ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 737 نخست 12345678132353103503 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 11044
  1. #31
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    دیریست رفیق
    که مونسم سنگ قبریست
    بر دوش
    راستی تو می دانی
    کدام گورستان
    آسوده می توان مرد؟!
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  2. #32
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,221
    10,637
    26,313

    پیش فرض

    امشب گریه میکنم .


    گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن



    نتونستن.


    برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی.


    امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل



    عاشق.


    برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران



    شنیدم وهنوز شکست نخوردم




    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  3. #33
    mankan
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    تو باغچه
    نوشته ها
    262
    459
    83

    پیش فرض

    من ماندم و حلقه طنابی درمشت با رفتن تو به زنگی کردم پشت

    بگذار که فردا برسد می شنوی دیروز غروب عاشقی خود را کشت
    سلامتی اونایی که ادعا میکردن همه جوره مارو میخوان ولی الان همه جوره واس یکی دیگن...
  4. #34
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    نمی دانم چه شده ؟
    این روزها این من هستم که روزها را می گذرانم یا روزها هستند که مرا
    می گذرانند انگاری که فقط می خواهند مرا پشت سر بگذارند
    بی اینکه رنگ خاطره ای از حضورم بر جا گذارند

    گر چه کم کم دارم احساس می کنم که اگر این روزها هستند که مرا طی می کنند اما مهربانتر شده اند



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  5. #35
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    این جمله امروز چقدر خالی ست ! روزی این جمله تمام حال مرا بازگو می کرد ...

    دل من برایت تنگ است
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  6. #36
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    بعضــی وقتا اینقـــدر غــم رو دلــم سنگینی می کنه که مجبـــور میشــم لبـــــخند بزنــم ..
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  7. #37
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,221
    10,637
    26,313

    پیش فرض



    تو جوابم كن

    !ولي خدا كه جوابم نمي كند

    ...تو مهرت را كم كن

    !ولي آسمان كه بي دريغ مهر مي ورزد

    تو روي زيبايت را از من بر گردان

    !ولي طبيعت كه زيبائيش را از من دريغ نمي كند

    دلم مي گيرد

    !...ولي مي دانم كه نمي ميرد


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  8. #38
    دلشكسته
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    یه جای دووووووووووووووور
    نوشته ها
    1,786
    700
    956

    پیش فرض دلشكسته

    تا كي بايد اسير اين دنياي بيكران باشم،اي كاش دل من سنگ بود
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.13 در ساعت 15:51
    معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار !!!!

    این روزها سخت مرا درآغوش خویش

    به بازی گرفته است !!!

  9. #39
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    یک هوای عاشقانه برای با تو بودن، همین هوای بارانی ،

    دستت درون دستهای من ، این است همان آرزوی رویایی

    ببین عشق تو چقدر مقدس است که زندگی ام با تو دوباره جان گرفته است

    باور کردم که حضور تو در زندگی ام یک حادثه نبود !







    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  10. #40
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض



    احساس خوبي دارم

    همه چيز درست مي شود


    تو خواهي آمد

    و دهان تاريک باد را خواهي دوخت

    آمدن تو

    يعني پايان رنج ها و تيره روزي ها


    آمدن تو

    يعني آغاز روزي نو
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  11. #41
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,981

    پیش فرض

    دیدی
    هـمان یک مشـت

    دانه ی احساسی که پاشیدی

    چطـور خیـال پـرواز را

    از سـر این پـرنده

    پـراند؟؟!!





    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  12. #42
    Nancy
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    رنگین کمووووووون
    نوشته ها
    9,602
    3,497
    6,725

    پیش فرض

    دلم برای تمام شکوفه های بارانی تنگ شده.

    چقدر دلم می خواست ابرها با دل نازکم آشتی می کردند.

    دل تنگم. . .



    خدایا صبورم کن!






    +++

    آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ،
    وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ،
    در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود!
    بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ،
    از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ،
    آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ،
    و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ،
    حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟
    آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را
    بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ،
    در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ،
    و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ،
    در انـتـظـار تـــــــو !

    ܜܔ




    +++



    نكات مهم و اصلي يك خبر خوب

  13. #43
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,221
    10,637
    26,313

    پیش فرض


    تیغ روزگار شاهرگ "کلامم" را چنان بریده ، که سکوتم "بند" نمی آید !‬






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. #44
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,221
    10,637
    26,313

    پیش فرض

    قول آمدنت را داده بودی یا نیا مدنت را ، نمی دانم.به انتظار باز آمدنت نشسته ام یا آوار اندوه دیگرنیامدنت به زمینم زده است،نمی دانم.‬




    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  15. #45
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,221
    10,637
    26,313

    پیش فرض

    مدتی هست که هر روز غروب دلم، آرام ندارد

    مدتی هست که آواز و ترانه انگار،پیش من بی رنگ است

    مدتی هست پریشانی من، رنگ تنها شدن است




    رفتن و از همه بگسستن ودلگیر شدن

    من دلگیر، تو را میخواهم که ترانه بشوم

    من دلتنگ، تو را میخواهم که پر از صحبت عشق

    در خانه ام بکوبی تو و مهمان بشوی

    من تنها،امشب هوس بوسه به لبهای تو را کرده دلم

    و هراسانم از این بی باکی که تو را رنجه کند

    که تو را دورتر از این بکند زدر خانۀ من

    مدتی هست آری که تو از من سیری، که من از تو دورم

    و چراغ شب من، خاموش است

    و چراغ دل من


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





صفحه 3 از 737 نخست 12345678132353103503 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 11044

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •