ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 461 از 461 نخست ... 361411441451456457458459460461
نمایش نتایج: از 6,901 به 6,914 از 6914
  1. #6901
    kati.72
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    August 2012
    نوشته ها
    9,958
    9,962
    7,760

    پیش فرض

    در من کوچه ای است
    که با تو در آن نگشته ام
    سفری است
    که با تو هنوز نرفته ام
    روزها و شب هایی است
    که با تو به سر نکرده ام
    و عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام
    چنان
    تنهای تنهایم...!
    که حتی
    نیستم با خود...

  2. #6902
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,679
    10,473
    20,290

    پیش فرض

    دارم توو آشپزخونه ظرفا رو می شورم.نشسته روو کاناپه چایی رو هورت می کشه.موهاش حسابی به هم ریخته.صورتش از عصبانیت قرمز شده.چن تا دونه ی عرق ریز روو پیشونیش نقش بسته.یه سیگار روشن می کنه شروع می کنه به پک زدن!
    ظرفا که تموم میشه دستمو با هوله خشک می کنم میام می شینم رو به روش
    میگم:حالا بنال ببینم چته!؟
    میگه:باورت می شه!؟بعد اون همه خوبی که بهش کردم بهم جواب رد داد!اون همه صبح تا شب مث سگ جون کندم که دوسم داشته باشه.که حس نکنه چیزی کمه.که روو لباش خنده بیاد.من روو لباش خنده آوردم.بعد از آشنایی با من اون آدم افسرده ی سابق نبود.حالا اینم شد جواب ما!
    یهو بلند می زنم زیر خنده!
    صداشو می بره بالا میگه:درد بی درمون!کجای حرفام خنده دار بود!؟
    یه مکثی می کنم بعد میگم:
    بچه بودم.تازه کامپیوتر پنتیوم اومده بود.حمید پسرخاله م یه دونشو داشت.نه سال ازم بزرگتر بود.می رفتم خونشون و کلی خواهش تمنا که بذاره منم باهاش فوتبال بازی کنم.اونم قبول می کرد.بهم دکمه ی d رو نشون داد و گفت هروقت نزدیک دروازه شدیم بزن.خودشم یه دسته دستش بود و به قولی هم تیمی من بود.ما همیشه بازیامونو می بردیم!
    می پره توو حرفم میگه:چه ربطی داره!؟چرا پرت و پلا میگی !؟
    بدون این که به حرفش توجه کنم ادامه دادم:
    بزرگتر که شدم با حمید خیلی رفیق شدم!یه روزی توو یه جمعی گفت:این پسرخاله ی ما از بچگی اسگل بوده.میومد خونه مون گیر می داد که با کامپیوتر من فوتبال بازی کنه!منم بهش الکی یه دکمه روو کیبورد نشون داده بودم که مثلا وقتی نزدیک دروازه شدیم شوت بزنه.خودم می نشستم فوتبال بازی می کردم این دیوونه هم تا نزدیک دروازه می شدیم d رو فشار می داد.فک می کرد خودش گل زده!
    یهو با یه حالت گیج و ویج نگام می کنه می پرسه: یعنی چی!؟
    میگم:دسته دستِ یکی دیگه بوده بدبخت.تو بی خودی هی اون دکمه رو فشار می دادی...!

    | کسرا بختیاریان |

    باشه، بگو من دیوونه م،
    اصن کی خواست عادی باشه؟

  3. #6903
    kati.72
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    August 2012
    نوشته ها
    9,958
    9,962
    7,760

    پیش فرض

    واقعیت این نیست که تو رفته ای
    واقعیت این است که من تو را
    با تمامِ روزهایِ آمده و نیامده
    کنارِ بی راهه ی آدمکهایِ تکراری
    جا گذاشته ام
    به امیدِ
    یافتنِ
    خنده ای از جنسِ
    حقیقت


    "عادل دانتیسم"
    چنان
    تنهای تنهایم...!
    که حتی
    نیستم با خود...

  4. #6904
    mehran_professor
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2013
    محل سکونت
    شهرکرد
    نوشته ها
    4,549
    137
    1,195

    پیش فرض

    دوستت دارم

    بهحدی که اگر باشی

    برایتمـام لحظه هایت

    فرشیاز عشـق پهن میکنم


    تاتـــو عاشقانه قدم بزنی

    و من**عاشقانه نگاهت را بدزدم
    شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو / به خدا وقت خداحافظی ات نیست نرو / نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست / گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو .
  5. #6905
    moonlight74
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2013
    نوشته ها
    5,126
    1,663
    3,179

    پیش فرض

    بانو
    مریض که می شوی
    پرستار می شوم...
    می آیم و می نشینم کنار تخت دلتنگی ات
    موهایت را
    با دستانم نوازش می کنم
    می روم و قرص ماه را برایت می آورم!
    تب که می کنی
    در حوض شب پاشویه ات می کنم
    حوضی که همان قرص ماه در آن است
    و پتوی نم دار ابر را
    رویت می کشم
    دستانت را در دستم می گیرم
    و تا خود صبح برایت دعا می خوانم
    غصه نخور نازنینم
    تا خورشید سلامی دوباره کند
    خوب شده ای...




    عادل دانتیسم
    من دوستدارعجایبم!
    با من باش بگذار دنیایم جور دیگری باشد
    عجیب، ذوق انگیز، دوست داشتنی
    با تمامِ تو!
    چیز زیادی که نمیخواهم..


  6. #6906
    mehran_professor
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2013
    محل سکونت
    شهرکرد
    نوشته ها
    4,549
    137
    1,195

    پیش فرض

    گـرمـای دسـتـایـــ تـــو


    آتـشـیـسـتـــ کـهــ


    تـمـامـ وجـودمــ را گـرمـ خـواهـد کـرد


    حـتـی در سـرمـای زمـسـتانــ


    و ایـنــ یـعـنـی هـمـانـــ
    ـدوسـتـــ داشتـنــ


    و مـنـــ بـرای دوسـتــ داشـتـنــ دلـیـلــ نـمـیـخـواهـمـ


    هـمـیـنــ دسـتـانــ تـــــــــو کـافـیـسـتــ
    شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو / به خدا وقت خداحافظی ات نیست نرو / نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست / گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو .
  7. #6907
    kati.72
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    August 2012
    نوشته ها
    9,958
    9,962
    7,760

    پیش فرض

    چون سیب رسیده ای
    رها شده در رویا
    با رود می روم
    کاش شاخه ای که از آب می گیرم
    دست تو باشد !


    "شمس لنگرودی"
    چنان
    تنهای تنهایم...!
    که حتی
    نیستم با خود...

  8. #6908
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,585
    15,280
    14,880

    پیش فرض


    همیشه به احساساتش حسودیم می شد...
    احساساتی که از بروز دادنش هیچ ترسی نداشت
    اگه می خندید از ته دل بود
    اگه غمگین می شد بغضش رو نمی خورد
    نمیدونم چه بلایی سر زندگیش اومد که گوشه نشین شد
    نه جایی می رفت؛ نه کسی رو تو خلوتش راه می داد
    یک سال ازش بی خبر بودم تا اینکه تو یه دورهمی اتفاقی دیدمش
    دیگه خبری از اون خنده های همیشگیش نبود
    یه گوشه تنها پیداش کردم و گفتم معلوم هست کجایی؟
    بغض گلوش رو خورد و گفت درگیر بودم
    نذاشت بپرسم درگیر چی
    گفت عوض شدم نه؟
    نگاش کردم و گفتم: خیلی...
    بی روح شدی، چی شد اون همه احساسات؟
    پوزخند زد و گفت: خیلی وقته دیگه نه چیزی خوشحالم می کنه نه ناراحت، دیگه کسی دلم رو نمی لرزونه، نه بودن کسی دلخوشم می کنه نه رفتن کسی غمگینم، می دونی من به جایی رسیدم که بهش میگن بی حسی!
    وقتی بهش گفتم مگه میشه تو یه سال و این همه بی حسی؟ نگام کرد و گفت: یه سال نه، یه اتفاق و این همه بی حسی
    فقط یه شب تا صبح طول کشید...

    | #حسین_حائریان |
    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  9. #6909
    mehran_professor
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2013
    محل سکونت
    شهرکرد
    نوشته ها
    4,549
    137
    1,195

    پیش فرض

    چهل سالگی ام فرا رسید اما ،



    من هنوز در تپش های بیست سالگی سرگردانم



    کدام سو می کشاندم سرنوشت نمی دانم



    هرچه که هست و هرچه که خواهد شد ،



    من دوست دارم این دیوانگی را ....





    #سیاوش_صیاف
    شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو / به خدا وقت خداحافظی ات نیست نرو / نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست / گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو .
  10. #6910
    mehran_professor
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2013
    محل سکونت
    شهرکرد
    نوشته ها
    4,549
    137
    1,195

    پیش فرض

    حالا حرفهایمان بماند برای بعد..
    دلخوری هایمان..
    دلتنگی هایمان..
    و تمام اشکهای من..
    با او چگونه میگذرد که با من نگذشت؟؟؟!
    شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو / به خدا وقت خداحافظی ات نیست نرو / نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست / گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو .
  11. #6911
    kati.72
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    August 2012
    نوشته ها
    9,958
    9,962
    7,760

    پیش فرض

    شب آغاز سفر با تو به رویاهاست
    تجسم تمام تو با تمام من
    در پهنای خیالی به وسعت رویا
    جبران تمام دوری هایت
    رفع عطش نبودن هایت
    ونقطه صفر آغاز
    ...
    چنان
    تنهای تنهایم...!
    که حتی
    نیستم با خود...

  12. #6912
    kati.72
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    August 2012
    نوشته ها
    9,958
    9,962
    7,760

    پیش فرض

    به تو فکر می کنم
    مثل خسته به خواب
    و نرگس به اردیبهشت
    به تو فکر می کنم
    مثل کوچه به روز
    مثل نوشتن به نی
    مثل خدا به کافر خویش
    و مثل زندان به زندگی...

    "سیدعلی صالحی"
    چنان
    تنهای تنهایم...!
    که حتی
    نیستم با خود...

  13. 1
  14. #6913
    سارا خانوم
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    July 2013
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    13,259
    12,763
    17,012

    پیش فرض

    به خواب نیز نمی بینمش
    چه جای وصال..!؟

    "نگــذار زخــم هـایـت،
    تـو را به کسـی کـه
    نـیـستـی،
    تـبـدیـل کنـد...!"

  15. #6914
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,679
    10,473
    20,290

    پیش فرض

    دختری هنرمنده که از یه پسر شیطون، یه عاشق بسازه
    حالا هی از ماکارانی و کوکوت عکس بزار


    باشه، بگو من دیوونه م،
    اصن کی خواست عادی باشه؟

صفحه 461 از 461 نخست ... 361411441451456457458459460461
نمایش نتایج: از 6,901 به 6,914 از 6914

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •