ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 3 123 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 45
  1. #1
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض غزلهای عاشقانه؛ Oo و-شکسپیر oO

    وقتي كه من مردم بيش از لحظاتي كه صداي دلگير و بدخلق ناقوس را خواهي شنيد كه به دنيا خبر مي دهد من از اين دنياي پست گريختم تا با پست ترين كرمها هم خانه شوم برايم اه و ناله و سوگواري مكن بلكه اگر اين شعر را خواندي دستي كه انرا نوشته به ياد نياور زيرا من به قدري تو را دوست دارم كه دلم مي خواهد در خيال و افكار شيرين تو از ياد رفته باشم مبادا اگر به من فكر كني تو را غمگين سازد.ohباز می گویم.اگر تو به این شعر نظر افکندی وقتی که من شاید با گل در آمیخته و ترکیب شده ام حتی اسم بیچاره مرا نیز تکرار مکن بلکه بگذار عشق تو نیز با تمام شدن زندگی من زوال یابد و پایان پذیرد مبادا این دنیای عاقل به ناله و سوگواری تو بنگرد و تو را از بابت من ریشخند سازد در وقتی که من از دنیا رفته باشم.
  2. #2
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    من به ترتيب تا 145 غزل رو مينويسم اگه انگليسيشم خواستين كافيه يه درخواست ببينم
    k.22.gh.sahel.z.g
  3. #3
    rangarang
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    227
    0
    24

    پیش فرض

    می شه لطف کنید و انگلیسی اشعار هم بذارین ؟
    :)

    ممنون
  4. #4
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    خيلي فكر خوبيه...
    فقط بايد كارت ادامه دار باشه...
    وگرنه مدير بخش تاپيكت رو حذف ميكنه...
    ولي اگه ادامه دار باشه٬ عاليه :wink:

    فارسي بزار...اگه تونستي انگليسيشم بزار
  5. #5
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    باشه از فردا شروع می کنم
    k.22.gh.sahel.z.g
  6. #6
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    That thou art blamed shall not be thy defect,For slander's mark was ever yet the fair;The ornament of beauty is suspect ,A crow that flies in heaven's sweetest air.So thou be good ,slander doth but approve
    Thy worth the greater,being woo'd of time;For canker vice the sweetest buds doth love,And thou present'st a pure unstained prime.Thou hast pass'd by the ambush of young days,Either not assail'd,or victor being charged;Yet this thy praise cannot be so thy praise,To tie up envy evermore enlarged:If some suspect of ill mask'd not thy show ,Then thou alone kingdoms of hearts shouldst owe.(غزل شماره2)فارسي:اينكه تو را سرزنش مي كنند نقص تو نيست زيرا زيبايي هميشه هدف و نشانه تهمت بوده است.بدگماني زيب و زيور زيبايي است كلاغي است كه در شيرين ترين هوا و آسمانها به پرواز در مي آيد.چون تو زيبايي و خوبي تهمت و افترا فقط ارزش بيشتر ترا ثابت مي كندهمه طالب تواند و تو مورد خواست اين زماني چون فساد خوره شيرين ترين غنچه ها را دوست دارد و تو عالي ترين شيريني پاكيزه و بي لكه اي را اراپه مي دهي.تو كمينگاه و دام روزهاي جواني را از كنارش گذشته گذرانيده اي يا به تو هجوم نياورده اند يا مورد حمله قرار گرفته پيروز گشته اي .معهذا اين ستايش تو نمي تواند براي تو چنان ستايشي باشد كه بتواند بدخواهي و حسدي را كه تا ابد رها شده در افزايش است به زنجير كشد.
    اگر بعضي بدگماني ها جلوه ترا در نقاب نميكرد آن وقت تو تنها سلطان مالك ممالك دل ها بودي.(ترجمه غزل شماره2)
    k.22.gh.sahel.z.g
  7. #7
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    انگليسي غزل اول:
    no longer mourn for me when I am dead Than you shall hear the surly sullen bell .Give warning to the world that I am fled from this vile world with vilest worms to dwell:Nay if you read this line ,remember not .The hand that write it ;for I love you so ,That I in your sweet thoughts would be forgot,If thinking on me then should make you woe.O, if I say ,you look upon this verse .when I perhaps compounded am with clay ,do not so much as my poor name rehese,But let your love even with my life decay ;lest the wise world should look into your moan,And mock you with me after I am gone
    k.22.gh.sahel.z.g
  8. #8
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    بيكاري زد به سرم اومدم يكي ديگه اضافه كردم.
    I'm so tired bye everybody
    k.22.gh.sahel.z.g
  9. #9
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    سلام بر دوستان خوب و نيك هنرم كه هرروز و هر لحظه ٬ به اين جمع بي ريا ٬ گرماي بيشتر ي هديه ميكنن و از همين رو ٬ هر روز از بودن
    در اين حلقه محكم از خوشحالي بخود ميبالم. (اينجوري ! نيگا كن منو :arrow: :P :x )

    بهر حال من بعنوان مدير بخش شعر از شما k22gharibeh دوست خوبم هم تشكر ميكنم بابت ؛ انتخاب اين سايت و عضويتتون كه مايه افتخار همه ماست و
    هم بابت ايجاد اين تاپيك زيبا و مورد علاقه من ٬ كه قبلا داشتيم اين تاپيك رو ٬ ولي بدلايلي كه سعيدجان يكي از اون دلايل رو در بالا
    ذكر كرده ٬ زياد دوام نياورد و از دست داديم اون رو ! ايشالا كه با حضور شما دوست خوبم و بقيه دوستاني كه قبلا اين بخش رو باحضورشون
    رونق خاصي ميدادن ٬ بتونيم حداقل وظيفه مون رو در قبال مطالعه و انتقال اين آثار ماندگار ادبي و حسي ٬ انجام بديم.
    ذكر يك نكته بسيار ضروري هست و اينكه از تو دوست خوبم تقاضا دارم تا به لينك قوانين كه در انتهاي مطلب من بعنوان امضا ٬ قرارش
    دادم يه سر بزني و دقيق مطالعه ش بكني تا بهترين بهره رو از لحظات زيباي دركنارهم بودنمون ببريم. :wink:
    موفق و سرخوش و خوشدل باشيد دوستان خوب من
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  10. #10
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره3:خداحافظ تو خيلي عزيزتر و گران تر از آني كه از آن من باشي و به احتمال قوي تو قدر و قيمت خود را مي داني .امتياز و سند ارزش تو به تو حق مي دهد خود را آزاد كني سند و همه سهامي كه در تو دارم منقضي مي گردد پس چگونه ترا نگه دارم مگر با عطاي خود تو و براي آن همه دولت و ثروت حق و شايستگي من كجاست؟در من دليل و موجبي براي ذريافت چنين هديه اي عالي و زيبا نيست بنابراين امتياز و انحصار من دوباره به تو برگردانيده مي شود .تو خودت را به من دادي در وقتي كه به ارزش خودت آگاه نبودي يا درباره من كه اين هديه را به او عطا كردي در اشتباه بودي پس عطاي بزرگ تو كه بر اشتباه و سوء تفاهم بنا شده حالا كه تو تشخيص و قضاوت بهتري پيدا كرده اي دوباره به خانه خود برمي گردد.بنابراين من تو را داشتم مثل خواب و خيالي كه آدمي را مي نوازدو مي فريبد.در خواب سلطانم در بيداري هيچ چنين نيست.
    Farewell! thou art too dear for my possessing,And like enough thou know's st thy estimate:The charter of thy worth gives thee releasing;My bonds in thee are all determinate .For how do I hold thee but by thy granting?And for that riches where is my deserving ?The cause of this fair gift in me is wanting,And so my patent back again is swerving.They self thou gavest , thy own worth then not knowing,or me to whom thou gavest it esle mistaking;so thy great gift ,upon misprison growing,
    Comes home again ,on better judgement making.Thus have I had thee ,as a dream doth flatter ,In sleep a king, but waking no such matter.
    k.22.gh.sahel.z.g
  11. #11
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره4:چه چيز در مغز و در ذهن است كه مركب بتواند توصيف كند و به نوشتن درآورد كه روح راست و باوفاي من براي تو ترسيم نكرده است؟
    چه تازه اي است كه مي شود گفت و چه اكنون مي توان نگاشت كه بتواند عشق مرا يا ارزش گرانبهاي تو را بيان نمايد .هيچ چيز ديگر اي پسر شيرين و عزيز اما معهذا مثل نمازها و دعاهاي خدوند بايست من هر روز همان وردهارا تكرار كنم و هيچ چيز ديرينه را ديرينه ندانم .
    تو از آن مني و من از آن توام همان طر كه در همان اولين بار نام زيباي تو را مقدس شمردم .پس اي عشق ابدي با تر وتازگي هميشگي اي نه به غبار وآسيب پيري وقعي مي نهد و نه به چين و چروك هايي كه لازمه پيري است محل مي گذارد بلكه قدمت و گذشت زمان را براي هميشه نوچه و نوجوان خادم خود مي سازد و بدين تر تيب اولين تصور و تصوير عشق را در جايي كه با گذشت زمان و شكل ظاهر مرده به نظر مي آمد در آنجا تازه و تازه به دنيا آمده مي يابد.
    what's in the brain ,that ink may character ,which hath not figured to thee my true spirit ?what's new to speak what's new to register ,That may express my love ,or thy dear merit?Nothing ,sweet boy ;but yet ,like prayers divine,I must each day say o'er the very same;Counting no old thing old, thou mine. I thine,Even as when first I hallowed thy fair name.So that eternal love in love's fresh case weighs not the dust and injury of age ,Nor gives to necessary wrinkles place,But makes antiquity for aye his page;Finding the first conceit of love there bred,Where time and outward from would show it dead
    k.22.gh.sahel.z.g
  12. #12
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 5:میان چشم و دلم پیمانی متقابل بسته شده است و هم اکنون هر یکی به دیگری کمک می کند.وقتی که چشمم سخت گرسنه و تشنه یک نگاه است یا دل عاشقم با آه هایش خود را خفه می کند آن وقت چشمم با عکس معشوقم مهمانی و سوری بر پا می کند و دلم را به ضیافت عکس و نقش دعو ت می کند.در وقت دیگر چشمم مهمان دل می شود و از خیالات عاشقانه دل سهمی می برد .بنابراین یا با عکست یا با عشقم در حالی که تو خودت دوری پیش من حاضری و همچنان با منی زیرا تو نمی توانی از جایی که خیالات و افکار من می تواند به آنجا رود دورتر روی و من همیشه با آنها هستم و آنها همیشه با تو و پیش تواند .یا اگر آنها به خواب روند عکس توکه در برابر چشم من قرار دارد دل مرا بیدار می کند تا دلم و چشمم هر دو شاد و محفوظ شوند.
    Betwixt mine eye and heart a league is took,& each doth good turns now unto the other :When that mine eye is famish'd for a look,or heart in love with sighs himself doth smother ,With my love's piture then my eye doth feast,& to the painted banquet bids my heart ;Another time mine eye is my heart's guest .And in his thoughts of love doth share a part: So ,either by thy picture or my love,Thyself away art present still with me;For thou not farther than my thoughts canst move,And I am still with them and the with thee ;Or ,if they sleep, thy picture in my sigh,A wakes my heart to heart's and eye's delight
    k.22.gh.sahel.z.g
  13. #13
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 6:وقتي درباره تو مي نويسم چه ضعيف مي شوم و قدرتم را از دست مي دهم چون مي دانم ذوق و قريحه بهتري از نام تو استفاده مي كند و در ستايش آن تمام نيروي خود را به كار مي برد تا مرا از گفتگوي درباره تو زبان بسته و گنگ سازد .اما از آنجايي كه ارزش تو به پهناوري اقيانوس است و كشتي فروتن و ناچيز را هم همچون سرافرازترين كشتي مي برد و تحمل مي كند قايق پرروي من كه از كشتي او كه خيلي پست تر و پايين تر است بر روي درياي پهناور تو با سماجت و خيره سري ظاهر مي شود.
    كمترين و كم عمق ترين كمك تو مرا بر آن دريا شناور نگه مي دارد مادامي كه او بر اعماق نپيمودني سوار و شناور است پس من چون در هم شكسته ام قايقي بي ارزشم او ساختماني بلند و تنومند است كه خوش آيند است و خوش مي درخشد .بنابراين اگر او شكوفا مي گردد و من دور انداخته و متروك مي شوم بدتر از همه اين است كه عشق من موجب شكستگي و ويرانگي من گشته است.
    O,how I faint when I of you do write
    Knowing a better spirit doth use your name and in the praise thereof spends all his migh,To make me tongue-tied speaking of your fame ! But since your worht , wide as the ocean is .The humble as the proudest sail doth bear,My saucy bark inferior far to his ,on your broad main doth wilfully appear .Your shallowest help will hold me up afloat whilst he upon your soundless deep doth ride; or being wreck'd ,I am a worthless boat,He of tall building and of goodly pride:
    Then if he thrive and I be cast away , The worst was this; my love was my decay
    k.22.gh.sahel.z.g
  14. #14
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره7:همانطور که امواج دریا به سمت ریگ های ساحل روانه اند دقایق عمر ما همچنان با شتاب رو به پایانشان می روند و هرکدام و هر کدام جای خود را با آنکه جلوتر می رود عوض می کنند و همه با رنج و تلاش پی درپی به جلو می روند .
    تولد وقتی که به دریای بی کرانه روشنایی قدم می نهد چهار دست و پا خود ار به بلوغ می کشاند با بلوغ به اوج خود میرسد کسوف و خسوف های کج و بدخواه با درخشندگی او به جنگ و مبارزه برمی خیزند. و زمان که عطا کرده و ارزانی داشته است اکنون عطا و هدیه خود را در هم و پریشان می کند.زمان شادابی و شکوفایی ای راکه بر سر جوانی نهاده بود فلج می سازد و بر پریشانی زیبایی خطوط موازی حفر می کند زمان از نوادر و گلچین های راستین طبیعت تغذیه می کند و خود را می پروراند و هیچ چیز بر پای نمی ایستد مگر برای آنکه زمان با داس اش آن رادور کند .معهذا تا زمان و ایامی که در امید و انتظار است شعر من بر پای خواهد ایستاد و علی رغم دست بی رحم روزگار ارزش تو را خواهد ستود.
    like as the waves make towards the pebbled shore,
    so do our minutes hasten to their end;
    Each chaging place with that which goes before
    In sequent toil all forwards do contend
    Nativity, once in the main of light ,
    Crawls to maturity, wherewith being crown'd
    Crooked aclipses' gainst his glory fight,
    And time that gave doth now his gift confound
    time doth transfix the flourish set on youth
    and delves the parallesls in beauty's brow
    feeds on the rarites of nature's truth
    and nothing stands but for his scythe to mow
    and yet to times in hope my verse shall stand
    praising thy worth ,despite his cruel hand
    k.22.gh.sahel.z.g
  15. #15
    k22gharibeh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    295
    0
    10

    پیش فرض

    غزل شماره 8:وقتی چشمانم را بیشتر روی هم می گذارم و می بندم چشمانم بهتر می بینند زیرا تمام روز به چیزهایی می نگرند که به آنها توجه و اعتنا ندارند .اما وقتی که می خوابم در خواب چشمانم به تو می نگرند و در تاریکی روشن شده در تاریکی روشن می بینند و می دانند به چه می نگرند .پس تویی که سایه و تصویرش سایه ها و تاریکی ها را روشن می سازد قالب سایه تو که خیلی درخشنده تر و تابناک تر از روز روشن است چقدر نمایش و جلوه خوشبختی به روز روشن می دهد در حالیکه سایه تو برای چشم های نابینا آن قدر می دخشد !چه بگویم ؟که چشمان من با نگریستن به تو در روز زنده و روشن چقدر سعادتمند و خوشبخت می شوند و چه سعادتمندند در شب مرده و خاموش وقتی که سایه ناکامل و زیبای تو در میان خواب سنگین بر روی چشم هایی که نمی بیند جا وقرار می گیرد !تمام روزهایم مثل شب اند تا و قتی که ترا می بینمو شب هایم روزهای روشن وقتی که خواب ها تو را به من می نمایانند.
    when most I wink ,then do mine eyes best see
    For all the day they view things unrespected
    But when I sleep, in dreams they look on thee
    And darlky bright, are bright in dark directed
    Then thou ,whose shadow shadows doth make bright
    How would thy shadow 's form form happy show
    To the clear day with thy much clearer light
    when to unseeing eyes thy shade shines so
    how would I say, mine eyes be blessed made
    By looking on thee in the living day
    when in dead night thy fair imperfect shade
    Through heavy sleep on sightless eyes doth stay
    All days are nights to see till I see thee
    And nights bright days when dreams do show thee me
    k.22.gh.sahel.z.g
صفحه 1 از 3 123 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 45

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •