ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 11 از 139 نخست ... 678910111213141516213161111 ... آخرین
نمایش نتایج: از 151 به 165 از 2077
  1. #151
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    از حریم خویشتن جا شدم مرا ببین
    از هجوم عشق تو كجا شدم مرا ببین
    ای هماره عقل را نشان جنون شدم كنون
    شهپر امید را هوا شدم مرا ببین
    گر چه مردو رفت قلب بیقرارو سركشم
    قصه های عاشقانه را بقا شدم مرا ببین
    نور عشق من اگر چه زود در افول شد
    چشمهای عشق را صفا شدم مرا ببین
    ادعای جانسپاریت به گوش اسمان رسید
    در میان دستهای تو فنا شدم مرا ببین
    انتهای عشقهای روزگار ما جفاست
    من در انتهای كار هم وفا شدم مرا ببین
  2. #152
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,496

    پیش فرض

    با تو هستم قلب دريا ، نبض بارون بهاری

    اين شبا كه از تو دورم تو منو تنها نذاری

    مثل بارونی و نم نم كه زمين عطر تو داره

    من هنوزم تو رو می خوام اگه اين قفس بذاره

    با تو هستم توی اين شب ، با يه نم گريه ، يه كم درد

    منم اون همسفر تو كه يه شب جاده رو گم كرد
  3. #153
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    چه گرفته است دلم
    دلم از تنهایی
    گوئیا بال خیالم بسته است
    به کدامین جهت ای محبوبم
    دیدنت را به تماشا ببرم
    دل من
    در قفس مهر تو
    پرپر می زد
    بالهای دل من
    آرزو داشت که قدری بپرد
    دوریت یک طرف و یاد محبت هایت
    روزها می کُشد این خسته دلم
    من نگاه از تو نخواهم بر داشت
    تا که در پیچ و خم کوچه عشق
    زیر آن بید معلق چون زلف
    از نظر گم شوی از یار عزیز

    یار من :......

    شیشه صبر چو فرهادی من
    بیستون سنگ جدایی بشکست
    رودهای چشمم
    در فراق تو و از تنهایی
    همچو نهری جوشید
    رفتنت.....
    آتش غم بر دل من جای نهاد
    گرچه امروز ز دستم رفتی
    لیک فردا متعلق به تو است
    نازنین دلبر من
    قصه هجر تو دیگر کافی است
    صبر پیشه کنم و خاموشی
    که قلم از غم هجر تو شکست
  4. #154
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    گنه کردم گناهی پر ز لذت
    درآغوشی که گرم و آتشین بود
    گنه کردم میان بازوانی
    که داغ و کینه جوی و آهنین بود
    در آن خلوتگه تاریک و خاموش
    گنه کردم چشم پر ز رازش
    دلم در سینه بی تابانه لرزید
    ز خواهش های چشم پر نیازش
    در آن خلوتگه تاریک و خاموش
    پریشان در کنار او نشستم
    لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
    ز اندوه دل دیوانه رستم
    فروخواندم به گوشش قصه عشق
    ترا می خواهم ای جانانه من
    ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
    ترا ای عاشق دیوانه من
    هوس در دیدگانش شعله افروخت
    شراب سرخ در پیمانه رقصید
    تن من در میان بستر نرم
    بروی سینه اش مستانه لرزید
    گنه کردم گناهی پر ز لذت
    کنار پیکری لرزان و مدهوش
    خداوندا چه می دانم چه کردم
    در آن خلوتگه تاریک و خاموش
    ...
  5. #155
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    بيا...
    دو چشم رفته ای خود را دوباره میخواهم
    ز بادبان سحر
    ز لحظه های که گم میشوند به قعر زمان
    ز کهکشان تراشیده قشنگ و سفید
    زقلب شهر چراغان انتظارانم
    زراه دور......
    بیا که دامن شب باز، بار گستر شد
    فشار شهوت تنهائی ها هجوم آورد
    بیا تو، باز بیا
    جرعه ای بکامم ریز
    شرار عشق بدین جام سرد زار بریز
    ندای روح منی
    آشنای تنهائی
    انیس درد خیابان شهر تنهائی
    زبان وسوسه و نو بهار هرروزم
    طلوع گر مي، در این روزگار دلسردی

    بیا، غنچه من...
    ماه من...
    ستاره من..
    دوای سینه پردرد پاره، پاره من...
    بيا...
  6. #156
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,496

    پیش فرض

    *خودمو گول ميزدم توي دورنگي
    نمي خواستم ببينم دل سنگي
    مي ديدم داشتي يواش يواش ميرفتي
    اما خواستم خوش باشي توي زرنگي
    هي ميگفتم دل خوش فردا ميمونم
    واسه خوندن تو بودي تنها بهونم
  7. #157
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    صدا


    در آنجا ، بر فراز قلهء کوه
    دو پایم خسته از رنج دویدن
    به خود گفتم که در این اوج دیگر
    صدایم را خدا خواهد شنیدن


    بسوی ابرهای تیره پرزد
    نگاه روشن امیدوارم
    ز دل فریاد کردم کای خداوند
    من او را دوست دارم ، دوست دارم


    صدایم رفت تا اعماق ظلمت
    بهم زد خواب شوم اختران را
    غبارآلوده و بیتاب کوبید
    در زرین قصر آسمان را


    ملائک با هزاران دست کوچک
    کلون سخت سنگین را کشیدند
    زطوفان صدای بی شکیبم
    بخود لرزیده، در ابری خزیدند


    ستونها همچو ماران پیچ در پیچ
    درختان در مه سبزی شناور
    صدایم پیکرش را شستشو داد
    ز خاک ره،درون حوض کوثر


    خدا در خواب رؤیا بار خود بود
    بزیر پلکها پنهان نگاهش
    صدایم رفت و با اندوه نالید
    میان پرده های خوابگاهش


    ولی آن پلکهای نقره آلود
    دریغا،تا سحر گه بسته بودند
    سبک چون گوش ماهی های ساحل
    به روی دیده اش بنشسته بودند


    صدا صد بار نومیدانه برخاست
    که عاصی گردد و بر وی بتازد
    صدا میخواست تا با پنجه خشم
    حریر خواب او را پاره سازد


    صدا فریاد میزد از سر درد
    بهم کی ریزد این خواب طلائی ؟
    من اینجا تشنهء یک جرعه مهر
    تو آنجا خفته بر تخت خدائی


    مگر چندان تواند اوج گیرد
    صدائی دردمند و محنت آلود؟
    چو صبح تازه از ره باز آمد
    صدایم از "صدا" دیگر تهی بود


    ولی اینجا بسوی آسمانهاست
    هنوز این دیده امیدوارم
    خدایا این صدا را می شناسی؟
    من او را دوست دارم ، دوست دارم
    ...
  8. #158
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    اين شعر گلچين گيلاني ... که خيلي زيبايي ها رو برام تکرار ميکنه

    باز باران
    با ترانه
    با گهر هاي فراوان
    مي خورد بر بام خانه
    من به پشت شيشه تنها
    ايستاده :
    در گذرها
    رودها راه اوفتاده.
    شاد و خرم
    يک دوسه گنجشک پرگو
    باز هر دم
    مي پرند اين سو و آن سو
    مي خورد بر شيشه و در
    مشت و سيلي
    آسمان امروز ديگر
    نيست نيلي
    يادم آرد روز باران
    گردش يک روز ديرين
    خوب و شيرين
    توي جنگل هاي گيلان:

    کودکي دهساله بودم
    شاد و خرم
    نرم و نازک
    چست و چابک

    از پرنده

    از چرنده

    از خزنده

    بود جنگل گرم و زنده
    آسمان آبي چو دريا
    يک دو ابر اينجا و آنجا
    چون دل من
    روز روشن
    بوي جنگل تازه و تر
    همچو مي مستي دهنده
    بر درختان مي زدي پر
    هر کجا زيبا پرنده

    برکه ها آرام و آبي
    برگ و گل هر جا نمايان
    چتر نيلوفر درخشان
    آفتابي

    سنگ ها از آب جسته
    از خزه پوشيده تن را
    بس وزغ آنجا نشسته

    دمبدم در شور و غوغا

    رودخانه

    با دوصد زيبا ترانه

    زير پاهاي درختان

    چرخ مي زد ... چرخ مي زد همچو مستان



    چشمه ها چون شيشه هاي آفتابي

    نرم و خوش در جوش و لرزه

    توي آنها سنگ ريزه

    سرخ و سبز و زرد و آبي



    با دوپاي کودکانه

    مي پريدم همچو آهو

    مي دويدم از سر جو

    دور مي گشتم زخانه



    مي پراندم سنگ ريزه

    تا دهد بر آب لرزه

    بهر چاه و بهر چاله

    مي شکستم کرده خاله



    مي کشانيدم به پايين

    شاخه هاي بيدمشکي

    دست من مي گشت رنگين

    از تمشک سرخ و وحشي

    مي شنيدم از پرنده

    داستانهاي نهاني

    از لب باد وزنده

    راز هاي زندگاني

    هرچه مي ديدم در آنجا

    بود دلکش، بود زيبا

    شاد بودم

    مي سرودم :


    « روز ! اي روز دلارا !

    داده ات خورشيد رخشان

    اين چنين رخسار زيبا

    ورنه بودي زشت و بي جان !


    اين درختان

    با همه سبزي و خوبي

    گو چه مي بودند جز پاهاي چوبي

    گر نبودي مهر رخشان !



    روز ! اي روز دلارا !

    گر دلارايي ست، از خورشيد باشد

    اي درخت سبز و زيبا

    هرچه زيبايي ست از خورشيد باشد ... »



    اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چيره

    آسمان گرديده تيره

    بسته شد رخساره خورشيد رخشان

    ريخت باران، ريخت باران



    جنگل از باد گريزان

    چرخ ها مي زد چو دريا

    دانه هاي گرد باران

    پهن مي گشتند هر جا



    برق چون شمشير بران

    پاره مي کرد ابرها را

    تندر ديوانه غران

    مشت مي زد ابرها را



    روي برکه مرغ آبي

    از ميانه، از کناره

    با شتابي

    چرخ مي زد بي شماره



    گيسوي سيمين مه را

    شانه مي زد دست باران

    باد ها با فوت خوانا

    مي نمودندش پريشان



    سبزه در زير درختان

    رفته رفته گشت دريا

    توي اين درياي جوشان

    جنگل وارونه پيدا



    بس دلارا بود جنگل

    به ! چه زيبا بود جنگل

    بس ترانه، بس فسانه

    بس فسانه، بس ترانه


    بس گوارا بود باران

    وه! چه زيبا بود باران

    مي شنيدم اندر اين گوهرفشاني

    رازهاي جاوداني، پند هاي آسماني


    «بشنو از من کودک من

    پيش چشم مرد فردا

    زندگاني - خواه تيره، خواه روشن -

    هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا !»
  9. #159
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    دو روز یا ده سال ؟

    همیشه با منی ای نیمه ی جدا از من
    بریده باد زبانم ، چه ناروا گفتم
    تو نیمه نیستی ای جان ، تمام من هستی
    اگر به قهر بگیرد ترا خدا از من
    چگونه بی تو توانم زیست ؟
    چگونه بی تو توانم ماند ؟
    چگونه بی تو سخن بر زبان توانم راند ؟
    همیشه در من بودی ، همیشه می خواندی
    صدای گرم تو در استخوان من می گشت
    همیشه با من بودی ، همیشه دور از من
    همیشه نام خوشت بر زبان من می گشت
    غروبگاهان ، در کوچه های خلوت شهر
    که بوی پیچک ، هذیان عاشقی می گفت
    تو در کنار من آهسته راه می رفتی
    و در کرانه ی چشمان کهربایی تو
    بهار ، در چمن سبز باغ ها می خفت
    شبی که باران در کوچه ها فرو می ریخت
    تو می رسیدی و ، باران موی تو بر دوش
    ز موی خیس تو ، عطری غریب بر می خاست
    من از تنفس عطر غریب او ، مدهوش
    در آن خیابان ، شب های سبز فروردین
    صدای پای تو و پای من طنین می بست
    نسیم ، بوسه ی ما را به آسمان می برد
    و سایه های من و تو ز روشنایی ماه
    چه نقش ها که در ایینه ی زمین می بست
    چه نیمه شب ها کز پشت شیشه های کبود
    ستاره ها را با هم شماره می کردیم
    و چون زبان من و تو ز گفتگو می ماند
    نگاه می کردیم و اشاره می کردیم
    دو روز یا ده سال ؟
    نمی توانم ، هرگز نمی توانم گفت
    ازین خوشم که فروبست ریشه در دل ما
    گلی که از پس ده سال یا دوروز شکفت
    ز من مپرس که ایا زمان چگونه گذشت
    که من حساب شب و روز را نمی دانم
    من از تو ، یک تپش دل جدا نمی مانم
    من از تو ، روی نخواهم تافت
    من از تو ،* دل نتوانم کند
    تو نیز دانم کز من نمی بری پیوند
    همیشه با منی ای نیمه ی جدا از من
    مباد آنکه بگیرد ترا خدا از من ...

    .......
  10. #160
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    در چشم دیگری

    در آسمان آبی این چشم ناشناس
    چون آسمان خاطره ی من ستاره ایست
    دیدم ترا که جلوه کنان در نگاه او
    با من چنانکه بود ، هنوزت اشاره ایست
    می بینمت هنوز درین چشم ناشناس
    این چشم ناشناس که رفت از برابرم
    گویی تویی که باز چو خورشید شامگاه
    می تابی از دریچه ی روزن به خاطرم
    آهنگی از نگاه تو می ایدم به گوش
    چون موج های خاطره ، غمگین و دلنواز
    می سوزدم به مستی و می تابدم ز شوق
    می خواندم به گرمی و می راندم به ناز
    در ماهتاب خاطره می بینمت هنوز
    با آن شکنج زلف که افشانده ای به دوش
    گاهی به ناز می گذری از برابرم
    تا از درون سینه برانگیزی ام خروش
    می بینمت که گام فرا می نهی به پیش
    در جامه ای سپید که پوشانده پیکرت
    پیراهنی که دوخته ای از حریر ابر
    چون آبشار نور ، فروریزد از برت
    یک لحظه ، باز می شنوم نغمه ای ز دور
    آغشته با غبار زراندوز خاطرات
    دل می نهم به ناله ی پنهانی نسیم
    تا بشنوم ترانه ی گمگشته ی حیات
    می ایدم به گوش ، صدایی شکسته وار
    کز آن شراب خاطره در جام من بریز
    زان باده ی نگاه که در جام چشم تست
    چون ساقیان میکده در کام من بریز
    بیچاره من ، که باز به دامان آرزو
    سر می نهم که بشنوم آهنگ دیگرت
    غافل که آن نوای فریبنده ، دیرگاه
    افسرده در سیاهی چشم فسونگرت
    اما هنوز ، در دل این چشم ناشناس
    گویی خیال تست که می ایدم به چشم
    می بینمت هنوز ، که می خوانیم به ناز
    می بینمت هنوز ، که می رانی ام به خشم
    من مانده بر دریچه ی این چشم ناشناس
    چون دزد آشنا که بکاود ز روزنی
    شاید چو نور ماه ، درایم به خوابگاه
    بینم که در سیاهی شب ، خیره بر منی..

    .....
  11. #161
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    نياز
    قلم*ها خشک و خسته
    سياهی در نگاهم رخنه کرده
    و اين آوار دلتنگی
    ميان قلب من صد خانه کرده!
    در اين سيلاب خاموشی
    نياز چشم من رنگين*کمان است
    نمی*دانم چه می*خواهم از اين افکار
    کوير چشم من بی سايه*بان است!

    گذ شت
    و چه بي قافيه من مي گريم
    و چه پر غم لب من مي خندد
    و پر از اندوه است
    بغض سنگين وجودم امشب.
    غم ِِاين حادثه ي شوم ِشبانه
    كه ميان ِتن ِمن رخنه نموده
    بغض را مي شكند
    اشك را مي ريزد.
    چشم ِمن اشك آلود
    قلب ِمن خون آلود
    و سياهي امشب
    زير مهتاب وجودم جاري ست.
    نور ِخورشيد هم اگر مي تابيد
    چشمه ي تگرگي ِچشم ِمرا
    ناتوان بود كه پرنور كند.
    اين همه غم كه ز من مي شنوي
    شاد باش
    كه با تو من هم شادم.
    لبخند بزن كه از تو من خندانم.
    دوست دار كه دوستت مي دارم.
    با توام دوست! كه از تو زنده ام.
    با توام يار!
    كه با تو بيدار.
    با تو شاد و با تو من پر نور.
    ...
  12. #162
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    دلم برات تنگ شده خيلي وقته

    لحظه دوري از تو خيلي سخته

    نمي دوني چه تلخ بي تو بودن

    چه معني داره بي تو شعر سرودن

    دل تنگيهام فرا وونه ،دل ديگه بي تو داغونه

    دنيا با اون بزرگياش بي تو برام يه زندونه

    هواي چشام بارونه

    هيچ کسو به جز تو ندارم ،که سر رو شونش بذارم

    باز مثل ابراي بهار واسش يه دنيا ببارم

    سر روي شونش بذارم

    به سر هواي تو دارم ،اينجوري داغونم نکن

    من که اسير عشقتم بيا و زندونم نکن

    زندگي بي تو مشکله خودت اينو خوب ميدوني

    بيا واين آخر عمر بگو همين جا ميموني

    دل تنگيهام فرا وونه ،دل ديگه بي تو داغونه

    دنيا با اون بزرگياش بي تو برام يه زندونه

    هواي چشام بارونه

    هيچ کسو به جز تو ندارم ،که سر رو شونش بذارم

    باز مثل ابراي بهار واسش يه دنيا ببارم

    سر روي شونش بذارم
  13. #163
    Aden

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,366
    2,350
    1,635

    پیش فرض

    )غریبانه(_)_)
    بگرديد ، بگرديد ، درين خانه بگرديد / درين خانه غريبند ، غريبانه بگرديد
    يكي مرغ چمن بود كه جفت دل من بود / جهان لانه ي او نيست پي لانه بگرديد
    يكي ساقي مست است پس پرده نشسته ست / قدح پيش فرستاد كه مستانه بگرديد
    يكي لذت مستي ست ، نهان زير لب كيست ؟ / ازين دست بدان دست چو پيمانه بگرديد
    يكي مرغ غريب است كه باغ دل من خورد / به دامش نتوان يافت ، پي دانه بگرديد
    نسيم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست / همين جاست ، همين جاست، همه خانه بگرديد
    نوايي نشنيده ست كه از خويش رميده ست / به غوغاش مخوانيد ، خموشانه بگرديد
    چه شيرين و چه خوشبوست ، كجا خوابگه اوست ؟ / پي آن گل پر نوش چو پروانه بگرديد
    بر آن عقل بخنديد كه عشقش نپسنديد / در اين حلقه ي زنجير چو ديوانه بگرديد
    درين كنج غم آباد نشانش نتوان ديد / اگر طالب گنجيد به ويرانه بگرديد
    كليد در اميد اگر هست شماييد / درين قفل كهن سنگ چو دندانه بگرديد
    رخ از سايه نهفته ست، به افسون كه خفته ست ؟ / به خوابش نتوان ديد، به افسانه بگرديد
    تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد / گرم باز نياورد ، به شكرانه بگرديد
    ...
  14. #164
    CrEw
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    292
    0
    0

    پیش فرض

    ستاره بارونِ چشاش اشکاشو دست کم نگیر

    بگو بخنداش مال تو گریه هاشو ازم نگیر

    از تو نگاه اون بچین ستاره های بی شمار

    بار جداییشو ولی رو شونه های من بزار





    گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو

    اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو

    فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام

    من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام





    بهشت چشماش مال تو من تو نگاش گُر می گیرم

    تو مهربونیشو می خوای من واسه اخماش میمیرم

    من نمی خوام برنده شم بردنه من شکستشه





    اما حسودی می کنم به دستی که دو دستشه







    گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو

    اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو

    فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام

    من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام

    گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو

    اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو

    فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام

    من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام . . . .
    اشکی......که هنوز تو چشامی....
    بغضی....... که هنوز تو صدامی.....
    شعری.......که هنوز رو لبامی.....
    خونی..... که هنوز تو رگامی.......

  15. #165
    Hidd3n
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    1,534
    34
    32

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط CrEw
    ستاره بارونِ چشاش اشکاشو دست کم نگیر

    بگو بخنداش مال تو گریه هاشو ازم نگیر

    از تو نگاه اون بچین ستاره های بی شمار

    بار جداییشو ولی رو شونه های من بزار





    گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو

    اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو

    فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام

    من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام





    بهشت چشماش مال تو من تو نگاش گُر می گیرم

    تو مهربونیشو می خوای من واسه اخماش میمیرم

    من نمی خوام برنده شم بردنه من شکستشه
    اما حسودی می کنم به دستی که دو دستشه




    گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو

    اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو

    فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام

    من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام

    گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو

    اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو

    فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام

    من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام . . . .
    ببخشيد اشتباه شد.
    منم شدم حميد :wink:
    بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است!
صفحه 11 از 139 نخست ... 678910111213141516213161111 ... آخرین
نمایش نتایج: از 151 به 165 از 2077

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •