ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 49 از 1656 نخست ... 29394445464748495051525354596999149549 ... آخرین
نمایش نتایج: از 721 به 735 از 24840
  1. #721
    lida-jojo
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    June 2010
    محل سکونت
    тέняáή
    نوشته ها
    700
    0
    1

    پیش فرض

    خیلی وختا میشه که تو زندگیت ... فقط به یه چیز فک میکنی! برای رسیدن بش هم هر کاری که از دستت بر میاد٬ انجام میدی ... برات مهم نیس چه جوری؟!...فقط رسیدن برات مهمه! کم کم اون چیز میشه بُتِ زندگیت ... اون بالا بالا ها ... بالای همه ی آرزوهات ... بتت رو یه تخت پادشاهی نشسته و داره بــِت لبخند میزنه!تلاش میکنی که بش برسی ... اما نتیجه ای نمیده! ... شب و روزت ... هر لحظه ت... هر ثانیه ت... خوابت ... خوراکت ... نفست ... زندگیت میشه اون بت!هر وخت که به قله ی آرزوهات نیگا میکنی ... درخشش بتتُ میبینی ... تلاشت دو برابر میشه ... میخوای به بت طلاییت برسی!شب که میشه از روزت قرض میگیری ... از روزت هم سبقت میگیری ... فقط برای اینکه بش برسی ...نفست میشه اون بت ... با هر دم و بازدمت اسمشو صدا میکنی ... میخوای از قله ی ارزوهات بری بالا ... اما سنگینی! ... پاهات تحمل کشیدن همه ی وجودتو ندارن ... روحتو میفروشی که سبک تر بشی!حالا شدی پوچ!...تو خالی! ... انسان بدون روح به درد چی میخوره؟!...با سرعت از همه چیزای ِ دور و ورت میگذری ... فقط و فقط بت طلاییت برات مهمه! هر چی بیشتر تلاش میکنی ... کمتر نتیجه میده! ...و هر چی سخت تر بش برسی بتت برات عزیز تر میشه ...انقد میری ... میری ... میری ... تا میرسی به نوک قله! بالا تر از همه ی بالا ها ... نزدیک خدا! ...بتت ُ میبینی ... بش لبخند میزنی ... بـــِت لبخند میزنه ... میخوای با تمام وجودت بری جلو ... بغلش کنی ... بوسش کنی ... بش بگی تو همه ی زندگی منی بت من! میری...اما ...اما وختی که دستت میخوره بش...پوسته ی نازک طلا ترک میخوره و هزار تیکه میشه و میریزه پایین! خدای من ... ینی بتت طلایی نبود؟!...ینی وجودش خالص نبود؟!...نیگاش میکنی ... باورت نمیشه این مجسمه ی سنگی ِ زشتی که جلوت واستاده ... همون بت خوشگل و طلاییت باشه که شب و روزتو حرومش کردی!یه پوزخند رو لبشه! .. خوشحاله!...چون روحتُ ازت گرفته!...اما تو چی؟!
    هیچی برات نمونده ...
    خیلی سخته که آدم بفهمه همه ی هست و نیستشو به خاطر هیچ و پوچ تباه کرده ... نه روح داری ... نه جسم سالم! ... حتی دیگه گریه هم نمیتونی بکنی...چون اشک از جنس روحت ِ ... لطیف و پاک! ... روحی که نیس ... به جای اشک از چشمات سنگ میاد ... یه چیزی هم جنس ِ بتت!بالا تر از سیاهی رنگی هس؟!...به پایین نیگا میکنی ... میبینی اون چیزایی که به سرعت از کنارشون به خاطر بتت میگذشتی ... بهترین روزای عمرت بودن!
    اونا خوشبختی بودن... اما نخواسی ...
    +حالا بشین تا میتونی گریه کن ... اشک بریز! اشک که نه ... سنگ بریز!



    کنم هر شب دعائی کز دلم بیرون رود مهرش ...

    ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد...
  2. #722
    parisa_kocholo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    دنیایی که بمب و موشک نمیسازه،موشک روی خواب کودک نمیندا
    نوشته ها
    12,011
    2,650
    4,025

    پیش فرض

    [center:e06b8285c0]خاطرات

    من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.چه غمگین از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی.
    شاید باور نکنی
    از من همین کلمات که با شوق به سوی تو پر می کشند باقی می ماند و خود کاری که هیچ گاه آخرین حرفهایم را به تو نمی تواند گفت.
    شاید یک روز وقتی می خواهی احوال مرا بپرسی،عکسم را در صفحه سفر کرده ها ببینی.
    شاید کودکی گستاخ و بازیگوش با شیطنت سفر بی بازگشتم را از دیوار سیمانی کوچه اِتان بکند و پاره کند.
    تمام دغده هایم این است که آیا بعد از این سفر محتوم می توانم همچنان با تو سخن بگویم؟
    آیا دستی برای نوشتن ودلی برای تپیدن خواهم داشت؟شاید باور نکنی، اما دوست دارم مدام برایت بنویسم.
    بعضی وقتها که کلمات را گم می کنم،دوست دارم، دشتها، دریا ها،کوه ها،جنگلها،
    ستاره ها و هرچه در کاینات هست همه وهمه کلمه شوند تا بهتر بنویسم.
    دوست دارم تا به حیات کلمه ای نجیب دست یابم تا رهگذران غمگین صبحگاهان،
    زیر آفتابی نارس مرا زمزمه کنند.
    میدانم که خسته ای اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینند و نگاهت کنند تا به حقیقت این جمله را دریابی که می گوید:
    مرا از یاد خواهی برد، نمی دانم؟ولی می دانم از یادم نخواهی رفت...
    [/center:e06b8285c0]
    چه تلخ است با بغض بنویسی....

    با خنده بخوانند!!!


  3. #723
    sarvina
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2010
    نوشته ها
    257
    0
    0

    پیش فرض

    آرزویم این است

    نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
    نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
    و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
    عاشق آنکه تو را می خواهد
    و به لبخند تو از خویش رها می گردد
    و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد!
    آرزویم این است ...
    به یادتان می آورم که زیباترین منش آدمی محبت اوست.
  4. #724
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    حیف از آن روزهایی که با غرور بی جایم
    حرمت عاطفه هایت را شکستم
    کاش می شد دوباره از نو نوشت
    حکایت تلخ قتل عام احساس تو را
    حال سرخورده و نادم از گذشته تاریک
    چشم به جاده های خلوت تنهایی
    به امید بازگشت پرستوهایم
    گرچه می دانم بجز من
    کسی به استقبال بهار نمی آید
    اما کاش می توانستم برای چشمها و گوشهای بسته
    سیمای ساده و مهربان تو را توصیف کنم
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  5. #725
    lahotiyannoor
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    February 2010
    نوشته ها
    3,284
    296
    434

    پیش فرض

    سارا

    الفبای درد از لبم می تراود

    نه شبنم که خون از شبم می تراود
    سه حرف است مضمون سی پاره دل
    الف لام میم از لبم می تراود
    چنان گرم هذیان عشقم که آتش
    به جای عرق از تبم می تراود
    ز دل بر لبم تا دعایی بر آید
    اجابت ز هر یا ربم می تراود
    ز دین ریا بی نیازم بنازم
    به کفری که از مذهبم می تراود

    خداحافظ کمی پاین تر از این دنیا
    گذرگاهیست برای
    جبران
    بای دوستان
  6. #726
    mamatir
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2010
    محل سکونت
    مه میترا (مامطیر)
    نوشته ها
    4,780
    859
    140

    پیش فرض

    [center:3769cd8f0d] وقتی که برگی روی زمین میفته ،


    حس می کنم گریه ی بی صداشو ، حس می کنم چی می گذره تو قلبش ، وقتی میبینه


    مرگ لحظه هاشو



    ، آخه منم یه برگ خشک و زردم

    [/center:3769cd8f0d]
    نمیتونم قدرتو ندونم ،نمیتونم عاشقت نمونم، نمیخوام باشه کسی کنارم، که بشه یارم، به جز تو
  7. #727
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض

    [center:97c7e55029]از حرف دل نگو که دلم پر است![/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029] [/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029]حرف دلم زیاد است![/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029] [/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029]سخت است اگر دلت پر باشد و نتوانی به زبان بیاوری![/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029] [/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029]فقط میتوانم بگویم:خــــــــــــدایا مرا ناامید مکن![/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029] [/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029]من بنده ی تو هستم![/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029] [/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029]پس بگیر این دست را![/center:97c7e55029]
    [center:97c7e55029] [/center:97c7e55029]
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  8. #728
    sarvina
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2010
    نوشته ها
    257
    0
    0

    پیش فرض

    [center:6ff76d81e8]کاش که در کوچه ها باران ببارد[/center:6ff76d81e8]

    [center:6ff76d81e8]يک درنگ، اندوه ها را وا گذارد[/center:6ff76d81e8]

    [center:6ff76d81e8]کسي نگويد، خانه ها بي چراغ است[/center:6ff76d81e8]

    [center:6ff76d81e8]کسي نگويد سفره ها نان ندارد[/center:6ff76d81e8][center:6ff76d81e8] [/center:6ff76d81e8]
    [center:6ff76d81e8]دست هامان، بذر آيينه بپاشد [/center:6ff76d81e8]

    [center:6ff76d81e8]چشمهامان دانه حيرت بکارد[/center:6ff76d81e8]

    [center:6ff76d81e8]در حضور باغبان بي رخصتي سبز[/center:6ff76d81e8]

    [center:6ff76d81e8]باد، برگي از درختي بر ندارد[/center:6ff76d81e8]

    [center:6ff76d81e8]مشقهامان صرف اين افعال باشد[/center:6ff76d81e8]

    [center:6ff76d81e8]دوست دارم، دوست داري، دوست دارد[/center:6ff76d81e8]
    به یادتان می آورم که زیباترین منش آدمی محبت اوست.
  9. #729
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    [center:769a333b99]به روی من کسی نمی خندد اميدم[/center:769a333b99]
    [center:769a333b99] [/center:769a333b99]
    [center:769a333b99]شراب زندگی در ساغرم نيست[/center:769a333b99]
    [center:769a333b99] [/center:769a333b99]
    [center:769a333b99]نه شعری تسکين می دهد به حالم[/center:769a333b99]
    [center:769a333b99] [/center:769a333b99]
    [center:769a333b99]به غير از اشک و غم در دفترم نيست
    [/center:769a333b99]
    ...
  10. #730
    sarina1111
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    February 2010
    محل سکونت
    تــــویــــ قــــلبـــشــــ !!!
    نوشته ها
    13,528
    5,880
    5,691

    پیش فرض

    [center:eb1042c066]نیازمندچیزی بودم که باورش کنم...[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]نگاهت برمن افتاد وباورکردم.[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]خواهان کسی بودم تاباورش کنم...[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]خودو رویاهایت رابا من تقسیم کردی و باورت کردم.[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]اما...[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]مرابه دنیای درونت بردی...[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]وبا اکسیرعشق یاریم کردی...[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]وبه برکت توست...[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]که زنده ام..لمس می کنم وباوردارم...[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]کسی..چیزی یاخودرا...[/center:eb1042c066]
    [center:eb1042c066]آری تنهابه برکت وجودتوست.[/center:eb1042c066]
    تقصیر از ما نیست…
    بعضیا خودشون دلشون میخواد "یادگاری" باشن پشت در مستراح عمومی!!!

  11. #731
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    [center:db44ab8b9e][/center:db44ab8b9e]
    [center:db44ab8b9e]آموزگار نیستم
    تا عشق را به تو بیاموزم
    ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
    تا شنا کنند
    پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
    تا به پرواز در آیند
    شنا کن به تنهایی
    پرواز کن به تنهایی
    عشق را دفتری نیست
    بزرگترین عاشقان دنیا
    خواندن نمی دانستند
    .
    [/center:db44ab8b9e]
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  12. #732
    NiLoFaR_NaZiii
    کوچولو رسمی
    تاریخ عضویت
    March 2010
    محل سکونت
    BushehR
    نوشته ها
    2,045
    1
    20

    پیش فرض

    اگر دورم زديدارت
    دليل بي وفايي نيست
    وفا آن است كه نامت را
    هميشه بر زبان دارم.
    یه روزی قدرمو میدونی که دیره
    روزی که کسی سراغت نمیگیره

    یه روزی میدونی من کی و چی بودم
    روزی که از نبودنم غصت میگره
  13. #733
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    [center:d60c422ffa]امشب ستارهء شعر من خاموش میشود.امشب درد من ارام میگیرد.

    امشب سراسر سکوت میشود جانم .امشب از بند دل ازاد میشوم.

    امشب اخرین سروده ام بیادگار میماند..
    [/center:d60c422ffa]
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  14. #734
    sarakhanom
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    September 2009
    نوشته ها
    1,187
    0
    6

    پیش فرض

    گفتم نرو پرپر میشم گفتی: میخوام رها باشم گفتم: آخه عاشق شدم گفتی:میخوام تنها باشم گفتم: دلم گفتی: بسوز گفتی: یه عمری باز هنوز گفتم: پس عمرم چی میشه گفتی: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون میشم گفتی: به من خوش میگذره گفتم: بیا چشمام تویی گفتی: آخر کی میخره گفتم: منو جنس میبینی گفتی: آره بی قیمتی گفتم: یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم: صدام میمیره باز گفتی: با درد بسوز بساز گفتم : حالا که پیر شدم گفتی: که از تو سیر شدم گفتم: تمنا میکنم
    ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد
    از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.
  15. #735
    NiLoFaR_NaZiii
    کوچولو رسمی
    تاریخ عضویت
    March 2010
    محل سکونت
    BushehR
    نوشته ها
    2,045
    1
    20

    پیش فرض


    [BLOCKQUOTE]روزی میرسد که نوبت من شود[/BLOCKQUOTE]

    نوبت شکستن دل سنگت شود
    آنروز که با خنده دلم را شکستی
    گفتم که نوبت من هم می شود
    حالا نوبت من شده است
    اما دل من مثل گذشته دودل می شود
    آیا باید قلبت را تکه تکه کنم؟
    یا به گفته ی خودت گذشت کنم؟
    من باید به حرفات گوش کنم؟
    یا کار هایت را فراموش کنم؟
    ولی من بخشیدمت...
    چون که من اهل انتقام نیستم
    یا همانند تو سنگ دل نیستم
    برو زندگی ات را کن
    فکر فردایت را کن
    ولی من در زمانی به تو می رسم
    در آن زمان قلب سنگت ...
    با آتش سوزان جهنم میسوزد و خرد می شود
    پس تا آن زمان خداحافظ


    روزی نوبت من می شود...
    [center:5a66a69c0c][/center:5a66a69c0c]

    یه روزی قدرمو میدونی که دیره
    روزی که کسی سراغت نمیگیره

    یه روزی میدونی من کی و چی بودم
    روزی که از نبودنم غصت میگره
صفحه 49 از 1656 نخست ... 29394445464748495051525354596999149549 ... آخرین
نمایش نتایج: از 721 به 735 از 24840

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •