ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 91 از 1656 نخست ... 4171818687888990919293949596101111141191591 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,351 به 1,365 از 24839
  1. #1351
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    باهزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را

    در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم

    ،و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم،

    خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...



    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  2. #1352
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    کسی می خواندم:

    هی! شاعر!

    چرا آتش نمی گیری؟

    تمام قلب ها خشک است، ز بی آبی نمی میری

    چرا در قحطی وجدان، پر از احساس تکراری؟

    چرا در پشت سد بغض

    تصمیمی نمی گیری؟ چرا آخر نمی باری؟

    غروب عشق را بنگر، همه دل مرده و مغموم

    قلم بردار ای عیسی!

    بدم در واژه ی معدوم

    صدای طبل می آید، ندای چاه و چشم شور

    وداع یوسف اشعار!

    خیانت زار ، بوی گور

    بس است، بیدار شو شاعر

    چرا پاسخ نمی گویی؟

    . . . صدای پرده بود و نور، پشت پنجره گریان

    خودم را خوب چون دیدم

    قلم بی واژه و عریان

    دگر شاعر نخوانیدم

    نه! غمخواری ندانیدم

    صدای باد می آمد، و می پیچید. . . در گوشم:

    هوو. . . مُرد. . . عد. . . الت مُرد. . . هوو. . .

    - چه می گویی؟ نمی فهمم!. . . فقط بیهوده می کوشم


    "یار"




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  3. #1353
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    حرف ها دارم

    با تو اي مرغي كه مي خواني نهان از چشم

    و زمان را با صدايت مي گشايي !

    ***

    چه ترا دردي است

    كز نهان خلوت خود مي زني آوا

    و نشاط زندگي را از كف من مي ربايي ؟

    در كجا هستي نهان اي مرغ !

    زير تور سبزه هاي تر

    يا درون شاخه هاي شوق ؟

    مي پري از روي چشم سبز يك مرداب

    يا كه مي شويي كنار چشمه ادراك بال و پر؟

    هر كجا هستي، بگو با من .

    روي جاده نقش پايي نيست از دشمن .

    آفتابي شو !

    رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر.

    مار برق از لانه اش بيرون نمي آيد .

    و نمي غلتد دگر زنجير طوفان بر تن صحرا

    . . . !




    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  4. #1354
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    چترها را بايد بست،زيرباران بايد رفت.

    فكر را،خاطره را،زير باران بايد برد.

    دوست را زير باران بايد جست..

    زير باران بايد چيز نوشت ،حرف زد ،نيلوفر كاشت،
    زندگي تر شدن پي در پي ،

    زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون" است.

    زندگي همچو گل نسترن است بايد از چشمه جان آبش داد .....

    دوست داشتن
    ساده نوشتن را چون ساده زیستن دوست دارم.
    پس ساده می نویسم:

    ...دوستت دارم...


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  5. #1355
    mehr2002
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    430
    705
    167

    پیش فرض

    دريچه باز قفس بر تازگي باغ ها سر انگيز است.
    اما، از جنبش رسته است.
    وسوسه چمن ها بيهوده است.
    ميان پرنده و پرواز، فراموشي بال و پر است.
    در چشم پرنده قطره بينايي است:
    ساقه به بالا مي رود. ميوه فرو مي افتد. دگرگوني غمناك است.
    نور، آلودگي است. نوسان، آلودگي است. رفتن، آلودگي.
    پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.
    چشمانش پرتو ميوه ها را مي راند.
    سرودش بر زير و بم شاخه ها پيشي گرفته است.
    سرشاري اش قفس را مي لرزاند.
    نسيم، هوا را مي شكند: دريچه قفس بي تاب است.

    کاش وسعتــــــــ آبی لحظهــــ هایت
    مال مـــــن بود

  6. #1356
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    چون جاده به گرد آراست مرا

    هر لحظه به اشک دیده می کاست مرا

    این بود تمام ماجرای من و او

    میخواستمش ولی نمیخواست مرا

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  7. #1357
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    New2


    تازگـــی ها از خوابــــــــ که بیــدار می شــــوم


    تازه کابـــوس هایــم آغـــاز میشـــود
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  8. #1358
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    Posticon (5)


    روز هاي خوبي که در راه بودند



    يا سقط شدند


    يا مرده به دنيا آمدند ،
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  9. #1359
    erchenemy

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    هر جا که خدا باشد
    نوشته ها
    77
    111
    29

    پیش فرض

    در قمار زندگیکارم فقط بازندگیست
    پس بنازم دوست را که تنها دلیل زندگیست
  10. #1360
    nazila.h
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    نوشته ها
    651
    223
    262

    پیش فرض

    خواب رؤیای فراموشیهاست
    خواب را دریابم
    که در آن دولت خاموشیهاست
    من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
    و ندایی که به من می گوید :
    گر چه شب تاریک است
    دل قوی دار ، سحر نزدیک است
    گرفتهـ دلـــم،
    کجــایی کهـ به درد دلــهـ ـایم گــوش کنی،
    کجــایی کهـ مرا با بوسهـ هایتــــ گــرم کنی!
  11. #1361
    gorob
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2010
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    نوشته ها
    4,440
    1,731
    1,829

    پیش فرض

    کاش می دانستیم...
    زندگی با همه وسعت خویش،
    حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
    اظطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
    زندگی جنبش و جاری شدن است
    زندگی گوشش و راهی شدن است
    از تماشاگه آغاز حیات،
    تا بدانجا که خدا می داند
    نمیدانم
    چرا با آنکه میدانم از آن من نخواهی بود
    ولی...
    با تار و پود جان برایت خانه می سازم
    اگر خداوند تورا به لبه ی پرتگاهی برد
    به او اعتماد کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت
    و یا به تو پرواز کردن خواهد آموخت
  12. #1362
    erchenemy

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    هر جا که خدا باشد
    نوشته ها
    77
    111
    29

    پیش فرض

    در این دنیا نکردم گناهی

    فقط کردم به چشمات نگاهی

    اگر باشد نگاه من گناهی

    مجارتم کن هر طور که می خواهی
  13. #1363
    nazila.h
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    نوشته ها
    651
    223
    262

    پیش فرض


    در هوای سحرم حال و هوای دگر است.
    هرچه دارم، همه از حال و هوای سحر است.


    سحرم با طرب آید که: نوید ظفرم.
    سحرم بال و پر آرد، که: زمان سفر است!


    بوی یاس آرد و گوید که: تو را همنفس است.
    عطر عشق آرد و گوید که: تو را راهبر است!


    من سبکبال تر از چلچله، پرواز کنم،
    گرچه پایم، همه در خاک، به زنجیر، در است.


    سفر عالم جان است و جدایی از خویش،
    نه از آن گونه سفرهاست که در بحر و بر است.


    هر طرف بال گشایم همه جا، چهرهء دوست،
    پاک، چون پرتو خورشید، به پیش نظر است.


    هر دو بازوی گشودست به سویم، که: تو را
    گرم تر از دل و جان بر سر این سینه سر است.


    هر دو بازوی گشایم، به هوایش، که: مرا
    تا تو همصحبتی ای دوست، جهان زیر پر است!


    سحر ِ بی تو، سحر نیست، گذر در ظلمات!
    نفس ِ بی تو نفس نیست، هبا و هدر است!


    خود، تو روح سحری، با تو من از خود به درم،
    هر که با روح سحر باشد، از خود به در است.


    با سحر همسفرم، رو به چمنزار امید،
    یعنی آنجا که که تو می تابی و دنیا سحر است!


    جای ِ دل، آتشی از مهرِ تو، در سینه روان
    جای خون،عشق تو در جان و تنم شعله ور است.


    گرفتهـ دلـــم،
    کجــایی کهـ به درد دلــهـ ـایم گــوش کنی،
    کجــایی کهـ مرا با بوسهـ هایتــــ گــرم کنی!
  14. #1364
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    تو هستی ، تو در قلب منی،

    و همچنان قلبم می تپد

    تو مال منی ، همه ی هستی منی

    و همچنان بودنت به من امید میدهد

    روزهای پر از دلواپسی،

    چرا نمیگذرد این لحظه های دلتنگی

    تو هستی ، تو مال منی

    و همچنان لحظه ها که میگذرد بیشتر به تو دل میبندم

    میترسم ! کاری کن که آرام بگیرم ، محبتی کن تا از درد عشق نمیرم

    لحظه های عاشقی،

    نه انگار نمیخواهد بگذرد روزهای انتظار

    باید همیشه همین باشم ، یک عاشق بی قرار

    انتظار و بی قراری نیز با تو شیرین است

    کار هر روز و هر شب من همین است

    باور کن عشق من ، عاشقانه ترین عشق روی زمین است

    فردای من با تو طلوع یک روز دلنشین است

    طلوع قلب بی غروب من، با تو

    این برایم رویا شده که روزی ببینم خودم را در آغوش تو

    نه انگار نمیخواهد بگذرد لحظه های دلتنگی

    آرام کن دلم را ، ای تو که در دلم نشستی

    تو که میدانی تمام وجودم هستی ،

    این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی

    نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد نه طنین

    اینها همه حرف دلم بود ، همین!



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  15. #1365
    alone_man
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2010
    محل سکونت
    Shiraz
    نوشته ها
    8,279
    2,664
    5,010

    پیش فرض

    پشت پنجره خیس باران زده ایستاده ام واشک اسمان را می نگرم

    کاش بودی تا به خیال اشک شوق اسمان

    باران را این قدر دلتنگ نمی پنداشتم

    اما حال که نیستی و بی وفایی من باور کرده ام

    که باران اشک دلتنگی اسمان است

    ومن هم پا وهم صدای این اسمان دلتنگ از دوریت می گریم

    یار بی وفای من هنوز فراموشت نکرده ام

    قبل از خشک شدن چشمه اشکم بازگرد

    می ترسم نیایی و چشمه اشکم خشک شود

    ومن تشنه لب در بیابان دلتنگی بی تو بمیرم...
    حرفهای زیادی بلد نیستم من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت که حرفایم را دزدید

    ازعشق چیزی نمیدانم اما دوستت دارم کودکانه تر از انچه فکر کنی
صفحه 91 از 1656 نخست ... 4171818687888990919293949596101111141191591 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,351 به 1,365 از 24839

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •