ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 139 123456112151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 2077
  1. #1
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    Flower 32 32 ♥●•٠·˙ شـعــــ ـــرهای عـاشـقـانـه ♥●•٠·˙

    بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
    همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
    شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

    در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
    باغ صد خاطره خنديد
    عطر صد خاطره پيچيد

    يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
    پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
    تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
    من همه محو تماشاي نگاهت
    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
    شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
    شب و صحرا وگل و سنگ
    همه دلداده به آواز شباهنگ

    يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
    لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
    آب آيينه ي عشق گذران است
    تو كه امروزنگاهت به نگاهي نگران است
    باش فردا گه دلت با دگران است
    تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن...

    با تو گفتم حذر از عشق ندانم
    سفر از پيش تو هرگز نتوانم

    روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
    چون كبوتر لب بام تو نشستم
    تو به من سنگ زدي
    من نه رميدم نه گسستم

    باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
    تا به دام تو در افتم
    همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم
    سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

    اشكي از شاخه فرو ريخت
    مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت
    اشك در چشم تو لرزيد
    ماه بر عشق تو خنديد

    يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
    پاي در دامن اندوه كشيدم
    نگسستم نرميدم

    رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
    نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
    نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
    بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم؟...

    فريدون مشيري
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.18 در ساعت 10:43
  2. #2
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    بس شنيدم داستان بي کسي بـس شنيدم قصه دلواپسي
    قصه عشـق از زبان هر کسي گفته اند از ني حکايتهابسي
    حال از من بشنو اين افسانه را
    داسـتان اين دل ديوانـه را
    چشمهايش بويي از نيرنگ داشت دل دريغا ! سينه اي از سنگ داشت
    با دلـم انگار قـصد جنگ داشت گويـي از با من نشستن ننگ داشت
    عاشقم من، قصد هيچ انکار نيست
    ليک با عاشق نشستن عار نيست
    کار او آتش زدن؛ من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن
    مـن خريدن نـاز او نفروختن باز آتـش در دلـم افـروختن
    سوختن در عشق را ازبر شديم
    آتشي بوديم و خاکستر شديم
    از غم اين عشق مردن باک نيست خون دل هر لحظه خوردن باک نيست
    از دل ديـوانه بردن باک نيست دل که رفت از سـر سپردن باک نيست
    آه! مي ترسم شبي رسـوا شوم
    بدتر از رسوايي ام، تنـها شوم
    واي بر اين صيد و آه از آن کمند پيش رويم خنده، پشتم پوزخند
    بر چنـين نامهـربانـي دل مبند دوستان گفتند و دل نشـنيد پند
    پيش از اين پند نهان دوستان
    حال هـم زخم زبان دوستان
    خانه اي ويران تر از ويرانه ام من حقـيقت نيستم، افـسانه ام
    گر چه سوزد پر، ولي پروانه ام فاش مي گويم که من ديوانه ام
    تا به کي آخر چنين ديوانگي؟
    پيلگي بهـتر از اين پروانگي!
    گفتمش:آرام جـانـي، گفت:نه گفتمش:شيرين زباني، گفت:نه
    مي شود يک شب بماني، گفت:نه گفتمش:نامهـربانـي،گفت:نه
    دل شبي دور از خيالش سر نکرد
    گفتمش؛ افسـوس! او باور نکرد
    چشم بر هم مي نهد،من نيستم مي گشـايد چشم، من من نيستم
    خود نمي دانم خدايا! کيستم يکـنفر با مـن بگويد چيسـتم؟
    بس کشيدم آه از دل بردنش
    آه! اگـر آهم بگيرد دامنش
    با تمـام بي کسي ها ساختم دل سپردم، سر به زير انداختم
    اين قماري بود و من نشاختم واي برمـن، ساده بودم باختم
    دل سپردن دست او ديوانگي ست
    آه!غير از من کسي ديوانه نيست
    گريه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بيمار من است
    فکر مي کردم که او يار من است نه، فقط در فکر آزار من است
    نيت اش از عشق تنها خواهش است
    دوستت دارم دروغـي فاحش است
    يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت بغض تلخي در گلويـم کرد و رفت
    پايـبند جسـت وجويم کرد و رفت عاقـبت بـي آبرويم کرد و رفت
    اين دل ديوانـه آخر جاي کيست؟
    وانکه مجنونش منم ليلاي کيست؟
    مذهب او هر چه بادابـاد بود خوش به حالش کاين قدر آزاد بود
    بي نياز از مستي مي شاد بود چشـمهـايش مسـت مادرزاد بود
    يک شبه از عمر سيرم کرد و رفت
    بيست سالم بود، پيرم کرد و رفت
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  3. #3
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست
    جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيست

    آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد
    كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست

    شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم
    كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست

    اين دل خسته زماني پر پروازي داشت
    حال از جور زمان بال و پري نيست كه نيست

    بس كه تنهايم و يار دگر نيست مرا
    بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست

    شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من
    با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست

    كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
    كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست ....
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  4. #4
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    چشمك

    روبروي من و چشمات انتظار يه چراغه *** زير سقفي که نجيبه فرصت بوسه چه داغه

    آينه هاي مهربوني تو به تو تا بي نهايت *** شونه هامون جاي قصه سرامون گرم رفاقت

    روبروي من و چشمات اتفاقي پا به ماهه *** چشماي تو سهم عشقه چشمايي که سرپناهه

    بوي عطر پيرهن تو برده هوش از عطر شب بو *** به نگاه تو حسوده چشماي قشنگ آهو

    سمت و سوي وسعت تو سمت و سوي آسمونه *** حرف بارون با تنت نيست حرف تو رنگين کمونه

    داشتن تو يه قراره بين قلب من و دريا *** شور شعر و شوق شعري ديدنت وقت تماشا

    کاشکي چشمات مال من بود با يه رنگ عاشقونه *** بغضمو بغل بگيري به يه چشمک يه بهونه
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  5. #5
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    سنگ خارا

    جاي آن دارد كه چندي هم ره صحرا بگيرم *** سنگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم

    مو به مو دارم سخن*ها نكته ها از انجمن*ها *** بشنو اي سنگ بيابان ، بشنويد اي باد و باران

    با شما همرازم اكنون، با شما دمسازم اكنون *** شمع خودسوزي چو من، در ميان انجمن

    گاهي اگر آهي كشد دل*ها بسوزد *** با عشق خود تنها شود تنها بسوزد

    من يكي مجنون ديگر در پي ليلاي خويشم *** عاشق اين شور و حال عشق بي فرداي خويشم

    تا به سويش رهسپارم سر ز مستي بر ندارم *** من پريشان حال و دلخون با همين دنياي خويشم
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  6. #6
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    باز هم منتظرآمدنت مي مانم ***هر نفس با غم سبز تو غزل مي خوانم

    باز هم آتشت اي عشق قديمي هر روز***مي کشد پنجه به ديوار و در زندانم

    پي ديدار و ملاقات تو هرشب تا روز ***اشک و خون مي چکد از گستره چشمانم

    همه مردم اين شهربه دنبال تواند***من هم از شوق تو اواره و سر گردانم

    گرمي عشق نفسگير تو تابستاني است***کشته دست همين گرمي تابستانم

    بي توسر سبز تو من بي سر وبي سامانم***کوچه هاي همه شهر پر از رنگ و رياست

    باز هم منتظر امدن بارانم
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  7. #7
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    براي چندمين بار از تو گفتم كه شهر عشق تو پايان ندارد
    به يادت هست زخمي بر دلم كه جز لبخند تو درمان ندارد

    زلالي تو به رنگ اشك بركه تو با روح شقايق آشنايي
    تو در آيينه سرخ غزل ها هميشه ابتدا و انتهايي

    كنار پنجره تنهاي تنها ميان هاله اي از غم نشستم
    تو آرايشگر چشمان موجي و من زيباييت را مي پرستم

    تو با باراني از جنس نيازم مرا به ساحل ادراك خواندي
    و با زيباترين فانوس دريا مرا تا قعر دريا ها رساندي

    نوروز جشن ميلاد سپيده به باران يك سبد لبخند دادي
    تو دست زرد ياس خسته اي را به چشم عاشقان پيوند دادي

    تمام سرزمين آرزو را به دنبال گلستان تو گشتم
    ميان سقف گيتي را گشودم پي يك قطره باران تو گشتم

    ميان كوچه باغ سبز يادت ترنم هاي سرخ آرزو بود
    و در ايوان چشمت يك پرستو هميشه با دلم در گفتگو بود

    قسم به آه نرم و خيس ساحل قسم به آرزوي پاك دريا
    قسم به ابتداي شعر پرواز قسم به انتهاي باغ دنيا

    تو چون واژه نيلوفري رنگ ميان دفتر دل ماندگاري
    اگر شهر نگاهت فرصتي داشت به يادم باش در هر روزگاري
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  8. #8
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    کبوتر

    اي دل ز من بريده، ز يادم نمي روي ***وي پا ز من کشيده، ز يادم نمي روي

    اي رفته از برابر چشمم به کوي غير***اشکم بديده ديده، ز يادم نمي روي

    اي ساده دل کبوتر از باز بي خبر***وز دست من پريده، ز يادم نمي روي

    آن چشم را به روي چه کس باز مي کني؟***اي آهوي رميده، ز يادم نمي روي

    در سايه ي کدام نهالي روم به خواب؟***اي نخل بر رسيده، ز يادم نمي روي

    دانم که امشبم به سحرگه نمي رسد***اي جلوه ي سپيده، ز يادم نمي روي

    تا خواند اين غزل ز من آن سرو ناز، گفت***اي بيد قد خميده، ز يادم نمي روي

    (معيني کرمانشاهي )
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  9. #9
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    اگر چشمان من درياست تويي فانوس شبهايش
    اگر حرفي زدم از گل توي معنا و مفهومش

    به لبخندت که همچو لبخند گلهاست
    به رخسارت که چون مهتاب زيباست

    منم اي نازنين تا زنده هستم
    تو را من دوست دارم مي پرستم

    *****************

    تو رفته اي بي من تنها سفر كني *** من مانده ام كه بي تو شب ها سحر كنم

    تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني *** من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم

    ******************


    فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن

    حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن

    همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  10. #10
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    سادگي مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام *** براي برگشتن تو به انتظار مانده ام

    سادگي مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام *** تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

    به من نخند و گريه کن چرا که جزء نياز تو *** هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام

    اگر به کوتاهي خواب ،خواب مرا سايه شدي *** به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

    گلوي فرياد مرا سکوت دعوت تو بود ولي *** من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام

    دوباره از صداقتم دامي براي من نساز *** از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

    گناه از تو بود ومن نياز مند بخششت *** چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

    گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است *** به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  11. #11
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    قربون برم خدا رو دنيا چقدر کوچيکه *** مرز ديروز و امروز قد يه مو باريکه

    چه خنده داره حالت دلم برات ميسوزه *** برگشتي که چي بشه فکرکردي که ديروزه

    اون روزي که ميرفتي اشکام چه ريزه ريزه *** ببين حالا چه جوري اشکات داره ميريزه

    بي تفاوت ميرفتي پيش تو ميشکستم *** حالا تو ميشکني و بي تفاوت نشستم

    اون روزي که روزت بود روزامو بد گرفتي *** حرفات توي گوشم موند يادت مياد چي گفتي

    صداي تق و توق استخونام شنيدي *** اما با طعنه گفتي شتر ديدي نديدي

    يادت مياد مي گفتي هرچي که بود بازي بود *** طفلي دلم که حتي به بازي هم راضي بود

    يادت مياد ميگفتي پير شدي و بريدي *** حالا من اينو ميگم که خيلي دير رسيدي

    من از تو ياد گرفتم ساده گذشتنا رو *** يا آخرين کلامو نامه نوشتنامو

    من از تو ياد گرفتم برم به يک بهانه *** اونم بشه سکانس آخر عاشقانه

    حالا برو از اينجا برو هرجا تونستي *** دور شدي از خيالم تو خودت اينو خواستي
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  12. #12
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    رخصت بده که بشکنم غرورم و به پاي تو *** فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو

    مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم *** از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم

    بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه *** بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه

    با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم *** رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم

    نمي زارم دست نسيم به گرد عطرت برسه *** براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه

    بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس *** نزار که بي تو کم بشم تو ازدحام اين قفس

    فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم *** جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم

    کمي کنار من بمون فرصتمون خيلي کمه *** بدون همراهي تو شکستنم دم به دمه
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  13. #13
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    اشكي دگرندارم ,خنديدنم به زوراست *** نفرين به هرچه قسمت ,چشم دلم چه كوراست

    بر دل گفته بودم ,دل به كسي نبندد *** گوشي كه بشنودكو ,اين دل چه بيشعوراست

    هردم گريه كردم تا حد جان سپردن *** گويي دواندارد ,چشم خداچه كوراست

    ازعشق نا اميدم ,تا كي دلم بسوزد *** گويي غم توبامن ,همزاد وجفت وجوراست

    دراسمان قلبم ,ديگرستاره اي نيست *** تنهادعاي اين دل , يك مرگ سوت وكوراست

    .............................

    اون چقدر ساده ازم بريد و رفت *** وانمود كرد كه من و نديد ورفت

    همه گفتن اون ازت بي خبره *** به خدا گريه هام وشنيد ورفت
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  14. #14
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    تو با اون نگاه گرمت ، توی قلب من نشستی *** تو یه احساس قشنگی تو خود آرزو هستی

    تو یعنی اوج یه رویا ، بی نیاز از همه اما *** من واست غرق نیازم ، لبریز از عشق و تمنا

    وقتی قهر می کنی قلبم می کنه پا در میونی *** قهر و آشتیات قشنکه تو که از ما بهترونی

    می گی تنها تو به چشمم تو فقط این جوری هستی *** تو می گی دید من اینه ، خب خودت بگو کی هستی ؟

    نگو یه ادم ساده ، واسه من فرشته ای تو *** مثه واژه های نابی توی هر نوشته ای تو

    نه سیاهی ، نه سفیدی تو خود رنگین کمونی *** تو هوایی ، نفسی تو ، می میرم اگه نمونی

    تو مثه معجزه هستی واسه من از همه سرتر *** تو به من بخشیدی خوبم با نگات یه حس برتر

    تو نگات عاشقونس ، خیلی خیلی مهربونی *** تو بتی من بت پرستم ، با توام ابرو کمونی

    تو یه غصه قشنگی واسه چشمام لالایی *** همه خوبیارو داری ، ولی حیف (( تو بی وفائی ))
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
  15. #15
    HOSSEIN_LOVELY

    کوچولووو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    87
    0
    11

    پیش فرض

    کاشکی اون لحظه آخر ، اشکامو تو دیده بودی *** که شاید دلت می سوختو حالا تو نرفته بودی

    حالا بی تو پردردم ، پر تردیدمو وحشت *** بی تو بودن خیلی تلخه مثه مرگه توی غربت

    همه شبهای بی تو ، اشک حسرت تو چشامه *** من که باورم نمی شه ، شایدم خوابی باهامه !

    می دونم برنمی گردی می دونم دوستم نداری *** تو همیشه دوری از من من خزونم تو بهاری

    کاشکی هر لحظه که نیستی ببینی چقدر ضعیفم *** که شاید دلت بسوزه واسه این قلب نحیفم

    بی تو بودن مثل مرگه مثل مردن توی خوابه *** عزیزم تنهایی سخته مثل عشق بی جوابه

    اما تو رفتی و حالا دیگه هیچکی رو ندارم *** مثل ابرای بهاری شب و روز دارم می بارم

    می دونم عشقت بزرگه حتی از سرم زیاده *** می دونم دلم کوچیکه طاقت درد و نداره

    اما عاشقی همینه اولش خبر نمی ده *** واسه مردن پیش چشمات اون اجازه نمی گیره

    رفتی اما تا همیشه دل بهونتو می گیره *** بی وفائی اما قلبم همیشه واست میمیره
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم.
    او به ظاهر شد معلم ما ز پنهان سوختیم.
صفحه 1 از 139 123456112151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 2077

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •