی که بد شد دل نداره
    یا اون شعره که میگه
    مگه هر کی که بده خدا نداره
    کی میگه آقا یه دست صدا نداره
    آه که دیگه آه هم تسکینم نمیده
    از بس دلم گرفته دارم
    دارم بارونی میشم
    از بس که خسته ام
    دارم قرص مسکن میخورم
    وقتی دل بگیره داروش چیه
    خدایا تو دلت میگیره چیکار میکنی؟؟؟
    هرگاه بنده ای مرا بخواند چنان به سخن او گوش میسپارم که گویی بنده ای جز او ندارم
    اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند
  8. #758
    AGHADANIAL
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    190
    0
    2

    پیش فرض

    خدا جونم کمکم کن که خیلی خیلی تنهام وبهت نیاز دارم

    کمکم کن از این سر در گمی دربیام
    از این دوراهی راه درستشو پیدا کنم

    خداجون خیلی چیزهای دیگه توی دلمه که نمتونم به زبون بیارم وتو خودت بهتر میدونی

    پس خدا جونم خودت کمکم کن

    خدا جونم مگه ما بدا دل نداریم

    خدا جون مگه گنهکاران نمیان طرفت ؟پس اول دست اونا رو بگیر وانا رو به حال خودشون وانذار

    اخه ادمهای خوب که نیاز ندارند تو دستشونو بگیری چون خودشون خوبن

    پس خدا جون دست بنده های گنهکار وبدت مثل من رو بگیر وتنهاشون نذار

    یا غیاث المستغیثین

    یا ستار العیوب
    هرگاه بنده ای مرا بخواند چنان به سخن او گوش میسپارم که گویی بنده ای جز او ندارم
    اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند
  9. #759
    AGHADANIAL
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    190
    0
    2

    پیش فرض

    خدايا دلتنگتم بد جوري هم دلتنگتم


    خداياي خوب ومهربون من خودت يه راه حل بذار جلوي پاي من كه چطوري بهت برسم

    خودت ميدوني خداي من دردم چيه .مرگم چيه پس تا كي خداي مهربون من تاكي

    ديگه خسته شدم اي خدا خسته وافسرده شدم اي خدا

    خودت دردو دوا كن .رهمي به دل خسته ما كن

    مگه ما بيچاره ها غير از تو كي رو داريم .چشم اميدمون به دستهاي مهربون تو دوخته

    پس كمكم كن اي خدا

    نذار اين دستهاي پر گناه وآلوده به سوي غير از خودت دراز بشه

    نذار عرق شرممون رو غير از خودت كسي ديگه ببينه

    اخه تو تنها ستار العيوبي وتو تنها غفار الذنوبي

    تو تنها غياث المستغيثيني وتو تنها الرحم الراحميني

    پس اي خداي مهربون من به حق اون غفار الذنوب از گناهان ما در گذر

    به حق اون ستار العيوب عيبهاي ما رو بپوشان

    به حق اون غياث المستغيثين به فرياد دل ما رس

    وبه حق اون الرحمالراحمين تو تنها مهربون وبخشنده هستي

    مهر وبخششت رو باز به ما عطا كن خداي خوب ومهربون من
    هرگاه بنده ای مرا بخواند چنان به سخن او گوش میسپارم که گویی بنده ای جز او ندارم
    اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند
  10. #760
    AGHADANIAL
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    190
    0
    2

    پیش فرض

    8O
    هرگاه بنده ای مرا بخواند چنان به سخن او گوش میسپارم که گویی بنده ای جز او ندارم
    اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند
  11. #761
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    غنچه با دل گرفته گفت:
    زندگی
    لب زخنده بستن است
    گوشه ای درون خود نشستن است
    گل به خنده گفت
    زندگی شکفتن است
    با زبان سبز راز گفتن است
    گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
    تو چه فکر میکنی
    کدام یک درست گفته اند
    من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
    هر چه باشد اوگل است
    گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است
    قیصر امینپور
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  12. #762
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:a9956225a2]

    عشق يعني با تو خواندن از جنون

    عشق يعني سوختنها از درون،

    عشق يعني سوختن تا ساختن ،

    عشق يعني عقل و دين را باختن ،

    عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،

    عشق يعني گم شدن در باغ دل ،

    عشق يعني تو ملامت کن مرا،

    عشق يعني مي ستايم من تو را ،

    عشق يعني در پي تو در به در ،

    عشق يعني يک بيابان درد سر،

    عشق يعني با تو آغاز سفر ،

    عشق يعني قلبي آماج خطر،

    عشق يعني تو بران از خود مرا ،

    عشق يعني باز مي خوانم تو را ،

    عشق يعني بگذري از آبرو ،

    عشق يعني کلبه هاي آرزو،

    عشق يعني با تو گشتن هم کلام،

    عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،

    عشق يعني دل سپردن تا ابد ،

    عشق يعني سروهاي سر بلند ،

    عشق يعني خارها هم گل کنند،

    عشق يعني تو بسوزاني مرا ،

    عشق يعني سايه بانم من تو را ،

    عشق يعني بشکني قلب مرا ،

    عشق يعني مي پرستم من تو را،

    عشق يعني آن نخستين حرفها ،

    عشق يعني در ميان برفها،

    عشق يعني ياد آن روز نخست ،

    عشق يعني هر چه در آن ياد توست،

    عشق يعني تک درختي در کوير ،

    عشق يعني عاشقاني سر به زير،

    عشق يعني بگذري از هفت خان ،

    عشق يعني سر سپردن در ازل

    عشق يعني آرش و تير و کمان ....
    [/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  13. #763
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    [SIZE=3:3d0ea05f4b]هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
    به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
    شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
    حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
    دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
    مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
    که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش
    من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
    که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
    بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
    که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
    مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
    که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
    به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
    که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
    مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
    سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
    و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم[/SIZE]
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  14. #764
    shooman
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    shahiiiiiiiiiii
    نوشته ها
    138
    0
    0

    پیش فرض

    نزار بهت عادت كنم...
    جدايي سختِ گلِ من
    يه روز تو از اينجا ميري
    ميشكنه تنها دلِ من!
    نزار بهت عادت كنم...
    دچار يعني موندگار
    تو كه نميموني پيشم
    داغتو رو دلم نزار !!!
    نزار بهت عادت كنم...
    تا كه جدايي سخت نشه
    نهالِ عشقو بسوزون
    تا كه يه وقت درخت نشه!
    ما كه به هم نميرسيم...
    حتي توي خواب و خيال
    قسمتِ ما يكي نشد
    حتي تويِ فنجونِ فال!
    نميشه اين پله ها رو
    دو تا يكي كرد و رسيد؟!!!
    ديوارِ سنگِ بينمون
    نميشه ديوارو نديد؟!!!
    Z_DuuF
  15. #765
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    [SIZE=3:4e3d50d9f0]من از نهایت شب حرف می زنم
    من از نهایت تاریکی
    و از نهایت شب حرف می زنم

    ***

    اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
    و یک دریچه که از آن
    به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
    زنده یاد امین پور [/SIZE]
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
صفحه 51 از 1722 نخست ... 314146474849505152535455566171101151551 ... آخرین
نمایش نتایج: از 751 به 765 از 25827

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •