ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 241 123456112151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 3607
  1. #1
    eli
    eli

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran-aghdasiye
    نوشته ها
    65
    0
    18

    Icon100 ♥●•٠·˙ عـــــــ ــشـــ ـــــق˙·٠•●♥

    سلام
    در اين تاپيك نوشته هاي عاشقانه با موضوع عشق قرار ميگيرد



    عشق یعنی...! عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن

    عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی درجهان رسوا شدن عشق یعنی سست و
    بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن.
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.10 در ساعت 16:49
  2. 1
  3. #2
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,496

    پیش فرض

    عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب عشــق يعني تشنگي يعني سراب عشــق يعني خواستن و له له زدن عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت عشــق يعنـي چون همـيشه باختن عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم ..
  4. 2
  5. #3
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    همیشه رفتن تو را


    چه بد نظاره می کنم


    دوباره دیدن تو را


    به شک حواله می کنم


    *


    همیشه بی صدای پا


    و بی بهانه می روی


    سرود رفتن تو را


    همیشه ناله می کنم


    *


    تو از کجا رسیده ای؟


    از انتهای معجزه؟


    دوای درد من تویی


    تو را بهانه می کنم


    *


    صدای روح خسته ام


    گرفته بی هوای تو


    به راه رفتنت ببین


    غزل روانه می کنم


    *


    تو رفته ای به انتها


    و مانده ام به نیمه راه


    ببین که بند راه را


    چگونه پاره می کنم


    *


    صدا صدای همدلی


    نوا نوای بی نوا


    ستاره تا ستاره ها


    تو را نشانه می کنم


    *


    همیشه بی تو مانده ام


    در امتداد قصه ها


    دعای با تو بودنم


    به هر کرانه می کنم


    *


    غرور و هستی ام تویی


    امید بودنم تویی


    ببر مرا به ماجرا


    تورا ترانه می کنم


    *


    دوباره دیدن تو را


    به شک حواله می کنم


    همیشه رفتن تو را


    چه بد نظاره می کنم
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  6. #4
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    ... وخداوند عشق را آفريد ...


    و خدا تنها بود
    خداوند بارگاهش را آفريد
    ولي بارگاهش خالي بود
    خداوند فرشتگانش را آفريد
    ولي فرشتگانش بي احساس بودند
    خداوند دنيا را آفريد
    ولي دنيا ساکن بود
    خداوند زمين را آفريد
    ولي زمين بي حاصل بود
    خداوند درياها را آفريد
    ولي درياها بدون موج بودند
    خداوند گياهان را آفريد
    ولي گياهان بي برگ بودند
    خداوند مرد را آفريد
    ولي مرد تنها بود
    خداوند زن را آفريد
    ولي زن تنها بود

    وخداوند چيزي جديد آفريد

    بارگاهش شلوغ شد
    فرشتگانش با احساس شدند
    دنيا به جنب و جوش افتاد
    زمين به بار نشست
    درياها مواج شدند
    مرد و زن يار يکديگر شدند
    آن چيز جديد عشق بود
    خداوند عشق را آفريده بود
    و خداوند براي تمام مخلوقاتش عشق را آفريده بود
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  7. #5
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,496

    پیش فرض

    نمي*نويسم، چون مي*دانم هيچ گاه نوشته*هايم را نمي*خواني، حرف نمي*زنم، چون مي*دانم هيچ گاه حرف*هايم را نمي*فهمي، نگاهت نمي*كنم، چون تو اصلا نگاهم را نمي*بيني، صدايت نمي*زنم، زيرا اشك*هاي من براي تو بي*فايده است، فقط مي*خندم، چون تو در هر صورت مي*گويي من ديوانه*ام.
  8. 1
  9. #6
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهدlove is wide ocean that joins two shores

    زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن
    life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

    عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
    love is something silent , but it can be louder than onything when it talks

    عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
    love is when you find yourself spending every wish on him

    عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
    love is flower that is made to bloom by two gardeners

    عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
    love is like a flower which blossoms whit trust

    عشق یعنی ترس از دست دادن تو
    love is afraid of losing you

    پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
    no matter what the question is love is the answer

    وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
    when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
    زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
    love is the one thing that still stands when all else has fallen

    عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد
    love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  10. #7
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    سلام
    عشق ..........
    عشق..............
    عشق..................
    چی بگم والا خیلی زیباست و خیلی خیلی هم خطرناک و کشنده . بنظر من انسانهایی خوشبخت هستند که هیچ عشقی تو زندگیشون نیومده .
    خلاصه اینکه سعی نکنید عشق را تجربه کنید چون که برای شکستش باید تاوان خیلی سختی را پس بدبد.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  11. #8
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    از کودکی پرسیدند : عشق چیست ؟ گفت : بازی



    از نوجوانی پرسیدند: عشق چسیت ؟گفت : رفیق بازی


    از جوانی پرسیدند : عشق چیست ؟ گفت : پول و ثروت



    از پیری پرسیدند : عشق چیست ؟ گفت : عمر


    از عاشقی پرسیدند : عشق چیست ؟ چیزی نگفت ! آهی کشید و سخت گریست
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  12. #9
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,496

    پیش فرض

    عشق خاطره اي شيرين است كه هر كس تجربه كرده پشيمان نيست...
    اگر هم پشيمان باشد دروغ ميگويد يا اينكه عشقي نبوده...
    :!:
  13. #10
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    از عشق هر چه بيشتر مي نوشيم ،سيرابتر مي شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ،تشنه تر
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  14. #11
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    از خودم می پرسم عشق من حادثه است؟
    حیف چون می دانم
    عشق بی شرم ترین حادثه ی تاریخ است
    اشک منفورترین برده ی این بی شرمیست
    و من اینبار به بی شرمی خود می بالم
    این نخستین بار است که حیا ارزان است
    اشک من برده ی عشق است و من برده اشک
    و من از خود بارها می پرسم
    که چگونه اشک این برده منفور از حبس آزاد است؟
    و دوباره از خودم می پرسم
    که چرا من امشب برده ی اشک شدم یا چرا من حبس در زنجیرم؟
    باز هم از دل خود می پرسم
    عشق بی شرم همان آزادیست؟
    پس چرا من سالهاست حبس در زنجیرم؟
    واگر زندان است پس چرا اشک از ان چشم سیاه آزاد است؟
    باز هم از دل خود می پرسم







    از


    پارمیدا
  15. #12
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    گوشواری به دو گوشم می *آويزم
    از دو گيلاس سرخ همزاد
    و به ناخن*هايم برگ گل کوکب می*چسبانم
    کوچه *ای هست که در آنجا
    پسرانی که به من عاشق بودند،*هنوز
    با همان موهای در هم و گردن*های باريک و پاهای لاغر
    به تبسمهای معصوم دخترکی می*انديشند که يک*شب او را
    باد با خود برد
  16. #13
    sahelearamesh

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    17
    0
    1

    پیش فرض

    عشق تا وقتي عشق است که هجر در ميان باشد وقتي به وصل يار رسيدي ديگر عاشق نيستي بلکه واصلي و اين مرحله اي است جدا از عشق.
    عشق یعنی تو مرا می دانی
    من به صد حوصله می آیم باز.
  17. #14
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    در عشق مثل خورشيد باش
    در مهرباني مثل باران
    و در صداقت مثل چشمه
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  18. #15
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    اول خیلی ساده بود می دیدمش و از نظر می گزراندمش.
    کمی که گذشت حسی درون به وجود آمد! نمی دانستم چیست!فقط قلبم را می سوزاند! گذشت تا روابط بیشتر شد و من کم کم دانستم که غوغای درونم همان عشق بی افسار است! از آن به بعد اگر نمی دیدمش سخت افسرده و غمگین می شدم! روز به روز علاقه ام به او بیشتر می شد و کم کم داغ دوریه او باعث شد که نتوانم تحمل کنم و راز دل با او گفتم! از همان ابتدا مرا نفهمید! نمی دانستم آیا واقعا مرا دوست دارد یا نه! رفتارش مرا عذاب می داد! ولی نگاهش چیز دیگری می گفت! 2سال گذشت و من ندانستم که او مرا می خواهد یا نه! سرانجام انتظار به سر رسید و نامه معشوق مرا در دریایی از شادی غرق کرد! ولی بعد از آن همه چیز عوض شد و او شک کرد به عشق من! اینجاست که زبان دیگر قادر به توصیفه احساس نیست! آیا این پاسخ عشق من بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ولی من تا ابد دوستش دارم و فراموشش نخواهم کرد!
    ولی او هنوز نمی داند......................................!!!! !!!!!!!!!!
  19. 1
صفحه 1 از 241 123456112151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 3607

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •