ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 4 از 241 نخست 123456789142454104 ... آخرین
نمایش نتایج: از 46 به 60 از 3607
  1. #46
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    !
    به یاد رفتنت چقدر اشک ریختم
    به یاد آن همه خاطره
    قبل از آن سکوت سرد...
    به هر سو می نگرم
    نگاهی مهربان نمی بینم
    شبی به کلبه دلتنگی هایم سری بزن
    تنها دلخوشی ام خاطرات با تو بودن است
    پس وعد دیدار ما در کوچه پس کوچه های خیال
    با سبدی
    پر از گل های انتظار...
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  2. #47
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    امشب شب بی کسیه یکی به دادم برسه
    تنهاترین دخترزمین امشب به آخر میرسه
    امشب شب تنهاییه سر رو زانو میزارم
    آخه تو اینجا نیستی و غزل
    غزل گریه دارم غزل غزل گریه دارم
    غصه نشسته رو دلم
    هنوز برای شونه هات ارزش اشکو قائلم
    حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم
    بكنم میخوام با بارون چشام فاصله رو پر
    حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم
    میخوام با بارون چشام فاصله رو پر بکنم
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  3. #48
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,488
    20,482

    پیش فرض

    زندگي کوتاهتر از آن است که عشق ورزيدن را براي لحظه آخر بگذاريم سرنوشت انسان را ، تنها محبت معلوم مي کند و بس …
  4. #49
    Hidd3n
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    1,534
    34
    32

    پیش فرض

    زندگي بدون عشق را به چه چيزي مي توان تشبيه كرد
    زندگي بدون عشق
    مانند درخت بدون شكوفه و ميوه مي ماند .
    زندگي بدون عشق زندگي نيست ....
    زندگي چيست ؟
    عشق ورزيدن!و........؟
    زندگي ماجرايي است پر هيجان ما در زندگي خود نشانه ها يي مي بينيم
    حاكي از حضور خداوند در درون و بيرون ما .
    اگر چشم دل را باز كنيم مي توانيم اين نشانه ها را ببينيم و بخوانيم .
    دنياي ما سرشار از معناست .
    هر آنچه كه در درون و بيرون ما اتفاق مي افتد نامه اي است از عالم بالا كه بايد آن را باز كنيم و بخوانيم .ا
    ين نامه ها را خداوند براي همه ما مي فرستد او از زبان همه چيز و همه كس و همه حادثه ها با ما سخن مي گويد.
    عشق چيست ؟ عشق رايحه شناخت خويشتن خويش است .
    وقتي لبريز مي شوي از حقيقت خود- كه همان خداست – آن گاه سهيم مي شوي خود را با ديگران
    وقتي مي فهمي كه از هستي جدا نيستي .
    آنگاه عاشق مي شوي .
    عشق ميوه تجربه وحدت عارفانه خود با همه چيز و همه كس است .
    عشق رابطه نيست بلكه برترين مرتبه وجود است .
    بعضي ها به غلط گمان مي كنند كه نقطه مقابل عشق نفرت است .
    نقطه مقابل عشق نفرت نيست بلكه ترس است .
    نفرت عشق وارونه است .
    وقتي خود را نمي شناسي
    از همه مي ترسي در عشق تمام پنجره هاي وجودت را به روي بي كران باز مي كني .
    اما وقتي مي ترسي همه ي پنجره هاي وجودت را مي بندي
    وبه آن ها قفل آهني بي اعتمادي مي زني .
    وقتي مي ترسي تنها مي شوي وقتي عشق مي ورزي محو مي شوي ديگر نيستي تا احساس تنهايي كني
    عشق مرزهاي تو را مي ريزد وتو را با آدم ها پرنده ها آب ها گياه و خورشيد و ماه و ستاره يگانه مي كند .
    عشق افتادن قطره به درياست قطره تويي و دريا خداست .
    ما چنان آفريده شده ايم كه فقط مي توانيم به عشق زنده باشيم .
    بدون عشق مردگي مي كنيم .نه زندگي .
    اگر نتوانيم عشق بورزيم از زندگي نيز محروم خواهيم شد .
    آنگاه آني نخواهيم بود كه مي توانيم باشيم .
    اگر عشق نورزيم جاري وجودمان به مرداب ملال مي ريزد .
    مي گنديم و مي پوسيم و مي ميريم .
    از مرگ نمي ترسيد ؟
    اگر مرگ وجود مي داشت شايد از او مي ترسيدم
    بسياري از آدم هايي كه از مرگ مي ترسند خبر ندارند كه هم اكنون مرده اند .
    زيرا عشق نمي ورزند .
    عشق است كه زنده مي كند .
    عشق كيمياست .
    ضيافت پر شكوه زندگي هرگز به پايان نمي رسد .اين ضيافت هميشه برپاست .
    بازيگران زندگي مي آيند و مي روند اما نمايش زندگي به پايان نمي رسد
    عشق تداوم مي يايد خنده تداوم مي يايد زندگي تداوم مي يابد
    اگر به كيميايي عشق برسيم و ققنوس وار بر خاكستر مرگ خويش با ل و پر بزنيم بي ترديد حيات جاويدانه پيدا مي كنيم .
    پيش از آن كه مرگ به ما برسد ما بايد به عشق رسيده باشيم
    وقتي مرگ مي آيد بايد ما را عاشق و دست افشان و تراوند خوان مي بينند
    بايد مرگ را شگفت زده كنيم مرگ نبايد ما را بميراند.
    اگر بميريد دلتان بيشتر براي چه كسي تنگ مي شود؟
    براي زمين .
    زمين ما كه در كاينات بزرگ تر از ذره اي غبار نيست .
    خوشبخت ترين سياره عالم است .
    بر روي اين ذره ي غبار حيات شكفته است زمين ما زنده است و نفس مي كشد.
    گوش بده پرنده ها مي خوانند نگاه كن درخت ها غرق شكوفه و ميوه اند
    آدم ها را ببين عشق ها را خنده ها را گريه ها را .
    آيا صداي آواز محزون آن عاشق تنها را نمي شنوي ؟ دختركي در باد مي رقصد
    آيا او را نمي بيني ؟
    خوشا به حال زمين كه زنده است !
    خوشا به حال همه ي درخت ها !!
    خوشا به حال باران !!
    خوشا به حال خورشيد وماه و ستاره ها !!!
    خوشا به حال شب !!
    خوشا به حال روز !!
    خوشا به حال عشق !!
    خوشا به حال ما !!
    بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است!
  5. #50
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,488
    20,482

    پیش فرض

    بسيار زيبا بود :wink:



    عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
    عشق تنها يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق.
    عشق در دريا غرق شده است و دوست داشتن در دريا شناکردن
  6. #51
    miler

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    January 2008
    محل سکونت
    payetakht
    نوشته ها
    26
    0
    0

    پیش فرض

    ...هميشه عاشق كه ميشوي خيال تو يعني حكومت

    مطلق.......


    {علي} MILER
  7. #52
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    در برق آن نگاهت٬ هرشب رهايم اي دوست

    شاعر شدم که روزي، وصفت نمايم اي دوست



    چشمان پرفروغت ٬ ميعادگاه عشق است


    من آسمان چشمت، را مي ستايم اي دوست



    احساس وشورعشقي، بازآي بي تو زردم

    عمري به درد دوري، من مبتلايم اي دوست



    درد است زنده بودن، وقتي شبي نباشی

    گربي تو زنده بودم ٬گو بي وفايم اي دوست
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  8. #53
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    گفتي كه به احترام دل باران باش
    باران شدم و به روي گل باريدم
    گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
    از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
    گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن
    من هم چو گل ستاره ها تابيدم
    گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
    بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
    گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
    دريا شدم و ترا به ساحل ديدم
    گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
    مجنون شدم و زدوريت ناليدم
    گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
    گل دادم و با ترنمت روييدم
    گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
    از لهجه بي وفاييت رنجيدم
    گفتم كه بهانت برايم كافيست
    معناي لطيف عشق را فهميدم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  9. #54
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    من که تو بن بست غربت

    زخمی از آوار پاییز

    فکر چشمای تو بودم

    با دلی از گریه لبریز



    شب عاشقانه ی من که حروم شد

    مهلت بودن با تو که تموم شد

    ندونستم باید از تو می گذشتم

    وقتی از غربت چشمات می نوشتم



    بنویس مهلت موندن یه نفس بود

    سهم من از همه دنیا یه قفس بود

    بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

    سر رو شونه هات نزاشتم

    مثه دستات سرد ِ سردم
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  10. #55
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,488
    20,482

    پیش فرض

    گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط احمقانه سکوت مي کنيم...
  11. #56
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    به او بگوييد دوستش دارم
    به او که قلبش به وسعت درياست که قايق کوچک دل من در ان غرق شده به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر وترانه برد وچشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد به او بگوييد دوستش دارم
    به او که صداي پايش را مي شنوم به او که لحن کلامش را ميشناسم به او که عمق نگاهش را مي فهمم به او بگوييد دوستش دارم
    به او که گل هميشه بهار من است به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است و به او که عشق جاودانه من است
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  12. #57
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر هم شعري به فرشته داد. شاعر پر فرشته را لاي دفترشعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته، شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت.

    خدا گفت: ديگر تمام شد! ديگر زندگي براي هر دو تان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان را ديگر نمي خواهد!
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  13. #58
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    شاهزاده کوچولو گفت:

    در دنيا بايد مواظب هر چيز بود تا خطرناک نشودحتي يک گل! آري حتي گلي کوچک هم گاهي مي تواند خيلي خطرناک باشد.

    و آن هنگامي است که او مثل درخت بائوباب در قلب آدم ريشه زده باشد، و آن گاه است که مي تواند همه ي وجود آدم را فرا بگيرد، و هنگامي که خواسته باشي از او دور شوي تو را به سوي خودش مي کشد و اگر مجبور باشي او را ترک کني هميشه غمگين خواهي بود.
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  14. #59
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  15. #60
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم ...اكنون كه بزرگيم چه
    دلتنگيم ...كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را ...مي توان از نگاهش خواند ...اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد ...و دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
صفحه 4 از 241 نخست 123456789142454104 ... آخرین
نمایش نتایج: از 46 به 60 از 3607

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •