ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 1635 نخست 12345678132353103503 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 24521
  1. #31
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,770
    15,872
    20,190

    پیش فرض

    بهترين چيز رسيدن به نگاهيست كه از حادثه عشق تر است
  2. #32
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    نفس هاي تو را قاب مي گيرم و اشكهايم را مهمان دره هاي فراموش شده ي عشق مي كنم در صميميت كبوتر ها غوطه ور مي شوم و با بارا كوچه ي همنوا را به روي برگ گل شمعداني تصويري از تو مي نشانم و با صداقت روي تمام واژه هاي زيباي عشق هك ميكنم و به اميد نظاره ي تو روي ساحل دريا به انتظار مي نشينم و به پاس آمدنت تمام سطح جاده را با ياس هاي سپيد پوشانده ام و ظاهر آن را لبريز از عشق نموده ام و من باز بي نوبت عاشق مي شوم و با كوله باري از عشق متتظر تو......
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  3. #33
    Sadaf_khanoom

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    28
    0
    6

    پیش فرض

    نميگم جاي تو روي چشمام چون اگه گريه كنم خيس ميشي نمي گم جاي تو توي

    دستام چون اگر باز كنم پر ميكشي نمي گم جاي تو توي قلبمه چون اگه بشكنه

    زخمي ميشي من ميگم جاي تو هر كجا كه باشه، دوستت دارم.
  4. #34
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    136

    پیش فرض

    گذشت لحظه هاي با تو بودن
    و در پاييز عشقمان
    نامي از دوست داشتن باقي نماند
    چقدر زودگذر بود قصه من و تو
    و در آنروز که دست بي رحم تقدير
    درو کرد گندمزار دلهايمان را
    و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
    و در کوچ پرنده هاي غمگين
    در آن کوير آرزو
    شاعري دل شکسته و تنها
    مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
    شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
    قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  5. #35
    Sadaf_khanoom

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    28
    0
    6

    پیش فرض

    تو ميگي بارون رو دوست دارم ، اما وقتي بارون مي باره چترت رو باز ميکني .
    تو ميگي باد رو دوست دارم ، اما وقتي باد مياد پنجره ها رو مي بندي .
    تو ميگي آفتاب رو دوست دارم ، اما وقتي بتابه پرده ها رو ميندازي .

    حالا فهميدي چرا ميترسم ؟
    وقتي ميگي دوستت دارم .............................!!!!!
  6. #36
    Sadaf_khanoom

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    28
    0
    6

    پیش فرض

    سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني

    شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني

    آه باران من سراپاي وجودم آتش است

    پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
  7. #37
    Sadaf_khanoom

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    28
    0
    6

    پیش فرض

    کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من

    مي سپردم که مواظب باشي جنس اين جام بلور است

    لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود

    مي شکند... مي شکند ...مي شکند... مي شکند
  8. #38
    Sadaf_khanoom

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    28
    0
    6

    پیش فرض

    وقتي هستي نيستم

    وقتي نيستي هستم

    وقتي هستم نيستي

    وقتي نيستم هستي

    اي همه ي نيست شده ي هستي من

    هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي
  9. #39
    hasanbn

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    62
    0
    4

    پیش فرض

    و به آنان گفتم :
    هر كه در حافظه ي چوب ببيند باغي
    صورتش در وزش بيشه ي شور ابدي خواهد ماند
    هر كه با مرغ هوا دوست شود
    خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد شد
    آنكه تور از سر انگشت زمان برچيند
    ميگشايد گره پنجره ها را با آه

    زير بيدي بوديم
    برگي از شاخه ي بالاي سرم چيدم گفتم:
    چشم را باز كنيد . آيتي بهتر از اين ميخواهيد؟
    ميشنيدم كه به هم ميگفتند : سحر ميداند . سحر
  10. #40
    barook

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    1
    0
    0

    پیش فرض

    :twisted:
  11. #41
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    كاش ميشد قلب ما از ياس بود تك تك گلبرگ آن احساس بود پاك و سبز و ساده و بي ادعا كاش ميشد بهتر از الماس بود كاش ميشد عشق را تفسير كرد عاشقي را با محبت سير كرد
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  12. #42
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    صدف خيلي شعرات قشنگه / :arrow:
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  13. #43
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    در جان عاشق من میل رها شدن نیست

    خو کرده به این قفس میل جدا شدن نیست

    من با تمام جانم پر بسته و اسیرم

    باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  14. #44
    antonio
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    186
    0
    9

    پیش فرض

    من چشمانم را به راه كسي نهاده ام كه صفا و صميمت را در چشمانش در چشمان پر فروغش خوانده ام.
    من قلبم را به كسي هديه كرده ام كه اسمش را روي قلبم حكاكي نموده ام كه دوستي و محبت را در قلبش آن قلب پر مهرش احساس نموده ام.
    من تپش قلبم را با آهنگ زندگي كسي ساخته ام كه تپش قلبش نداي عشاق را ميدهد و من چشمانم ٬ خونم و قلبم را هرگز پس نخواهم گرفت...
    مرد را دردی اگر باشد خوش است
    درد بی دردی علاجش آتش است
  15. #45
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,770
    15,872
    20,190

    پیش فرض

    هيچکس باور نداشت // هيچکس کاري به کار من نداشت // بنويسيد بعد مرگم روي سنگ // با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ // او که خوابيده است در اين گور سرد // بودنش را هيچکس باور نداشت
صفحه 3 از 1635 نخست 12345678132353103503 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 24521

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 5 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 5 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •