ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 17 از 1658 نخست ... 71213141516171819202122273767117517 ... آخرین
نمایش نتایج: از 241 به 255 از 24867
  1. #241
    f_hoseini2007
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    اندیشه
    نوشته ها
    220
    0
    8

    پیش فرض

    [size=12:711200bb95]تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی
    و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت
    تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی
    تو فرصتی نداشتی
    برای برداشتن سیب سرخی از دستانم
    فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم
    جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند
    که لحظه ای توان ایستادن نداری
    تو فرزند سفر بودی
    و من نواده سکوت خویشتن
    دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست
    برو مسافر
    جاده قدم های تو را دلتنگ است ...
    [/SIZE]
    تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت

    عاشقی ها از دلم ،دیوانگی ها از سرم
  2. #242
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    دلم براي كسي تنگ است
    كه آفتاب صداقت را
    به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
    وگيسوان بلندش را
    به بادها مي داد
    ودستهاي سپيدش را
    به آب مي بخشيد
    دلم براي كسي تنگ است
    كه چشمهاي قشنگش را
    به عمق درياي واژگون مي دوخت
    وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
    دلم براي كسي تنگ است
    كه همچو كودك معصوم
    دلش براي دلم مي سوخت
    و مهرباني را
    نثار من مي كرد
    دلم براي كسي تنگ است
    كه تا شمال ترين شمال
    ودر جنوب ترين جنوب
    هميشه درهمه جا
    آه با كه بتوان گفت
    كه بود با من و
    پيوسته نيز بي من بود
    وكار من زفراقش فغان وشيون بود
    كسي كه بي من ماند
    كسي كه با من نيست
    كسي ...
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  3. #243
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,549
    6,791
    9,119

    پیش فرض

    يک لحظه دلم براي بيقراري هايت تنگ شد ..

    نگاهت را دوباره در ذهنم مرور کردم ...

    دوباره آرام شدم ...

    دوباره جان گرفتم ...

    و دوباره عاشق شدم....

    ولي...

    باز دلتنگم....


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  4. #244
    ghalb
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    نوشته ها
    4,741
    216
    261

    پیش فرض

    عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟

    عشق فقط ميگه تو مال مني...

    عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟

    فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...

    عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟

    فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...

    عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

    فقط ميگه هميشه با مني...

    عشق نمي پرسه که دوستم داري؟

    فقط ميگه دوستت دارم...
    من بد نیستم . . .
    فقط دیگه حس خوبی به کسی ندارم!
    همین . . . !
  5. #245
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:bffa66232b]
    دل بـگـفـت از بـی دلـی دلـبـر بـگـفـتـا از قـرار
    او هـمـه بـی تـابـی و دلـبـر بـگـفـت از انـتـظار

    دل بـگـفـتـا دلــبــرا تــا کـی بــســوزانـی مـرا
    پاسخش داد این چنین تا عشق زاید از شرار
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  6. #246
    setarehff

    کوچولو شیرخواره

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8
    0
    0

    پیش فرض

    من شعر زیاد بلد نیستم اما حرف دلم اینه که چرا اونی که دوسش نداری میشه عاشق سینه چاکت اما اونی رو که دوسش داری باید در حسرت نگاهش بسوزی و بالاخره نفهمی دوست داره یا نه
    خواستم احساسش رو از نگاهش بخونم اماهر وقت نگاهش میکنم یه مرتبه یادش میاد با زمین و آسمون تجدید دیدار کنه
  7. #247
    f_hoseini2007
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    اندیشه
    نوشته ها
    220
    0
    8

    پیش فرض

    [size=12:a8aa5dd234]وقتی دلت خسته شــد ،
    ديگر خنده معنايی ندارد ...
    فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
    وقتی دلت خسته شــد ،
    دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...
    فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !
    وقتی دلت خسته شــد ،
    دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...[/SIZE]
    تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت

    عاشقی ها از دلم ،دیوانگی ها از سرم
  8. #248
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    دل من تنها بود

    دل من هرزه نبود

    دل من عادت داشت که بماند یک جا...

    به کجا؟

    معلوم است به در خانه تو

    دل من عادت داشت که بماند آنجا

    پشت یک پرده نور که تو هر روز ان را به کناری بزنی

    دل من ساکن دیوار و دری

    که تو هر روز از آن میگذری

    دل من ساکن دستان تو بود

    دل من گوشه یک باغچه بود

    که تو هر روز به آن مینگری....

    دل من را دیدی؟

    ساکن عشق تو بود

    یادت هست؟
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  9. #249
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:6b2a9ac2e0]کاش می دانستی که روزهایم بی تو چه سوت و کور است

    کاش می دانستی که چشمانم مدت هاست حریری از شبنم اشک

    بر روی خود کشیده است تا پس از تو دنیا را تار ببیند

    کاش می دانستی که قلبم چگونه سرگردان کوچه پس کوچه های تنهایی شده

    هر صبح تا غروب چشمان خسته ی من دوخته به قاب پنجره...

    منتظر امدن تو خیره به بیرون است

    تا که شاید صدای قدمهایت در گوش کوچه بپیچد

    منتظرم تا که بیایی

    چرا که می توای با لبخندی تمامی این فاصله ها را از میان بر داری
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  10. #250
    nateghali

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    ميكده عشق
    نوشته ها
    65
    0
    0

    پیش فرض

    برو ای دل که دگر طاقت دلداری نیست
    در همه ملک جهان مونس و غمخواری نیست
    غم دل با که بگویم دل تبداری نیست
    یا اگر هست مرا طاقت گفتاری نیست
    ایکه گفتی هیچ مشکل جز فراق یار نیست
    گر امید وصل باشد اینچنین دشوار نیست
  11. #251
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:0294524769]شب تا صبح بیدارم از عشقت می بارم

    بی خبر از حالم موندی مهربون یارم

    دیگه بد جور دلگیرم دیگه از جونم سیرم

    تو سکوتم تویه بغضم بی تو دارم می میرم

    آره می دونم می دونی بد جور دیونم

    به امیدی به نویدی دارم از تو می خونم

    دیگه بسته دل خسته داره از غم می پوسه

    جای خورشید تو چشمام میگه سو سویه فانوسه
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  12. #252
    00salomeh
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    735
    190
    55

    پیش فرض

    [SIZE=3:42d542034f]وان زمان که عاشق میشوی ومیدانی که عشقی هست!


    وباورداری که کسی تورادوست داردودرشبهای سردویخبندان تنهایی باتومیماند...

    ودران زمان که میفهمی دوست داشتن چقدرزیباست!

    ودران زمانی که کسی درفراسوی خیال تونیست!

    وتوتنهای تنهادرجاده ی برهوت زنگی قدم میزنی...!

    تنهااوست که به تو ارامش خیال میدهد...!
    [/SIZE]
    در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند:
    آبی آسمان را که می بینم و میدانم که نیست وخدایی را که نمی بینم و می دانم که هست.............!
    .
  13. #253
    nateghali

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    ميكده عشق
    نوشته ها
    65
    0
    0

    پیش فرض

    دلم تنگ است و احوالش ندونم
    کسی خواهم که پیغامش رسونم
    خداوندا به مرگم مهلتی ده
    که دیداری به دیدارش رسونم
    ایکه گفتی هیچ مشکل جز فراق یار نیست
    گر امید وصل باشد اینچنین دشوار نیست
  14. #254
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:683b1086b4]تو را دوست دارم نگاهت را کلامت را آغوشت را

    تو را دوست دارم به اندازه تمام زيبايي هاي دنيا

    نه کم است تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگها

    بازم کم است تو را دوست دارم به اندازه تمام دنيا

    من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس مي کنم

    در هر نفس عطرت را حس مي کنم

    با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را دوست می دارم

    ديگر در پس کوچه هاي خاطرات جستجويم نکن

    مرا نخواهي يافت که من در تو محو شده ام و چه در آميختن زیبایی
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  15. #255
    koochooloo
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    843
    0
    1

    پیش فرض

    وقتی بزرگ می شی ...
    دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی

    وقتی بزرگ میشی ...
    خجالت می کشی دلت شور بزنه برای جوجه قمری هایی که مادرشون بر نگشته

    فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند

    وقتی بزرگ می شی ...
    دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونۀ خورشید رو از نزدیک ببینی

    دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته ، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی

    وقتی بزرگ می شی ...
    قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند
    اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی
    و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی

    وقتی بزرگ میشی ...
    دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی
    و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی


    اون روز دیگه خیلی دیر شده ... فردای اون روز تو رو به خاک میدند و می گن :
    آدم خیلی بزرگی بود
    در این دنیای بی حاصل که مردانش عصا از کور می دزدند
    من از خوشباوری هایم محبت جست و جو کردم
صفحه 17 از 1658 نخست ... 71213141516171819202122273767117517 ... آخرین
نمایش نتایج: از 241 به 255 از 24867

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •