ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 9 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 131
  1. #1
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    Award Star Gold 1 مطالب جالب عاشقانه

    کهن*ترین زوج* عاشق


    نشنال جئوگرافیک : باستان*شناسان می*گویند که دو اسکلت باستانی که در آغوش هم در قبری در ترکیه یافت شده*اند ، ممکن است کهن*ترین زوج* عاشق باشند.
    این اسکلت*ها هفته گذشته در منطقه جنوبی ترکیه در «دیاربکر» یافت شده*اند و بقایای اسکلت*های مردی سی*ساله و زنی بیست ساله هستند که قدمتشان به 6100 سال قبل از میلاد مسیح می*رسد.
    این دو نفر به تمدن باستانی Hassunan که در شمال عراق کنونی می*زیسته*اند ، تعلق دارند. به این ترتیب این زوج 8 هزار ساله ، 3 هزار سال قدیمی*تر از زوج قبلی دیگری بودند که فوریه امسال در ورونای ایتالیا یافت شده بودند و اسکلت*هایشان آنها را در حال آغوش گرفتن هم نشان می*داد.




    یک محقق می*گوید که شیوه به خاکسپاری آنها نشان می*دهد که آنها عاشق هم بوده*اند. بیماری یا شاید یک جنایت ، باعث مرگ این دو شده است.
    البته تنها عکسی که از این اسکلت*ها منتشر شده ، این دو اسکلت را بیشتر در حالت خمیده نشان می دهد تا در حالت آغوش گرفتن هم.
  2. #2
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    واقعا خیلی برام جالب بود این همه احساس رئ میشه حتی از پشت این همه خاک رو هم حس کرد
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  3. 1
  4. #3
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها

    سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت

    سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس

    سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  5. #4
    single

     

    پیشکسوت کوچولو

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    2,216
    161
    189

    پیش فرض

    از انسانها غمی به دل مگیر زیرا آنها خود غمینند

    به آنها هدیه کن گلهای دوستی را گر چه پر پرش کنند

    دوستی را در قلبشان پنهان میکنند زیرا که میترسند از دیگران شاید....

    شاید به خود عشق خود و حقانیت خودشان شک دارند
    پس دوستشان بدار گر چه تو را دوست نداشته باشند.......
    عادت این قبیله است...!
    دور آتشی که تو میسوزی می رقصند.
  6. #5
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    گذشت زمان برای آنان که در انتظارند بسیار کند

    برای آنان که می هراسند بسیار تند

    برای کسانی که زانوی غم به بغل می گیرند بسیار طولانی

    و برای کسانی که سرخوشند بسیار کوتاه است

    اما

    برای کسانی که عشق می ورزند ..آغاز و پایانی نیست و

    زمان تا ابدیت ادامه دارد
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  7. #6
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    Love is holding hands in the street
    Marriage is holding arguments in the street
    عشق گرفتن دست همدیگه تو خیابونه..ازدواج بحث و جدل تو خیابونه
    Love is dinner for 2 in your favourite restaurant
    Marriage is a take home packet
    عشق یه شام دونفره تو رستوران مورد علاقه هست...ازدواج غذا رو بگیر از رستوران و ببر خونه
    Love is cuddling on a sofa,
    Marriage is one of them sleeping on a sofa
    عشق نشستن رو کاناپه در کنار هم هست!!! ازدواج خوایبدن یه نفرشون رو کاناپه
    Love is talking about having children,
    Marriage is talking abt getting away from children
    عشق صحبت راجع به داشتن چند تا بچه هست ..ازدواج صحبت راجع به خلاص شدن از دست بچه ها

    Love is losing your appetite
    Marriage is losing your figure
    عشق از دست دادن اشتها به غذا هست ...ازدواج از دست دادن ریخت و قیافه

    TV has no place in love
    Marriage is a fight for Remote Control
    در عشق نگاه کردن به تلویزیون هیچ جایی نداره..در ازدواج دعوا سر ریموت کنترل تلویزیون
    Love is ONE drink and TWO straws,
    Marriage is "Don't you think you've had enough!"

    عشق یه نوشابه هست با دو تا نی ..ازدواج :.. بسه دیگه چقدر میخوری ..

    "Love is blind, Marriage is an eye opener!!!"

    عشق کوره ولی ازدواج چشم آدمو باز میکنه ...
  8. #7
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    عشق بازی کارهر شیاد نیست


    این اشعار توسط ناصرالدین شاه سروده شده :



    عشق بازی کارهر شیاد نیست این شــــــکاردام هرصیادنیست



    عاشقی را قابلیت لازم اســــت طالب حق را حقیقت لازم است



    عشق ازمعشوق اول ســـــرزند تا به عاشـــــــق جلوه دیگر زند



    تا به حدی که برد هســتی ازاو سرزند صد شورش ومستی از او



    شاهـــد این مدعی خواهی اگر برحســـــــــین وحالت او کن نظر



    روز عاشورادرآن میدان عشق کرد رو را جانب سلطان عشق



    بار الها این ســـــــــرم این پیکرم این علمــــــــدار رشید این اکبرم



    این سکینه این رقـــــیه این رباب این عروس دست وپا خون در خضاب



    این من واین ساربان این شهر دون این تن عــــــریان میان خاک وخون



    این من و این ذکــــــر یا رب یاربم این من واین ناله های زینـــــــــــبم
  9. #8
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    این شعر که برنده شعر کودکان هم هست توسط آننا سولدی یازده ساله از ایتالیا نوشته شده است!!!!!!!!!!.


    من در نانوایی , قلبی دیدم از جنس نان,
    قلبی بزرگ,گرم و خوشبو,
    و فکر کردم((اگر من قلبی از جنس نان داشتم چند کودک می توانست آن را بخورد!
    یک لقمه برای تو ,دوست من
    برای تو که گرسنه ای !
    یک لقمه از این نان قلبی برای توست
    و برای تو ,و برای تو!))
    به کودکی که گرسنه است و می ترسد
    کافی نیست که بگویی((دوستت دارم!))
    وقتی که کودکی را گریان می بینی
    کافی نیست که بگویی : ((طفلک بیچاره!))
    اگر قلب من از جنس نان بود
    چندین کودک می توانست آن را بخورد!
    و تو ! ای فرمانده
    چه چیز مانع از آن می شود که
    بمب هایت را به شکل نان نسازی؟
    آنگاه در پایان جنگ ها , هر سربازی
    می توانست خوشحال به خانه بازگردد
    با سبدی از بمب های برشته و خوشبو.
    اما این فقط یک رویاست
    ودوست گرسنه من هنوز هم می گرید
    آه, اگر قلب من از جنس نان بود
  10. #9
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    یک شرکت ژاپنی در اقدامی جالب به کارکنان خود که بر اثر قطع رابطه با شریک زندگی شان دل شکسته شده اند مرخصی همراه با حقوق موسوم به ?مرخصی دل شکستگی? می دهد !!!

    به نقل از رویترز، شرکت بازاریابی ?Hime & Co? مستقر در توکیو اعلام کرده است: کارکنانی که روابط خود با همسرشان را قطع کرده اند می توانند از ?مرخصی دل شکستگی? این شرکت استفاده کنند!!!

    به گفته مقامات شرکت، ?مرخصی دل شکستگی? به کارکنان اجازه می دهد در بیرون از محیط کار ناله و زاری کنند و سپس سرحال به سرکار خود بازگردند.
    میکی هیرادات مدیرعامل شرکت که در طول فصول خرید سال نیز به کارکنانش مرخصی همراه با حقوق پرداخت می کند در این باره گفت: همه کس احتیاج به مرخصی زایمان ندارند اما وقتی یک فرد دلش می شکند باید به مرخصی برود درست مثل وقتی که شما مریض می شوید!

    بنابر اعلام شرکت کارکنانی که ۲۴ سال یا کمتر سن دارند می توانند یک روز در سال از این مرخصی استفاده کنند در حالی که افراد ۲۵ تا ۲۹ ساله دو روز در سال و کارکنان مسن تر نیز سه روز در سال حق استفاده از این مرخصی را دارند!
    مدیرعامل شرکت ژاپنی در توجیه این رتبه بندی گفت: زنانی که در دهه دوم عمر خود قرار دارند می توانند راحت تر و سریع تر از آنهایی که در دهه ۳۰ سالگی هستند شریک بعدی خود را پیدا کنند و شکست عشقی برای زنان مسن تر شدیدتر است...
    براساس این گزارش کارکنان شرکت مزبور همچنین اجازه دارند که دو روز در سال از یک مرخصی تحت عنوان ?مرخصی برای خرید? استفاده کنند
  11. #10
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    به آنان كه عاشقند و دوست دار يار


     راز عشق در تواضع است
    اين صفت به هيچ وضع نشانه تظاهر نيست
    بلکه نشان دهنده احساس و تفکر قوي است ـ ميان دو نفري که يکديگر را دوست دارند ـ تواضع مانند جويبار آرامي است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد

     راز عشق در احترام متقابل است
    احساسات متغير اند امااحترام دو نفر ثابت ميماند
    اگر عقايد شريک زندگي ات با عقايد تو متفاوت است
    با احترام به نظريات اش گوش کن
    احترام باعث ميشود که او بتواند خودش باشد

     راز عشق در اينست که
    به يکديگر سخت نگيريد
    عشقي که آزادانه هديه نشود اسارت است

     راز عشق درين است که
    هر روز کار کني که شريک زندگي ات را خوشحال کن
    نگذار که جويبار محبت از کمي باران بخشکد

     راز عشق در اين است که
    حقيقت اصلي عشق يعني تفکر را از ياد نبري
    آيا يک رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نيست ؟
     راز عشق در اين است که
    رابطه تان را مانند يک باغ با محبت تزئين کنيد
    بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه را بکار که زيبائي ـ برويد
    ضمناً فراموش مکن که باغ را بايد هرس کرد
    مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرز عادت شود
    براينکه عشق همواره با طراوت بماند بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد

     راز عشق در خوشي مشربي است
    شوخي با ديگران را فراموش نکن در ضمن مراقب شوخي ها ات باش
    شوخي نا پسند نکن ـ شوخي بايد از روي حسن ونيت باشد نه نيشدار

     راز عشق در اين است
    که مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي و صبر کني تا خون سرد را دو باره بدست آوري
    با اينکه احساس جلوه الهام است اما شخص اعصباني نمي تواند چيز ها را با وضوع درک کند
    قلبت را آرام کن
    تنها به اين وسيله است که مي تواني چيزها را آنگونه که هستند دريابي

     راز عشق در اين است که
    طرف مقابل ات را تحسين کني
    هرگز با فرض اينکه خودش اين چيز ها را مي داند از تحسين غافل نشو
    مشکلي پيش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نيت بگويي دوستت دارم
    گر چه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ـ اما کلمات تازه و جوان خواهند ماند

     راز عشق در اين است كه
    که بيشتر با نگاه حرف بزني زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند
    اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايي بيارايي و به خانه گرمي و جذابيت بخشي

     راز عشق در اين است که
    وقتي پيشنهادي به ذهنت ميرسد براي نياز خودت به بيان آن فکر نکني ـ بلکه به علاقه ديگري به شنيدن آن فکر کني
    اگر لازم بود حتي ماه ها صبر کن تا آماده گي شنيدن آنچه را که ميخواهي بگوئي پيدا کند

     راز عشق در اين است که
    هيچکدام خود را معلم ديگري ندانيد
    به عبارت ديگر از اينکه ميتوانيد از يکديگر ياد بگيريد سپاسگذار باشيد

     راز عشق در اين است که
    در سکوت دست يکديگر را بگيريد ـ
    کم کم ياد ميگيريد که بدون کلام رابطه برقرار کنيد

     راز عشق در اين است که
    شريک زندگي ات را با طناب نياز مبند ـ
    گياه هنگامي رشد که آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده کند ـ

     راز عشق در اين است که
    به عشق بيشتر از يکديگر احترام بگذاريد ـ
    زيرا عشق هديه ازلي خداوند است ـ

     راز عشق در اين است که
    هنگام سوء تفاهم فقط به اين فکر نکني که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است ـ

     راز عشق در اين است که
    از يکديگر انتظارات بي جا نداشته باشيد
    ذهنيت را بر ارزشهائي متمرکز کن که شما را به يکد يگر نزديکتر ميکند ـ
    نه بر مسائلي که بين شما فاصله مي اندازد
     راز عشق در اين است که
    حس تملک را از خود دور کني
    در حقيقت هيچ کس نمي تواند مال کسي شود ـ
    در عوض به راه حلي فکر کني که در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايي جلوگيري کني

     راز عشق در اين است که
    باور ها آرمان ها و اهدفتان را با يکديگر در ميان بگذاريد
  12. #11
    kavir_mercury
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2007
    نوشته ها
    686
    0
    7

    پیش فرض

    [SIZE=3:8ef3278c65]برخی از تازه ترین تحقیقات را درباره عشق بخوانید . [/SIZE]

    نتایج FMRI از مغز عاشقان
    :roll:

    روان شناسان می گویند عشق از 3 عنصر اصلی تشکیل شده است که عبارت اند از : شور عشق :roll: ، شناخت و صمیمیت :arrow: ، تعهد برای تداوم :o . انواع عشق هم از ترکیب این عناصر با هم شکل می گیرد . مثلا عشقی که فقط شامل شور عشق و احساسات رمانتیک باشد ، به عشق در یک نگاه یا عشق طوفانی معروف است :?: . یا عشقی که با شور و احساسات رمانتیک همراه باشد و به تعهد برای تداوم ( ازدواج :P ) منجر شود ، عشق ابلهانه :idea: نام دارد . انواع دیگر عشق هم عبارت اند از عشق تو خالی :cry: ، عشق تابستانی :) ، عشق رفیقانه :wink: و عشق کامل :P .
    شور عشق یا همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر :oops: ، ما را مشغول می کند و خواب و خوراکمان را میگیرد :o ، میناب درستی برای زندگی مشترک نیست ؛ یعنی این قبیل عواطف مانند استارت ماشین عمل می کنند . خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد . ولی ما نمیتوانیم فقط با استارت زدن و باک بدون بنزین حرکت کنیم :lol: . شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد ؛ مثلا پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاه FMRI :arrow: که از کارکرد مغز عکس می گیرد گذاشت و از آنها خواست تا به معشوق خود فکر کنند :P ، یا عکس آنها را نشانشان داد :P . کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق ، فقط آن قسمت هایی از مغز فعال می شود که مربوط به (( پاداش فوری )) است – همان قسمت هایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می شود :roll: :lol: ؛ یا در افراد معتاد به کوکائین ، همان قسمتی که بعد از مصرف ماده مخدر به فعالیت می افتد :cry: . این قسمتهای مغز ، تشکر فوری را بیان می کنند و طبعا یک چیز فوری دوام زیادی هم ندارد . در حالی که مغز قسمتهای دیگری هم دارد که مربوط به پاداش های طولانی مدت است . دو پژوهشگر دیگر به اسم های بارتل و زیکی هم آمدند همین آزمایش را روی کسانی پیاده کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند 8) ؛ همان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان ، بیشتر هم شده است :P . عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکر کردن به عشقشان قسمتهایی از مغز آنها را فعال می کند که مربوط به (( پاداش های بلند مدت )) است – همان قسمتهایی که وقتی شما به شغل مورد علاقه تان فکر میکنید یا موسیقی مورد علاقه تان را گوش میدهید ، یا در لحظات آرامش مذهبی ، در ذهنتان فعال می شود . :twisted:
    نتیجه این پژوهش ها نشان می دهد . چون پاداش فوری همیشه تایید کننده ی چیزهایی است که غیر قابل اتکا هستند ، عشق رمانتیک هم که گهگاه دستمایه ی شعر و غزل و رمان و فیلم ها میشود و چیز قشنگی هم هست :wink: ، قابل اتکا نیست . در عوض عشق رفیقانه قابل اعتماد و ماندگار است . :wink:

    بعضی اقوام اصلا نمیدانند عشق چیست ! :lol:
    عشق رمانتیک نه تنها کوتاه مدت و غیر قابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست . یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن ، از ضروریات زندگی محسوب شود . به نظر شما آیا بین همه اقوام و ملت ها شور عشق وجود دارد ؟ یعنی مردم همه جوامع و فرهنگ ها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما میشناسیم ، میشناسند ؟
    دو پژوهشگر به نام های یانکویچ و فیشر ، 166 فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که در 147 فرهنگ ، عشق رمانتیک وجود دارد ؛ اما در 19 قومیت ، هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست ؛ یعنی در فرهنگ ، ادبیات ، شعر و هنرشان هیچ اشاره ای به این شور عاشقانه نشده است ؛ اما در آن اقوام هم مردم تشکیل خانواده می دهند ، به خانوادشان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم میکنند :twisted: . یعنی آن رمانتیسیسم :roll: که در ادبیات غربی و ادبیات خودمان هم میبینیم ، در آن فرهنگها معنایی ندارد . پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه هر زندگی است ، بلکه همان موتور محرک اولیه است . 19 قومیت از این موتور استفاده نمی کنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن میشوند :twisted: .
    در پژوهش دیگری از حدود 6 هزار دختر و پسر قبل از ازدواج :P پرسیده اند که (( شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا نه ؟ ))
    90% آنها جواب مثبت :!: داده اند . یعنی گفته اند (( دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم )) اما بعد از چند سال ، از همین افراد ، بعد از ازدواجشان پرسیده اند (( آیا آن رمانتیسیسم :roll: اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه ؟ )) 33 % مردان و 75 % زنان گفته اند درنهایت با فردی ازدواج کرده اند که عاشقشان نیستند :lol: و رابطه رمانتیکی هم با او ندارند ؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که (( عشق )) نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم . :?:


    عشق نوعی بیماری است ؟
    برخی از پژوهشگران روی این موضوع متمرکز شده اند که (( آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام ، یک بیماری است یا نه ؟ )) و جالب است بدانید روانشناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری :idea: مشاهده کرده اند . در این بیماری ، افکار خاصی به ذهن هجوم می آورد که فرد گریزی از آنها ندارد ؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می شود . مثلا کسی عادت دارد هر شب 70 بار ریشش را شانه بزند و اگر 69 بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب میشود و نمی تواند آسوده بخوابد :lol: .
    عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است ، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد . دربیماری وسواس اجباری ، یک ناقل خاص در سلولهای پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می کند . پژوهشگری به نام مارازیتی ، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده است که آنها هم درست همین حالت را دارند . یعنی انگار عشق یه حالتی شبیه وسواس اجباری ایجاد می کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادتهای خاصی می شود که نمی تواند از دست آنها خلاص شود – مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می کند .
    :lol: :lol: :lol:

    هوش عاطفی ات را بالا ببر ! :idea:
    با تمام این حرفها ، امروز دانشمندان به این نقطه رسیده اند که (( اگر عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چسط قابل اتکا است ؟ )) یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند . ابتدا نظریه ای شکل گرفت که اگر برخی شباهت های اولیه بین افراد وجود داشته باشد صمیمیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می آید و میتواند ازدواج موفق را تضمین کند :P . اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمی افتد :idea: . آقای اشتنبرگ که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاق ها 8O ، بر خلاف انتظار ، در مواردی اتفاق می افتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است . یعنی افراد درابتدای ازدواج ، شباهت ها یی به هم داشته اند اما پس از ازدواج تغییر کرده اند . پس خیلی وقتها مشکل اینجاست که آدمها تغییر میکنند . پس حالا این سوال به وجود می آید که (( اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز می تواند صمیمیت و رفاقت دراز مدت بین زوج ها را تضمین کند :o ؟ ))
    پژوهشهای زیادی نشان داده اند که (( هوش عاطفی )) یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است :twisted: . هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک میکند به احساساتمان آگاه باشیم ، بتوانیم عواطفمان را خوب بیان کنیم ، آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم ، ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم :D . از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم . :wink:
    هوش عاطفی به ما کمک میکند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان می شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مسئله ای معمولی حلش کنیم . این نوع هوش یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل میگیرد و در میان تمام عوامل مؤثر در موفقیت در ازدواج ، کلیدی ترین نقش را دارد :wink: ؛ اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می توانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا به زندگی شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر شود :P :P .



    [SIZE=3:8ef3278c65]آزمون عشق و عاشقی [/SIZE]
    :lol:
    پرسشنامه ای که در دانشگاه نورث ایسترن بوستون تهیه شده ، چندان به جزییات عشق کاری ندارد و به طور کلی ، میخواهد ببیند اصلا شما عاشق هستید یا نه ؛ و اگر عاشق هستید ، چقدر عاشقید ؟ اگر برای خودتان هم دانستن جواب این سؤالها جالب است ، دست به کار شوید و پرسشنامه را پر کنید . :wink:
    [size=12:8ef3278c65]طرز تکمیل پرسشنامه [/SIZE]
    عبارات زیر را بخوانید ، معشوقتان را تصور کنید و به جای کلمه ی (( او )) نام معشوقتان :P را بگذارید . حالا جلو هر عبارت ، این طوری شماره بگذارید :
    [SIZE=3:8ef3278c65]اگر با هر عبارت کاملا موافق بودید ، عدد 7
    اگر نسبتا موافق بودید ، عدد 6
    اگر کمی موافق بودید ، عدد 5
    اگر زیاد مطمئن نبودید ، عدد 4
    اگر با آن کمی مخالف بودید ، عدد 3
    اگر نسبتا مخالف بودید ، عدد 2
    و اگر کاملا مخالف بودید , عدد 1 را جلو عبارت بنویسید .
    حالا شروع کنید :[/SIZE]


    [SIZE=3:8ef3278c65]1. همیشه برای رسیدن به او خیلی عجله دارم .
    2. او را خیلی جذاب می دانم .
    3. او نسبتبه بیشترمردم ، عیبهای کمتری دارد .
    4. برای او هر کاری که لازم باشد انجام میدهم .
    5. به نظر من او خیلی دلنشین است .
    6. دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم .
    7. وقتی کاریرا با هم انجام میدهیم ، آن کار برایم خیلی خوشایند میشود .
    8. دوست دارم که او حتما مال من باشد .
    9. اگر اتفاقی برای او بیفتد خیلی ناراحت میشوم .
    10. خیلی وقتها به او فکر میکنم .
    11. این برای من خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد .
    12. وقتی با او هستم کاملا خوشحالم .
    13. برایم خیلی دشوار است که برای مدت طولانی از او دور باشم .
    14. واقعا خیلی به او علاقه دارم .
    [/SIZE]



    [size=12:8ef3278c65]حالا فکر میکنید عاشقید ؟ :cry: [/SIZE]
    حالا عددهایی را که جلو هر عبارت گذاشته اید ، با هم جمع بزنید .


    [SIZE=3:8ef3278c65]شمایی که بالای 89 نمره آورده اید ، وضع تان خراب است ؛ بد جوری عاشق شده اید و اگر صادقانه به سؤالات پاسخ داده اید ، در عشقتان هیچ شکی نمی توان کرد ! :lol:
    • اگر نمره تان حول و حوش 78 تا 88 می چرخد ، شما هم به احتمال خیلی زیاد ، عاشق هستید و چیزی نمانده است که به بالای قله عشق برسید . :twisted:
    • اما اگر نمره تان بین 68 تا 77 باشد ، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید . :?:
    • کسانی هم که از 68 پایین تر آورده اند ، بهتر است خودشان را گول نزنند . به احتمال زیاد ، چندان عاشق نیستند . :roll:
    • کسانی که از 58 پایین ترند هم که عمرا عاشق باشند ! این گروه بهتراست پیشه ی دیگری برای خودشان دست و پا کنند و اسم احساسات رقیقشان را نگذارند عشق [/SIZE]!
    kong-fou-toa-21
  13. #12
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    وقتی داشتن می بردنش به زمین و زمان التماس می کرد، اشک همه در آمده بود، از صدای فریادها و گریه هاش دلم ریش شده بود، اما هیچ کاری از دستم بر نمی آمد، از دست هیچ کس کاری بر نمی آمد، خدایا کاش می شد به عقب بر میگشتیم، چند بار گفت بود که می ترسه، چندبار گفته بود من می دونم که میمیرم، اما من باز هم بهش اصرارکردم، التماس کردم، آخر هم که قبول کرد گفت: باشه اما فقط به خاطر تو قبول می کنم، اما اگر بمیرم .. ؟؟
    وقتی که بردنش توی اتاق، وقتی که دستش از دستم جدا شد، تو نگاهش اشک حلقه زده بود، دیگر نای فریاد زدن و التماس کردن نداشت، فقط آهسته گفت من میمیرم می دونم . چه انتظار کشنده ای بود، خدایا کاش می توانستم براش کاری بکنم، شش سال پیش برای اولین بار تو دانشگاه دیدیمش هر دو برای ثبت نام آمده بودیم، دختر ظریف و خوش نقشی بود، توی رفتارش یه حس مردونه بود که همه مردها را می ترسوند با وجود زیبایی که داشت هیچ کدام از پسرها طرفش نمی رفتن می گفتند غرورش غرور آدم را جریه دار می کند. می گفتند که مثل سنگ می مونه اما من از همون روز اول نظرم بهش جلب شده بود گاه گاهی حواسم بهش بود به نظر نمی آمد انقدر هم که ادعا می کنه قوی باشه بر عکس فکر می کردم خیلی هم ظریف و شکننده هست فقط می خواهد تظاهر به قوی بودن و متکی به نفس بودن بکند
    اولین برخوردمون تو پارکینگ دانشگاه بود، ماشینش روشن نمی شد اما مثل یه مکانیک ماهر کاپوت را زده بود بالا و با موتور سر و کله می زد هرکسی که می دیدش فکر نمی کرد به کمک احتیاج داشته باشه خوب من هم مثل همه سوار ماشینم شدم و رفتم وسط راه یادم آمد که باید یک کتاب از کتابخانه دانشگاه می گرفتم برای همین دوباره برگشتم یه نیم ساعتی رفت و برگشتم طول کشیده بود با تعجب دیدیم هنوز کاپوت ماشینیش بالا هست خودش هم نشسته بود کنار باغچه رفتم جلو سلام کردم با درماندگی جواب سلامم را داد گفتم: مشکلی پیش آمده، گفت: نمی دونم چه مرگش شده، از لحن حرف زدنش خنده ام گرفت، با حرص گفت: خنده داره؟ معذرت خواهی کردم ازش و گفتم: اجازه می دهید من یه نگاهی بهش بکنم؟؟ با سر موافقت خودش را اعلام کرد یه ده دقیقه ای با ماشین سر و کله زدم آخر دیدیم که باک بنزین ماشین خالی هست، چقدر صورت ماهش قشنگ شده بود سرخ شده بود مثل لبو برای این که بیشتر خجالت نکشه فوری گفتم شما اینجا باش من بروم یه ظرف پیدا کنم از باک ماشینم برات بنزین بکشم
    خدایا یعنی می شود یک بار دیگه صورت ماهش را ببینم، اگر بمیره خودم را نمی توانم ببخشم سال دوم دانشگاه بودیم که رفتم خواستگاریش همه می گفتم که بدبخت می شوم اما من مطمئن بودم که کسی جزء اون نمی تواند من را خوشبخت کند برعکس ظاهر سرد و سختی که داشت دل نازک و شکننده ای تو سینه اش بود، نه ساله بوده که مادرش را از دست می دهد و با پدر و برادرش زندگی می کرد روحیه مردونه و سختی هم که داشت حاصل زندگی با این دو مرد بود، همیشه می گفت خیلی خوشحال هست که برادر بزرگتر داره می گفت اگه یک روز بچه دار بشه دلش می خواهد بچه اولش پسر باشه خدایا حیف هست که این همه شور و شوق و زیبایی به این زودی بره زیر خاک
    توی راهرو راه می رفتم کاشی ها را می شمردم، می میره، زنده می مونه، می میره، زنده می مونه، می میره ........ کاشی آخر نصفه بود!!! خدایا ...؟؟ هفت سالم بود که مامان و بابا از هم جدا شدند، چقدر گریه کردم چقدر بهشون التماس کردم اما فایده نداشت پشت در دادگاه هم که بودم مثل همین امروز کاشی ها را می شمردم، جدا می شوند، جدا نمی شوند، جدا می شوند، جدا نمی شوند، جدا می شوند، ...؟؟؟؟ دو سال با مامان تو خونه آقاجون زندگی می کردم بعد که مامان دوباره ازدواج کرد و رفت کانادا به من اجازه خروج ندادند، یعنی بابا نگذاشت که بروم یک سال تو خونه آقا جون بودم تا بابا اومد من را برد خونه خودش سه سال باهم خوش بودیم با این که جای مامان خیلی خالی بود اما بد نمی گذشت یعنی بابا نمیگذاشت که بد بگذره سالی دو بار هم می رفتم ترکیه مامان را می دیدم تا این که بابا هم ازدواج کرد رابطه ام با زنش خوب نبود برای همین طبقه بالای خونه را بابا برای من خالی کرد از همون روز تنهایی من شروع شد، یه آپارتمان دستم بود، بهترین ماشین زیر پام بود، هرچی لازم داشتم در اسرع وقت آماده بود، مامان هم از اونجا مرتب برایم پول می فرستاد و معمولا تابستونها می رفتم کانادا پیش مامان همه میگفتند: دیوونه دیگه چی می خواهی زندگیت را بکن کم نق بزن اما چه فایده به کسی احتیاج داشتم که تمام عشق تلنبار شده تو دلم را بریزم سرش یکی که نیازمند عشق من باشه نه کسی که چشمش به جیبم باشه با خیلی ها تو مهمونیها و رفت و آمدها آشنا می شدم اما هیچ کدوم به دلم نمی نشستند
    وقتی سال اول دانشگاه قبول نشدم مامان پیشنهاد کرد که برای ادامه تحصیل بروم کانادا پیش اون، شوهرش هم مخالفتی نداشت مخصوصا که رابطه ام هم با برادر ناتنیم خیلی خوب بود اینجوری اون هم از تنهایی در میامد برای اولین بار بابا هم مخالفتی نداشت که هیچ از این پیشنهاد استقبال هم کرد، خوب اینجوری بدون عذاب وجدان با همسر و دختر کوچکش خوش بود، من هم بی میل نبودم اما راستش لج کرده بودم این اولین بار بود که اون دوتا سر یه موضوعی باهم تفاهم داشتند گفتم الابلا من می خواهم بروم سربازی خلاصه هرجور بود با لجبازی رفتم سربازی در حال خدمت بودم که دانشگاه قبول شدم فقط به صرف این که یه مدرک داشته باشم و از پادگان بزنم بیرون رفتم دانشگاه غافل از این که گمشده ام را آنجا پیدا می کنم
    زندگی خوبی داشتیم اما حیف که توی این بهشت قشنگ جای یک فرشته کوچولو خالی بود خیلی دلم می خواست پدر باشم دلم می خواست تمام کمبودهای خودم را برای کسی جبران کنم اما فرشته دلم راضی نمی شد از بارداری می ترسید دلم نمی خواست اذیت بشه اما هر وقت فرصتی دست می داد ازش می خواستم که این آرزوی کوچک من را بر آورده کنه
    در اتاق بازمی شود پرستار با لبخند می آید بیرون،
    تبریک می گم هر سه تا شون سالم هستند -
    با تعجب می پرسم هر سه تاشون ؟؟؟
    بله، آقای مجد شما پدر شدین دوتا کوچولوی ناز -
    دوتا ؟؟؟ -
    بله کوچولوها پشت به پشت هم بودند ضربان قلبهاشون هم یکی بوده برای همین توی سونوگرافی مشخص نشده که دوتا هستن یه دختر لپ گلی با یه پسر کاکل زری، البته کاکل زری چند دقیقه ازلپ قرمزی بزرگتره
    خدایــــــــا شکرت -
    پرستار می پرسد: راستی چرا خانمتون اینقدر از زایمان می ترسید مشکل خاصی نبود، البته دکتر می گفت همه چیز مرتب هست، اما وقتی دید که بچه ها دوتا هستند خودش هم یک کم ترسیده بود
    آخه همسرم مادرش را در نه سالگی از دست می دهد زمانی که خواهر کوچکترش -
    قرار بود به دنیا بیاید مادر و بچه از دست می روند برای همین همیشه از باردار شدن می ترسید
    پرستار لبخندی می زند و می گوید عجله کنید آقای مجد اینطور که معلوم هست شما منتظر یک مسافر کوچولو بودید حالا شدند دوتا
    من همیشه تو زندگیم منتظر هیچ کدام از اتفاقاتی که برایم رخ داده است نبودم - می خواهید ببینیدشون
    بچه ها را ؟؟؟-
    بله -
    نه اول می خواهم همسرم را ببینم
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  14. #13
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد
    وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین
    خوردنش کفش جدید ش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود.
    دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی
    نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتی ندارد.
    مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد.
    خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند
    و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.

    چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در
    گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که
    ژولی را به بیمارستان برده اند.
    خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان
    فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی
    A..V.C (Accident vasculaire cöébral)
    تشخیص دادند.

    چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی
    می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی
    برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید

    یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید:
    بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی
    رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را
    در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند
    امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار
    زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه
    بود و این عمل بسیار ساده است.


    پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص
    حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از
    سه ساعت باید شخص را به پزشک رساند.


    متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود..

    1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد.

    2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.

    3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند.
    مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.

    یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد

    اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  15. #14
    Picker
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    کوچه پایینی ...
    نوشته ها
    756
    104
    152

    پیش فرض نامه یک دختر به همسر آینده اش

    عزيزم!
    مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
    اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!
    اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!
    اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
    اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي*شود!
    اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!
    اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
    و بالاخره...

    اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.



    خورشید سوزان است...سایه بانت جای دارد؟!!
  16. 1
  17. #15
    Picker
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    کوچه پایینی ...
    نوشته ها
    756
    104
    152

    پیش فرض چرا حقله ازدواج باید در انگشت

    مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید ، تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.

    (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

    1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

    2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.

    3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

    4- سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

    5- لطفا مجدداً انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که آنها ما را ترک کنند.

    6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

    7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند



    خورشید سوزان است...سایه بانت جای دارد؟!!
صفحه 1 از 9 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 131

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •