ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 241 نخست 1234567122252102 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 3607
  1. #16
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,492
    20,482

    پیش فرض

    هرگاه خواستم بنويسم ، آب داد نوک مدادم شکست . حالا با کوچکترين يادي از تو قلبم مي شکند
  2. #17
    mm21

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    محل سکونت
    delha
    نوشته ها
    14
    0
    0

    پیش فرض

    چرا غمگيني؟ عاشق شدم!!!
    ايا شيرين است؟ بله.. ..شيرين تر از زندگي!!
    چرا تنهايي؟ ويژگي عاشقهاست!
    لذت تنهايي چيست؟ فكر به او و خاطرات او!!
    چراميروي؟ براي اينكه او رفت!!
    دلت كجاست؟ او برده !!
    پس حتما بي رحم بوده؟؟ نه...اصلا !!
    چرا؟ چون باز هم او را مي پرستم ......... 8O
    khodavanda be man arameshi ata kon ta bepaziram anche nemitavanam taghir daham.....
  3. #18
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,558

    پیش فرض

    عشق يعني قلب شكسته من

    كمك عشق يعني گريه كردن
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  4. #19
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    به خودم قول داده بودم که دیگه عاشق نشوم گر بشوم عاشق چشم بسته نشوم اما دیر زمانی نگذشته بود که او نا گهان چون کبوتری خسته بال به سویم امد . خواستم برانمش اما چو دیدم بال زخمی اش اشک خشکیده ی گوشه چشمش نتوانستم باز دوباره خلاف قولم عمل کردم او را به نزد خود خواندمش اسرار خود را برایش
    گفتمش او نیز گوش کرد به من و با نگاهی همراهیم می کرد هر انچه که درگنجینه قلبم به ودیعه گذاشته بودم را نشانش دادم خواستم تا دوباره شمعی به یمن مقدم اودر سقا خانه دلم روشن کنم ولی با نگاهی تعجب امیز دیدم که دیگر جای نیست برای روشنی یک شمع دیگر و نجوا کنان گفتم چه مدت مدیدی است که راخودم از یاد برده ام .هر روز نگاهی صدای نیازی مرا به سوی او می خواند او را با اشک دل مرحم نهادم با دستانم آنرا پوشانیدم برایش لالای عشق شیرین خواندم دلش را دوباره با باد صبا اشنا کردم او را در قفس نگذاشتم که دلتنگ شود یا که از برم دور شود مدتی به همین منوال گذشت از او اشاره ازمن به سر دویدن از او یک نگاه از من باشوق لرزیدن .صبحی مثل عادت همیشگی او را صدا کردم چیزی نشنیدم به دنبال نگاهش گشتم اما باز هم چیزی ندیدم دلم ناگهان چون گلی که باد پاییزی گلبرگ هایش را به تاراج برده خشکید اما یک لحظه فقط یک لحظه چیزی
    غریب که تا به حال تجربه نکرده بودم حس کردم تمام تنم داغ شد بر پیشانیم عرق سرد نشست فکری جز او در ذهنم نبود گوی اصلا تا به حال چیزی جز او ندیده یا نشنیدم بودم . جدا شدم از این عالم تن غرق شورو حالی شدم که وصف ناپذیر ترین حال دنیاست آه خدایا چه کرد با من این کبوتر سفید زخمی همان دم همان لحظه آن
    کبوتر که از دیده پنهان شده بود در قلبم آشیانه کرد او به میل خودش را در قلبم زندانی کرد که دگر به جای نرود از آن زمان تا کنون اوست در قلبم در روحم در عمیق ترین احساسا تنم اوست مرحم شکهایم . وقتی غرق در فکرم وساعتها حتی فرصت پلک زدن ندارم دیگرا ن گویند :براستی تو دیوانه شده ای اما ای نادانان چه می دانند که من عاشق شده ام .
  5. #20
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    عشق زيباست اما غم دارد
    عشق زيباست اما دل را مي سوزاند
    عشق زيباست اما نفسهاي خسته ، ديگر تاب تحمل غمش را ندارد
    عشق زيباست اما ديوانگي هم عالمي دارد
    عشق تار و پود شكسته قلب را جلا مي دهد
    عشق قلب بيقراري را طوفاني مي كند
    عشق تنها اميد قلب يك عاشق است
    عشق مقامي بس عظيم و والا دارد
    عشق معناي تمام زندگي يك عاشق است
    عشق دل را بيقرار مي كند و چشم را گريان
    چشم هايي كه براي عشق ، اشك مي ريزند ، بسيار مقدس هستند
    عشق صداي تيك تاك قلب عاشق است
    قلبي كه هر لحظه احساس مي كند در حال خاموش شدن است
    عشق صداي نبض زندگي است
    زندگي و دار و ندار يك عاشق ، در عشقش خلاصه مي شود
    اي كاش معناي واقعي عشق را درك مي كرديم
    اي كاش هر لحظه اي با عشق نفس مي كشيديم
    اي كاش فاصله ها را با رنگ زيباي عشق ، زيباتر مي ديديم
    اي كاش عشقي وجود داشت كه هيچگاه از بين نمي رفت
    اي كاش تمام عشقهايمان جاودان بود و زيبا
    اي كاش زيبايي و پاكي عشق را درك مي كرديم
    عشق زيباست به زيبايي و پاكي يك نگاه ساده
    عشق مقدس است به تقدس يك قلب عاشق و شيدا
    عشق تكان دهنده است حتي اگر يك عشق خيالي باشد
    حتي اگر سكوتي بس عظيم در آن نهفته باشد
    عشق زيباست حتي اگر تنها يادگار از عشق ، حسرت جدايي باشد
    عشق دوست داشتني است حتي اگر زير بار غم عشق ، شكسته شويم
    عشق مقدس است حتي اگر رويايي بيش نباشد
    اي كاش مي شد حرف يك عاشق رااز نگاهش خواند
    و صداي قلب بيقرارش را شنيد
    عشق را دوست دارم حتي اگر عاشق بودنم جرمي بيش نباشد
    و عشق صداي فاصله هاست
  6. #21
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    سودای عشقت چنان در دل افتاد

    ای نجیب،عاشقانه و غزلوارۀ مست

    چنان آشکارا شدم عاشق تو

    که با رنگ چشمت از یاد بردم هر چه بوده وهست
  7. #22
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    چه زیباست بخاطر تو زیستن
    وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
    وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
    و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
    مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
    زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
    وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
    برای تو می تپد
  8. #23
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    اي كه مي پرسي نشان عشق چيست!
    عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
    عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛
    عشق يعني كوشش بي ادعا
    عشق يعني مهر بي اما اگر ؛
    عشق يعني رفتن با پاي سر
    عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛
    عشق يعني جان من قربان اوست
    عشق يعني خواندن از چشمان او ؛
    حرفهاي دل بدون گفتگو
    عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛
    عشق يعني بوسه بي شهوتي
    عشق ، يار مهربان زندگي ؛
    بادبان و نردبان زندگي......
  9. #24
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    گفتمش آغاز درد عشق چیست؟
    گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست
    گفتمش درمان دردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست
    گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست
  10. #25
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    هميشه اينگونه بوده است:

    کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
    هميشه اين گونه بوده است:
    کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
    هميشه اين گونه بوده است:
    وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ، فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را پر از بوسه و نور کند .
    هميشه اين گونه بوده است:
    او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد

    راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي و غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  11. #26
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش...

    اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش..

    اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...

    اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو

    دوستش داري
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  12. #27
    kooshoolooo2000

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    77
    0
    7

    پیش فرض

    غزل خونم نباش ، اما به حرفي ساده شادم كن؛
    اگر ديدي مرا بشناس، نمي گم اين كه يادم كن
    يك عشق نابسامان را چه ساماني از اين خوشتر؛
    شكايت نامه دل را چه پاياني از اين خوشتر
  13. #28
    tanha

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    31
    0
    2

    پیش فرض

    خدايا كمكم كن تا عاشقانه ترين نگاه ها را در چشمانش بريزم . خدايا كمكم كن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم . به من كمك كن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاري سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم . خدايا او را نگه دار كه من به عشق او زنده ام .
    از مرگ هیچ نترسم , اگر دنیا سرم ریزد , از این ترسم که , بعد از من گلم را دیگری بوسد .
  14. #29
    kooshoolooo2000

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    77
    0
    7

    پیش فرض

    عزیزم این قلب کوچکم تنها برای تو می تپد !
    این چشمهای بی گناهم برای تو اشک می ریزند و این تن خسته ام به عشق تو زنده است به قلب کوچک و گویا شکسته ام عشق بورز که برای تو می تپد
    خون عاشقی را با محبت هایت در رگهای خشکم بریز و به من جانی تازه ببخش
  15. #30
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    مي گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...!

    او رفت، تنها ماند...! زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد!

    از او پرسيدم از عشق چه مي داني؟ برايم از عشق بگو...!

    گفت: عشق اتفاق است بايد بنشيني تا بيفتد!

    گفت: عشق آسودگيست، خيال است...! خيالي خوش!!

    گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است!

    گفت: خواستن و تملک است، گرفتن است!

    گفت: عشق ساده است! همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشق هاي زودگذر، عشق هاي سادهء اينجايي و عشق هاي نزديک و لحظه اي!

    گفتم: تو عاشق نبودي و نيستي...!!

    گفتم: عشق يک ماجراست، ماجرايي که بايد آن را بسازي!

    گفتم: عشق درد است درد تولدي نو، عشق تولد است به دست خويشتن!

    گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است!

    گفتم: عشق جستجوست، نرسيدن است، نداشتن و بخشيدن است!

    گفتم: عشق درد است! دير است و سخت است!

    گفتم: عشق زيستن است از نوعي ديگر...!

    به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟!!

    گفتم: عشق راز است، راز بين من و توست، بر ملا نمي شود و پايان نمي يابد، مگر به مرگ...!!!
صفحه 2 از 241 نخست 1234567122252102 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 3607

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •