ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 8 از 1657 نخست ... 345678910111213182858108508 ... آخرین
نمایش نتایج: از 106 به 120 از 24843
  1. #106
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    غمي دارم تو را هم اورم پيش
    که بر من تو مخندي بعد از ان بيش
    گهد وصلت گهي هجران بخواهم
    مثال گرگي و من هم بوم ميش
  2. #107
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    در آميخته از ساقه ها تا ريشه هامان

    در پيوند يکي نگاه

    از اعماق تو تا ژرفاي من

    و اينچنين

    من، تو و عشق

    هر سه باهميم

    تا بتوانيم هر سه با هم باشيم

    تا بتواند

    فقط من

    فقط تو

    تنها عشق باشد.
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  3. #108
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    459

    پیش فرض .....تموم شد

    امروز نمی دونستم کدوم حرف دلم رو بهت بگم.
    فکر ها و خاطره های جور وا جور بودن که مثل يه فيلم سينمايی داشتن از جلو چشمام رد می شدن.
    هيچکدوم از حرفای دلم رو بهت نگفتم؛
    فقط نيگات کردم. چون می دونستم آخرين نگاه هاست.
    آروم٬ آروم دور شدنت رو ديدم.
    فاصله رو حالا درک می کنم يعنی چی.
    در اين چند روز برای اولين بار در عمرم آرزو می کردم هر چی دارم بدم ولی تو پيشم بمونی.
    چقدر سخته به دلت بعد از دو سال و نيم بگی خفه شو!

    خيلی چيز ها هست که نمی دونی.
    سکوت کردم و فکر می کردم يه روزی مهرِ من آخر سر دلت رو نرم می کنه.
    با هر زبونی بود٬ به هر شيوه ای بود خواستم بهت نزديک بشم.
    ولی...

    هر روز بيشتر و بيشتر از من فاصله گرفتی.
    تو به من احساس دادی. چيزی که اصلا نمی خوام با هيچ کس ديگه ای قسمت کنم. اين احساس فقط و فقط متعلق به توست.

    نيگام کن.
    درست نيگام کن.
    تو چشام.
    هنوزم اينجام.
    همون کوچه اولی.
    يادته؟
    ديگه پاهام رمق وايسادن نداره.
    ولی بازم اينجا ميمونم.
    تنها تر از هميشه.

    و...

    در انتظار تو...
  4. #109
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    من تورا به كسي هديه مي دهم ، كه از من عاشق تر باشد و از من

    براي تو مهربان تر ...

    من تورا به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسنگ

    راه دور ، در خشم ، در مهرباني...

    در دلتنگي ...

    در هزار همهمه دنيا ...

    يكه و تنها بشناسد...

    من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه راز آفتاب گردان

    و تمام سخاوتهاي عاشقانه اين گل معصوم را بداند ، و ترنم دلپذير هر آهنگ

    هر نجواي كوچك ، برايش يك خاطره مشترك باشد...

    او بايد از رنگين كمان چشمان تو ، تشخيص بدهد كه امروز هواي دلت آفتابي است ، يا آن دلي كه من برايش
    مي ميرم ، سرد و باراني است ...

    اي بهانه زنده بودنم ، تورا سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه قلبش بعد از دو بار ديدن تو ، باز هم به ديوانگي و بي پروائي اولين نگاه من بتپد

    همانطور عاشق ...

    همانطور مبهوت وقار و جمال بي مثالت ...

    آيا كسي پيدا خواهد شد ؟ از من عاشق تر و از من مهربانتر براي تو ؟

    تورا سخاوتمندانه ، به خود خواهم بخشيد ...

    تو را فقط و فقط به خودم مي سپارم...

    تو را فقط به قلب عاشقم هديه خواهم داد ...

    تقدیم به عزیزی که همیشه در یادم می ماند...

    ..هرگاه نفس کشیدن را فراموش کردم اورا فراموش خواهم کرد...

    نه....نه....حتی اگه نفس کشیدنم از یادم بره اونو که از نفسمم برام عزیز تره یادم نمی ره...
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  5. #110
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    459

    پیش فرض به سوی تو می آیم...

    به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...
  6. #111
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    459

    پیش فرض حرف دلم!!!!

    خدایااااااااااااااااااا !

    چقدر سخته که دلت پر از درد باشه و جرات نداشته باشی به کسی بگی چون می دونی سرزنشت می کنه !

    چقدر سخته که تو دل شکسته ات یه غم بزرگ داشته باشی و مجبور باشی به زور لبخند بزنی و بخندی و الکی شاد باشی تا مبادا کسی غم دلتو بفهمه !

    چقدر سخته اونی که دوسش داری یه چیزایی رو باور داشته باشه که واقعیت نداره و تو نتونی هچی جور بهش ثابت کنی !

    چقدر سخته که گوشیت همیشه تو دستت باشه و گوشات جز صدای زنگش هیچی رو نشنوه و شب و روز منتظر زنگ یا اس ام اسش باشی و هر بار که صدای گوشیت بلند بشه با شوق بری طرفش در حالی که می دونی غرورش هرگز بهش اجازه نمیده بهت زنگ بزنه اما بازم هربار واسه برداشتن گوشیت اشتیاق داشته باشی !

    چقدر سخته که همه ی خاطرات و یادگاریاشو از بین ببری و بازم نتونی فراموشش کنی آخه تو هنوزم دوسش داری !

    چقدر سخته که هرکاری می کنی و هرجا که می ری اون توی ذهنت باشه و تو حتی نتونی به یاد خاطره هاش گریه کنی و اشک بریزی آخه همه می گن این دختره باز چه مرگشه !

    خدایا دلم شکسته ! خدایا تنهام ! اونی که فکر می کردم همیشه باهام می مونه سر یه موضوع الکی با یه بهونه پوچ و یه خیال واهی که ساخته توهمات ذهن خودش بود منو گذاشت و رفت حتی بدون خداحافظی !

    خدایا با این که اون خیلی بهم بد کرد با اینکه قلب کوچیکمو شکست و یه زخم بزرگ روش جا گذاشت اما تو همیشه مواظبش باش . هم مواظب خودش هم قلبش . مبادا اونم یه روز قلبش مثل من بشکنه !

    این حرفا و خیلی حرفای دیگه حرفایی هستن که شب و روز با خودم تکرار می کنم و بهش فکر می کنم و هزار بار تو خودم می شکنم و فقط می گم صبور و منتظر باش قلب شکسته ام . !
  7. #112
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    خداي اطلسيها با تو باشد... پناه بي كسي ها با تو باشد... تمام لحظه هاي خوب يك عمر... بجز دلواپسيها با تو باشد
  8. #113
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    من پاره پاره مي نهم اين زخم در دلم

    من تکه تکه مي نهم اين خانه روي هم

    مي سازمت دوباره اگر باورم کني

    مي سازيم دوباره اگر باورت کنم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  9. #114
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    کنار پنجره آسمان باراني در امتداد خيس لحظه هاي رويايي سکوت ... باور يک عشق يک بهانه ي خوب در اين پريشاني روز هاي بيداري تو در کلام و واژه طلوع کرده اي آري .. براي اين خسته حرفي از غزل داري تو از تبار سپيد و من از ديار سياه تو نبض تپش هاي بي صدا در خواب دلم گرقت از اين غروب تنهايي بخار گرفته پنجره ها .. بگو که مي آيي


    ): مرا با خود ببر تا آسمان آبي عشقي که در آن قصهء پروازهاي عاشقي ها را هراس يک قفس يا تير دشمن نيست !!! مرا با خود ببر در فصل کوچ مرغک پرواز که راهش گرچه طولاني ولي پرواز بالش را نهايت نيست مگر تا مقصد آن لانه ء عشقي که هرگز قلب او را بي سبب نشکست به کنج بودني آرام

    مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  10. #115
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    خورشيد باش فقط خورشيد نه حتي ماه که هزار ستاره هم شب را روز
    نمي کند
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  11. #116
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    گفتي كه دوستم داري، باورم كردي، باورم شد، يادته اون روزي رو كه قاصدكي ميون جفت چشمام نشست، گفتي نگاش كن، يه روزي اگه من نبودم اين اومد بدون هنوز دوستت دارم.
    يه شب بود گرم نبود، سرد سرد بود گفتي كه ميون سپيدي برفهاي اين دشت و ميون مهربوني اين كوه يه گل هميشه هست كه جنس تنش از بهاره، گفتم كه اون كدوم گله، گفتي كه اون گل مهربوني توست. تو به من گفتي كه مهربوني، عاشق تريني، يادمه آخرين روز گفتي كه مهربونم تو بهتريني كه من لايق تو نيستم، من لياقت گلي چون تو رو ندارم، باشه، رفتي سفر، رفتي از پيشم، محو شدي از روزگارم، باشه برو ولي يادت باشه كه اين رسم روزگار با من نبود. اين جواب صفا و يك رنگي قلب ساده ي من نبود، برو، برو به سلامت كه حتي ديگه توي فصل پاييز هم ديگه نشوني از تو و قاصدك ها نمي گيرم.
    مي دونم كه بي وفايي توي خون و ؛ رنگ عشق دلت زرده و اين چرب زبوني توست كه فقط از عشق نشونه داره.
    سپردمت به دست خاطرات گذشته اي كه يه شب ميون شومينه سوزوندمشون، سپردمت به يه نسيم طوفان زده ي دشت كه از من دورت كنه، سپردمت به زير پايي از له شدن مثل همون برگي از پاييز كه يه روزي به من نشونش دادي و گفتي كه احساسش ظريفه هيچ وقت خوردش نكن، حالا جفت پايي ايستادم روي همون برگ پاييزي از عشقت و زير پاي بودنم لهش كردم، فقط به خاطر اينكه فراموشت كنم.
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  12. #117
    Hidd3n
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    1,534
    34
    32

    پیش فرض

    !نگران نباش،
    من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام،
    که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی!...خواب و خیال آرزویم را آشفته نمیکند
    حالا یاد گرفته ام که فراموشی....دوای درد همه نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست
    یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی!خیال دوست داشتن به سرم نزند
    یاد گرفته ام که بشنوم...و به روی خودم نیاورم که فرداها هرگز نخواهند آمد!
    نگران نباش....!عادت میکنیم
    بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است!
  13. #118
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    همین كارهای عادی و روزمره را باید ادامه داد...
    انتظار اینكه هر روز شاهكاری انجام شود توقع بی جایی است همین كارهای كوچك و خرد ذره ذره جمع شده وآینده تو را می سازند
  14. #119
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  15. #120
    eli
    eli

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran-aghdasiye
    نوشته ها
    65
    0
    18

    پیش فرض

    شاید اون یه روز بیاد
    شاید اون یه روز از آسمون بیاد
    شاید اون همراه بارون خدا به سرزمین من بیاد
    اونی که باور بودن تو چشاش موج می زنه
    اونی که گرمی دستاش دوای دردِ منه
    اونی که نبض حضورش ، شعر فردای منه
    اونی که با خنده هاش قلبمو پر نور می کنه
    برای دلواپسی هام ، سرمو رو شونه هاش بزاره
    و آروم گریه کنه .
    دل اون با من باشه ، حرفامو باور بکنه
    غم من غمش باشه ،
    با خنده هام بخنده با گریه هام گریه کنه
    صبح شادی رو تا شب واسه من هدیه کنه
    خزون عمرمونو با همدیگه بهار کنیم
    اگرم یه روزی مردیم
    توی اون دنیا با هم رها بشیم
    ... شاید اون روز بزارن یه بار دیگه،
    راهی این دنیا بشیم
    واسه اینه که دلم همش می خواد به آسمون نگاه کنم
    اگرم بارون بیاد ، بیرون برم
    بدون چتر صفا کنم
    شاید اون یه روز بیاد
    شاید اون یه روز از آسمون بیاد ......
    به جای اشکی که فردا برمزارم میریزی امروز با لبخندی شادم کن......
صفحه 8 از 1657 نخست ... 345678910111213182858108508 ... آخرین
نمایش نتایج: از 106 به 120 از 24843

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •