ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 6 از 1722 نخست ... 234567891011162656106506 ... آخرین
نمایش نتایج: از 76 به 90 از 25827
  1. #76
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    تاحالادلتنگ شدی؟اصلامیدونی دلتنگی چیه؟اون هم ازبدتربن نوعش؟

    بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوستش داری هیچ وقت مال تو نمی شه اینکه بدونی یه روزی ازکسی که دوستش داری باید جدا شی چه بخوای چه نخوای.

    تا حالا فکر کردی خوشبختی چیه؟

    خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوستت داشته باشه یکی باشه که پناه خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش وجودت و گرم کنه.

    تا حالا فکرش وکردی آرامش یعنی چی؟

    آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینه کسی که دوستش داری یه خونه گرم داری.
  2. #77
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    یه پیانو،یه گل سرخ،یه چراغ نیمه روشن



    یه شبِ ستاره سوزُ، آخرین ترانه ی من



    غم جمعه های سردُ یاد بغض چشمای تو



    زخم انگشتای خسته ام،رو تن سرد پیانو



    توی بن بست ترانه،دیگه خاتونی ندارم



    تا دوباره یه ملودی،روی گریه هاش بذارم



    دیگه فرصتی نمونده،واسه نت کردنه فریاد



    نای گریه کردنم نیست،واسه تو که رفتی بر باد

    روی صندلی چوبی،اینجا پشت این پیانو

    می خونم که خوندنی نیست،دیگه بغض چشمای تو

    کوچ مهتابُ هنوزم ندیدی با چشمای خیس

    نگو از ترانه بازی،هر غمی که خوندنی نیست

    یه پیانو،یه گل سرخ،یه چراغ نیمه روشن

    یه شبِ ترانه سوزو،نت به نت شکستن من

    یاد گریه ی منو تو،تو شبای بی گناهی

    واسه اون ستاره هایی،که مُردن اشتباهی
  3. #78
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    روزی که دلم پیش دلت بود گرو



    دستان مرا سخت فشردی که نرو



    امروز دلت به دیگری مایل شد



    کفشان مرا جفت نمودی که برو.............
  4. #79
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    اگه يه روز منو از قلبت بيرون کردی نترس نفرينت نميکنم ولي منتظر ميشم که يکي تو رو از از قلبش بيرون کنه که اون موقع دعا کني که اي کاش نفرينت ميکردم
  5. #80
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش
    میتوان خواند.اما اکنون اگرفریاد هم بزنم کسی نمیشنود.
    دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام
    سکوت پربهتر از فریادتو خالیست!!!

    دنیا راببین……بچه بودیم از آسمان باران می امد،
    بزرگ شده ام ازچشمهایمان می آید.
    بچه بودیم درد ودل راباهزارناله میگفتیم،همه میفهمیدند
    بزرگ شده ایم ،درد و دل را به صدزبان میگوییم
    اما هیچ کسی نمیفهمد…..
  6. #81
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    کاشکی یه روز با هم دیگه سوار قایق می شدیم

    دور از نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم

    کاش آسمون با وسعتش تو دستمون جا می گرفت

    گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت

    کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم

    باد که تو دریا می وزید ماهم پریشون می شدیم

    کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت

    برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت

    با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم

    به شهر بی ستارهها به آرومی سر می زدیم

    شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم

    چشمامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم
  7. #82
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    هرگاه دفتر محبت را ورق زدی
    هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی
    هرگاه در میان ستارگان اسمان تک ستاره ای خاموش دیدی
    برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:یادت بخیر.................................
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  8. #83
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    پروردگارا،مرا فهم ده،تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
  9. #84
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    خدا رو دوست دارم چون ایدیش همیشه روشنه.
    خدا رو دوست دارم چون به همه پی ام ها جواب می ده.
    خدا رو دوست دارم چون حرفهای ادم رو سند تو ال نمی کنه.
    خدا رو دوست دارم چون هیچکسی رو ایگنور نمی کنه.
    ****و خدا رو دوست دارم چون تو رو دوست داره.****
    ...
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  10. #85
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    به کجا میروی

    به کجا میروی !!!

    به کجا میروی ،،، صبرکن ...

    صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

    ای کبوتر به کجا !

    ای کبوتر به کجا ،،، قدردگر صبرکن ، آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

    ای عزیز جان من تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند . خنده کن ، عشق نمک گیر شود بعد برو

    یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ، صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

    خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ،،، باش ای نازنین ، باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  11. #86
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    داری می آيي ای دوست

    اي هميشه زنده ام ، داري مي آيي

    نکند بيايي و نباشم!

    هنوز کثيفم

    هنوز دارم فرو مي روم

    در (من)!

    در مردابي که مي گويد دوستم دارد!

    اين من آلوده به من!

    باز هم بگو گريه نکن تا بشنوم

    باز هم بخوان که مي آيي

    با تو سخن مي گويم

    تصويري مات و عزيز...

    به سکوت وفادار خواهم ماند ...

    شب است و خواب حرام!

    داري مي آيي اي دوست...

    داری می آیی ...
    :wink:
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  12. #87
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم
    دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم
    دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم
    دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم
    دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم
    دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم
    دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم
    دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم
    دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند
    دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باری که از درد بر دوشت هست کمی من آن را به دوش کشم
    دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از دل تنگی هایت بکاهم
  13. #88
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    عاشقی راشرط اول ناله وفریاد نیست

    تاکسی ازجان شیرین نگذردفرهادنیست

    عاشقی مقدور هرعیاش نیست

    غم کشیدن صنعت نقاش نیست
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  14. #89
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    و داستان غم انگيزی است
    دستی که داس را برداشت
    همان دستی است
    که يک روز
    در خواب های مزرعه گندم کاشت
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  15. #90
    parsa_hesteps0
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    593
    0
    1

    پیش فرض

    به نام خدا.......
    سلام
    تو مي گويي من چه کار کنم چگونه بگويم؟؟؟؟
    اصلا آيا مي شود گفت؟؟؟
    تو که نبودي ببيني چه شد….
    اينک احساس مي کنم دارم بزرگ مي شوم شايد هم کوچک…کوچک…واي چه قدر
    سخت است…مثل اين است که از بلندي محکم به زمين پرتاب شوي…سقوط !
    کابوس سقوط.
    تو ميگويي چه کنم با اين همه خاطرات تلخ؟ با اين بغضي که همه جا به دنبال خودم
    به اين سو و آن سو مي کشانم؟؟
    حس مي کنم ظرفيت مغزم پر شده است؟؟ دارم شک مي کنم به توانايي هايم…
    چقدر ياخدا بگويم و بايستم ،اما هنوز ايستادنم را حس نکرده زانوانم شل شود؟؟
    حالا دلم به تکيه گاهي خوش است که اگر صدبارهم به زمين بخورم همچنان استوار
    است و من به آن تکيه گاه مطمئن هستم اما اين شايد زانوانم باشد که باور نمي کند تا
    اين تکيه گاه هست نبايد هراسي به دل راه دهم
    بگذار هيچ کس نداند…
    بگذار هيچکس مرا نفهمد..
    کسي چه مي داند؟ بگذار خودم اين ها را به دوش بکشم..
    کسي چه مي داند آرزوهايم را چه شد!
    کسي چه مي داند لبخندم کجا جا ماند!
    بگذار هيچکس نداند من خسته ام از زمين خوردنهاي پي در پي…
    خسته ام از مبارزه کردن با اين خستگي ها آنقدر که دارد فرصتها را
    از من سلب مي کند فرصت حتي نگريستن به آسمان را…….
    آسماني که هست اما چاله ها و… اجازه نمي دهند سر بلند کنم و ببينمش ويا
    لحظه اي احساس بودنش را لمس کنم و کافيست او بخواهد تا اين ها نباشند و…
    کافيست نسيمي بوزد و خاکها را جا به جا کند و چاله ها را هموار...
    و بعد هم چيزي شبيه همان آرامش بعد از طوفان که نه؛ نوازش نسيم.
    برايم دعا کن من اينک شايد لب پرتگاه باشم درست نمي دانم...
    و نمي خواهم خداوند مرا از پشت بگيرد، مي خواهم پروازکردن را به من بيا موزد.
    من نمي گويم اينجا آخر دنياست يا آخر بودن؛ آخر من هم نيست...
    اما شايد ابتداي دنيايي نا زيبا باشد و اينجا من مانده ام و روياي خنده.....
    از خودم عصباني مي شوم وقتي مي بينم اين ها همه عين واقعيت است و من هيچ نمي
    توانم کاري انجام دهم.خسته مي شوم وقتي مي دانم نتوانستن معنا ندارد اما همه اش
    مي بينم که نشد و نتوانستم....
    خداي بزرگ درکتاب مقدس و آسماني قرآن کريم ميفرمايد:
    ((...و انسان نمي داند براي آدمي جز آنچه به سعي انجام داده نخواهد بود
    و البته انسان پاداش سعي خود را به زودي خواهد ديد.))
    اين يعني بيم و اميد، اين به زبان ساده يعني يکجا ننشستن.
    قايقي خواهم ساخت...اما تو برايم دعا کن؛ اصلا بيا همه با هم دعا کنيم







    نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است! نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست! دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي! دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود. دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته*اي تا با من بماني.


    زین دایره مینا خونین جگرم می ده
    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
صفحه 6 از 1722 نخست ... 234567891011162656106506 ... آخرین
نمایش نتایج: از 76 به 90 از 25827

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •