ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 23 از 1657 نخست ... 3131819202122232425262728334373123523 ... آخرین
نمایش نتایج: از 331 به 345 از 24855
  1. #331
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض





    [SIZE=3:fa23bda020]
    کیست که غربت رفته را یاد کند

    ز دل خسته من یاد کند

    می نویسم از بهر دوست

    تا بدانددلم در فکر اوست
    [/SIZE]
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  2. #332
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:36a551efeb]دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

    شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

    تلنگری می شکند

    می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

    که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

    فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

    دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

    کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

    عجین کرد

    بغض کهنه ای گلویم را آزارد

    نفرین به بودن وقتی با درد همراست

    ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند . . .
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  3. #333
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند؟؟
    مثل آسمانی که امشب می بارد....

    و اینک باران
    ...
    بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
    و چشمانم را نوازش می دهد..
    تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...!!!!!!!
    ...
  4. #334
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:1061edeb16]وقتی دل پر از حرف است زبان پر از سکوت می شود ...!
    خسته ام ....! خسته نبودنت ....!
    خسته از روزهايي كه بي تو شب مي شود ,
    و شبهايي كه بازهم بي تو مي گذرد تا كه طلوعي و غروبي ديگر بيايند ,
    و باز هم گذر زمانها كه بي تو مي گذرد . . .
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  5. #335
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    دل...
    دل عاشق میشود .اما بعضی ها بی رحمانه اونو زیرپاهاشون له میکنند .بعضی ها نمیدونند دل چقدر حساس واگر یکیرو دوست داشته باشه اگر یکیرو در درون خودش جابده دیگه هیچ وقت اون یک نفر رو فراموش نمیکنه .آهای کسانی که دلرو میرنجونید به خودتون بیان انسان بدون دل انسان نیست
  6. #336
    Luna

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    June 2009
    نوشته ها
    61
    0
    0

    پیش فرض

    [SIZE=3:3132a1cbe8]چهار چیز است که نمی*توان آن*ها را بازگرداند :
    سنگ … پس از رها کردن!
    حرف … پس از گفتن!
    موقعیت… پس از پایان یافتن!
    و زمان … پس از گذشتن!
    چرا همیشه ما زودقضاوت میکنیم ...
    [/SIZE]
  7. #337
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:11825beda0]
    آه ای دل ،

    من همی دارم سخن با تو ؛ فقط با تو !

    نه کس خواهم که گوشش بر در دیوار دل باشد

    نه کس خواهم که گوید با تو خواهد بود !



    بیا خواهم سخن گفتن ز تنهایی ، ز بی تابی

    چه گویم ؟ از کجا گویم ؟



    مگر در این زمان جایی برای درد دل گفتن به جا مانده ؟

    مگر با هر کسی شاید زبان دل


    نمی دانم چرا ؟ با تو همی گویم : چرا ؟

    مگر عشق و صداقت از میان مردمان این دیار پر تلاطم رخت بر بسته ؟

    که همچون مار بر دور عزیزان چنبری از کینه و ماتم گرفته ؟



    دل من ! ای تو همراه تمام سختی دوران تنهایی !

    ای تو همراز تمام حرفهای پر ز تنهایی !

    تو خود گو ، تو خود گو



    چرا نداری فرصتی یا مهلتی !؟

    چرا هیچت نمی خوانند ؟!


    چرا پیشت نمی مانند ؟!



    نگویم بیش از این ،

    جانا ! نگویم تا تو هم پیش خودت ،

    باز به امید کسی باشی

    که در نزد تو آسوده نشیند

    که در پیش تو از رفتن نگوید

    که آری یار با عشق و صفا باشد

    که همراه تو تا آخر دنیا به جا ماند

    تا نگویی با من آری ، من همی فهمیده ام چرا گویند دنیا 2 روزی بیش نیست !

    چون که هر کس را بداری دوست از روی صداقت

    به تو گوید

    که من تا آخر دنیا ، نخواهم رفت از برت جانا ...... !!
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  8. #338
    toomaj_dejected
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    نوشته ها
    573
    25
    45

    پیش فرض

    [SIZE=3:9dbc23e9b9]خط خطي
    پايين اين جاده
    خاطرات تمامشان به اين روز متصل مي شوند
    و آدم ها
    همچنان آ-ز-ا-ر-م مي دهند
    [/SIZE]
    پیشا نی ام ... چسبیدن به سینه ات را میخواهد
    و موهـــــایم ... بوییــــدنت
    و چشمهایم خیس کردن پیراهن زنانه ات را
    عجب بغض پرتوقعی دارم امشب !
  9. #339
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    1. می ترسم دنیا به پایان برسد و من در چشم تو جایی نداشته باشم،می ترسم کلمات نتوانند شوق مرا به تو توصیف کنند. می ترسم کبوترانی که به سمت تو پرواز می دهم نارسا باشند. شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد
  10. #340
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,890
    8,808
    7,615

    پیش فرض

    [SIZE=3:884a44f539]ايست !

    اينجا بازرسي ست

    ميگردم

    مبادا

    با خودت دل بياوري

    عبور دل

    ممنوع است . . . !
    [/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  11. #341
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [SIZE=3:33a1693c0b]
    يک قصه روزي و ساعتي آغاز مي شود و بعد از اتفاقات تلخ و

    شيرين روز و ساعتي ديگر به پايان مي رسد ...

    قصه من دوبار آغاز شد

    آن هنگام که براي آمدنم گريستم

    و تولد يافتم

    و آن روز که براي آمدنت گريستم

    و عشق يافتم

    افسوس که وقتي رفتي هم

    اشک با من همراه شد

    و ندانستم که کدامين اشک را باور کنم

    مي دانم ...

    مي دانم دوستم نداري

    ولي باز من دوستت دارم

    فرياد مي زنم با سکوتم

    افسوس که مي دانم

    باز مي دانم که

    صدايم را نمي شنوي

    ولي من باز فرياد مي زنم

    دوستت دارم

    و اين حقيقت زندگي من است

    که عاشق باشم و منتظر

    منتظر هيچ

    اين دروغ با من است که

    تو روزي به من لبخند مي زني و با همان صداي دلنشينت با نگاهي عاشقانه مي گويي :

    دوستت دارم

    حتي تصور اين دروغ هم شيرين است در حقيقت تلخ جدايي

    چگونه به قلبم بگويم اين رسم روزگار است

    اين تاوان سادگي دل است

    چگونه به دل بگويم دلتنگي روزي تمام مي شود

    اين آخر شاهنامهِ شکستن است

    مي دانم باور نمي کني عشق در کوي دلم سرگردان است

    باور نداري که مامني نيست تا عشق پناه گيرد

    دل شکسته ام با تکه هاي باورم در قمار زندگي باخت

    کاش مي ديدي

    در اين بازي روزگار قرعه به نام من و تو بود اما دراين مبارزه من کوتاه آمدم تا تو برنده باشي و من زير نگاه سرزنش آميز همه دوست داشتنت را پنهان کردم

    آري ... من هنوز هم سکوتم

    کاش تو مي ديدي

    من به خاطر ندانستن و نداشتن در اين بازي نباختم

    من براي تو باختم براي دانستن عشق و داشتن انديشه تو

    بگذار بگويم در اين شاهنامه زندگي که بي تو ديگر آهنگي ندارد

    من مي سوزم در آتش خيانتهاي مکرر تو

    مي سوزم در گرماي تن انديشه تو

    و مي سازم با بي وفايي هايت

    هر چند تو با من هيچ گاه پيمان عشق نبستي و عهد نشکستي اما دل من ...

    شاهنامه من نه غمنامه است به خاطر وجود فکر تو در ذهنم ... روياي تو در خوابم ... نام تو در زندگي ام

    و نه ساقي نامه که تو باشي و مستي و مي ، رقص با نواي خوش عاشقي ، باده به دست و چرخيدن دور آن عشقکده ... بوسه اي به رنگ عشق با نگاهي به تمناي تو

    آري مي دانم که دوستم نداري

    ولي من باز

    دوستت دارم

    آري مي دانم ...

    اما دل من ...

    قصه من دوبار آغاز شد

    و روزي فقط يکبار پايان مي پذيرد

    آن هنگام که تو ...

    نه با نگاهت با صدايت بگويي :... برو

    آخر شاهنامه ... غم است .
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  12. #342
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    [SIZE=3:128cdcb1ef]چند تا دوسم داري ؟

    چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا؟چون قوی ترین بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی،هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

    [/SIZE]
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  13. #343
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    [SIZE=3:1f0b02d56c]وقتي من آمدم و دستم را به سويت دراز کردم ، گفتی
    ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتم : آزادي
    ــ از تنهايي ؟ گفتم : همزباني
    ــ از محبت ؟ : عشق
    ــ از دوستي ؟ : صداقت
    ــ از بهار ؟ : طراوت
    ــ از سفر ؟ : انتظار
    ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........
    باز هم گفتی جدايي ؟ سکوت من تو را ا شکست و به گريه انداخت .
    به چشمانم نگاه کردی و گفتی بگو ...
    من آغوش به رويت گشودم و گفتم :
    جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم
    [/SIZE]
  14. #344
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    [SIZE=3:777001284d]پدربزرگ «مجنون»
    عزيز نيز «ليلي»
    پدر هميشه «خسرو»
    و مادرم، عروس خانه،
    «شيرين»
    چرا، چرا نبايد
    كه عاشق تو باشم؟

    [/SIZE]
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  15. #345
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    دلم گرقته است . دوباره دلم هواي تو را كرده است . خودكارم را از ابر پر ميكنم و برايت از باران

    مي نويسم . وقتي كه قطرات باران لحظه هايم را مترنم ميكنند به ياد تو مي افتم به ياد روزي كه تو را

    در ميان شقايق ها ديدم . به ياد روزي كه شمع را سرودي و خاكستر شدي .



    مي خواهم به سوي تو بيا يم تو را در كجا مي توان يافت ؟



    در آواز جغدي كه شوم مي خوانندش يا در آواز سينه سرخ ؟



    در سلام دختري كه تازه سخن گفتن آموخته يا در سلام دختري كه پي آرزوهايش مي گردد ؟



    در عطر سيب سرخ يا در بوي موزهاي جنوب ؟



    كاش مي توانستم از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم .



    كاش مي توانستيم در بيشه اي گمنام زير سايه شمشاد ها باشيم .



    دوباره شب، دوباره تنهايي، دوباره تپش اين دل بي قرار، دوباره سايه حرفهاي تو كه روي ديوار

    روبه رومي افتد :



    " راستي ، امشب بارون اومد منو خيالت تر شديم "



    دوباره شب ، دوباره تنهايي ، دوباره ياد تو كه اين دل بيقرار را بيدار نگه داشته است .



    كاش همه آسمانها كنار بروند، همه ديوارها پنجره شوند وتو در چشمان من بنشينی و بگويي كه

    هنوز در عطر سيبي و در سلام دختر بچه ي معصوم ودر آواز سيب سرخ .



    بدان كه هيچ گاه بركه ي فكرم از ماهيهاي ياد تو جدا نخواهد شد وبدان كه هيچ گاه گردو غبار زمان

    بر روي ياد و نام و خاطرت نخواهد نشست وهر شب سراغ تو را از كساني كه به دنبال ماه مي دوند

    مي گيرم .
صفحه 23 از 1657 نخست ... 3131819202122232425262728334373123523 ... آخرین
نمایش نتایج: از 331 به 345 از 24855

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •