ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 6 از 1652 نخست ... 234567891011162656106506 ... آخرین
نمایش نتایج: از 76 به 90 از 24772
  1. #76
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    بزن باران / بزن اکنون/ که اکنون فصل مرگ است
    بزن بر سنگ سخت سینه من / بزن تا آب گردد کینه من
    بزن بر مرگزار سینه من / بزن بر شاخه اندیشه من /بزن من تیره ام / پاکم کن از درد
    بزن باران/ بزن بر غصه من/بزن بر ریشه اندیشه من/
    بزن باران/ بزن ، این قصه آغازی ندارد/بزن ، این غصه پایانی ندارد
    منم قصه/ منم غصه/ منم درد
    بزن باران/ بزن من بی قرارم / من از نامردمی ها بی غبارم /شرابم خالصم/آبم زلالم
    بزن باران/بزن تا گل بروید / بزن تا سنگ هم از عشق گوید
    بزن تا از زمین خورشید روید/بزن تا آسمان تفسیر گردد
    بزن تا خوابها تعبیر گردد/ بزن تا قصه دلتنگی ما/ رفیع قله تدبیر گردد
    بزن باران/ خجالت می کشی باز؟/بزن،اینجا کسی فکر کسی نیست
    بزن تا سیلی از ماتم ببارم /بزن تا از غم عشقم ببارم
    بزن باران/ بزن دست خودم نیست
    بزن باران/ بزن دست دلم نیست
    بزن باران / بزن دست تو هم نیست
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  2. #77
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,483
    20,476

    پیش فرض

    هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او
  3. #78
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    عاشق عاشق تر



    نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق

    @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@

    امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه

    فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم

    عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت

    نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

    حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای

    سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو

    طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی

    باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته

    بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از

    رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

    گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

    گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

    به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

    گفتم که تو می دونی،سرخاک

    تو می میرم ، ولی

    تا لحظه مردن

    نمی گیرم

    دل از

    تو
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  4. #79
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    چه سکوت شبانه ی زیبایی،مرگ را با تمام وسعتش به خاطرم می آورد و همچنان بوی نیرنگ و فریب بوی دوری از عشق بوی نفرت بوی آدمهای بی عاطفه و چه صدای مهیبی است در خاطره ام،صدای پرواز به قعر آسمان و سقوط نا به هنگام و سپس خفتن در دریچه ای از سیاهی که در آن حتی فانوسی که به انتظار مرگ باشد نیست و چه خاطر آشفته ای است که حتی برای لحظه ای اندیشیدن به گذشته ....گذشته ای که حتی نقطه ی رو روشنی سوسو نمی کند من سالهاست که در کنار دریا به خواب رفته ام خوابی که بیداری در آن نخواهد بود خوابی که حتی رویاهایم را هم دفن می کنم دستم به موج نمی رسد وگرنه چنان می نوشیدم ز او که تمام وچودم از عشق سیراب شود عشقی که فقط زمین خدا می داند ولی افسوس سکوت را به فریاد تعقیر داده اند فریادی که در آن حرفی از بودن نیست و تمام ناله ها ناله ی رفتن به استقبال مرگ است مرگی که نقطه ی پایانی ندارد و تو ای خدای عاشقا نقطه ی پایان ز کجاست به کجا ختم خواهد شد خدایا دست من را از زندگی کوتاه کن چنان که دستم به وسعت مرگ نرسد و به استقبال بهار نرسم و همچنان ناجوان مردانه در زمین به خواب روم
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  5. #80
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    دیری است من از اینجا گذشته ام فاصله ی حضورمان به قدر سلام و بدرود است می دانی دلم به اندازه ی حجم قفس تنگ است دلم به اندازه ی تمام روزهای نه زیسته ام تنگ است دلم به اندازه ی قطره های آب نرسیده به نهر تنگ است ولی افسوس تو حتی حجم قفس را نمی دانی تو حتی حضور سبز پاییز را نمی خواهی ولی افسوس در این بیغوله راه سخت و نا فرجام در این سکوت مبهم تاریکی شبها حتی ستاره هم برای دیدن ماه روشن نیست دلم انگار خواب است دلم انگار که در این حجم قفس مدفون است من افکارم را به تو بخشیدم من حضور سبز پاییز را فرش راهت کردم ولی تو همچنان مغرور روی فرش من باریدی انقدر باریدی که سر سبزی پاییز من را از قلب من ربودی تو متهم به مرگ هستی تو مجازات به حبس ابد در قلب منی من چشمانم را به روی تمام هستی خواهم بست چون تمام هستیم تویی و انقدر چشم بسته خواهم ماند تا دیگر هرگز به هستی نیندیشم من در هستی گم شده ام من متهم به جنایتم بال کبوتری را شکسته ام قلب کسی را ربوده ام و چشمانش را به روی مرگ بسته ام هشدار خواهم داد ای دل شکسته دیری است که از من گذشته ای بر گرد تا آغوش من از این همه ناتمامی به اتمام رسید
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  6. #81
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    کوله بارم را خواهم بست..دیگر نمی توانم در شهر تو و با عشق تو زندگی کنم نه ..من به این شهر و آدم های آن تعلق ندارم ..اینجا بغض ها محکومند به محبوس شدن در ظلمت غمگین سکوت زیرا آدمها به اشک های صادق می خندند چون نمی دانند اشک نماد انسان بودن است و صابت کننده ی وجود تپنده ای کخ شوق و شور رسیدن به آسمان طاقت و قرار را از او گرفته نه قطعا او فقط یک تکه گوشت قلب نما خواهد بود در شهر تو تجارب مرا نصیحت می کنند اعتقاد هایم را به باد تمسخر می گیرند زیرا آنها نمی دانند که من چه بهای سنگینی را برای به وجود آمدن آنها تسلیم طبیعت کردم.چه روزهای و شب هایی که در این شهر پر اندوه سوختم و خاکستر شدم اما دوباره بر پای ایستادم ....نه من حق خاکستر ماندن را نداشتم کوله بارم را خواهم بست کوله ار من ذوق است شوق است یک بغل امید است و قطعا هیچ کس نمی تواند آن را از من بگیرد زیرا جایگاه حقیقی در قلب است و قلب هم نیمی از وجود در این شهر ادمها احساس های خودشان را پنهان و احساسات دیگری را مسخره می کنند زیرا آنها باور ندارند انسان بی احساس مانند سنگ است سنگی که در خیچ کتاب.افسانه.رویا جایی ندارد بزودی خواهم رفت شهر من نزدیک است آنجا آدمها سخاوتمندانه می خندند و با صداقت می گویند و قطعا اشک ها و لبخند هایشان مقدس و قابل احترام می باشد زیرا از بخار شیشه ی دل بر می خیزد در شهر من زندگی یعنی عشق .عشق یعنی آسمان آسمان یعنی اوج انتها انتها یعنی آبی آبی یعنی آب آب یعنی آبشار ...خون آزاد طبیعت خونی که در قفس تنگ رگ محبوس نیست آزاد آزاد است در آنجا گل ها شادند و انسانها نمی گریند هرگز فرصت زندگی کردن را از آنها شهر من جایی است که در آنجا نرگس محکوم به بوییدن نیست شقایق کمتر از او نیست حکم پرمرده شدن نیست عمر گل کوتاه نیست زندگی بوییدنی است شهر من نزدیک است آسمانش آبی است بی ابر است انتهای آسمان پیداست کوله بارم را بستم چه سبک خواهم رفت و تو ای همسفر این سفر شیرینم می روم در ظلمت خیالت راحت اشکهایت را نخواهم دید من همین جا هستم در همین نزدیکی منتظر می مانم انتظارت زیباست
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  7. #82
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
    اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
    بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت
    خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم
    اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم
    به خدا می شکنم.
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  8. #83
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,483
    20,476

    پیش فرض

    ديروز که فرياد زدم دوستت دارم , گفتي : نمي شنوم لطفا بلندتر. و امروز که به آرامي گفتم دوستت ندارم , گفتي هيس چرا داد مي زني؟؟؟؟؟
  9. #84
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    عروسک جون فدات شم ، تو هم قلبت شکسته ، که صد تا شبنم اشک ، توی چشمات نشسته
    منم مثل تو بودم ، یه روز تنهام گذاشتن ، یه دریا اشک حسرت ، توی چشمام گذاشتن ، چه تهمتها شنیدیم
    چه تلخیها چشیدیم ، عروسک جون تو میدونی ، چه حسرتها کشیدیم ، عروسک جون زمونه ،
    منو این گوشه انداخت ، برام زندون غم ساخت ، بمیره اونکه میخواسته ، مارو گریون ببینه
    سرای سینه هامونو ، زغم ویرون ببینه ، عروسک جون نگام کن ، چشام برقی نداره
    زمستونه تو قلبم ، که هیچ گرمی نداره ، باید اینجا بخشکیم ، تو گلدون شکسته ، نه اینکه باغبون نیست
    در گلخونه بسته ، دلم میخواد یه روزی بعد سالها ، پرستوی سعادت رو ببینی ،
    نمیخوام بیش از این تو صورت من ، نشون یاس ووحشت رو ببینی ، دلم میخواد یه روزی فارغ از غم
    تبسم روی لبهامون بشینه ، شاید اونروزدوباره جون بگیره ، نهال آرزوهامون تو سینه
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  10. #85
    elaheyenaz_nr

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2008
    محل سکونت
    پیش الهه ها
    نوشته ها
    2,185
    10
    108

    پیش فرض

    عشق آسونترين معماي حل نشده ي زندگيه :wink: .فقط بايد آسون بهش نگاه كني
    تا واقيعتشو درك كني :twisted: .وگرنه هميشه به دنبال وسوسه يافتن اون كه نيست
    سرگردوني و در آخر مي بيني كه هيچ چيز نصيبت نشده :evil: .اون وقت مي*سوزي. :?
    دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم
    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم
    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم
  11. #86
    elaheyenaz_nr

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2008
    محل سکونت
    پیش الهه ها
    نوشته ها
    2,185
    10
    108

    پیش فرض

    عشق فقط همان اوج دوست داشتن در لحظه هاست :) .جنون دوست داشتن
    كه بايد ابرازشود ،بايد به وصال برسد، :wink: بايد پيدايش كرد.حتي تو خنده بچه ها :P(عشق والدين به فرزندان)
    دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم
    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم
    ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم
  12. #87
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,483
    20,476

    پیش فرض

    صداي شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد ميکرد اشکهايم را نديدي چون محو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در ايينه مجذوب زيباييت نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني باشد که با ديگران چنان نکني که با من کردي
  13. #88
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  14. #89
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    I wish my eyes could speak what my heart feels for you, coz my lips can lie on what is true. My eyes couldn't coz even if I close them I could still see you
    کاشکی چشمام میتونست احساسی که تو قلبم نسبت به تو دارم بهت بگه . به خاطر این که لبهام ممکنه دروغ بگه ..ولی چشمام نه..
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  15. #90
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    I'll lend you my shoulder for you to cry on, my ears to listen to, my hand for you to hold, my feet to walk with you, but I can't lend
    you my heart coz it already belongs to you
    شونه هام رو بهت قرض میدم که روشون گریه کنی ..گوشام رو تا بشنوه صدانو...دستامو تا اونا رو بگیری..پاهام که همراهیت کنه ..
    ولی قلبمو نمیدم..چون ار قبل مال خودت بوده
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
صفحه 6 از 1652 نخست ... 234567891011162656106506 ... آخرین
نمایش نتایج: از 76 به 90 از 24772

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •