ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 5 از 139 نخست 12345678910152555105 ... آخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 2077
  1. #61
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    درویشی نزد پادشاهی رفت.پادشاه گفت :«ای زاهد!» درویش گفت :«زاهد تویی!» پادشاه پرسید :«من چگونه زاهد باشم هنگامی که همه دنیا از آن من است؟» درویش گفت :«نه،وارونه می بینی.این دنیا و آن دنیا برای من است.زمین در مشت من جای دارد.زمین در مشت من جای دارد.این تو هستی که از این همه چیز،به لقمه ای و جامه ای خرسند شده ای.»
    زاهد آن کسی است که آخر ببیند،دوستاران دنیا آخور می بینند.در هر راهی،این درد است که آدم را با خود می برد.در همه کارها تا درد هوس و عشق در درون کسی بر نخیزد،او در آن کار به جایی نمی رسد.از کار دنیا گرفته تا کار آخرت؛خواه بازرگانی،خواه پادشاهی،خواه دانش،خواه هنر.
    تا درد زایمان به درون مریم چنگ نینداخت،به سراغ آن درخت نرفت.آن درد،در جان آن درخت نیز پیچید و آنگاه از تن خشک و سترون او،شکوفه ها جوشید و میوه ها زایید.ما نیز در اندرون خود همچون مریم،عیسایی پنهان داریم.اگر در ما،دردی پیدا شود،عیسای ما نیز زاییده خواهد شد وگرنه؛از همان راه پنهانی باز خواهد گشت
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  2. #62
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    دیوار شیشه ای ذهن
    یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد.
    تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
    ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.
    بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچیك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.
    دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اكواریوم نگذاشت.
    میدانید چرا؟
    اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
    اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.

    نتیجه : ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو كنیم، كلی دیوار شیشه ای پیدا می كنیم كه نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  3. #63
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!! :!:
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  4. #64
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه میکرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد .
    روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود میگفت " من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام ."
    بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه میشوی؟ " او جواب داد "به هیچ وجه !" و در حالی که چیز دیگری میگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟" او جواب داد " نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد ." قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد. بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت " من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟ او گفت " متأ سفم! در این مورد نمیتوانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم ". جواب او همچون گلوله هایی از آتش پادشاه را ویران کرد. ناگهان صدایی او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم ." پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم .
    در حقیقت، همه ما در زندگی کاری خویش 4 همسر داریم . همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به این که تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم، هنگام ترک سازمان و یا محل خدمت، ما را تنها می گذارد . همسر سوم ما، موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال می یابد . همسر دوم ما، همکاران هستند . فرقی نمی کند چقدر با هم بوده ایم، بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ما را تا محل بعدی همراهی کنند . همسر اول ما عملکرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشی از آن غفلت مینماییم. در صورتی که تنها کسی است که همه جا همراهمان است .
    همین حالا احیاءش کنید، بهبودش ببخشید و مراقبش باشید.
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  5. #65
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است* به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست* شما به زودی خواهید مرد.

    دو قورباغه* این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر* مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند* چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.

    بالاخره یکی از دو قورباغه* تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

    اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد* او مصمم تر می شد* تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.

    وقتی بیرون آمد* بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:<< مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟>>

    معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع* او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  6. #66
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    میگن سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند:زمان، کلمات و موقعیت ها.سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند:آرامش، امید و صداقت.سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند:رؤیا ها، موفقیت و شانس.سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند:عشق، اعتماد به نفس و دوستان.سه چیز در زندگی یک انسان را می سازند:تلاش، اخلاص و موفقیت.سه چیز در زندگی یک انسان را نابود می کنند:مشروب، غرور و خشم
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  7. #67
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

    او برروی یک صندلی دسته*دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

    در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می*خواند.

    وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

    پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»

    ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی*داشت ، آن مرد هم همین کار را می*کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی*خواست واکنش نشان دهد.

    وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی*ادب چکار خواهد کرد؟»

    مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.

    این دیگه خیلی پرروئی می*خواست!

    او حسابی عصبانی شده بود.

    در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی*اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

    خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

    آن مرد بیسکوئیت*هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  8. #68
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    اگه روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی.
    اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند.
    اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست.
    اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
    (آیین زرتشت)
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  9. #69
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق می افتد .

    دوری ، عشق را شدت می بخشد و نزدیكی ، قوت .

    پیری مانع از عشق نیست . اما عشق تا حدی مانع از پیریست .

    هرگز ندانستم چگونه ستایش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم .

    عشق ناتمام می گوید : من تو را دوست دارم چون به تو نیاز دارم .

    عشق تمام می گوید : من به تو نیاز دارم چون تو را دوست دارم .

    در حساب عشق یك به اضافه یكی برابر است با همه چیز و دو منهای یك برابر با هیچ .

    محال است عاشق باشی و عاقل .

    عشق چیزی جز یافتن خویش در دیگران و شادكامی در شناخت نیست .

    عشق همانند پروانه ایست كه اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد .

    عشق چون میوه است . ممكن است خوب به نظر آید اما تا وقتی كه نرسیده آن را گاز نزن .

    عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز ، قلب پر می شود .

    عشق غلبه خیال بر خرد است .

    مرد به كرات عشق میورزد ، اما كم . زن به ندرت ، اما بسیار .

    مردها همواره میخواهند اولین عشق یك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرین عشق یك مرد باشند .

    تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است .

    با عشق وشكیبائی چیزی نا ممكن نیست
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  10. #70
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    بهترین دوست اون دوستی كه بتونی باهاش روی یك سكو ساكت
    بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین
    گفتگوی عمرت رو داشتی.

    ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمی*دونیم،
    ولی در عین حال تا وقتی كه چیزی رو دوباره بدست
    نیاریم، نمی*دونیم چیزی را از دست دادیم.

    اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی، تضمینی بر این نیست كه
    اون هم همین كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
    باش، فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
    و اگه اینطور نشد، خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده.

    در یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد، در یك ساعت میشه
    كسی را دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ولی یك عمر
    طول میكشه تا كسی رو فراموش كرد.

    دنبال نگاه*ها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال
    دارایی نرو چون كم*كم افول می*كنه دنبال كسی برو كه
    باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز
    تیره را روشن كرد. كسی را پیدا كن كه تو را شاد كنه.

    دقایقی توی زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ
    میشه كه میخوای اونو را از رویات بیرون بكشی و توی
    دنیای واقعی بغلش كنی.

    رویایی رو ببین كه میخوای. جایی برو كه دوست داری.
    چیزی باش كه میخوای باشی. چون فقط یك جون داری و یك
    شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی.

    آرزو می*كنم به اندازه كافی شادی داشته باشی تا خوش
    باشی، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی، به اندازه
    كافی اندوه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به
    اندازه كافی امید تا خوشحال بمونی.

    همیشه خودتو جای دیگران بگذار، اگر حس میكنی چیزی
    ناراحتت میكنه، احتمالاً دیگران را آزار میده.

    شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو ندارن، اونا فقط
    از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن.

    شادی برای اونایی كه گریه می*كنن و یا صدمه می*بینن
    زنده است. برای اونایی كه دنبالش میگردن و اونایی كه
    امتحانش كردن. چون فقط اینها هستن كه اهمیت دیگران رو
    تو زندگیشون میفهمن.

    عشق با یك لبخند شروع میشه، با یك بوسه رشد میكنه و با
    یك اشك تموم میشه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته
    فراموش شده، شكل میگیره. نمیشه تا وقتی كه دردها و
    رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری.

    وقتی به دنیا اومدی، تو تنها كسی بودی كه گریه می*كردی
    و بقیه می*خندیدن. سعی كن یه جوری زندگی كنی كه وقتی
    رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن.
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  11. #71
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    راز دوستی در این است كه

    هرگز دوستانت را قضاوت نكنی ، بلكه همواره نكات مثبت آنها را ببینی .

    دائما"دیگران را سرزنش نكنی ، بلكه مزایای مثبت كار درست را صادقانه بیان كنی .

    از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نكنی .

    در غم و ناراحتی دوستانت شریك باشی و به آنها دلگرمی بدهی ، نه این كه با ابراز احساسات نادرست ، ناراحتی شان را تشدید كنی .

    حامی حقوق دوستت باشی ، حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف كنی .

    معتمد بودن است . روی حرفت بایست ، به قولت عمل كن و به تعهد ت پایبند باش .

    در معاشرت با جمع رشد كنی و آگاهی ات را افزایش دهی .

    به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به كاری بزنی كه موجب تقویت دوستی شود .

    برای دوستانت یك دوست واقعی باش ، حتی زمانی كه با تو بد می كنند .

    به دنبال سودی باشی كه به نفع هر دوی شما باشد . هرگز از دوستانت در راه كسب منافع شخصی سوء استفاده نكن .

    ( جی دونالد والترز)
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  12. #72
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    مواد لازم برای عاشقی

    تلفن: شرط لازم و کافی برای شروع ، ثبوت و گسترش یک رابطه عاشقانه . در گذشته برای تشخیص صداقت طرف هم کاربرد داشت اما با این سیستم مسخره آی دی کالر و افتادن شماره ، دیگر به درد این کار نمی خورد. نوع همراهشم که دیگه معرکه است! آخر حریم خصوصی و آره و اینا! معمولاً تن صدای عشاق در پشت خط کمی خشدار می شود البته این اشکال مربوط به مخابرات است ، این گونه تماس های تلفنی معمولاً طولانی هستند. شما فکرش را بکنید دو نفر دارند آخرته دورنمای آینده خودشان را برای هم ترسیم می کنند!

    همکلاسی: یک تصادف تاریخی . در این مورد سازمان کنکوری ها نقش واسطه را ایفا می کند. عشقی چند منظوره که در تقلب ها و ورقه عوض کردن سر جلسه امتحان هم کاربرد بسزایی دارد. می تواند کلی هم بانی خیر شود برای بچه های دیگر !سر کلاس معمولاً عشاق جوری می نشینند که امتداد نگاهشان از هم عبور کند : در این جور مواقع استاد هم آن دورها در یک گراند تصویر مشغول فعل و انفعالی نامعلوم است . حضرت عشق در این جور مواقع ابتدا به صورت جزوه و نمونه سوال و بعد ها در قالب های مختلف مخابراتی و مراسلاتی ظاهر می شود!

    هدیه: بروز عینی ماکزیمم عشق دو کبوتر. وسیله ای که با آن عاشق فریاد می زند :" دلم فقط تورو می خواد." نوع آن از عروسک های خرسی و مرغی و اردکی گرفته تا سند آپارتمان متغیر است.

    اتومبیل: وسیله ای برای آزاد شدن انرژی جنبشی ، عامل جاری شدن سیل عشق در بزگراه ها ، لای کشیدن در اتوبان برای نشادن داندن دست فرمان به طرف به همراه آهنگ" ما دو بال پرواز مرغ عشقیم پر کشیدیم تا اوج آسمونا" بسیارمؤثر است. نوع ماشین هم بستگی به توانایی مالی پدر مربوطه از پیکان جوانان 57 جوات اسپرت تا پژو 206 ناز بشی الهی متغییر است. سیستم صوتی هم هرچه باحال تر باشد روابط بهتر تر تحکیم می شود!
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  13. #73
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    باید یاد بگیریم كه یكدیگر را بفهمیم

    اختلاف همیشه پیش می آید. در حل اختلاف است كه آدم ها متمایز می شوند با صحبت و درك نیازهای دیگری و با اشتیاق نشان دادن به حل مخالفت ها هر اختلافی می تواند و باید آرام بگیرد مردم باید با هم این طور باشند ما باید با هم این طور باشیم

    مردم وقتی كامل اند كه یك دوست واقعی داشته باشند كه آنها را بفهمد كه در رنج ها و اندوه های شان سهیم شود و همه عمر كنارشان بماند

    دوست كسی است كه همه كارهای تو برایش مهم باشد

    دوست كسی است كه در خوشی ها و ناخوشی ها به او رو كنی

    دوست كسی است كه همه كرده های تو را بفهمد

    دوست كسی است كه حقیقت را درباره خودت به تو بگوید

    دوست كسی است كه بداند در هر حال چه بر سر تو می آید

    دوست كسی است كه با تو رقابت نكند

    دوست كسی است كه وقتی همه چیزبرای تو خوب است از ته دل خوشحال شود

    دوست كسی است كه وقتی اوضاع خوب نیست بكوشد تو را شاد كند

    دوست كسی است كه امتداد تو باشد و بدون او كامل نباشی

    سوزان پولیس شوتز
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
  14. #74
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,496

    پیش فرض

    مرسي rozarghavany جان..
    خيلي پستهاي زيبايي دادي...
    سعي كن در تاپيكهاي ديگه هم فعاليت كني و درضمن٬ خودتو تو دوستيابي هم معرفي كن :wink:
    ................

    هميشه گريه نشانه ي ضعف نيست!
    گاهي نشانه ي يك بخشش است...
    گاهي يك فداكاري...
    گاهي يك ظلم ...
    و گاهي هم نمايانگر عظمت يك عشق
  15. #75
    rozarghavany
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    نوشته ها
    120
    0
    0

    پیش فرض

    سعي کن هميشه تنها باشي
    چون تنها به دنيا آمده ايي و تنها مي ميري
    بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني
    چون آنقدر عظيم است که تو را در خود غرق مي کند
    اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار
    بخند ، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر
    و بگذار عشقي داتشته باشي پاک و آسماني
    آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو
صفحه 5 از 139 نخست 12345678910152555105 ... آخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 2077

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •