ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 5 از 10 نخست 123456789 ... آخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 138
  1. #61
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    967
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    پیش فرض

    [center:9f9d03e302]کشف بوسه

    در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت من دستم بند است، بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شیرین بود، ادامه دادند و اینگونه بود که بوسه کشف شد...
    [/center:9f9d03e302]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  2. #62
    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    887
    46
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    [center:8d5c04e79e]از آغاز عالم تو را دوست دارم





    من از عهد آدم تو را دوست دارم

    از آغاز عالم تو را دوست دارم

    چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

    سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم

    نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

    من ای حس مبهم تو را دوست دارم

    سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

    به اندازه ی غم تو را دوست دارم

    بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

    بگوییم با هم : تو را دوست دارم

    جهان یک دهان شد هم آواز با ما :

    تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم .





    [/center:8d5c04e79e]
  3. #63
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    205
    98
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    لذت پیاده روی





    اولين ملاقات٬ ايستگاه اتوبوس بود.
    ساعت هشت صبح.
    من و اون تنها.
    نشسته بود روی نيمکت چوبی و چشاش خط کشيده بود به اسفالت داغ خيابون.
    سير نگاش کردم.
    هيچ توجهی به دور و برش نداشت.

    ترکيب صورت گرد و رنگ پريدش با ابروهای هلالی و چشمای سياه يه ترکيب استثنايی بود.
    يه نقاشی منحصر به فرد.
    غمی که از حالت صورتش می خوندم منو هم تحت تاثير قرار داده بود.
    اتوبوس که می اومد اون لحظه ساکت و خلسه وار من و شايد اون تموم می شد.
    ديگه عادت کرده بودم.


    ديدن اون دختر هر روز در همون لحظه برای من حکم يه عادت لذت بخش رو پيدا کرده بود.
    نمی دونم چرا اون روزای اول هيچوقت سعی نکردم سر صحبت رو با اون باز کنم.
    شايد يه جور ترس از دست دادنش بود.
    شايدم نمی خواستم نقش يه مزاحم رو بازی کنم.
    من به همين تماشای ساده راضی بودم.


    دختر هر روز با همون چشم های معصوم و غمگين با همون روسری بنفش بی حال و با همون کيف مشکی رنگ و رو رفته می اومد و همون جای هميشگی خودش می نشست.
    نمی دونم توی اون روزها اصلا منو ديده بود يا نه.
    هر روز زودتر از او می اومدم و هر روز ترس اينکه مبادا اون نياد مثل خوره توی تنم می افتاد.
    هيچوقت برای هيچ کس همچين احساس پر تشويش و در عين حال لذت بخشی رو نداشتم.
    حس حضور دختر روی اون نيمکت برای من پر بود از آرامش ...



    آرامش و شايد چيزديگه ای شبيه نياز.
    اعتراف می کنم به حضورش هرچند کوتاه و هر چند در سکوت نياز داشتم.
    هفته ها گذشت و من در گذشت اين هفته ها اون قدر تغيير کردم که شايد خودمم باور نمی کردم.
    ديگه رفتنم به ايستگاه مثل هميشه نبود.
    مثل ديوانه ها مدام ساعت رو نگاه می کردم و بی تابی عجيبی روحم رو اسير خودش کرده بود.
    ديگه صورتم اصلاح شده و موهام مرتب نبود.
    بی خوابی شبها و سيگار های پی در پی.
    خواب های آشفته لحظه ای و تصور گم کردن يا نيامدن او تموم شب هامو پر کرده بود.


    نمی دونم چرا و چطور به اين روز افتادم.
    فقط باور کرده بودم که من عوض شدم و اينو همه به من گوشزد می کردن.
    يه روز صبح وسوسه عجيبی به دلم افتاد که اون روز به ايستگاه نرم.
    شايد می خواستم با خودم لجبازی کنم و شايد ... نمی دونم.
    اون روز صدای تيک تاک ساعت مثل پتک به سرم کوبيده می شد و مدام انگشتام شقيقه های داغمو فشارمی داد.
    نمی تونستم.
    دو دقيقه مونده به ساعت هشت ديوانه وار بدون پوشيدن لباس مناسب و بدون اينکه حتی کيفم رو بردارم دوان دوان از خونه زدم بيرون و به سمت ايستگاه رفتم.



    از دور اتوبوس رو ديدم که بعد از مکثی کوتاه حرکت کرد و دور شد و غباری از دود پشت سرش به جا گذاشت.
    من ... درست مثل يک دونده استقامت که در آخرين لحظه از رسيدن به خط پايان جا می مونه دو زانو روی آسفالت افتادم و بدون توجه به نگاه های متعجب و خيره مردم با چشمای اشک آلود رفتن و درو شدن اتوبوس رو نگاه می کردم.
    حس می کردم برای هميشه اونو از دست دادم.
    کسی که اصلا مال من نبود و حتی منو نمی شناخت.
    از خودم و غرورم بدم می اومد.


    با اينکه چيزی در اعماق دلم به من اميد می داد که فردا دوباره تو و اون روی همون نيمکت کنار هم می نشينيد و دوباره تو می تونی اونو برای چند لحظه برای خودت داشته باشی ... بازم نمی دونستم چطور تا شب می تونم اين احساس دلتنگی عجيب رو که مثل دو تا دست قوی گلومو فشار می داد تحمل کنم.
    بلند شدم و ايستادم.


    در اون لحظه که مضحکه عام و خاص شده بودم هيچی برام مهم نبود جز ديدن اون.
    درست لحظه ای که مثل بچه های سرخورده قصد داشتم به خونه برگردم و تا شب در عذاب اين روز نکبت وار توی قفس تنهايی خودم اسير بشم تصويری مبهم از پشت خيسی چشمام منو وادار به ايستادن کرد.
    طرح اندام اون ( که مثل نقاشی پرتره صورت مادرم از بر کرده بودم ) پشت نيمکت ايستگاه اتوبوس شکل گرفته بود.


    دقيق که نگاه کردم ديدمش.
    خودش بود.
    انگار تمام راه رو دويده بود.
    داشت به من نگاه می کرد.
    نفس نفس می زد و گونه های لطيفش گل انداخته بود.
    زانوهام بدون اراده منو به جلو حرکت داد و وقتی به خودم اومدم که چشمام درست روبروی چشم های بی نظيرش قرار گرفته بود.
    دسته ای از موهای مشکی و بلندش روی پيشونيشو گرفته بود و لايه ای شبيه اشک صفحه زلال چشمشو دوست داشتنی و معصومانه تر از قبل کرده بود.


    نمی دونستم بايد چی بگم که اون صميمانه و گرم سکوت سنگين بينمونو شکست.
    - شما هم دير رسيديد؟
    و من چی می تونستم بگم.
    - درست مثل شما.
    و هر دو مثل بچه مدرسه ای ها خنديديم.
    - مثه اينکه بايد پياده بريم.
    و پياده رفتيم ...
    و هيچوقت تا اون موقع نمی دونستم پياده رفتن اينقدر خوب باشه





  4. #64
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    205
    98
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    وقتی کسی را دوست دارید ...







    وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود.

    وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

    وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.

    وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

    وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

    وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

    وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.





    وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید.

    وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.

    وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.

    وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.

    وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.

    وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.

    وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.

    وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.

    وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

    وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

    به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟
  5. #65
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,964
    6,415

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    فرق دخترها و پسرها در بوسه

    در یک تحقیق اخیر انجام شده در دانشگاه لافایت، مقدار دو هورمون اصلی اکسیتوسین و کورتیزال را در 15 پسر و دختری که با هم رابطه صمیمانه عاشقانهای داشتند قبل و بعد ازبوسه، و قبل و بعد از یک صحبت صمیمانه در حالیکه دستهای همدیگر را نگاه داشته بودند، اندازه گرفتند. محققین این آزمایش انتظار داشتند که در مقدار اکسیتوسین که بعنوان هورمون عاطفی و احساسی شناخته شده است، در هر دو گروه دخترها و پسرها افزایش ببینند.همچنین انتظارداشتند که درمقدارهورمون کورتیزال که به هنگام استرس زیاد میشود، کاهش ببینند چرا که بوسه عموما استرس را کاهش می دهد اما محققین از نتایج تحقیق متعجب شدند چرا که مقدار اکسیتوسین فقط در پسرها افزایش یافته بود ومقدارآن در دخترها چه پس از بوسه و چه پس از گفتگوی عاشقانه فرقی نکرده بود. به همین دلیل آنها دلایل دیگری را برای توجیه این نتایج آوردند که شاید دخترها به شرایط رمانتیکتری احتیاج دارند و فقط بوسه کافی نیست

    اولین بوسه

    پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاس اظهار می دارد که: اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است

    بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند

    رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به مشهور شده

    تاثیر بوسه:

    1-تاثیر بوسه بر جسم آدمی به اندازه دوی صد متر است . وقتی کسی را می بوسیم 29 عضله فعال می شود

    2-همچنین بوسه ایمنی بدن را افزایش می دهد.

    3-بوسه تپش قلب را به 150 ضربه در دقیقه و فشار خون را به 180 میلیمتر جیوه افزایش می دهد.

    4-چشیدن و مکیدن از نیازهای پایه ای آدمی است ، بوسه مانند سیگار کشیدن یا خوردن و آشامیدن این دو نیاز را ارضا می کند.

    5-روانشناسان معتقدند زوج هایی که پس از چندین سال زناشویی هنوز یکدیگر را با عشق می بوسند رابطه ای پایدار و سالم دارند.

    6-بوسه بر طول عمر می افزاید و وقتی که دو نفر به لب های هم بوسه می زنند در آن لحظه کاملا با هم برابرند . احتمالا به همین دلیل بوسه نه تنها میل به همآغوشی را افزایش می دهد بلکه در آن لحظه آدمی احساس می کند جهان امن است و تنها نیست و زندگی معنی پیدا می کند، بوسه در این مفهوم یک سنت چندین هزار ساله است.

    7-بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس.

    8-با بوسیدن احساس خوبی به ما دست می دهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.

    9-در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذت بیشتری می برند.

    10-پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.

    11-همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند.

    12-دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.

    13-محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی


    دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال ر از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.

    14-از بین بردن استرس


    یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.

    15-کاهش وزن


    چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.

    16-تاخیر در فرایند پیری


    این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند

    17-ایجاد و افزایش تناسب اندام


    خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است

    18-تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند


    در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که "بو" تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فرمون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.

    19-افزایش اعتماد به نفس

    البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.
    ویرایش توسط Bahar : 2011.03.19 در ساعت 15:02



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  6. #66
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,803
    1,581
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    تا ثير عشق بر سلامت انسان ها
    شواهد علمی نشان می دهند که عشق های طولانی مدت و پایدار و آرامش بخش، اثرات مفید بسیاری بر سلامت بدن دارند

    کاهش فشار خون،کنترل بهتر استرس،تقویت سیستم ایمنی بدن،تنها نمونه هایی از اثرات اعجاب انگیز عشق بر سلامت عمومی بدن هستند.عشق و سلامتی از راههای مختلفی به هم گره خورده اند.
    در ادامه ۱۰ رابطه عشق با سلامت بدن که توسط تحقیقات علمی به اثبات رسیده اند، ارائه می شود:

    ۱- مراجعه کمتر به پزشک
    تحقیقات ثابت کرده اند که روابط عاشقانه باعث ابتلا کمتر به بیماری ها می شود.تا کنون کسی نتوانسته علت این ارتباط بین عشق و سلامت را به طور دقیق توضیح دهد،ولی فرضیات مختلفی در این رابطه مطرح شده اند.عده ای بر این عقیده اند که کلا سیستم بیولوژیکی انسان به گونه طرح ریزی شده است که همیشه باید در اجتماعات کوچک و با دیگران زندگی کند و اگر چنین اتفاقی نیفتد سطح استرس در فرد بالا رفته و این خود منجر به ضعف سیستم ایمنی و ابتلا به بیماری های مختلفی می شود.فرضیه دیگر این است که افرادی که دارای رابطه عاشقانه با یکدیگر هستند،بیشتر مواظب سلامت یکدیگر هستند.برای مثال یک همسر و دوست واقعی بیشتر می تواند شما را به خوردن سبزیجات و میوه ها و یا رعایت بهداشت دهانتان تشویق کند.تمام این عادت های خوب مساوی است با ابتلا کمتر به بیماری ها.

    ۲- کاهش احتمال ابتلا به افسردگی و سو مصرف مواد
    مطابق گزارش Health and Human Services داشتن یک رابطه عاشقانه بلند مدت باعث کاهش ابتلا به افسردگی در مردان و زنان می شود. همچنین مطابق همین گزارش کاهش استفاده از مشروبات الکلی و اعتیاد به مواد مخدر نیز از دیگر اثرات یک رابطه عاشقانه بلند مدت مخصوصا در جوانان است.
    ۳- کاهش فشار خون
    محققان به این نتیجه دست یافته اند که افراد دارای روابط عاشقانه پایدار دارای فشار خون بهتری هستند.در مقابل،نوسانات فشار خون در مواجهه با هیجانات در افراد فاقد این روابط بیشتر است.
    ۴- اضطراب کمتر
    محققان در University of New York اقدام به گرفتن تصاویر MRI از مغز افرادی که دارای روابط عاشقانه بودند کردند(Functional MRI). آنها مشاهده کردند که در این افراد قسمت هایی از مغز که باعث ایجاد وابستگی می شود فعال تر،و قسمتی از مغز که باعث ایجاد اضطراب و دلهره می شود، دارای فعالیت کمتری است.نتایج این مطالعه در کنفرانس سال ۲۰۰۸ Society for Neuroscience ارائه شد.
    ۵- کنترل طبیعی درد
    نتایج Functional MRI همچنین نشان داد که قسمتی از مغز که باعث کنترل درد می شود نیز در افراد دارای روابط عاشقانه پایدار، فعال تر است.در مطالعه دیگری که ۱۲۷۰۰۰ نفر در آن شرکت کرده بودند، به اثبات رسید که در افرادی که دارای روابط عاشقانه هستند،میزان بروز سردرد و کمردرد بسیار کمتر از سایر افراد است.
    ۶- کنترل بهتر استرس
    اگر عشق باعث کنترل درد می شود،آیا نمی تواند بر روی استرس تاثیر مثبت داشته باشد؟تحقیقات وجود این اثر مثبت را اثبات کرده اند.چنانچه شما با یک شرایط استرس زا روبرو شوید و در این حین فردی که شما را دوست دارد در کنار شما باشد،قاعدتا بهتر می توانید آن شرایط را تحت کنترل خود درآورید.
    ۷- تقویت سیستم ایمنی و کاهش ابتلا به بیماری ها
    همانطور که می دانیم،روابط عاشقانه باعث کاهش استرس و اضطراب و افسردگی می شوند که این موارد هم به نوبه خود باعث افزایش قدرت دفاعی بدن می شوند.محققان در Carnegie Mellon University به این نتیجه رسیده اند که افراد دارای روابط عاشقانه در مواجهه با ویروس سرماخوردگی و آنفلوانزا، کمتر از دیگر افراد به این بیماری ها مبتلا می شوند.
    ۸- بهبودی سریع تر زخم ها و بیماری ها
    قدرت روابط عاشقانه باعث افزایش سرعت بهبودی پس از ابتلا به بیماری ها و زخم ها می شود. محققان در Ohio State University Medical Center بر روی منطقه محدودی از پوست افراد مورد مطالعه جوش هایی را ایجاد کردند و سپس روند بهبودی را در افراد مورد بررسی قرار دادند.نتایج نشان داد که سرعت بهبودی جوش ها در افرادی که تازه ازدواج کرده بودند دو برابر بیشتر از افرادی بود که مجرد و فاقد روابط عاشقانه بودند.

    ۹- طول عمر بیشتر
    یک کار تحقیقاتی بزرگ در دهه ۱۹۹۰ به مدت ۸ سال انجام شد و موضوع آن “بررسی اثر ازدواج های بر پایه عشق بر بروی میزان مرگ و میر” بود. نتیجه این تحقیق به این صورت منتشر شد که “میزان مرگ و میر در افرادی که ازدواج کرده بودند به میزان ۵۸% کمتر از افرادی بود که هرگز ازدواج نکرده بودند.”

    ۱۰- زندگی شاد تر و راحت تر

    بنا بر مطالعه ای که در Journal of Family Psychology منتشر شد،شاد بودن بیش از اینکه به میزان درآمد خانواده وابسته باشد،به میزان صمیمیت و کیفیت رابطه افراد خانواده وابسته است.همچنین شواهد دیگری نیز وجود دارد که وجود عشق در خانواده باعث افزایش قدرت افتصادی خانواده نیز می شود.
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  7. #67
    تاریخ عضویت
    November 2009
    نوشته ها
    4,032
    797
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    Flower 23 32 تا وقتی فاصله هاهست ،پشتمان به سوزی میلرزد

    سوار این ثانیه ها که شدی روشن شدم . بلند شدم و قد کشیدم و پشت کردم به تمام لحظه های خاکستری .
    درامتداد این تاریکی آنجا که لبخندهای تو رویایی کودکانه مینمود چه بی ریا رسیدی واتفاق آفتابیت چه سخاوتمندانه روی دقایقم سایه انداخت .
    برای نگاه من که عادتی جزمرور تصویرهای چروک خورده نداشت چشمهای تو چه دریچه نابی است تا لمس همه ی زیباییها .
    ای همیشه بارانی، نزول تو چه لطافتی به همراه داشت که باز خنکای خدا را روی پوسته ی پوسیده ام احساس میکنم
    . من با لبخندهای تو آغاز شدم و تصور کن که برای مرداب،تجربه ی جاری شدن دوباره چه حلاوتی به همراه دارد .
    حالا تو بهانه ی نفسهای منی واین بار شاخه های جوانیم در نوازشهای مهربانیت خواهند رقصید .
    در میان آن یخبندان زجر آور که با تلنگری می شکستم هرم نفسهای تو بهاریم کرد و ریشه های احساسم جوانه زد .
    ایجاز دستهای تو شفا داد همه ی افسردگیهایم را، و کوک کوکمان کرد تا آنجا که باز رسیدم به ثانیه های دلکوک .
    تو از متن یک رویا آمدی تا خواب های هزار رنگم تعبیر شوند و لبخند های رنگ باخته ام تازه.
    این روزها که میگذرد هر روز احساس میکنم مسافر جاده ای شده ام که در انتهایش تو نشسته ای و این خود تنها دلیل این سفر است .
    از کوره راه ها نخواهم ترسید که ستاره ی چشمهایت هدایتم می کند. تو بودی که جوانه ی احساس شکوفه کرد و
    تویی که با مهربانیت فصل رویشم را طراوت می بخشی . تو انسداد رگهای حافظه ام را گشودی تا بار دیگر پرواز را به خاطربیاورم.
    تاپروانه شدن راهی نیست!!!

    این منم خسته در این کلبه تنگ

    **************************************



  8. #68
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,309
    1,857

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    تشکرنامه از همسر یا...



    متشكرم براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
    براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
    براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
    براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
    براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
    براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
    براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
    براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
    براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
    براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
    براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" .
    براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
    براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
    براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
    براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
    براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
    براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
    به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه:
    لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
    آغوش من هميشه براي تو باز است.
    هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
    هميشه پشتيبانت هستم.
    من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود،
    فقط كافي است چيزي از من بخواهي، بلافاصله از آن تو خواهد شد.
    مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
    من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
    در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
    هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
    همين الان در فكر تو هستم.
    تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
    من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
    هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.




    من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
    تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.





    متشكرم براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
    براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
    براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
    براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
    براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
    براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
    براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
    براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
    براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
    براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
    براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" .
    براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
    براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
    براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
    براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
    براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
    براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
    به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه:
    لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
    آغوش من هميشه براي تو باز است.
    هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
    هميشه پشتيبانت هستم.
    من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود،
    فقط كافي است چيزي از من بخواهي، بلافاصله از آن تو خواهد شد.
    مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
    من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
    در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
    هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
    همين الان در فكر تو هستم.
    تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
    من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
    هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.




    من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
    تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.
    ویرایش توسط reza1362 : 2011.12.11 در ساعت 22:08
    شادی من در صدای خنده های توست..
    پس عاشقانه بخند...
  9. #69
    تاریخ عضویت
    February 2011
    محل سکونت
    هرکجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    13,933
    8,748
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    چطور یه رابطه خراب میشه؟




    HOW FRIENDSHIP BREAK ?

    چطور یه رابطه خراب میشه؟



    Both Friends Will Think The Other Is Busy هر دو فکر میکنند طرف مقابلشون گرفتاره

    And Will Not Contact Thinking It May Be Disturbing

    و تماس نمیگیرن چون فکر میکنن نباید مزاحم بشن

    As Time Passes وقتی زمان گذشت

    Both Will Think Let The OTher Contact هردو فکر میکنند بذار طرف مقابل تماس بگیره

    After That each Will Think Why I Should Contact First ?بعدش هرکدوم فکر میکنند که چرا من اول تماس بگیرم؟

    Here Your Love Will Be Converted To Hate اینجاست آغاز تبدیل علاقه شون به نفرت Finally Without Contact The Memory Becomes Weak

    نهایتا بدون هیچ تماسی از یاد هم غافل میشن They Forget Each Other.

    وهمدیگر و فراموش میکنن


    So Keep In Touch With All And Pass This TO All Your Friends...

    پس تماستون رو با هم حفظ کنید و این داستان و برای همه بفرستید .I Don`t Want To One Of This Kind.

    نمیخوام شما یکی از این دو نفر باشیدSo Here I Am sending To Every One

    پس حالا این رو برای همه میفرستمTo Say

    که بگم Dear دوست عزیز. I Am Fine Here

    من خوبم

    Please keep in touch with me

    لطفا با من در تماس باش

    مَــن خــود
    بـه چشــم خویشتــن
    دیدم کــه جانَــــم میــرود


  10. #70
    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    282
    85
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    نامه يک پسر عاشق به دوست دخترش لطفا تا آخرشو بخونيد تا متوجه عشق پسر به دوست دخترش بشيد.
    1- محبت شديدي كه صادقانه به تو ابراز ميكردم


    2- دروغ و بي اساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو


    3- روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم


    4- به پستي و دورويي تو بيشتر پي ميبرم و


    5- اين احساس در قلب من قوت ميگيرد كه بالاخره روزي بايد


    6- از هم جدا شويم و ديگر من به هيچ وجه مايل نيستم كه


    7- شريك زندگي تو باشم و اگرچه عمر دوستي ما همچون عمر گلهاي بهار كوتاه بود اما


    8- توانستم به طبيعت پست و فرومايه تو پي ببرم و


    9- بسياري از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم


    10- اين خودخواهي ، حسادت و تنگ نظري تو را هيچ كس نميتواند تحمل كند و با اين وضع


    11- اگر ازدواج ما سر بگيرد ، تمام عمر را


    12- به پشيماني و ندامت خواهيم گذراند . بنابراين با جدايي ازهم


    13- خوشبخت خواهيم بود و اين را هم بدان كه


    14- از زدن اين حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش


    15- اين مطالب را از روي عمق احساسم مينويسم و چقدر برايم ناراحت كننده است اگر


    16- باز بخواهي در صدد دوستي با من برآيي . بنابراين از تو ميخواهم كه


    17- جواب مرا ندهي . چون حرفهاي تو تمامش


    18- دروغ و تظاهر است و به هيچ وجه نميتوان گفت كه داراي كمترين


    19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همين سبب تصميم گرفتم براي هميشه


    20- تو و يادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمی توانم قانع شوم كه


    21- تو را دوست داشته باشم و شريك زندگي تو باشم .



    و در آخر اگر ميخواهي ميزان علاقه مرا به خودت بفهمي از مطالب بالا فقط شماره هاي فرد را بخوان
  11. #71
    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    282
    85
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    داستان کوتاه (چرا نماد عشق قلب تیر خورده است؟)
    در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
    دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود!

    خدایان از هر دری سخنی می*گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف*های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
    هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می*خواهد برود جنون دستش را می*گیرد و راهنمایی*اش می*کند.
    به همین دلیل است که می*گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می*شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می*بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
    بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه*های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می*نامیدند.
    در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
    عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق یکطرفه انسان را پریشان و خوار و حقیر می*کن
  12. #72
    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    ?
    نوشته ها
    99
    87

    کوچولووو ثبات یافته

    پیش فرض

    زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
    به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
    آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
    زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
    آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
    عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
    شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
    زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
    زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
    زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
    فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
    مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
    عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
    پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

    آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردی
  13. #73
    تاریخ عضویت
    January 2012
    محل سکونت
    جایی نزدیکی تنهایی
    نوشته ها
    235
    11
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    باز كن از سر گيسويم بند

    پند بس كن، كه نمی گيرم پند

    در اميد عبثی دل بستن

    تو بگو تا به كی آخر، تا چند



    از تنم جامه برون آر و بنوش

    شهد سوزنده لب هايم را

    تا به كی در عطشی دردآلود

    به سر آرم همه شب هايم را



    خوب دانم كه مرا برده ز ياد

    من هم از دل بكنم بنيادش

    باده ای، ای كه ز من بی خبری

    باده ای تا ببرم از يادش



    شايد از روزنه چشمی شوخ

    برق عشقی به دلش تافته است

    من اگر تازه و زيبا بودم

    او زمن تازه تری يافته است



    شايد از كام زنی نوشيده است

    گرمی و عطر نفس های مرا

    دل به او داده و برده است ز ياد

    عشق عصيانی و زيبای مرا



    گر تو دانی و جز اينست، بگو

    پس چه شد نامه، چه شد پيغامش

    خوب دانم كه مرا برده ز ياد

    زآنكه شيرين شده از من كامش



    منشين غافل و سنگين و خموش

    زنی امشب ز تو می جويد كام

    در تمنای تن و آغوشی است

    تا نهد پای هوس بر سر نام



    عشق توفانی بگذشته او

    در دلش ناله كنان می ميرد

    چون غريقی است كه با دست نياز

    دامن عشق ترا می گيرد



    دست پيش آر و در آغوشش گير

    اين لبش، اين لب گرمش ای مرد

    اين سر و سينه سوزنده او

    اين تنش، اين تن نرمش، ای مرد

    فروغ فرخزاد (يادش گرامي)

    ویرایش توسط Minx : 2013.10.17 در ساعت 03:41 دلیل: وسـط نـبودن
    زندگی ضرب زمین درضربان دل ماست
  14. #74
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    1,803
    1,581
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    به چیدن گندمیهای تنت می آیم باآذرکهای بوسه.
    شبی راباتوالوان خواهم کردتابیداری خیس دهکده.
    ازلبخنده های شعرتوتاهجاهای چشم من پلی میبافم به رنگ نیلوفرهای آبی.
    باسکوت توآبستن رضایت میشوم حتی اگرجواب نادانیهای عشقم خاموشی باشد.
    ازتوسرودن سقف نداردهمچوچهاردیواری اتاق من.
    تورادرقصه های مادربزرگ شنیده بودم.
    دربیداری شکوفه های آلوچه خوابهایت رابارهامرورکرده ام
    وهمه راچشم بسته امتحان میدهم.
    باغهای شفاف گیلاس بعدازبلوغ گردوها
    دانه های توت راازچهره ی کوچه باغ برمیچینند
    تاشیشه ی نازک آمدنت ترک برندارد.
    به خودم قول داده ام که به یاسهای وحشی باغچه ات دست نزنم
    تاهمیشه برای من بکربمانی.
    رازخوابیدن باتورابه هیچ قاصدکی نخواهم گفت ازهراس بادهای سخن چین.
    وقتی ازلمس زنانگیهای توفارغ میشوم
    حس شعری کال رهایم نمیکند.
    آخرتوهمچودریادرهیچ شعری جانمیشوی.
    سپیده ی من بیاتاباآمدنت مرده شبهایم رازنده داری کنی.
    مراهم درشعرهایت جاری کن
    تاباهم پروازکنیم به ماورای خدا.
    -------------------------------
    نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
    نفسم = تو
  15. #75
    تاریخ عضویت
    January 2012
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    1,205
    397
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض


    پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

    سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

    گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

    عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

    به عشق این لحظه های انتظار دوستت دارم .

    به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

    به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

    به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .

    به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .

    به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .

    به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

    به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

    به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .

    من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم

    به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

    لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

    آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

    به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .

    من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...

    به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .

    به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی

    به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

    ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .

    پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

    این بار او سکوت کرد .

    و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...

    اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...

    و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاس

    "دوستت دارم"
    ویرایش توسط BAHAREABI : 2012.02.06 در ساعت 10:18

    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
صفحه 5 از 10 نخست 123456789 ... آخرین
نمایش نتایج: از 61 به 75 از 138

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •