ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 7 از 1657 نخست ... 23456789101112172757107507 ... آخرین
نمایش نتایج: از 91 به 105 از 24843
  1. #91
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    کسي را دوست داشته باشي،نمي توني توي چشمهاش زل بزني.نمي توني دوريش تحمل کني.نمي توني بهش بگي که چقدر دوسش داري.نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري.واسه همينه که عاشقها ديوونه ميشن
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  2. #92
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    اي هميشه خوب !
    اي هميشه اشنا !
    هر طرف كه ميكنم نگاه
    تا همه كرانه هاي دور
    عطر خنده و ترانه ميكند شنا
    در ميان بازوان تو !
    ماهي هميشه تشنه ام
    اي زلال تابناك !
    يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
    ماهي تو جان سپرده روي خاك
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  3. #93
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند وگناهم رادوست داشتن تو اعلام كردو پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنارچوبه يه دارازمن خواستند تاآخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  4. #94
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    تا حالا شده حس پرنده اي رو داشته باشي که زخمي شده و مجبوره که به ساحل پناه بياره ، بعدش چند تا بچه شيطون هم پيدا بشه و نتونه از دستشون فرار کنه. اون موقع اگر تو جاي اون پرنده بودي چيکار مي کردي .
    نه مي توني بال بزني نه مي توني به اون بچه ها بگي کاري به کارت نداشته باشن.
    تسليم سرنوشتت مي شي ؟
    سکوت مي کني و خودت رو به مرگ مي زني ؟
    يا نه با اينکه بالت زخمي هستش سعي مي کني بال بزني ؟
    نمي دونم اونموقع چيکار مي کني . فقط همين قدر ميدونم بعضي وقتها مجبوري تسليم سرنوشت بشي و اين اجبار يکمي سخته.
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  5. #95
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    دیگر به خلوت لحظه*هایم عاشقانه قدم نمی*گذاری، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی*بینمت. سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام . من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟! من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید .... دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  6. #96
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    تنها ترین تنها منم
    سرگشته و رسوا منم
    آه ای فلک ای آسمان
    تا کی ستم بر عاشقان
    بشنو تو فریاد مرا
    آه ای خدای مهربان
    عشق تو خوابی بود و بس
    نقش سرابی بود و بس
    این آمدن این رفتنم
    رنج و عذابی بود و بس
    ای فلک بازی چرخ تو نازم
    بی گمان آمدم تا که ببازم
    ای دریغا که شد دو چشم سیاهی
    قبله گاه من و روی نمازم
    تو ای ساغر هستی، به کامم ننشستی
    .ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی...
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  7. #97
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم

    نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت

    تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت

    درهای جدایی را درهم کوبید وصد واژه ی پر مهر
  8. #98
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    لحظه ديدار نزديك است .
    باز من ديوانه ام، مستم .
    باز مي لرزد، دلم، دستم .
    باز گويي در جهان ديگري هستم .
    هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !
    هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!
    آبرويم را نريزي، دل !
    - اي نخورده مست -
    لحظه ديدار نزديك است
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  9. #99
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه"
  10. #100
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    تو سر فصل لبخند هر برگ ياسي
    تو تعبير پژواك سرخ صدايي
    تو در شهر روياييم كلبه دل
    تو يك قصه از واژه ابتدايي
    تو از اه يك ابر مرطوب و تنها
    تو باراني از سرزمين وفايي
    تو يك جرعه از ژاله چشم يك گل
    تو تعبيري از وسعت انتهايي
    تو امضايي از بال سرخ پرستو
    تو يك ترجمه از كتاب صفايي
    تو با درد سرخ شكستن هماوا
    تو صندوقچه امني از رازهايي
    تو از مهرباني كتابي نوشتي
    كه اغاز ان بود شعر رهايي
    تو در سرزمين افق ناپديدي
    تو بر زخم الاله دل شفايي
    ترا در دل اين غزل هم نديدم
    بگو در كدامين دل و در كجايي ؟
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  11. #101
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    من به اندازه ی غوغای شما تنهایم
    من چو آرامش آغاز بلا تنهایم
    شب چشمان مرا چشم شما هیچ ندید
    من غریبانه به دنیای شما تنهایم
    شب تنهائی من بیوه ی ماتم زائی ست
    نه صدائی، نه ندائی، نه کلامی، تنهایم
    دل آئینه ی من بهت غبار آگینی ست
    پس این پرده ی سربی هوا تنهایم
    من ز دامان کویر تا لب بحر حضور
    پر یک جرعه ی شوق همه جا تنهایم
    پر و بالی نزدم، حجم نفس کشت مرا
    کمکی، مرغک آزاده رها تنهایم
    به که رو کنم و به که بنالم از خویش
    که غمم هست و ندانم که چرا تنهایم
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  12. #102
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد

    باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد

    باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها

    خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها

    باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله

    ديده ام مى بارد اما نم نم و بى*حوصله

    باز قلب پنجره بر روى*من وا مى شود

    باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود

    باز هم لاى*كتابم مى*نهم يك شاخه ياس

    مى*كنم بهر پيامى قاصدك را التماس

    باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مى*شوم

    باز هم با ياد تو سر شار رويا مى*شوم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  13. #103
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    حرف دلم رو بگم؟
    اره؟
    اره...ميخوام بگم...

    خيلي سنگينم...
    الان شايد از رضازاده هم سنگينتر باشم...
    آخه٬ غم خيلي سنگينه...
    اونم اين غم...
    سخته...

    سنگينم...
  14. #104
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    خوش به حال من ودريا و غروب و خورشيد
    و چه بي ذوق جهاني كه مرا با تو نديد
    رشته اي جنس همان رشته كه بر گردن توست
    چه سروقت مرا هم به سر وعده كشيد
    به كف و ماسه كه نايابترين مرجان ها
    تپش تبزده نبض مرا مي فهميد
    آسمان روشني اش را همه بر چشم تو داد
    مثل خورشيد كه خود را به دل من بخشيد
    ما به اندازه هم سهم ز دريا برديم
    هيچكس مثل تو ومن به تفاهم نرسيد
    خواستي شعر بخوانم دهنم شيرين شد
    ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشيد
    منكه حتي پي پژواك خودم مي گردم
    آخرين زمزمه ام را همه شهر شنيد
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  15. #105
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
صفحه 7 از 1657 نخست ... 23456789101112172757107507 ... آخرین
نمایش نتایج: از 91 به 105 از 24843

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •