ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 7 از 9 نخست ... 23456789 آخرین
نمایش نتایج: از 91 به 105 از 131
  1. #91
    Sajjad_Love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    19,960
    5,699
    16,325

    پیش فرض


    بازی حکم...

    دم ازبازی حکم میزنی!

    دم ازحکم دل میزنی!

    بس به زبان قمار برایت میگویم!

    قمارزندگی را به کسی باختم که تک دل راباخشت برید!

    باخت زیبایی بود!

    یادم گرفتم به دل دل نبندم!

    یادگرفتم ازروی دل حکم نکنم!

    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید

    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام!!

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت....
  2. 1
  3. #92
    Faaati
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    August 2013
    محل سکونت
    sHiraz
    نوشته ها
    10,543
    8,697
    6,485

    پیش فرض

    تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !
    من را به من نبودن محکوم نکن !
    من همانم که درگیر عشقش بودی !
    یادت نمی آید ؟!
    من همانم !
    حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !


    .
    .

    گاهی سخت می شود …
    دوستش داری و نمی داند
    دوستش داری و نمی خواهد
    دوستش داری و نمی آید
    دوستش داری و سهم تو از بودنش
    فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت
    دوستش داری و سهم تو
    از این همه ، تنهایی است ....
    تـا چیـزی ُ نپذیـریـم .

    نمـی تـوانـیم تغـییرش بـدیـم
  4. #93
    banafsheh joon
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    December 2013
    محل سکونت
    karaj
    نوشته ها
    676
    2,568
    1,219

    پیش فرض

    حرف هایت را...
    زدی...
    زدی...
    تا...
    زدی زیر همه شان!
    حرف هایم را...
    نزدم...
    نزدم...
    تا...
    زدم زیر اولین بارانی که زد!
    ببین جانم!
    من زنم...
    زن ها به حرف ها تکیه می زنند...
    و از حرف ها تکیده می شوند!

    و شک نکن اگر زبان اختراع نمی شد...
    هیچ زنی عاشقت نمی شد...
    بیزار هم....
    ویرایش توسط Fereshte : 2013.12.25 در ساعت 20:36 دلیل: ساده بودن و عدم استفاده از قالب بندی برای پست
  5. 1
  6. #94
    banafsheh joon
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    December 2013
    محل سکونت
    karaj
    نوشته ها
    676
    2,568
    1,219

    پیش فرض

    خیلی* دلم می* خواد

    به بعضی* از آدما که بعد از یه مدت سراغم رو می گیرن

    می* پرسـن خوبی* ؟

    چه خبـــــر ؟

    بگم این حرفها رو ول کن بگـو چی* می*خـواى ؟!!





    گاهی باید..

    گاهی نباشی!

    حتی برای همیشه...

    تمام می شوم شبی..

    فکرش را بکن!

    یک روز می آیی و می بینی

    نه من هستم.. نه این کلمات..

    هيچ كس نميداند. پشت اين چهره ي ارامـــــ.....در دلــم چه ميگذرد.....هيچكس نميداند....

    اين ارامش ظاهــــــر و اين دل نارامــ چقد خستم ميكنـــــد
  7. 1
  8. #95
    ...pari...
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2012
    محل سکونت
    خـونـمـون
    نوشته ها
    4,842
    3,381
    5,526

    پیش فرض

    تو که پیشم هستی
    همه چیز تند تر میشود ...
    ضربان قلبم تندتر می زند ...
    عقربه های ساعت تندتر می دوند ...
    از کسی شنیده ام
    درون ساعت که آب برود
    از کار می افتد
    یا دست کم عقربه هایش آرام تر حرکت میکنند!
    امروز ساعتم را شسته ام !
    و پهن کرده ام روی بند !
    اینبار که بیایی
    هرگز زمان رفتنت نمی رسد
    هنوزمـــ با خودم میگم،

    یه روز دستاتـــــو
    میگیــرمــــ ــ ـ !
  9. 1
  10. #96
    ...pari...
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2012
    محل سکونت
    خـونـمـون
    نوشته ها
    4,842
    3,381
    5,526

    پیش فرض

    هــوا ے ایــن روزهـــا را نمــے خواهــم

    چیــز ے كــــــم دارد

    چیـــز ے شبیـــــہ " تــــــو "
    هنوزمـــ با خودم میگم،

    یه روز دستاتـــــو
    میگیــرمــــ ــ ـ !
  11. #97
    вι ηαм

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    زیر خاک
    نوشته ها
    18
    109
    26

    پیش فرض خاطراتم

    انگار دستام سرده سردن
    انگار چشمام شب تارن
    آسمون سیاه
    ابر پاره پاره
    شرشر بارون داره میباره

    حالا رفتیو من تنها ترین عاشقم رو زمین
    تنها خاطراتم تو بودی عشقم ببین

    گفتی برو تنها بمون
    با غصه هااا همراه بمون
    دیگه نمیتونم
    از غم خستم
    طلسم غم رو زدم شکستم
    داره چشمام ابر بارون
    روگونه هام شده رون
    رفتیو رفتی تنها بمونم
    تا آخر عمر واست میخونم

    حالا رفتیو من تنها ترین عاشقم رو زمین
    تنها خاطراتم تو بودی عشقم ببین
    вι кαѕι
  12. #98
    NaZaniiin
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    زیر آسمان شهر!!!
    نوشته ها
    5,248
    3,787
    4,593

    Icon100 اگر عشق نبود...


    اگر دروغ رنگ داشت؛
    هر روز شاید،
    ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،
    و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.

    .

    .

    .
    اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛
    عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.

    .

    .

    .
    اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛
    محال نبود وصال!
    و عاشقان که همیشه خواهانند،
    همیشه می توانستند تنها نباشند.

    .

    .

    .
    اگر گناه وزن داشت؛
    هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
    خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
    و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.


    .

    .

    .

    اگر غرور نبود؛
    چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند،
    و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان،
    جستجو نمی کردیم.

    .

    .

    .
    اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛
    با اولین خمیازه به خواب می رفتیم،
    و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان،
    حبس نمی کردیم.

    .

    .

    .
    اگر خواب حقیقت داشت؛
    همیشه خواب بودیم.
    هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛
    ولی گنج ها شاید،
    بدون رنج بودند.

    .

    .

    .

    اگر همه ثروت داشتند؛
    دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.
    و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛
    تا دیگران از سر جوانمردی،
    بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند.
    اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد،
    اگر همه ثروت داشتند.

    .

    .

    .
    اگر مرگ نبود؛
    همه کافر بودند،
    و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.
    ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید.

    .

    .

    .
    اگر عشق نبود؛
    به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
    کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
    و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
    آری… بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم …


    .

    .

    .

    اگر عشق نبود؛
    اگر کینه نبود؛
    قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.
    اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،
    من بی گمان،
    دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
    هرگز ندیدن مرا.

    .

    .

    .
    آنگاه نمیدانم ،
    به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفت؟
    گاهی او که
    جواب عاشقانه اش
    به همه ی "
    تو" ها، شماست
    و به همه ی دلتنگی ها،
    نظر لطف شماست
    بی احساس نیست
    دلش خسته است
    حرف نمی خواهد
    دوستت دارم های تایپ شده،
    دیگر دلش را نمی برد...

  13. #99
    yasi15
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2014
    محل سکونت
    تواین زمین خاکی
    نوشته ها
    134
    131
    17

    پیش فرض

    خنده ام میگیرد وقتی پس از مدتها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
    میگویی:دلم برای
    یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی دلتنگی ارزانی خودت...
    ♧آپــــدِیت شُــــــدَم… ↯↯
    تو ورژن جدیــــــدَم خیـــــلیآ تــٌــــو زندگیم نیــــــستَن!!
  14. #100
    هیرسا
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    175
    0
    37

    پیش فرض

    آدمــا از خودی ـها بیشــتر ضَربــهـ میخورن

    تا از بیخودی ـها ...

    گاه از درد ,, گاه از شوق ,, برای آسمان
    اما چه فرقی میکند دل پر درد ابرها برای چیست ؟
    هوای حرم تو همیشه بارانیست .

  15. 1
  16. #101
    "vahid"
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    October 2014
    نوشته ها
    841
    2,720
    1,312

    پیش فرض


    پسـره همچیـטּ میگـ همـﮧבפֿـتـرا בنبـالمـטּ

    انگار پـاستیـلـ!

    تو دوره ای که همه می خوان خاص باشن ...

    تو عادی باش


    اینطوری خاص ترین آدمی...
  17. 2
  18. #102
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,705

    پیش فرض

    قدم بلند بود
    آنقدر بلند
    که هر وقت می نِشَستم
    کنار نارونِ چند کوچه آنورتر
    شاخه هایش به شانه ام نمی رسید
    خورشید را آرامتر از همه
    صدا می کردم
    و گاهی با ابرهای بالای سرم
    یواشکی درد و دل می کردم
    آنقدر بلند ...
    که پیشانی ام
    زبانزد تمام محله بود
    خوشحال بودم
    و خوب میدانستم که “ بخت ” و “ پیشانی”
    با هم برادرند ..

    عاشقت که شدم
    کفش های پاشنه بلندت را پوشیدی
    تا بیشتر به من بیایی
    دلت را که زدم
    کفش های پاشنه بلندت را پوشیدی
    تا کوتاه نیایی ..

    کفش بهانه بود
    دارم به چیزی مهم تر فکر میکنم
    به “ بخت ” و “ پیشانی”
    به برادرانی نانجیب
    که ارث داشتنت را
    هیچوقت کنار نیامدند ..


    { حمید جدیدی }


    و ما خانواده ای بودیم شکست خورده در عشق ...


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  19. #103
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,705

    پیش فرض

    تمامِ زنانِ جهان
    موهایشان را بلند میکنند
    ناخن هایشان را هم
    دامن هایِ گلدار می پوشند
    و دوستت دارند !
    من موهایم را کوتاه میکنم
    ناخن هایم را هم
    شلوارهایِ ساده می پوشم
    ولی باز هم دوستت دارم !


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  20. 1
  21. #104
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    پیش فرض

    دُنـــــیایَم را
    لَــب خوانے کُــن !
    اینجا صِــــدا به صِــــدا نِمیرسَد . . .
    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  22. #105
    negar-p30today
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    December 2014
    محل سکونت
    شیــــــــــــراز
    نوشته ها
    6,117
    4,319
    2,153

    پیش فرض

    تنهایی را دوست دارم!

    عادت کرده ام که تنها با خودم باشم،

    دوستی میگفت: عیب تنهایی این است:

    که عادت میکنی خودت تصمیمی بگیری،

    تنها به خیابان میروی،

    به تنهایی قدم میزنی.

    پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینی

    و آدمها را نگاه میکنی،

    ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم!

    تنها که باشی نگاهت دقیق تر میشود و معنادار،

    چیزهایی میبینی که دیگران نمیبینند،

    در خیابان زودتر از همه میفهمی پاییز آمده

    و ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند!

    میتوانی بی توجه به اطراف،

    ساعتها چشم به آسمان بدوزی

    و تولد باران را نظاره گر باشی.

    برای همین تنهایی را دوست دارم،

    زیرا تنها حسی است که به من فرصت میدهد خودم باشم!

    با خودم که تعارف ندارم



    سالهاست به تنهایی عادت کرده ام

    ما دَر به دَر
    دنبال آرامشیم!

صفحه 7 از 9 نخست ... 23456789 آخرین
نمایش نتایج: از 91 به 105 از 131

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •