ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 21 از 139 نخست ... 111617181920212223242526314171121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 301 به 315 از 2077
  1. #301
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    « من تو را در آسمان

    در میان ژاله های صبحگان

    هر زمان در بامدادان

    جستجو کردم.

    یاد گفتار قشنگت را

    دم به دم ، هر روز و هر شب

    با نفس ، در هر دم و هر بازدم

    با روح و قلبم زیر و رو کردم.

    هر گلی دیدم

    یا هر گلستانی گذر کردم

    چشم بستم

    یاد شیرین تو را من آرزو کردم.

    اینک اما در زمینی

    با نگاری نازنینی

    مرگ عشقم را نمی بینی ؟

    من تو را همچون گذشته

    زنده در قابی نشسته

    روی قلبی سرد و خسته

    با خودم همراه کردم ...»
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  2. #302
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    جدایی

    رفتی ومهردلامون عشق رویایی شده
    رفتی وپرواز هم کابوس تنهایی شده
    رفتی ومهتاب هم دیگرنمی آید شبی
    رفتی وبارون همی یک اشک دریایی شده
    رفتی ودرد جدایی را کسی مرهم نشد
    بودن تو هر شبم زیبا و یلدایی شده
    ای عزیز لحظه های زندگی ” ای مونسم
    درکنارت شمع هم فانوس دریایی شده
    دشت گل های شقایق بی جود پاک تو
    مثل یک گلدون بی گل”خار تنهایی شده
    هم چنان عاشق و جدا نشدنی…
  3. #303
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    اشتیاق سرکش دیدارت

    مهار ناشدنی است

    دست کم کسی سرزنشم نمی کند

    چون شبانه به دیدارت می شتابم

    در کوچه خواب
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  4. #304
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    نازم به خاک راه خرابات ، کز درش
    هر شب خراب آمده ، آباد رفته ام

    آموختم ز شيوه چشم تو عاشقي
    شاگردم و به مکتب استاد رفته ام
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  5. #305
    jooje
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,245
    1,504
    994

    پیش فرض

    چشمان مرا به چشم هایش گره زد....

    بر زندگیم رنگ غم وخاطره زد....

    او رفت نه طبق قانون وداع....

    یکبار فقط به شیشه پنجره زد....
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  6. #306
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    به روي گونه تابيدي و رفتي
    مرا با عشق سنجيدي و رفتي

    تمام هستي ام نيلوفري بود
    تو هستي مرا چيدي و رفتي

    کنار انتظارت تا سحرگاه
    شبي همپاي پيچک ها نشستم

    تو از راه آمدي با ناز و آن وقت
    تمناي مرا ديدي و رفتي

    شبي از عشق تو با پونه گفتم
    دل او هم براي قصه ام سوخت

    غم انگيز است، تو شيداييم را
    به چشم خويش فهميدي و رفتي

    چه بايد کرد اين هم سرنوشتي است
    ولي دل را به چشمت هديه کردم

    سر راهت که مي رفتي تو آن را
    به يک پروانه بخشيدي و رفتي

    صدايت کردم از ژرفاي يک ياس
    به لحن آبي و نمناک باران

    نمي دانم شنيدي، برنگشتي
    و يا اين بار نشنيدي و رفتي

    نسيم از جاده هاي دور آمد
    نگاهش کردم و چيزي به من گفت

    تو هم در انتظار يک بهانه
    از اين رفتار رنجيدي و رفتي

    عجب درياي غمناکي است اين عشق
    ببين با سرنوشت من چه ها کرد

    تو هم اين رنجش خاکستري را
    ميان ياد پيچيدي و رفتي

    تمام غصه هايم مثل باران
    فضاي خاطرم را شستشو داد

    و تو به احترام اين تلاطم
    فقط يک لحظه باريدي و رفتي

    دلم پرسيد از پروانه يک شب
    چراعاشق شدن درد عجيبي است؟

    و يادم هست تو يک بار اين را
    ز يک ديوانه پرسيدي و رفتي

    تو را بر جان گل سوگند دادم
    فقط يک شب نيازم را ببيني

    ولي در پاسخ اين خواهش من
    تو مثل غنچه خنديدي و رفتي

    دلم گلدان شب بوهاي روياست
    پر است از اطلسي هاي نگاهت

    تو مثل يک گل سرخ وفادار
    کنار خانه روييدي و رفتي

    تمام بغض هايم مثل يک رنج
    شکست و قصه ام در کوچه پيچيد

    ولي تو از صداي اين شکستن
    به جاي غصه ترسيدي و رفتي

    غروب کوچه هاي بي قراري
    حضور روشني را از تو مي خواست

    تو يک آن آمدي اين روشني را
    به روي کوچه پاشيدي و رفتي

    کنار من نشستي تا سپيده
    ولي چشمان تو جاي دگر بود

    و من مي دانم آن شب تا سحرگاه
    نگارت را پرستيدي و رفتي

    نمي دانم چه مي گويند گلها
    خدا مي داند و نيلوفر و عشق

    به من گفتند گلها تا هميشه
    تو از اين شهر کوچيدي و رفتي

    جنون در امتداد کوچه ي عشق
    مرا تا آسمان ها با خودش برد

    و تو در آخرين بن بست اين راه
    مرا ديوانه ناميدي و رفتي

    شبي گفتي نداري دوست من را
    نمي داني که من آن شب چه کردم

    خوشا بر حال آن چشمي که آن را
    به زيبايي پسنديدي و رفتي

    هواي آسمان ديده ابريست
    پر از تنهايي نمناک هجرت

    تو تا بيراهه هاي بي قراري
    دل من را کشانيدي و رفتي

    کنار ديدگانت چشمه اي بود
    ومن در پاي چشمه تشنه ماندم

    تو بي آن که بپرسي اين عطش چيست
    ز آب چشمه نوشيدي و رفتي

    پريشان کردي و شيدا نمودي
    تمام جاده هاي شعر من را

    رها کردي، شکستم، خرد گشتم
    تو پايان مرا ديدي و رفتي
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  7. #307
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    بچه*ها صبحتان به خیر ، سلام

    درس امروز فعل مجهول است

    فعل مجهول چیست؟ میدانید

    نسبت فعل ما به مفعول است."



    در دهانم زبان چو اویزی

    در تهیگاه زنگ می*لغزید

    صوت ناسازم ان چنان که مگر

    شیشه بر روی سنگ میلغزید



    ساعتی داد ان سخن دادم

    حق گفتار را ادا کردم

    تا ز "اعجاز" خود شوم اگاه

    ژاله را زان میان صدا کردم



    "ژاله! از درس من چه فهمیدی؟!"

    پاسخ من سکوت بود و سکوت ...

    "د جوابم بده! کجا بودی؟!

    رفته بودی به عالم هپروت؟!"



    خنده دختران و غرش من

    ریخت بر فرق ژاله چون باران

    لیک او بود غرق حیرت خویش

    غافل از اوستاد و از یاران



    خشمگین ، انتقام*جو ، گفتم :

    "بچه*ها ، گوش ژاله سنگین است!"

    دختری طعنه زد که : "نه خانم ،

    درس ، در گوش ژاله یاسین است!"



    باز هم خنده*ها و همهمه*ها

    تند و پیگیر میرسید به گوش

    زیر اتشفشان دیده من

    ژاله ارام بود و سرد و خموش



    رفته تا عمق چشم حیرانم

    ان دو میخ نگاه خیره او

    موج زن ، در دو چشم بی*گنهش

    رازی از روزگار تیره او



    ان چه در نگاه او می*خواندم

    قصه غصه بود و حرمان بود

    ناله*ای کرد و در سخن امد

    با صدایی که سخت لرزان بود :



    "فعل مجهول ، فعل ان پدری است

    که دلم را ز درد پر خون کرد

    خواهرم را به مشت و سیلی کوفت

    مادرم را ز خانه بیرون کرد



    شب دوش از گرسنگی تا صبح

    خواهر شیرخوار من نالید

    سوخت در تب تاب ، برادر من

    تا سحر در کنار من نالید



    در غم ان دو تن دو دیده من

    این یکی اشک بود و ان خون بود

    مادرم را دگر نمیدانم

    که کجا رفت و حال او چون بود ...!"



    گفت و نالید و انچه باقی ماند

    هق هق گریه بود و ناله او

    شسته میشد به قطره*های سرشک

    چهره همچو برگ لاله او



    ناله من به ناله*اش امیخت

    که : "غلط بود ان چه من گفتم

    درس امروز ، قصه غم توست

    تو بگو ! من چرا سخن گفتم؟!



    فعل مجهول فعل ان پدری است

    که تو را بیگناه میسوزد

    ان حریق هوس بود که در او

    مادری بی*پناه میسوزد ...!"
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  8. #308
    zoro-kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    tehtan
    نوشته ها
    4,044
    374
    114

    پیش فرض

    اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
    چون مزرعه تشنه به سامان برسيم
    يا من برسم به يار يا يار به من
    يا هر دو بميريم و به پايان برسيم
    8O
    8O
    8O

    بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

    باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
  9. #309
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    و تا سحر همه*شان بی*صدا دعا کردند

    پرنده*ها که شبانه تورا صدا کردند

    پرنده*ها که پر و بالشان تو را میخواست

    برای اوج... ـ رسیدن به توـ چه ها کردند

    دو دست بسته شدند و میان سردی برف

    تمامِ طولِ شب از ترسِ مرگ ها کردند

    همیشه سهم تو از زندگیت روشن بود

    چقدر سهم مرا ساده جا به جا کردند

    غریب تر که شدم با غریبی*ام ماندم

    پرنده*ها که مرا با تو آشنا کردند!

    چقدر سنگ ، چقدر آسمان ، چقدر انسان...

    کبوتران مرا اینچنین هوا کردند

    پرنده*ها که پریدند تازه حس کردم

    محیط جبرِ مرا ضرب در خُدا کردند.
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  10. #310
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

    غم را دوباره وارد این ماجرا نکن


    بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

    با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن


    موهات را ببند دلم را تکان نده

    در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن


    من در کنار توست اگر چشم وا کنی

    خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن


    بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

    تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن


    امشب برای ماندنمان استخاره کن

    اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  11. #311
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    در خلوت من نگاه سبزت جاریست
    این قسمت بی تو بودنم اجباریست
    افسوس نمی شود کنارت باشم
    بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  12. #312
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    من از آن روز كه دربند توم آزادم****
    پادشاهم كه به دست تو اسير افتادم***
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  13. #313
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    مرا ميبيني و هردم زيادت ميكني دردم!
    تو را ميبينم و ميلم زيادت ميشود هردم
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  14. #314
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    ...**...نشان عهد دوست وفا نيست در تبسم گل...**...

    ...**...بنال بلبل بيدل كه جاي فرياد است...**...
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

  15. #315
    Mahsa-Kocholo
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,349
    3
    63

    پیش فرض

    ...**...نشان عهد دوست وفا نيست در تبسم گل...**...

    ...**...بنال بلبل بيدل كه جاي فرياد است...**...
    با نا امیدی به هیج جا نخواهی رسید.
    فکر کن همین امشب هفت سال خشکسالی به پایان رسیده
    و از فردا...
    هفت سال برکت و شادی ات آغاز خواهد شد !!!

صفحه 21 از 139 نخست ... 111617181920212223242526314171121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 301 به 315 از 2077

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •