ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 51 از 139 نخست ... 314146474849505152535455566171101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 751 به 765 از 2077
  1. #751
    samsun

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    October 2009
    نوشته ها
    9
    0
    0

    پیش فرض

    به جست و جوی تو در چارراه رهگذران

    نگاه دوخته ام در نگاه رهگذارن



    تمام رهگذران چیزی از تو کم دارند

    نظاره ی تو کجا و نگاه رهگذران !



    در ازدهام خیابان شبی تو را دیدم

    که ناپدید شدی در پناه رهگذران



    مرا به یاد تو و بخت خود می اندازد

    لباس های سفید و سیاه رهگذران



    بدون بودن تو میله های زندان است

    خطوط پیرهن راه راه رهگذران



    تو نیستی که ببینی برای یافتنت

    چگونه زل زده ام در نگاه رهگذران



    ولی بپرس از این مردم جنوب ، بپرس

    که من چه می کشم از قاه قاه رهگذران
  2. #752
    samsun

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    October 2009
    نوشته ها
    9
    0
    0

    پیش فرض

    تو به من خیره شدی
    تو به من مات دوختی
    تو كه با نگاهت در شعر من سوختی
    از طپش تنهایی سكوتم بر تو خیره شدم
    آن زمان كه تو را از بر خواندم
    در ذهنت تیره شدم
    به شكل خاكستری شعرهایم در نگاهت پاك شدم
    در نفسهایت حذف شدم
    من كه در هر ثانیه با تو ثبت شدم
    اكنون در بادم
    مثل شعله ای در باد بی یادم
    من تو را از بر خواندم
    من كه در شعرم تو را همدرد خواندم
    در نگاهت ردپایی از نفرت درك كردم
    در گرمای تنت لذت هوس را لمس كردم
    در حضور دردم حضورت را حس نكردم
    همین لحظه بود كه تو را از شعرم حذف كردم
    لحظه ای رسیده است
    از نوع حسرت ها
    فرصتی ازفاصله ها
    زمانی به شكل خاطره ها
    به دیروز خیره می شوی
    تكرارش می كنی
    این تكرار ترس از فرداهاست
    ترس از خاطره هاست
    دیروز را از بر كن
    فردا را پر پر كن
    كه فردایی نخواهیم دید
    كه فرداها همه بی بنیادند
  3. #753
    samsun

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    October 2009
    نوشته ها
    9
    0
    0

    پیش فرض

    کدامیک از ما بدجنس تریم؟
    من؟
    که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟
    یا تو؟
    که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟
    بدجنس!!
    کدامیک بچه تریم؟
    من؟
    که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟
    یا تو؟
    که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟
    کدامیک عاشق تریم؟
    من؟
    که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟
    یا تو؟
    که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می کند؟
    کدامیک بازیگوش تریم؟
    من؟
    که دلم بازیچه بازی موهایت در نسیم هر لحظه به
    شوق بوییدن زلفت می تپد؟
    یا تو؟
    که با هر کرشمه ات بیچاره دلم را به بازی گرفته ای؟
    ... ها؟! ...کدامیک؟


    [SIZE=3:c2175170c9] :?: ویرایش شد. :?: به کوچولو خوش اومدی دوست خوبم. لطفا پیغام شخصیت رو چک کن. متشکرم.[/SIZE]
  4. #754
    mahsam
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,866
    1
    90

    پیش فرض

    [SIZE=3:f6b76ac243]ساحل ودریا

    عاشقی بود به اسم دریا و معشوقی بود به اسم ساحل . دریا همیشه در تلاطم بود تا هر طوری که شده نظر ساحل رو به خودش جلب بکنه و بتونه عشقش رو به ساحل تقدیم بکنه .


    ثانیه ها .... دقیقه ها .... ساعت ها .... روزها .... هفته ها .... ماه ها .... سال ها .... قرن ها و هزاران و هزاران و هزاران سال دریا فکر کرد و فکر کرد و تلاش کرد تا بتونه ساحل رو عاشق خودش بکنه . ولی نشد که نشد .
    تا اون موقع دریا نمیذاشت که امواج احساسش به ساحل برسن . حتی نمیذاشت ساحل صدای اونارو بشنوه . آخه فکر میکرد ساحل ممکنه دوسش نداشته باشه . ولی یه روز با خودش فکر کرد که برای یک بار هم که شده یه کاری رو امتحان بکنه . به همین خاطر هم تمام عشقش رو به شکل موج های کوچک درآورد و همشون رو به سوی یاحل فرستاد . وقتی ساحل این عشق رو دید و فهمید که دریا چقدر دوسش داره تصمیم گرفت که اون هم عاشقانه دریا رو دوست داشته باشه . ساحل از اون به بعد از دریا خواست که عشقش رو با همون موج ها و صداشون به اون نشون بده . ساحل هم به دریا اجازه داد تا با موج هاش هر شکلیکه میخواد به ساحل بده . برای همینه که دریا خمیشه مواج هست . و موج عشقی هیت که دریا نثار ساحل میکنه . هرچقدر این امواج بزرگتر باشند شدت علاقه ی دریا به ساحل بیشتر هست و اونها در حال معاشقه هستند .
    ولی متاسفانه آدما فکر میکنند که این مواقع دریا عصبانی هست و فکر میکنند دریا طوفانی هست . در حالی که اصلا اینطوری نیست . در ضمن از وقتی که دریا و ساحل عاشق هم شدند تا حالا کسی نتونسته اونها رو از هم جدا بکنه .
    هرجا دریا باشه ساحل هم هست و هر کجا که ساحل باشه دریا هم اونجاست
    [/SIZE]
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  5. #755
    booseh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    237
    0
    7

    پیش فرض

    نان را از من بگیر ، اگر میخواهی ،
    هوا را از من بگیر ، اما
    خنده ات را نه .

    گل سرخ را از من بگیر
    سوسنی را كه میكاری ،
    آبی را كه به ناگاه
    در شادی تو سرریز میكند ،
    موجی ناگهانی از نقره را
    كه در تو میزاید .

    از پس نبردی سخت باز میگردم
    با چشمانی خسته
    كه دنیا را دیده است
    بی هیچ دگرگونی ،
    اما خنده ات را كه رها میشود
    و پرواز كنان در آسمان مرا میجوید
    تمامی درهای زندگی را
    به رویم میگشاید

    عشق من ، خنده تو
    در تاریك ترین لحظه ها میشكفد
    و اگر دیدی ، به ناگاه
    خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست ،
    بخند ، زیرا خنده تو
    برای دستان من
    شمشیری است آخته .

    خنده تو ، در پاییز
    در كنار دریا
    موج كف آلوده اش را
    باید برفرازد ،
    و در بهاران ، عشق من ،
    خنده ات را میخواهم
    چون گلی كه در انتظارش بودم ،
    گل آبی ، گل سرخ
    كشورم كه مرا میخواند .

    بخند بر شب
    بر روز ،
    بر ماه ،
    بخند بر پیچاپیچ
    خیابان های جزیره ، بر این پسر بچه كمرو
    كه دوستت دارد ،
    اما آنگاه كه چشم میگشایم و میبندم ،
    آنگاه كه پاهایم میروند و باز میگردند ،
    نان را ،
    هوا را ،
    روشنی را ،
    بهار را ،
    از من بگیر
    اما خنده ات را هرگز
    تا چشم از دنیا نبندم ...


    (پابلو نرودا )



    گفته بودی دست هایم از خودم تنهاترند

    دست هایم مال آن تنهاترین دستان تو
  6. #756
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    وقتی که تو را دوست می دارم

    بارانی سبز می بارم

    بارانی آبی

    بارانی سرخ

    بارانی از همه رنگ.

    از مژه گانم گندم می روید

    انگور...

    انجیر...

    ریحان و لیمو...

    وقتی که تو را دوست می دارم

    ماه از من طلوع می کند

    و تابستانی زاده می شود.

    گنجشکان مهاجر باز می آیند

    و چشمه ها سر شار می شوند
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  7. #757
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    [SIZE=3:b56861b817]«گلم نازنينم

    چقدر دستات و کم دارم چقدر دلتنگ چشماتم
    تو رو میبینم از دور و هنوز محو تماشاتم
    چه بی حاصل به دور تو مثل پروانه میگردم
    گناهم شاید این بوده که من عاشق ترین مَردم
    دلم خوش بود که تقدیرم به دست تو گره خورده
    کسی جز دست نا اهلش دل ما رو نیازرده
    دلم خوش بود که با عشقت همه دنیا حریفم نیست
    شنیدم عاقبت گفتی که عاشق مثل من کم نیست
    گلم، دلم ندارمت به روم نیار که باختمت
    به جون عاشقم قسم دست خدا سپردمت

    دست خدا سپردمت...[/SIZE]
    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  8. #758
    booseh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    237
    0
    7

    پیش فرض

    شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا؟

    تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا؟

    شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم؟

    تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا؟

    پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

    كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا؟

    شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

    تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا؟

    نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

    تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا ؟

    ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من

    به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا؟

    براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

    براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا؟

    شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

    تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا؟

    صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

    براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا؟

    پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

    به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا؟

    تو شيرين تر از آن هستي كه شادابيت كم گردد

    و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟!!
    [size=12:f54dd83083] [/SIZE]
    گفته بودی دست هایم از خودم تنهاترند

    دست هایم مال آن تنهاترین دستان تو
  9. #759
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    [SIZE=3:c5d772c2c2]‎گفتي مي خوام بهت بگم

    همين روزا مسافرم

    «بايد برم»

    براي تو

    فقط يه حرف ساده بود

    کاشکي مي ديدي قلب من

    به زير پات افتاده بود

    شايد گناه تو نبود،

    شايد که تقصير منه

    شايد که اين عاقبتِ

    اين جوري

    عاشق شدنه[/SIZE]
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  10. #760
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    [SIZE=3:07e87bf01f]روی آن شیشه ی تب دار تو را *ها* کردم

    اسم زیبای تورا با نفسم جا کردم

    شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

    شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

    با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را

    عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
    [/SIZE]
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  11. #761
    booseh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    237
    0
    7

    پیش فرض





    [SIZE=3:707496fbbb]مرا ببخش بخاطر تمام حرفهايي که به تو نگفتم

    مرا ببخش بخاطر نداشتن واژه هايي زيبا تا ثابت کنم

    که هميشه با خود و با تو صميمي خواهم بود

    و اگر نمي تواني آنرادر عشقم حس کني

    پشيمان هستم که به اندازهء کافي نثارت نکردم

    اما بخاطر عشق خود پشيمان نيستم

    بخاطر احساس خود نيز پشيمان نيستم

    آنگونه که دستانت را لرزان ساختم و قلبم مي شتابد

    چيزي را پس نخواهم داد

    چرا که با عشق تو هزاران زندگي را در يک زندگي گذرانده ام

    و هرگز نمي توانم

    براي عشق پشيمان باشم

    شايد ساعاتي تو را غمگين کرده ام

    اما به تمامي آن خاطرات مي انديشم

    مي دانم که مي بايست مي يافتم

    بهترين را برايت

    و اکنون قول خواهم داد

    و اگر اين را در چشمانم نمي بيني

    در باقي زندگيم پشيمان خواهم بود

    همه ما اشتباه مي کنيم

    مهم نيست که چقدر سخت تلاش مي کنيم

    اما قلبها مي شکنند

    هنگاميکه پشيماني به سراغمان مي آيد

    و ما يکديگر را به دليلي نمي بخشيم


    [/SIZE]
    گفته بودی دست هایم از خودم تنهاترند

    دست هایم مال آن تنهاترین دستان تو
  12. #762
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    [SIZE=3:dd56b334ea]

    نشد یک لحظه از یادت جدا دل
    زهی دل ، آفرین دل ، مرحبا دل

    ز دستش یک دم آسایش ندارم
    نمی دانم چه باید کرد با دل

    هزاران بار منعش کردم از عشق
    مگر برگشت از راه ِخطا دل ؟!

    به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
    فلاکت دل ، مصیبت دل ، بلا دل

    از این دل دادِ من بستان خدایا
    ز دستش تا به کی گویم خدا دل

    درون ِسینه آهی هم ندارد
    ستمکش دل ، پریشان دل ، گدا دل

    به تاری گردنش را بسته زلفت
    فقیر و عاجز و بی دست و پا دل

    بشد خاک و ز کویت بر نخیزد
    زهی ثابت قدم دل ، با وفا دل

    [/SIZE]
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  13. #763
    Ritaj
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,445
    0
    121

    پیش فرض

    [SIZE=3:16a7c26a09]در اين كوير پر سراب
    آن آب كه من بي تاب ميتوانم يافت چيست
    جز گواراي ديدارت
    اين تشنگي را چه پايان ميتوان داد
    جز زلال جمالت
    اين خستگي را كدام آسودن از ياد ميتواند برد
    جز در حريم وصالت
    اين آشفتگي را ... اين بي ساماني را
    چه جز روي تو مي تواند به سامان رساند؟!
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  14. #764
    booseh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    237
    0
    7

    پیش فرض

    حمید مصدق خرداد 1343"

    *تو به من خندیدی و نمی*دانستی

    من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

    باغبان از پی من تند دوید

    سیب را دست تو دید

    غضب آلود به من كرد نگاه

    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

    و تو رفتی و هنوز،

    سال*هاست كه در گوش من آرام آرام

    خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم

    و من اندیشه*كنان غرق در این پندارم

    كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت


    [SIZE=3:66b2051c3a]"جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"[/SIZE]




    *من به تو خندیدم


    چون كه می*دانستم

    تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

    پدرم از پی تو تند دوید

    و نمی*دانستی باغبان باغچه همسایه

    پدر پیر من است

    من به تو خندیدم

    تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

    بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و

    سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك

    دل من گفت: برو

    چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...

    و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

    حیرت و بغض تو تكرار كنان

    می دهد آزارم

    و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

    كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
    گفته بودی دست هایم از خودم تنهاترند

    دست هایم مال آن تنهاترین دستان تو
  15. #765
    omid_donya
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2009
    محل سکونت
    شهر عاشقا
    نوشته ها
    5,046
    1
    12

    پیش فرض

    يارا به دلم نشانه از توست
    وين زمزمه ي شبانه از توست
    آواي تو خفته در دل چنگ
    شور غزل و ترانه از توست
    هر شب منم و ستاره ي اشك
    وين گوهر دانه دانه از توست
    با آنكه جواني ام بسر شد
    در باغ دلم جوانه از توست
    هرگز ز در تو رخ نتابم
    سر از من و آستانه از توست
    در پاي تو جان سپردن از من
    در من غم جاودانه از توست
    جان را بطلب بها نخواهم
    گر نار كني بهانه از توست
    خاليست دل اي كبوتر من
    پرواز آشيانه از توست
    بازآ كه فرشته ي زماني
    اي ماه زمين زمانه از توست
    دور از تو دلم چو شب سياه است
    اي ماه بيا كه خانه از توست
    از عشق تو نغمه خوان شهرم
    غمناله ي عاشقانه از توست
    شادم كه ز بوسه هاي گرمت
    بر روي لبم نشانه از توست
    در شعر يگانه ي زمانم
صفحه 51 از 139 نخست ... 314146474849505152535455566171101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 751 به 765 از 2077

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •