ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 4 از 751 نخست 123456789142454104504 ... آخرین
نمایش نتایج: از 46 به 60 از 11251
  1. #46
    mankan
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    تو باغچه
    نوشته ها
    262
    459
    83

    پیش فرض

    ای که بر لبهای ما طرح تبسم میشوی

    دعوت ما بوده ای مهمان مردم میشوی
    سلامتی اونایی که ادعا میکردن همه جوره مارو میخوان ولی الان همه جوره واس یکی دیگن...
  2. #47
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    بالی از اشک

    بالی از سکوت

    هفت دل بغض

    بر گلویم روییده است .

    یک نفر

    مشت مشت

    بر تنهایی ام

    دلشوره می پاشد...!



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  3. #48
    mankan
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    تو باغچه
    نوشته ها
    262
    459
    83

    پیش فرض

    بازم شب شدو این دل بیقراره دلم طاقت دوریتو نداره
    سلامتی اونایی که ادعا میکردن همه جوره مارو میخوان ولی الان همه جوره واس یکی دیگن...
  4. #49
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    از وقتی که تــ ـ ـ ـــو رفتی ;

    ستاره ها هر شب به چشمانم کوچ می کنند

    دلتنگ ِ تـــ ـ ـ ـــو نیستم ،

    من در چشمانم به اندازه همان اویی که تــــ ـ ـ ـــو را تسخیر کرده ستاره دارم !


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  5. #50
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    آتشی در سینه دارم جای دل...

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  6. #51
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    مانده ام تنهای تنها....

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  7. #52
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    Posticon (5)


    کاش می دانست


    بعضی از واژه ها مانند درد


    کشیدنیست نه نوشتنی
    ..
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  8. #53
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض


    کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر

    در این زمانه دوست ندارم انگار

    این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند

    زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری

    حتی اگر که یک نخ سیگار... یا زهرمار باشد

    از تو دریغ می کند پس من با همه وجودم

    خودم را زدم به مردن تا روزگار ، دیگر

    کاری به کار من نداشته باشد این شعر تازه را هم....

    ناگفته می گذارم... تا روزگار بو نبرد

    گفتم که

    کاری به کار عشق ندارم!
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  9. #54
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    عاشق پرواز بودم بال پریدنمو آسون بریدن
    می خواستم به همه برسم آخرش شد نرسیدن
    این حکایت پرواز منه سخت و تلخ و دشوار
    منه پر شکسته رو کنج همین قفس تنها بذار


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  10. #55
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    نقاش نیستم ولی

    تمام لحظه های بی تو بودن را

    درد می کشم

    ...

    ...
  11. #56
    راحیل
    مدیر بخش عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,942
    4,922
    8,741

    پیش فرض

    من از این دنیای ننگین عاصیم دیگر

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  12. #57
    نسترن
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    اینجا
    نوشته ها
    4,684
    7,709
    2,282

    پیش فرض

    نفرین من به راه اون کسی که دستاشو گرفت، فاصله بین ما شد و رفیق شبهامو گرفت.
    ورود آقایان به زندگی من ممنوع
    لطفا
  13. #58
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته

    بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته

    غم آمده و اشکم را در آورده

    کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم

    کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ، اشکهایم را از گونه

    هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ، کجاست کسی که فریاد پر از غمم

    را بشنود و این سکوت غم زده را با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش

    آشنا کند

    کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ، حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه

    نمیبیند اشکهای مرا ، حس نمیکند درد این دل تنهای مرا

    نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم

    قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را

    نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا

    نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا

    نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند

    وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را

    خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام

    نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی

    نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا

    نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند

    من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به

    حال این دل خویش میگریم

    بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را

    بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ، بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند

    ، کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!

    کجاست آن کسی که مرا باور کند…




    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  14. #59
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    تمام ِ دلتـَنگی هـآیم را جَـمع کرده اَم

    زیر ِ بَـغل زده اَم

    مُـنتـَظـرم..

    تو فقط بیآ...



    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  15. #60
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    دفتر بغض مرا باز کنید که دلگیرم

    حدیث غم مرا بخوانید که از گریه سرازیرم




    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


صفحه 4 از 751 نخست 123456789142454104504 ... آخرین
نمایش نتایج: از 46 به 60 از 11251

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •