ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 9 از 1657 نخست ... 4567891011121314192959109509 ... آخرین
نمایش نتایج: از 121 به 135 از 24843
  1. #121
    eli
    eli

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran-aghdasiye
    نوشته ها
    65
    0
    18

    پیش فرض

    شاید زندگی این چنین باشد که ،
    کسی در حسرت تو باشد و تو در حسرت دیگری !
    تو مغرور به خود باشی و دیگری مغرور به داشتن تو!!
    تو در آرزوی معشوق باشی و او ، عاشق عشق دیگری
    اما زندگی برای من
    آرزوی زیستن ،
    در گوشهء دنجی ست در انتهای دنیا
    در ساعت صفر زمان
    جایی برای جاری شدن
    بر تن یک خاطره خاموش از دست رفته و ناتوان
    فرصتی دهید مرا
    مکانی برای گریستن بی امان و
    فضایی برای فریادهای بی صدا تا رهایی
    رهایی از فهم زندگی
    و پیوستن به او که خدا می خوانمش
    اگر روزی رسم به او
    حتماً خواهم پرسید از او که آیا زندگی اینچنین بود؟
    به جای اشکی که فردا برمزارم میریزی امروز با لبخندی شادم کن......
  2. #122
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    459

    پیش فرض

    حال بگو من چه كنم با اين همه گل خشكيده اي كه زيبايي خود را نثار فراغ تو در
    گلدان ترك خوردهء روحم كرده اند و واژه هاي نونهالي كه در نبود تو ،
    طناب دار به گردن آويخته اند تا در هيچ لغت نامه اي مورد استقبال واقع نشوند .
    و اميدي كه به خاطر نا اميدي ، تنهايي را در كنج خلوت قلبم ترجيح داده و آرزوهاي
    خود را در چهره ي رؤيايي شبانه مي نماياند تا كسي به وجودش پي نبرد .
    حال بگو چه كنم با چشمان سِحرآميزي كه در قاب آينه ، هنر نمايي مي كنند و فقط
    تصويرمتحركي از خنده ها و شاديها را نشان مي دهند و زندگي زيبايي كه چون آب در جريان است .
    حال تو بگو ؛ من چه كنم با اين فاصله ها ؟؟
    خیلی وقت هاست که دلم پر می کشد برای نوشتن برای تو ، برای خودم ، برای خودمان ...
    که چه ساده از صدای غریبانه ی فاصله ها می گذریم ، که چه نزدیکیم و چه دور می کنیم
    خودمان را از خودمان .
    که چه ساده می شکنیم بی آنکه بدانیم دیگر بغض هایمان اشک نمی شود.
    که اینجا هوا بارانی است ولی باران نمی بارد.
    هر جا گل یاد بودی می روید از روز های خوب ... نقطه می گذاری .
    سر خط آغاز می کنی...
    خیلی وقت است فراموش کرده ای حس غریبی بود ، میانمان که دوستش داشتی... امروز یخ زده اند دست های مهربانت .
    بهار را با حضور سبزت به کدامین سر زمین برده ای که زمستانش سهم کوچک دل من شد؟
    دیگر اصلا دلم نمی خواهد باشم .
    می خواهم همه را دور بریزم ... هر آنچه از تو تهی است ... هر آنچه با تو تهی است ...
    نه ! شاید هم دلم تنگ شده باز هم برای تو و بیشتر برای خودم یا بهتر بگویم برای خودمان .
    برای تک تک واژه هایی که هستی شان وام دار توست
    وامدار همان نگاه مهربان ...
    وامدار همان سکوت آبي ...
    وامدار همان صدای ..............
    هر کس نداند تو خوب می دانی که چه می گویم ...
    که چقدر تنهايم .
    و من هنوز نمی دانم که تو از چه سخن مي گفتي میان لحظه ها ...
    که نگاهت هنوز پشت پلك هايم است
    که هنوز قلمم بوی تو را می دهد
    گر قصه ی عشقت میان سطر هایم بوی انتظار می دهد ؟؟!
    که اینچنین کلمات می خواهند بنویسند از تو برای تو ...
  3. #123
    sisily

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    January 2008
    محل سکونت
    ناکجا آباد...!
    نوشته ها
    61
    0
    0

    پیش فرض

    چشم .چشم.2ابرو
    نگاه من به هر سو
    پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو كو؟
    گوش .گوش 2 تاگوش
    2 دست باز يه آغوش
    بيا بگير قلبمو
    يادم تو را فراموش
    چوب. چوب.يه گردن
    جايي نري تو بي من
    دق ميكنم ميميرم
    اگه دور بشي از من
    دست .دست.2 تا پامونده اينجا
    يادت مياد كه گفتي
    بي تو نميرم هيچ جا
    من..من..يه عاشق
    همون مجنون سابق

    8O :P
    بوی شیشه ی تر میاد!
    صدای خاکستر میاد!
    برای من نفس بکش
    هنوز این از تو بر میاد
  4. #124
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است
  5. #125
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    459

    پیش فرض

    می گفت عا شقم , دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او
    زنده هستم
    او رفت, تنها ماند ..زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد
    از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو
    گفت:عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد
    گفت:عشق آسودگیست٫خیال است...خیالی خوش
    گفت:ماندن است . فرو رفتن در خود است
    گفت:خواستن و تملک است٫گرفتن است
    گفت: عشق سادست٫همین جاست دم دست و دنیا پر شده از
    عشقهای زود٫عشقهای ساده اینجایی و عشقهای نزدیک و لحظه ای
    گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی
    گفتم:عشق یک ماجراست٫ماجرایی که باید آن را بسازی
    گفتم:عشق درد است دردتولدی نو. عشق تولد است به دست
    خویشتن
    گفتم:عشق رفتن است عبور است٫نبودن است
    گفتم:عشق جستجوست٫نرسیدن است٫نداشتن و بخشیدن است
    گفتم:عشق درد است٫دیر است و سخت است
    گفتم:عشق زیستن است از نوعی دیگر
    به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام
    گفتم عشق راز است
    راز بین من و توست ٫ بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد
    مگر به مرگ
    ...

    بعضی وقتا, وقتایی که همه دور و برم هستن تازه بیشتر میفهمم که چقدر جات خالیه... بیشتر دلم برات تنگ میشه
    آره
    نمی شه فراموش کرد... نمی شه تمومش کرد
    مهربان ترین دوست به من گفت: فکر می کنی چقدر در روز به تو فکر می کنه؟
    گذشته رو ورق نزن... تمامش کن و به آینده فکر کن
  6. #126
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن کسي است که البفاي دوست داشتن را برايت تکرار کند، و تو از او رسم محبت بياموزي . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ، و از غم زندگي برايش اشک بريزي
  7. #127
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    459

    پیش فرض

    شايد هم عميق ترين درد آن است كه در ميان جمعي كه به ظاهر دوستت دارند، احساس تنهايي كني!
  8. #128
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    نمي دانم كه دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم كه حس كرد او حضورش د ر سكوتم را؟ و مي دانم
    كه مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده كه من اينگونه دل بستم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  9. #129
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    می نویسم من یه نامه

    نامه ای برای یک دوست

    آدرسش رو می نویسم

    کوچه عشق منزل اوست





    با سلام

    به دوست خوبم

    حال تو بگو چگونست

    اگه از حالم می پرسی

    حال دلتنگ زمونست





    می دونی نامه نوشتن

    همه عشق است و بهونست

    واسه قلب شکسته

    توی نامه عشق روونست



    واسه خونه ساکت

    مث یه جشن شبونست

    واسه شاخه بی برگی

    نامه مث یه جوونست



    واسه شاعر بی شعر

    مث آغاز ترونست

    نامه احساس یه دوست

    هدیه ای که بی بهونست





    می دونی نامه گرفتن

    مث دیدار تو خونست

    خبر عشق میاره

    نامه ای که عاشقونست





    نامه یه هدیه خوب

    که به یادگار می مونه

    نامه مث عشق می مونه

    مث عشق یه دیوونه





    توی شبهای قشنگت

    یه ستاره یه نشونه

    توی آسمون عشقت

    نامه ام رنگین کمونه





    برای جواب نامه

    کاغذ و قلم تو بردار

    نامه ام رسید به پایان

    دوست خوب خدانگهدار





    من دادم واست یه نامه

    نامه ای که توش نوشته

    نامه دادن خوب و زیباس

    پیک خوب سرنوشته
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  10. #130
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    459

    پیش فرض

    وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم...
    وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...
    و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...
    وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
    بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم..
  11. #131
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    آری ،تنهایی غم انگیز ترین واژه ایست که لحظه به لحظه عمرم را با او سپری کرده ام.
    در تمام شب، چراغی نیست و ماه در وسعت بی انتهای آسمان خویش تنهاست و قلب من نیز چون شبهای بی ستاره تنهاترین تنهاست.
    در این شبهای غم انگیز تنهایی و بی قراری که با ماه این مونس و ناظر شب زنده داریهای خویش، نجوا دارم، کجاست آن اهل دلی که شبی را با دل سوخته ما به صبح رساند و بزم و شادی را به یکباره با تمام حلاوت و شیرینی به وجودم سرازیر کند،تا آسمان خزان زده نفسهایم را به دشتی از شقایقهای همیشه بهار گره بزند.
    و من همچنان در انتظار ملکه سرزمین دل، تا مرا همراه خود به فراسوی ماه به بزم ستاره گان ببرد تا کویر دلم را نوید طراوت و سرسبزی دهد.
    اما باز دلم تنهاست و دوست دارم برایش بنویسم ، چون پر از دردم ،پر از رنج و نامردیهای زمانه ،پر از دغدغه های روزگار.
    می نویسم که چگونه در تنهایی هایم به اشکهای همیشه همراهم به این لشکر زلال و زیبا که از ضمیری پاک متولد می شوند تا یاوران لحظات رنج و تنهایی من باشند، پناه می برم.
    اما باز با این همه تنهایی امیدوارانه به دیدار تو خرسندم.
    ای عشق، ای منجی جاودانه، ای همیشه ماندگار، با من بمان برای همیشه. چرا که با این همه تنهایی، تنها به امید وصالت تا آخرین روز حیات جاودانه خواهم زیست.
    آری، آنگاه که آدمی را اندیشه ای جز مرگ نیست، عشق تنها بهانه ایست برای دوباره زیستن.
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  12. #132
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    مهم نيست دلم شکسته، مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته است
  13. #133
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    459

    پیش فرض

    واسه من امشب مهمه كه دلم شكسته ....دل من امشب بيشتر از شبهاي قبل احساس تنهايي مي كنه ... با اينكه همه از نظر خودشون هستن اما از نظر من اصلا وجود ندارن ..... امشب آخرين شب سال 86 اما من تنها تر از هميشه هستم... نمي دونم سال جديدي كه داره مي ياد چه جوريه... البته واسه من خيلي وقته كه سالها يكنواخت شدن
    اي كاش مي شد مثل اون روزها شاد باشم...
    اي كاش تنهام نمي ذاشتي ....
    اي كاش بودي ...
  14. #134
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    ايييي خداااااااااااااااااااا..
    من چه كنم كه نميتونم حرف دلم رو بگم؟
    من چه كنم كه نميتونم بنويسمش...
    آخه روم نميشه...

    تو خودت خدايي...همه كاره اي...
    خودت ميدوني...
    آخه وقتي خودت ميدوني٬ من چرا بگم؟
    اگه ميدوني٬ چرا كمكم نميكنم؟
    منتظر كمكت هستم...

    كوچولوترين بنده تو...سعيد رحمتي
  15. #135
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    غنچه با دل گرفته گفت
    زندگي
    لب زخنده بستن است
    گوشه اي درون خود نشستن است
    گل به خنده گفت
    زندگي شکفتن است...
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
صفحه 9 از 1657 نخست ... 4567891011121314192959109509 ... آخرین
نمایش نتایج: از 121 به 135 از 24843

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •