ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 1715 123456112151101501 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 25719
  1. #1
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    Icon16 ♥●•٠·˙ د ل نـوشتـه هـای کوچـــه پـشـتـی♥●•٠·˙

    کلمات کتک خورده

    شب خوب است
    و چقدر شب خوب است
    شب
    رازدار واژه خوان من است
    فردا که هوا روشن شد
    به کسی نمی گوید
    من بر مزار چند بی گور مشرقی
    گریه کرده ام
    نمی گوید به کسی
    سه شنبه چهارم بهمن است
    شب خوب است
    یک سکوتی دارد شب
    پنهانم می کند از کوچه از احتمال از آدمی
    من ظلم کرده ام به دیوار که ساکت است
    به سایه که اولاد آفتاب است
    یا شفای صبح تمام
    کاش می شد همه هر چه هست
    زندگی را تنها در خواب ادامه می دادند...
    ...

    و من
    نمک پرورده ی همین زخم های از آشنا خورده
    آنقدر با خرابی این گریه ساخته ام
    که هر کنج این خانه از دست دیده ام دریاست
    حالا که چه یعنی کلمه ؟
    شما هم خودتان را معرفی کنید
    این سایه های مبهم خاموش
    همراه شما چه می خواهند ؟
    این سنجاق های منتظر
    این کوچه های کنجکاو بی رهگذر
    این کلمات کتک خورده ی خراب ؟
    حالا که چه یعنی شفا ؟
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.10 در ساعت 15:47
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  2. 5
  3. #2
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    قلب من

    قلب من قالی خداست
    تار و پودش از پر فرشته هاست
    پهن کرده او دل مرا
    در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
    برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من
    از تلاش آفتاب
    شب که می شود خدا روی قالی دلم
    راه می رود؛ ذوق می کنم گریه می کنم
    اشک من ستاره می شود
    هر ستاره ای به سمت ماه می رود..
    ...
    یک شبی حواس من نبود
    ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکب سیاه
    سالهاست مانده جای آن
    جای لکه های اشتباه
    ای خدا به من بگو
    لکه های چرکمرده را کجا خاک می کنند؟
    آه؛ آه از اینهمه گناه و اشتباه
    آه نام دیگر تو است
    آه بال می زند به سوی تو؛ کبوتر تو است
    قلب من دوباره تند تند می زند
    مثل اینکه بازهم خداست
    روی قالی دلم قدم گذاشت
    در میان رشته های نازک دلم
    نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
    قلب من چقدر قیمتی است
    چون که قالی ظریف و دستباف اوست
    این پرنده ای که لای تار و پودش است هدهد است
    می پرد به سوی قله های قاف دوست!
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  4. 2
  5. #3
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    بازي خدا

    زير گنبد كبود
    جز من و خدا‏ كسي نبود
    روزگار روبه راه بود
    هيچ چيز نه سفيد و نه سياه بود
    با وجود اين مثل اينكه چيزي اشتباه بود
    زيرگنبد كبود
    بازي خدا نيمه كاره مانده بود...
    واژه اي نبود و هيچ كس
    شعري از خدا نخوانده بود
    تا كه او مرا براي بازي خودش انتخاب كرد
    توي گوش من يواش گفت:
    تو دعاي كوچك مني!
    بعد هم مرا مستجاب كرد
    پرده ها كنار رفت خودبه خود
    با شروع بازي خدا
    عشق افتتحاح شد...
    سالهاست اسم بازي من و خدا
    زندگي ست
    هيچ چيز مثل بازي قشنگ ما عجيب نيست
    بازي يي كه ساده است و سخت
    مثل بازي بهار با درخت
    با خدا طرف شدن كار مشكلي است
    زندگي بازي خدا و يك عروسك گلي است...
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  6. 1
  7. #4
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    اگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست..

    دلم را سپردم به بنگاه دنیا
    و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
    و هر روز برای دلم
    مشتری آمد و رفت
    و هی این و آن
    سرسری آمد و رفت
    ولی هیچ کس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد
    دلم قفل بود؛ کسی قفل قلب مرا وا نکرد
    یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است؟
    یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است!
    یکی گفت: چرا نور اینجا کم است؟
    وآن دیگری گفت: و انگار هر آجرش
    فقط از غم و غصه و ماتم است!
    و رفتند و بعدش
    دلم ماند بی مشتری
    و من تازه آنوقت گفتم:
    خدایا تو قلب مرا می خری؟
    و فردای آن روز
    خدا آمد و توی قلبم نشست
    و در را به روی همه
    پشت خود بست
    و من روی آن در نوشتم:
    ببخشید؛ دیگر برای شما جا نداریم
    از این پس به جز او
    کسی را نداریم.
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  8. 1
  9. #5
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    تنها کودکان سینه خوار ستاره و آهو می فهمند
    چرا شب همه شب
    پریون هفت پرده ی لافتا می آیند
    به حیرت آدمی از سهم علاقه اشاره می کنند
    و باز به بالای بهشت بوسه ها باز می گردند
    خودم به تو خواهم گفت
    از دیگران مپرس
    من در قمار همین علاقه های آسان آدمی
    گریه ها از دامن دریا برده و
    خواب ها به قیمت همین بیداری بی خیال باخته ام
    گوش کن
    من خود شنیدم
    پرنده ای که تازه از بالای بهشت بی مگو آمده بود
    داشت با باد
    از سکونت ستاره و آهو سخن می گفت
    هی شیر خواره ی خسته
    اولاد هفت پرده ی لافتا
    تو باید سنگ ها کشیده باشی
    تا سبک از ترس این گردنه بگذری
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  10. 1
  11. #6
    elena
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    363
    0
    190

    پیش فرض

    بی پر و بال

    خودش آمده بود که بمیرد
    زندگی همیشه منتظر است
    که ما نیز زندگانی باشیم
    نه خیلی هم
    همین سهم تنفسی کافی ست
    قدر ترانه ای تمام
    طعم تکلمی خلاص
    عصر پانزدهمین روز
    از تیر ماه تشنه بود
    پنجره باز بود
    خودش آمده بود که بمیرد
    بی پر و بال از آب مانده ای
    که انگار می دانست
    میان این همه بی راه رهگذر
    تنها مرا
    برای تحمل آخرین عذاب آدمی آفریده اند
    خودش آمده بود که بمیرد
    نه سر انگشتان پیر من و نه دعای آب
    هیچ انتظاری از علاقه به زندگی نبود
    هی تو تنفس بی
    ترانه ی ناتمام
    تکلم آخرین از خلاص
    میان این همه پنجره که باز است به روی باد
    پس من چرا
    که پیاله ی آبم هنوز در دست گریه می لرزد ؟
    خودش آمده بود که پر ... که پرنده
    که پنجره باز بود و
    دنیا ... دور

    دیگر سفارشی نیست

    تنها جان تو و جان پرندگان پربسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند..!
    تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!
  12. #7
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,777
    16,029
    20,251

    پیش فرض

    عشق من شعر و شراب عشق تو نقش بر اب عشق تو يک گل زرد دستايي که سرد سرد عشق من مثل جنون ابي رنگ اسمونه مثل يک ماهي به درياست عشق من ببين چه زيباست

    .*.*.*.*.*.


    من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم
  13. #8
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    ببار بر من اي باران
    ببار بر من
    غصه هايم را بشوي
    و نگاهم را با خود به دشتها ببر
    و صدايم را در گوش او بپيچان
    ببار بر من و به سوي او برو
    و برايش بگو از من ، از دوريش
    از تنهاييم....
    صدايم را .....
    كه او را فرياد ميزند به گوشش برسان و صدايي كه سرود
    عشق او رابرايم نجوا ميكند برايم بياور
    اي باران اي معشوق آسمان
    چگونه است كه صداي بغضت را برايم مياوري و بر جانم ميباري؟
    اما.......
    كاش جاي تو بودم باران
    و مانند قطره هاي بيكران تو ميبارد
    كاش قطره اي از تو بودم
    تا مثل تو به آسمان ،عشقم را برمعشوقم ببارانم

    ...
  14. 2
  15. #9
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    خاطره ي شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است كه فردا به ياد مي اوريم. :? :?
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  16. 3
  17. #10
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    خدايا: تو خود مي داني برای من كه هميشه دلم می خواسته با تو زندگي کنم اين سير تكراري روزگار كه نا خواسته مرا به كام خود مي برد چه قدر ملال آور
  18. 1
  19. #11
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    خداوندا ! دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال. يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم

    را از آرزوهاي دست نيافتني خالي کن
  20. 1
  21. #12
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست



    پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست


    و خوش به حال هوایش


    و خوش به حال دلش


    و خوش به حال پرنده


    که مثل آدم نیست
  22. 1
  23. #13
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    قبل تر ها فکر می کردم من به تو تعلق دارم و تو به من ؛ هر لحظه که دلم هوایت را میکرد و بی تاب دیدنت میشدم ، شب را به شوق تو به فردا میرساندم و چشمانم را به روی چشمان تو می گشودم تا دلتنگی ام به پایان رسد.
    امروز که از آن روزگاران تکرار ناشدنی خبری نیست ، هرگاه دلم برایت تنگ
    میشود ،
    چشمانم را در خیال تو می بندم تا با رویای دیدنت دلتنگی ام به انتها رسد .

    از این چرخش دوران شگفت زده ام !


    دیروز و امروز چاره و دلتنگی ام تو بودی ، می دانی چه طور؟!


    با یک چشم گشودن و یک چشم بستن!!!
  24. 1
  25. #14
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    کداممان عاشق و کداممان معشوقیم؟



    هر چه هستیم و هر کدام که هستیم باز هم لیلی منم و مجنون تو .



    معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز. کمال عاشق سر انداختنن در پای



    معشوق است و گذشتن از همه رنگها و تعلقات برای وصول به بارگاه دوست.



    ...
  26. 1
  27. #15
    sabah
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    327
    0
    34

    پیش فرض

    قمار

    هيچ وقت قمار نكردم جز يك بار، آن روز كه روي چمنها هر كدام گل

    سرخي در دست داشتيم. گلها را به هم داديم و باز هر كدام گل سرخي در

    دست داشتيم، گل من را بوييدي و بازي را شروع كردي. گفتي :من مال

    تو ام و تو ؟ گفتم: من هم مال تو ام، بازي تمام شده بود و نتيجه ها معلوم

    ،من خودم را به تو باختم تا تو را بردم ، و تو خود را باختي براي من ،

    ديگر هرگز قمار نميكنم . من ديگر معني ندارم كه ببازم من ديگر مال تو

    ام ...گل سرخي دارم كه در باغچه ي قلبم براي هميشه كاشته ام



    --------------------------------------------------------------------------------
  28. 2
صفحه 1 از 1715 123456112151101501 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 25719

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 4 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •