ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 25 از 1657 نخست ... 5152021222324252627282930354575125525 ... آخرین
نمایش نتایج: از 361 به 375 از 24843
  1. #361
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    [SIZE=3:2d17cb55a1] تو مثل ستاره

    پر از تازگي بودي و نور

    و در دستت انگشتري بود از عشق

    و پاكيزه مثل درختي

    كه از جنگل ابر برگشته باشد

    سرآغاز تو

    مثل يك غنچه سرشار پاكي

    زمين روشني تو را حدس مي زد

    تو بودي هوا روشني پخش مي كرد

    و من

    هر گلي را كه مي ديدم از

    دستهاي تو آغاز مي شد

    و آبي كه از بيشه*ي دور مي آمد آرام

    بوي تو را داشت

    من از ابتداي تو فهميده بودم

    كه يك روز خورشيد را خواهي آورد



    *

    دريغا تو رفتي !

    هراسي ندارم

    مهم نيست اي دوست

    خدا دستهاي تو را

    منتشر كرد .[/SIZE]
  2. #362
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    [SIZE=3:df53cd65fd]نگو که خونه قلبت مال من بوده وهست
    حیف اون قلب غریبم که به پای تو نشست

    عاشقم نیستی دلم حرفاتو باور نداره
    برو چشمای سیاهت غمو یادم میاره

    آره تو چشمای نازت اونی که مرده منم
    تو چشات عشقتو دیدم حالا آتیشه تنم

    آره آتیشه تنم اون که برام مرده تویی
    اونی که قلب منو روی هوس برده تویی

    نگو از روی هوس قلبمو خنجر نزدی
    همه حرفا رو نگفتی تو ریا رو بلدی

    نگو هر ثانیه بی من واسه تو سالی شده
    دل من از همه حرفای دلت خالی شده

    آره با اون همه حرفا دلو دزدیده بودی
    عاشقم کردی و سیب دلمو چیده بودی

    توی دنیای سیاهم نگو روشن میمونی
    برو با عشق دروغت نگو با من میمونی

    آره اون عشق دروغت پر از رنگ و ریاس
    مثه اون چشمای نازت پر از رنگ سیاس

    پر از رنگ سیاه و پر از حرف دروغ
    تویی که سنگی قلبت مثه یه شهر شلوغ

    آره تو شهر شلوغت دل من گم شد و مرد
    دلی که ساده شد و گول نگاه تو روخورد
    [/SIZE]
  3. #363
    commander
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    دریای بیکران اندوه
    نوشته ها
    5,013
    1
    3

    پیش فرض

    [SIZE=3:ae4d44f920] ای به داد من رسیده
    تو روزای خود شکستن
    ای چراغ مهربونی
    تو شبای وحشت من
    ای تبلور حقیقت
    توی لحظه های تردید
    تو منو از شب گرفتی
    تو منو دادی به خورشید
    اگه باشی یا نباشی
    برای من تکیه گاهی
    برای من که غریبم
    تو رفیقی جون پناهی
    ناجی عاطفه ی من
    شعرم از تو جون گرفته
    رگ خشک بودن من
    از تن تو خون گرفته
    اگه مدیون تو باشم
    اگه از تو باشه جونم
    قدر اون لحظه نداره
    که منو دادی نشونم
    وقتی شب ، شب سفر بود
    توی کوچه های وحشت
    وقت هر سایه کسی بود
    واسه بردنم به ظلمت
    وقتی هر ثانیه ی شب
    تپش هراس من بود
    وقتی زخم خنجر دوست
    بهترین لباس من بود
    تو با دست مهربونی
    به تنم مرهم کشیدی
    برام از روشنی گفتی
    پرده ی شبو دریدی
    یاور همیشه مؤمن
    تو برو سفر سلامت
    غم من نخور که دوری
    برای من شده عادت
    ای طلوع اولین دوست
    ای رفیق آخر من
    به سلامت ، سفرت خوش
    ای یگانه یاور من
    مقصدت هر جا که باشه
    هر جای دنیا که باشی
    اونور مرز شقایق
    پشت لحظه ها که باشی
    خاطرت باشه که قلبت
    سپر بلای من بود
    تنها دست تو رفیق
    دست بی ریای من بود
    [/SIZE]
    تنها یک تنها می داند که تنهایی تنها درد یک تنهاست
  4. #364
    bahareh_M
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    kahkeshane rahe shiri
    نوشته ها
    1,049
    0
    8

    پیش فرض

    [SIZE=3:87147abdfd]نامه بي جواب[/SIZE]

    [size=12:87147abdfd]سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

    آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي

    فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت

    دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

    حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

    جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه

    ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

    از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم آمه

    ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

    فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

    فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي کشيدم

    حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

    رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

    قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

    نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت

    براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت

    به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

    يه قلب تنها و آبود هلاك يه نگاهته

    من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

    بعدش خبر ميدن بيا که داره دوستت ميميره

    روزات بلنده يا کوتاه دوست شدي اونجا با کسي

    بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

    يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب

    يه سرزمين غربته با صدتا نيرنگ و فريب

    فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

    غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

    چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني

    تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني

    اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون

    منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

    راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

    رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

    از وقتي رفتي آسمونمون پر کبوتره

    زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

    غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه

    سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

    گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه

    مثه يه بچه آه بار اوله ميره مدرسه

    تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

    دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره

    از وقتي رفتي تو چشام فقط شده کاسه خون

    همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

    يادت مي یاد گريه هامو ريختم کنار پنجره

    داد کشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

    يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

    تو رفتي و من تا حالا کنار در منتظرم

    امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي کني

    فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

    گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

    با اين که من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

    عكساي نازنين تو با چند تا گل کنارمه

    يه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

    تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

    داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي یارم

    وقتي تو نيستي چه کنم با اين دل بهونه گير

    مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير

    حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

    تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

    زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

    ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه

    تحملي که تو دادي ديگه داره تموم ميشه

    مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

    دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار

    تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

    فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

    به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

    اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا کتاب

    که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

    مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات کنن

    نورشونو بدرقه پاکي خنده هات آنن

    يه شب تو پاييز که غمت سر به سر دل مي ذاره

    بهار همون عاشقی که بيشتر از همه دوست داره
    [/SIZE]
  5. #365
    commander
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    دریای بیکران اندوه
    نوشته ها
    5,013
    1
    3

    پیش فرض

    [SIZE=3:88f15ff183] چه سرد است خانه ي دل
    كه با هيچ افتاب غريبه اي گرم نمي شود
    واز ان چيزي جز
    سنگي گمشده در باران نمانده است
    چشم از دلم بردار
    كه دير زماني ست به تنهايي خو كرده است
    [/SIZE]
    تنها یک تنها می داند که تنهایی تنها درد یک تنهاست
  6. #366
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    [SIZE=3:dda2042c0f]بگذار چشم هاي باراني ام را بر گستردگي شانه هايت بنهم مي خواهم پناه دردهايم باشي دستان سراسر احساستت رادر دستان من بگذاري مي خواهم پناه بي كسي ام باشي ولبای گرمت را هم چون شمعي پرفروز به سردي گونه هايم بگذاري شايد لحظه اي زندگي را حس كنم[/SIZE]


    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  7. #367
    commander
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    دریای بیکران اندوه
    نوشته ها
    5,013
    1
    3

    پیش فرض

    [SIZE=3:442150a82d]من و تو می مانیم در حصار شعری که شاعری جرات فریاد نداشت.

    درسمت عاشقانه ای .در تمامی حواس هوش یک جمله...

    در متن التهاب فریادی که جرات اعتراض نداشت.

    من و تو می مانیم !تا...شعور شاعرانهُ شعری شکوفایی

    شب نشین باشد وتو ...تو که بغض همراز شعرت به خاک

    می غلطد و اندوه سوز ساز نالهُ توست در کدامین لحظه ی شعرم

    نبودی...

    ومن از واژه های بیگانه ای به نام تو ...دل می بستم .تو بودی اما

    هنوز نیامده بودی که باشی و بیت آخر شعرم بمانی؟!
    [/SIZE]
    تنها یک تنها می داند که تنهایی تنها درد یک تنهاست
  8. #368
    winter_flower

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    July 2009
    محل سکونت
    sarzamine atasH
    نوشته ها
    50
    0
    0

    پیش فرض حرف دل

    برای خودمون تو تخیلاتمون یه دنیای قشنگ با ادمای واقعی میسازیم ادمایی که انسانیت دارند عشق را میشناسند
    و هنوز برای صدای دلشکستگان ارزش قائلند ولی افسوس وصد افسوس که این افسانه ای بیشتر نیست...

    با هرکس دردودل میکنم میگه هنوز زوده برای این حرفا ومن باید پر از شورجوونی باشم اما راست میگن من مدت زیادی زندگی نکردم ولی همیت مدت برام بس بود برای لمس تنفر وبرای ادراک نامهربانی ها و احساس غریبی..

    حالم بهم میخوره وقتی از امید حرف میزنن.وقتی فکر میکنم که چی شد من به اینجا رسیدم وقتی با خودم کلنجار میرم که همه تقصیرارو بندازم گردن روزگار یه صدایی تو قلبم میگه تو اگه نتونستی زندگی زیبا داشته باشی چرا از دوره زمونه گله میکنی؟!!مگه نمیبینی ادما چقدر شادو با امید زندگی میکنن !!!به هر حال هر کسی یه سهمی داره از زندگی سهمه منم همین بود بیخیال بزار بقیه خوش باشن ..
    معلمای دوران دبستان همیشه از نیکی ادما تعریف می کردن پس کو؟!!! :? :? :?

    مهربانی کیمیا شد مردمی دیریست مرده
    سرفرازی را چه داند سر به زیری سر سپرده
    بجای اّنکه به تاریکی لعنت فرستید,یک شمع روشن کنید.....!
  9. #369
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    [SIZE=3:83af5144dc]او رفت . . .

    من خودم او را فرستادم !

    ولی پس از رفتن او احساس کردم که هیچ کس را نمی توانم واقعا دوست داشته باشم .

    باید باور کنم !

    هیچ نمیدانستم با نبود او عشق من هم برای همیشه میمیرد .

    ولی کاری نمی توانم انجام دهم . . . او رفت . . .

    رفتو هر چه داشتم را با خودش برد!!!
    [/SIZE]
    ...
  10. #370
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    [SIZE=3:d1987e7045]دل کوچکم غمگین است امشب..یاد تو را در دل دارد و بهانه ای می گیرد..بهانه ای بس عجیب

    ای نغمه ساز عاشقی و ای طنین شب های بی کسی

    می خواهد تور را ..آغوشت را..صدای نفس کشیدنت را..دیدن چهره ی دلربایت را..

    یادی از او کن و مگذار که در حسرت دیدارت آواره ترین باشد.

    یادش کن که امید تنها نگهدارنده ی اوست[/SIZE]
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  11. #371
    commander
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    دریای بیکران اندوه
    نوشته ها
    5,013
    1
    3

    پیش فرض

    [SIZE=3:395df797b8] دوستت که می دارم

    مرگ هم زیبا می شود

    چندان که می توانم

    بر سینه ی برهنه ات

    سر بگذارم و بمیرم

    در قفس را بگشایم

    پرنده پر ساید به بال روشن باد

    و من در آغوشت به خواب روم ...
    [/SIZE]
    تنها یک تنها می داند که تنهایی تنها درد یک تنهاست
  12. #372
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    [SIZE=3:eeab8e0815]
    با تو سخن مي گويم

    با تو كه هميشه در گوشه اي از وجودم لانه داري

    با تو كه با لحظه لحظه من خو گرفته اي

    با تو كه از اولين سپيده صبح تا آخرين غروب زندگي ام

    در وجودم تكرار مي شوي و من هر بار با تو از نو مي رويم

    تو مي داني ما هنوز آشناترين شقايق هاي وحشي در باغ ملكوتيم

    بگذار بگويم اگر صد بار ديگر هم بميرم و متولد شوم

    باز هم تو در قاب تماشاي من خواهي نشست

    و پنجره عشق را به روي چشمان من خواهي گشود

    در اين غربت جان فرساي زميني تو را فرياد خواهم زد

    و تو هيچ گاه مرا رها نخواهي كرد

    تو هميشه با من خواهي بود

    از هميشه تا ابديت

    و من نام زيبايت را پيوسته بر لب خواهم داشت

    تا زماني كه بر بام جهان ايستاده ام

    و پروازي ابدي به سوي تو خواهم داشت

    و آنگاه در جوار ملكوت تو عشق را تفسير خواهم كرد
    [/SIZE]
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  13. #373
    commander
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    دریای بیکران اندوه
    نوشته ها
    5,013
    1
    3

    پیش فرض

    [SIZE=3:0d543fc1e8]در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

    میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

    دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

    کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
    [/SIZE]
    تنها یک تنها می داند که تنهایی تنها درد یک تنهاست
  14. #374
    jazromad
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    1,259
    0
    5

    پیش فرض

    [SIZE=3:c4b84380bc] [/SIZE]کاش در دهکده عشق فراوانی بود


    من از نیش زبان گاه و بی گاهت، کمی رنجیده ام

    ازنمک پاشیدنت بر زخم هایم هم، کمی رنجیده ام

    گرچه این بی مهریت از روی اجبارست ، لیک

    باز از سردی گفتارت، ولی رنجیده ام

    قصه های دل سپردن را تو می دانی عزیز

    چون تو بیگانه شدی با غصه ها ، رنجیده ام

    گرچه ما جرمی نکردیم وجدایی سهم ماست

    فاصله عادت شدت، از این یکی ، رنجیده ام

    گرچه این زخم زبان دیگران عادت شده

    تا کجا؟ تا آسمان از دستشان، رنجیده ام

    باز هم بی خوابی وبی تابی من را نبین

    این دروغی بیش نیست، کز دست تو رنجیده ام
    روشنایی همه جا پشت در است
    در گشودن هنر است...
  15. #375
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    [SIZE=3:4a0545333b]ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش

    اين همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

    ميدونم كه غم نداره واسه تو گريه ي دردم

    ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم





    ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم

    پيش همه ي بديهات چه جوري بازم صبورم

    ميدونم واسه ات سواله كه چرا پيشت حقيرم

    دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم






    ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم

    وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم

    ميدوني واسه چي از تو غم ميبينم و ميخندم

    تا نبيني گريه هامو هردو چشمامو ميبندم




    چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام

    ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام

    ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي

    من چجوري تو را خواستم تو چجور ازم گذشتي ...


    [/SIZE]
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
صفحه 25 از 1657 نخست ... 5152021222324252627282930354575125525 ... آخرین
نمایش نتایج: از 361 به 375 از 24843

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •