ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 45
  1. #16
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 9:بعضي به اصل و نسب خانوادگي شان مي بالند و بعضي به هنر و مهارتشان بعضي به ثروتشان بعضي به نيروي بدنيشان بعضي به سر و وضع لباسهايشان هر چند به سبك زشت تازه باب شده باشدبعضي به قوش ها و سگ هاي شكاريشان و بعضي به اسب هايشان.هر طبع و مزاجي سرگرمي وابسته به خود داردكه از آن بيشتر از بقيه كارها لذت مي برد اما اين سرگرمي هاي خاص در حد و ميزان من نيست از همه اينها من يكي را جامع ترين و كلي ترين و بهترين مي دانم.آن عشق توست كه براي من از برتري خانوادگي بهتر و از ثروت گرانبها تر و از لباس گران قيمت درخشان تر و از قوش ها و اسب ها لذت بخش تر است و با داشتن تو بيش از آنچه كه همه مردم به آنها مي بالند به خود مي بالم:بيچاره گي و بدبختي من فقط در اين است كه اين امكان وجود دارد كه تو بروي و همه اين خوشبختي ها را از من بگيري و با خود ببري و مرا به بيچاره ترين بدبختي ها دچار كني.
    some glory in their birth,some in their skill
    some in their wealth,some in their body's force
    some in their garments though new-fangled ill
    some in theirhawks and hounds,some in thier horse
    end every humour hath his adjunct pleasure
    wherein it finds a joy above the rest
    But these particulars are not my measure
    All these I better in one general best
    Thy love is better than high birth to me
    Richer than wealth ,prouder than garment' cost
    Of more delight than hawks or horses be
    And having thee ,of all men's pride i boast
    Wretched in this alone,that thou mayst take
    All this away and me most wretched make
    k.22.gh.sahel.z.g
  2. #17
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    از تمامي دوستان علاقه مند به اين بخش عذر ميخوام كه اينقدر دير غزل نهم رو نوشتم و جا داره اينجا از سعيد جان به خاطر لطف بزرگي كه كردن و اين تايپيك رو حذف نكردن تشكر كنم
    k22gharibeh
    k.22.gh.sahel.z.g
  3. #18
    BARAN-X
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    1,119
    0
    31

    پیش فرض

    I LOVE U DEAR :P
    خوش اومدی ولی به خاطر بسپار که صداقتو نباید به هیچ چیز فروخت :arrow:
    shirin.baran.x
  4. #19
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    ok :D هستم
    k.22.gh.sahel.z.g
  5. #20
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    مرسي..
    اميدوارم كارت مثل قبل ادامه دار باشه :wink:
  6. #21
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    نه ديگه ادامه داره :wink:
    k.22.gh.sahel.z.g
  7. #22
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 10:از وقتي كه تو را ترك كرده ام چشمم در فكر و خيالم جا و قرار ندارد و آن چشمي كه مرا از اين سو به آ نسو هدايت مي كند جزپي از وظايفش را انجام مي دهد و در جزپي كور است .مي نماياند كه مي بيند ولي در حقيقت عملا نمي بيند و درست كار نمي كندزيرا هيچ صورت پرنده اي يا گلي يا شكلي را كه به آن مي آويزد به دل منتقل نمي سازد.از اشيايي كه به سرعت از نظرش مي گذرند فكر و خيال هيچ سهمي ندارد و نا آنچه را كه مي گيرد در ديد خود نگه مي دارد زيرا اگر نا هموارترين و ملايم ترين منظره اي را ببيند يا زيبا ترين چهره و صورت يا بدشكل ترين آفريده خلقت يا كوه يا دريا يا روز يا شب يا كلاغ يا كبوتر همهء آنها را به شكل و هيات تو در مي آورد.
    زيرا چنان پر از توست كه بيش از آن نتواند و براي ديد بيشتر توانايي ندارد. به اين ترتيب فكر باوفا و بسيار راستين من چشم مرا نارسا و بي وفا مي گرداند.
    since I left you mine eye is in my mind
    And that wich governs me to go about
    Doth part his function and is partly blind
    Seems seeing ,but effectually is out
    for it no form delivers to the heart
    of bird of flowers or shape wich it doth latch
    of his quick object hath the mind no part
    nor his own vision holds what it doth catch
    for if it see the rudest or gentlest sight
    the most sweet favour or deformed'st creature
    the mountain or the sea the day or night
    the crow or dove, it shapes them to your feature
    In capable of more.replete with you
    my most true mind this maketh mine untrue
    k.22.gh.sahel.z.g
  8. #23
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره11:مگذار بپذيرم كه در يگانگي روح و در پيوند روح هاي راست و باوفا اشكالات و موانعي راه مي يابد.آن عشق كه عشق نيست كه وقتي به بي ثباتي يا تغيير برميخورد تغيير مي پذيرد يا با آنكه دل بر مي كند خم و منحرف مي شود و نيز دل بر مي كند.
    نه خير عشق آن نشان و نشانه ثابت و پا برجاي دريا است كه به طوفان ها مي نگرد و هرگز تكان نمي خورد و متزلزل نمي گردد او براي هر كشتي سرگردان ستاره اي است كه هر چند ارتفاع آن اندازه گرفته مي شود ولي ارزش آن ناشناس و نشناخته است.
    عشق بازيچه و ريشخند زمان نيست اگر چه لب ها و گونه هاي سرخ فام به درون دايره سركش زمان مي افتند ولي عشق با ساعات و هفته هاي كوتاه و زودگذر تغيير نمي پذيرد بلكه حتي تا دم روز رستاخيز و داوري زنده و باقي مي ماند.
    اگر اينكه من مي گويم خطا و زلالت است و عليه من ثابت گردد نه من هرگز شعر گفته ام و نه هرگز هيچ كس عاشق شده است
    let me not the marriage of true minds
    Admit impediments love is not love
    wich alters when it alteration finds
    or bends with the remover to remove
    o,no it is an ever-fixed mark
    that looks on tempests and is never shaken
    it is that star to every wandering bark
    whose worth's unknown,although his height be taken
    Love's not time 's fool though rosy lips and cheeks
    Whithin his bending sickle's compass come
    Love alters not with his brief hours and weeks
    But bears it out even to that edge of doom
    If this be error and upon me proved
    I never write ,nor no man ever loved
    k.22.gh.sahel.z.g
  9. #24
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره12:
    تو از چه چيزي و از چه ساخته شده اي كه ميليون ها سايه و تصويرهاي ديگر خادم و خدمتگذار تواند
    چون هركس سايه اي دارد و هر يكي يك سايه و تو كه فقط يكتايي مي تواني هر سايه اي را فراهم كني .اگر((آدونيس)) را وصف و ترسيم كنند عكس بدلي و نارسايي است كه از روي تو تقليد ناقصي كرده باشند.اگر گونه ((هلن)) ر ابا تمام هنر زيبايي بيارايند مثل اين است كه ترا در لباس و آرايش يوناني ها تازگي ها كشيده باشند اگر از بهاران و حاصل فراوان و پربار آن در سال سخني به ميان آيد يكي سايه زيبايي تو را مي نماياند و ديگري پرباري و سخاوت تو را ظاهر مي سازد و ما به هر شكل و به هر صورت تو را با خير و با بركت مي شناسيم.
    تو از تمام لطف و زيبايي ها ظاهري بهره و نصيبي داري اما تو هيچ نظير نداري و هيچ كس نظير تو نيست در ثبات و وفاداري.
    what is substance whereof are you made
    that milions of strange shadows on you tend
    Since ever one hath every one, one shade
    And you but one ,can every shadow lend
    Describe Adonis,and counterfeit
    Is poorly imatated after you
    on helen's cheek all art of beauty set
    And oyu in Grecian tires are painted new
    speak of the spring and foison of the year
    the one doth shadow of your beauty show
    The other as your bounty doth appear
    And you in every blessed shape we know
    In all external grace you have some part
    but you like none,none you ,for constant heart
    توی این غزل چند مورد رو لازمه که توضیح بدم:
    1)آدونیس:بنا بر اساطیر یونان پسر جوانی است در نهایت لطف و زیبایی که مورد توجه الههء ((ونوس)) است.
    2)هلن:زیباترین زن یونان قدیم که جنگ معروف Trojan را موجب شده است.
    k.22.gh.sahel.z.g
  10. #25
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره13:
    آه مبادا دنیا تو را مکلف سازد که ذکر کنی و بر خوانی چه شایستگی در من بوده که تو پس از مرگم مرا دوست داشته ای .عشق عزیز مرا به کلی از یاد ببر زیرا تو نمی توانی هیچ چیز با ارزشی را در من بیابی و ثابت کنی مگر اینکه تو دروغ فضیلت آمیزی را بیندیشی و بسازی تا چیزی بیش از شایستگی و ارزش واقعی من برایم فراهم کنی وبیش از آنچه راستی بخیل و خسیس با میل و رضا به من می بخشد به مرده من بیاویزی .
    آه مبادا وفا و عشق راستین تو نادرست و دروغین به نظر آید که تو به خاطر عشق به دروغ از من یاد می کنی بگذار همانجایی که تنم به خاک سپرده می شود اسم من نیز مدفون گردد و دیگر زنده نماند تا نه برای من و نه برای تو شرمندگی فراهم سازد.
    زیرا من ازآنچه ساخته و ارائه داده ام شرمنده ام و تو نیز باید شرمنده شوی که چیز های بی ارزش و ناچیز را دوست داشته ای.
    O,lest the world shoul task you to recite
    what merit lived in me that you should love
    After my death,dear love,forget me quite
    for you in me can nothing worthy prove
    unless you would devise some some vituous lie
    to do more for me than mine own desert
    and hang more praise upon deceased I
    Than niggard truth would willingly impart
    o,lest your true love may seem false in this
    that you for love speak well of me untrue
    my name be buried where my body is
    and live no more to shame nor me nor you
    for I am shamed by that which I boring forth
    and so should you,to love things nothing worth
    k.22.gh.sahel.z.g
  11. #26
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 14:
    آن فصل سال را می توانی در من ببینی که برگ های زرد یا هیچ یا فقط چند برگ بر روی شاخه هایی که از سرما می لرزند آویزانند یا آن اتاق های عریان و ویران را همان جایی که کمی پیش پرندگان محبوب و شیرین در آنجا آواز و سرود می خواندند.1
    در من تو نور ضعیف آن چنان روزی را می بینی که پس از غروب آفتاب در مغرب رنگ می بازد و به تدریج محو و ناپدید می شود و پس از کمی سیاه آن را بر میدارد و می برد شبی که همانند مرگ است که همه را در آرامش می بندد و مهر می کند . در من تو تابش آن چنان آتشی را می بینی که بر روی خاکستر های جوانی اش آرمیده است خاکستری که بستر مرگ او است و بر روی آن باید جان دهد و خاموش گردد و پایان پذیرد و باید با آنچه از آن پرورش یافته تحلیل رود و بسوزد و از میان برود.
    اگر این را درک کنی از این عشق تو محکم تر می گردد که آنچه را که تو باید به زودی ترک کنی باید بیشتر دوست بداری.
    (1: اشاره به طاق های محل سرود در صومعه ها و کلیساهاست که در آنها تشریفات مذهبی را با خواندن سرود های قدیمی برگزار می کردند و در حدود يك نسل قبل از شكسپير در حدود سالهاي 1535 و در دوره حكومت هانري هشتم از هم پاشيده شد و منحل گرديد و در حدود سال 1590 به صورت ويرانه هاي قابل تعمير در آمد)
    that time of year thou mayst in me behold
    when yellow leaves ,or none ,or few ,do hang
    Upon those boughs which shake against the cold
    Bare ruin'd choirs, where late the sweet birds sang
    In me thou see'st the twilight of such day
    As after sunset fadeth in the west
    Wich by & by black night doth take away
    death's second self that seals up all in rest
    In me thou see'st the glowing of such fire
    that on the ashes of his youthdoth lie
    As the death-bed whereon it must expire
    Consumed with that which it was nourish'd by
    this thou perceiv 'st, wich makes thy love more strong
    To love that well which thou must leave ere long
    k.22.gh.sahel.z.g
  12. #27
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 15:
    در بهاران از تو جدا مانده ام هنگامی که ((ایپریل)) با رنگ آمیزی متنوع و در هم و با شکوهش با تمام زینت و آرایشش خود را بیاراسته به هر چیز روح جوانی و سر زندگی بخشیده تا جایی که زحل سرگردان و اخمو نیز با او به خنده در آمده به پایکوبی برخاسته است.
    معهذا نه آوای مرغان و سرودشان و نه عطر مطبوع و دلاویز انواع گلها با انواع رنگ و بویشان توانست مرا بر آن دارد که داستان تابستان را بسرایم و نه از خرمن دامن درخشنده و با شکوهشان که گلها در آن می روید گلی بچینم و نه از سوسن سفید به شگفتی درآیم و نه شنگرف درخشان گل سرخ را بستایم آنهن فقط زیبا بودند فقط نقش و تصویری از شادمانی که از روی تو کشیده اندسرمشق همه آنها تو بوده ای .با این چنین به نظرم آمد که هنوز همچنان زمستان بود و در فراق تو مثل اینکه با خیال تو با آنها خود را سرگرم ساخته ام و به بازی پرداختم .
    From you have I been absent in the spring
    When proud-pied April , dress’d in all his trim
    Hath put a spirit of youth in every thing
    That heavy Saturn laugh’d and leap’d with him
    Yet nor the lay of birds nor the sweet smell
    Of different flowers in odour and hue
    Could make me any summer’s story tell
    Or from their proud lap pluck them where they grew:
    Nor did I wonder at the lily’s white
    Nor praise the deep vermilion in the rose
    They were but sweet but figures of delight
    Draw after you , you pattern of all those
    You seem’d it winter still and you away
    As with you shadow I with these did play
    k.22.gh.sahel.z.g
  13. #28
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 16:
    بنفشه پیشرو و پر رو را سرزنش کرم : که ای دزد خوشبواگر این بوی دلاویز و معطرت را از نفس معشوق من ندزدیده ای از کجا آورده ای؟ این درخشندگی ارغوانی که بر گونه های لطیف تو بنشسته و رنگ و روی توست از رگهای معشوق من ناصاف و ناهنجار رنگ زدهای. به سوسن سفید که سفید دست تو را دزدیده بود اعتراض کردم و او را محکوم نمودم و غنچه های مرزگونش را که بوی گیسوی تو را دزدیده بودند شماتت ها کردم.
    گل رزها با تمام ترس و وحشت روی خارها بر پای ایستاده بودند یکی از شرمندگی سرخ و دیگری از نومیدی سفید و سومی که نه قرمز بود و نه سفید رنگ آن دو را دزدیده و به دزدی اشبوی نفس تو را ضمیمه ساخته بود ولی برای دزدی اش خوره ی کینه توز او را با تمام درخشندگی و رشدش تا ته می خورد تا بمیرد.
    گل های بیشتری را مشاهده کردم معهذا هیچ یک را نتوانستم بیابم که رنگ و بویشان را از تو ندزدیده باشند.
    The forward violet thus did I chide
    Sweet thief whence didst thou steal thy sweet that smells
    if not from my love’s breath ?the purple pride
    which on thy soft cheek for complexion dwells
    in my love’s veins thou hast too grossly dyed
    the lily I condemned for thy hand
    And buds of marjoram had stol’n thy hair
    The roses fearfully on thorns did stand
    One blushing shame another white despair
    A third nor red nor white had stol’n of both
    And to his robbery had annex’d thy breath
    But for his theft in pride of all his growth
    A vengeful canker eat him up to death
    More flowers I noted yet I none could see
    But sweet or colour it had stol’n from thee.
    k.22.gh.sahel.z.g
  14. #29
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 17:
    وقتی در ایام بر باد رفته توصیف زیباترین مردم را می نگرم و می بینم که زیبایی است که منظومه های باستانی را در ستایش بانوان از دست رفته و قهرمانان دلیر ئ زیبا زیبا می سازد ان وقت می بینم در نشان دادن علامت نشان بهترین زیبایی مورد پسند در دست و پا و لب و چشم و پیشانی قلم قدما می خواسته است همان زیبایی را تعریف و توصیف کند که هم اکنون تو صاحب و ارباب آنی بنابراین تمام ستایش آنها فقط پیشگویی هایی از این زمان ماست وهمه تو را از پیش به تصور درآورده نشان داده اند ولی چون آنها با چشمهایی که فقط تصور و پیشگویی کرده است نگریسته اند هنوز به قدر لزوم ارزش تو را بسرایند و توصیف کنند:
    زیرا ما که اکنون روزهای کنونی را میبینیم و درمی یابیم چشمانی داریم که به شگفتی در آییم ولی زبانی که بستاییم و وصف کنیم نداریم.(چون زبانمان بند می آید)
    When in the chronicle of wasted time
    I see descriptions of the fairest wights
    And beauty making beautiful old rhyme
    In praise of ladies dead and lovely knights
    Then in the blazon of sweet beauty’s best
    Of hand of foot ,of lip ,of eye of brow
    I see their antique pen would have express’d
    Even such a beauty as you master now
    So all their praises are but prophecies
    Of this our time all you prefiguring
    And for they look’d but with divining eyes
    They had not skill enough your worth to sing
    For we which now behold these present days
    Have eyes to wonder,but lack tongues to praise
    k.22.gh.sahel.z.g
  15. #30
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 18:
    عشق گناه من است وفضیلت عزیز تو نفرت .نفرت از گناه من نفرتی که بر اساس عشق و دوست داشتنی گناه آمیز بنا شده است .اوه فقط تو حال و وضع خودت را با وضع من مقایسه کن تو در خواهی یافت که وضع من درخور ملامت و سرزنش نیست یا اگر در خور ملامت و سرزنش باشد نه از آن لب هایی است که از آن توست که زینت های ارغوانی شان را با مهر کردن سندهای دروغین عشق ملوث و بی حرمت ساخته اند به همان دفعاتی که لبهای من کرده اندلبانی که در آمد و عواید تخت خواب های دیگران را دزدیده اند پس جایز و روا باشد که من به تو عشق بورزم همانطوری که تو با دیگران عشق می ورزی .آنهایی که چشمان تو آنها را می طلبند همانطوری که چشمان من با التماس و سماجت تو را می خواهد و می طلبد.
    رحم و مروت را در دلت بنشان تا وقتی که رشد نماید و رحم تو شایسته آن گردد که مورد ترحم قرار گیرد.
    اگر تو در صدد آنی چیزی را مالک شوی که تو خود آن را پنهان می کنی و دریغ میداریشاید به دلیل خودت آن را از تو دریغ خواهند داشت.
    Love is my sin and thy dear virtue hate
    Hate of my sin grounded on sinful loving
    O, but with mine compare thou thine own state
    And thou shalt find it merits notnot reproving
    Or if it do not from those lips of thine
    That have profaned their scarlet ornaments
    And seal’d false bonds of love as oft as mine
    Robb’d others bed revenues of their rents
    Be it lawful I love thee as thou lovest those
    Whom thine eyes woo as mine importune thee
    Root pity in thy heart that when it grows
    Thy pity may deserve to pitied be
    If thou dost seek to have what thou dost hide
    By self-example mayst thou be denied
    k.22.gh.sahel.z.g
صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 45

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •